-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ مهر ۵, دوشنبه

نکات تازه از سبوتاژ درونی جبهۀ پنجشیر/ مخاطب: جوانان مقاومت

 حکایت سگ وفادار ریگستانی درتاریخ این خطه بعد ازین سینه به سینه روایت خواهد شد. ریگستانی در شب ها و روز های حساس، ضربت سخت اخلاقی و حیثیتی به خود فروشان پنجشیری زد. 

مردم زیرپا شدۀ پنجشیر ضرب المثلی دارند: سگ که چاق شد جنگ نمیتانه! کنایه یی ست به دزدان و نا سپاسان فربه و مسخ که دربرهه یی از زمان، می رویند و هرز می شوند.

گزارشنامه افغانستان اطلاع یافته است که درشب تحویلدهی پنجشیر به لشکراجنبی، بین خوانین سیاسی خائن، از جمله جنرال جرأت و قوماندان گل حیدر و دیگر ارتباطی های شبکه حقانی و آی اس آی، نوعی مسابقه درجریان بوده است.

 رئیس داود قوماندان خاواک، خط را تحویل داد و حالا لادرک است. مردم سفید چهر ( قوم پهلوان احمد جان) بدون شلیک یک گلوله، بیرق سفید بالا کردند. درعمرض ( قریه مارشال فهیم) هفت جوان جنگیدند که هر هفت شان به هلاکت رسیدند. منطقه دره، از جنگ انصراف داد. یافته ها نشان می دهد که درتخریب سنگ تربت مسعود، افراد حکمتیار و قومی های احمد جان از سفید چهره مستقیم دست داشتند. طالبان خارجی اصلاً درین کار دخالت نداشتند.

 فضل احمد معنوی قوماندان قرارگاه چمال ورده، گزینه شده بود. وی که چند روز قبل از سقوط کابل فرار از میدان جنگ را حرام گفته بود، با 60 قبضه سلاح و پنجاه تانک هاموی به قول پیاوشت رفت. تفنگ ها را به جوانان شجاع وگردن فراز تحویل نداد؛ درعوض آن را دریک تانکر مخفی کرد. 

گل حیدر، آن پهلوان پنبۀ فساد کار، خط اول دهانۀ پنجشیر را تقدیم طالبان کرد. حمید خراسانی به حیث راه بلد طالبان، از کوه پیاوشت به سوی چمال ورده نزدیک شد. همه مدافعان چمال ورده؛ نا به سامان وگیج، از میدان در رفتند. انبارهای اسلحه بدون استفاده به دست طالب افتاد. طالبان دمادم هفت نفر را کشته و به رهنمایی خراسانی هر طرف می دویدند. 

درین گدودی، فضل احمد معنوی با یک زن به طرف خط جاده روان شد. سلاح ها را درعقب خود رها کرده و از راه کوهستانی آرزو رو به نشیب داشت که خودش را به کابل برساند. 

حفیظ منصور سوار بریک مرکب به سوی تاواخ پائین شد تا به خانه میربچه خان برود. مردم چمال ورده پسراو زیر مشت و لگد گرفته بودند که چرا پدرت ( حفیظ منصور) اعلام کرده بود که ما با طالبان تا پای جان می جنگیم! پسرمنصور با پای شکسته از معرکه نجات یافت.

 خلاصه جنگ حسابی درپنجشیر هرگز روی نداد. این حقایق را نوشتم تا برای مقاومتچی ها درس و پندی شود و ازین بعد، چشم بر خیانت خودی ها نه بندند و مصلحت بینی نه کنند.