-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ مهر ۲۳, جمعه

راز احمد مسعود، چلیپا کشی روی این ها است

 سید اسحاق گیلانی در تلویزیون یک چنین گفت:

احمد مسعود مثل پسرم است اما مبارزه وی برحق نمیباشد واین مقاومت از مقاومت دوران پدرش فرق دارد واحمد مسعود دیگر در سیاست افغانستان جا نخواهد داشت.

عین همان مقاومت است. نبرد با پاکستان وافراطیت غلیظ قومی - مذهبی. تفاوتش این است که اکثرسرسفید های دل سیاه و شکمبارۀ مقاومت اول، به دشمن دست همکاری دادند؛ تفاوت دیگر این است که دشمن موفق شده است که پایش به پنجشیر برسد. اما تفاوت بارز ترقضیه در ذهن گیلانی ها شاید این باشد که پاکستان همه جا را پوشش داده و بهتر است به جای نبرد، تن به سازش داد.

گیلانی ها الزاماً باید اندکی واقع بینی هم پیشه کنند: افغانستان هرگزهرگز وهرگز، همانند لقمه یی از گلوی پاکستان پائین نمی رود. این درد آباد، سرنوشتش طوری است که دراوج رنج و مرارت و مظلومیت، فرعون های اسلامی وغیراسلامی را به ذلت می کشاند. البته گفتار گیلانی صاحب، بین طالبان نکتایی دار وبی نکتایی طرفدارانی دارد. به مزاج گلبدین، پاکستان پرستان، مرتجعین چپ نما، حاملان افکارداعشی و بربریت و رهبران طالبان برابر است.

اما این سخن دل کل افغانستان که هم اکنون به خاک سیه نشانده شده اند؛ نیست. مهم تراین که نسل برومند پرورده شده دربیست سال اخیر، درسنگرگاه های نبرد تاریخی حضور یافته اند و توفانی در راه است. 

هدف مسعود اول و مسعود ثانی مطلق همسان است. در مقاومت اول هم، کشور به صوبه پنجم تبدیل شده بود؛ حالا نیز همان پرده به نمایش آمده است. 

خلاء عمیق این گفتۀ اسحق گیلانی این است که نه گفته «حق» کیست؟ به راستی معرفی این که طرف «حق» کیست، برای ایشان هم دشواراست؛ هم آسان. دشوار است به این دلیل که اگرکسی را نماد حق معرفی کند، باران اعتراض خلایق برسرش می بارد. اگر نه کند، سخنش پا درهواست. عجب موقفی دارند این سیل بینان فاجعۀ هول آوری که افغانستان را بلعیده.

گیلانی که حتی نزد طالب مقرب نیست. احمد مسعود با رنج ها و دردهایی متراکم، درحال رقم زدن به تاریخ جدید این خرابستان است. همه مدعیان بی سرپرست مانده در داخل و خارج هرچه تلاش کنند، احمد مسعود این ها را مخاطب خود قرار نمی دهد. احمد، این فراست را دارد که نبض وضعیت حال را دریابد و ازنام مردم، مقاومت مسلحانه برای آزادی کشور و روح متألم صد ها هزار شهید و دردمندِ بازمانده، یک باربرای همیشه روی کارنامه های خوب و خراب این دسته چلیپا کشیده است.