-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ شهریور ۲۵, پنجشنبه

سردارولی: من خاطرات شش جلدی ظاهرشاه را سوختاندم

 

اشاره: این یادداشت، برگردان پاره یی از یادداشت مرحوم نبی مصداق نویسنده و روزنامه نگار معروف است که نمایش کوتاهی از سریال خیانت هیأت حاکمه درافغانستان به شمار می رود. از خواندن این یادداشت تاریخی، تا ژرفای وجودم احساس دلگیری و تأسف کردم. رزاق مأمون

ظاهرشاه که با ورود امریکاییان به کابل به هدف رهبری اداره موقت از ایتالیا به کابل برده شد، سایر اعضای دودمان شاهی از کشورهای دیگرنیز روانۀ کابل شدند. درآن جا بعد از وفات عزیز نعیم و خود پادشاه، میدان به سردار ولی خالی شد و او به همراه یک شهزادۀ بی خرد درکابل، کتاب خاطرات شش جلدی ظاهرشاه را درآتش افگند و جنرال ولی به کسی گفته بود که « ما ورق های کتاب را با شمشیر شور می دادیم که خوب بسوزه»

باید اضافه کنم که عزیزنعیم هم کتابی نوشته است که امانت حفظ شده و چند سال بعد انتشار می یابد. باری وی و همسرش بانو مریم جان – دختر بزرگ اعلیحضرت درمنزل ما درشهر برایتن مهمان بودند. من در بارۀ کتاب  از ایشان معلومات طلبیدم که تحلیل فشرده ای از تاریخ یک سال اخیر افغانستان است که امیدوارم در زنده گی موفق به خوانش آن شوم. 

بعد از واپسین مصاحبه ام در روم که اعلیحضرت درمحضر دو پسرعمو ها – جنرال ولی و سلطان جان- و دیگراعضای جوان خانواده که آن جا نشسته بودند، من از پادشاه پرسیدم که شنیده ام شما کتاب خاطرات خویش را می نویسید/ نوشته اید. وی گفت: آره، مگرمی خواهم بسوزانمش، چرا که مصیبت های دیگری سر بالا می کند.

من فی البداهه به ایشان گفتم: نه، باید این طور نشود. شما از جمع پادشاهان افغانستان مدت زیادی حکومت کرده اید. هیچ کسی چهل سال درافغانستان درسلطنت نبوده است و ملت حق دارد که از زبان شما بدانند که درحکومت چه دشواری ها و چه دست آورد هایی داشته اید. برای ما صرفاً ازامیرعبدالرحمان خاطراتی برجای مانده که برای مردم و اهل فهم ارزشناک است. اگر شما نمی خواهید خاطرات خود را انتشار دهید؛ می توانید آن را دریک بانک یا یک ادارۀ قانون دانان حفاظت کنید که پس از 15 یا بیست سال بعد به چاپ برسد.

به شمول شخص سردار ولی، همه ای حضار که در خانه رئیس دفتر پادشاه در لاس انجلس گرد آمده بودند، با این سخن من موافقت کردند که « راست می گوید... بهترین تصمیم است.»

این جنرال ولی مصدربسیاری از آفات و مسوول بسا بی اتفاقی ها در دودمان شاهی بود. وی سرانجام بدنامی ابدی را به نام خود ثبت کرد و ملت افغان را از خاطرات بسیار مهم و ماندگار ظاهرشاه محروم کرد. 

من نمی دانم که چرا بلقیس جان دختربزرگ اعلیحضرت که همسر سردارولی بود؛ و میرویس پسرآخری پادشاه نتوانستند کتاب خاطرات پدرشان را دریک مکان مصوون نگهداشته تا به چاپ برسد.