-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ شهریور ۱۸, پنجشنبه

هدف مقاومت ملی تجزیه نیست؛ اما آینده را والله اعلم

 متن واکنشی غرزی لایق اشاره به نظریه های دو روز پیش فیاض بهرمان نجیمی دربارۀ خط مشی جبهۀ مقاومت ملی را خواندم. 

چیز تازه یی که مثل یک خال سرخ در جمع واژه ها به چشم می آمد این بود که ایشان هم نه به طور کامل مانند سخنگویان طالب، که به نحو مشروط ومنتظر، به این باور رسیده است که « مقاومت ملی» برضد بی عدالتی دیگر مختومه شده است! 

نخست باید گفته شود که ظهور اشرف غنی و شرکاء دست پخت خیانت بار نخبه گان دزد، بی فهم و خیانت پیشه یی بود که اکنون همه گریخته اند. این بحثی به جایش.

شیرۀ پیام نوشتاری غرزی لایق این است که ایلغارظالمانۀ پاکستان و لشکرهای عصرحجرکه کل هستی و فرهنگ سیاسی و اجتماعی افغانستان را هدف گرفته، به دلیل آن که تجزیۀ افغانستان را با تأخیر مواجه کرده، امری غنیمت است!

اما ازجمع دو درجن خائنان گریخته، هیچ کسی از آن ها هیچ گاه، رسماً سند نداد و یا جرأت نکرد که بیرق تجزیه افغانستان به شمال و جنوب را بالا کند. امکان دارد در آینده نزدیک واقعاً همین مساله حیاتی به حیث ستون فقرات مطالبات آن ها مطرح شود.

تا این جای کار، به نظر می رسد اسرار نه چندان نهفته پیرامون درهم شکستن ارتش، تباه کردن آرزوی یک نسل پرورده شده و تحویل دهی داروندار به شبکه حقانی، کم کم رفع حجاب می کند.

واقعیت قضیه این است که متأسفانه افغانستان از نظر جنگی و گفتمان سیاسی خویش واضحاً به یک فاز دیگری گذار کرده است که دشوار است بتوان شیرازۀ آن را با دورۀ یک ماه قبل از تحویل دهی قدرت به طالبان پیوند زد. این درست است که ارتش و آی اس آی پاکستان به یک پیروزی گذرا توفیق یافته اند؛ اما هیچ چیزی رو به عقب نشینی ندارد...  غلبه های جنگی همیشه دربسترهای کوهستانی پنجشیر و هندوکش اتفاق افتاده؛ اما عمرش کوتاه بوده است. 

در آوردگاه پنجشیر، هنوز همه چیز تازه آغاز شده و حتی تنور مقاومت داغ نه شده است. این جنگ که «جنگ ما نیست» اجباراً به جنگ بقا مبدل شده است. در جنگ بقا، وقوع جدایی جغرافیایی و تجزیه، امری چند فوریتی نیست، هندسه اش خود به خود شکل می گیرد. ازین قرار احساس بنده این است که روز و روزگاری در پیش است که شاید هیچ کسی درلحظۀ اکنون خوابش را هم نمی بیند.