-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ آبان ۹, یکشنبه

پاکستان در مخمصۀ مرگبار افغانستان

 یک عامل ملموسی که بخت وطالع طالبان را برای رسیدن به قدرت بلامنازع، سخت کم رنگ کرده، تغییرات عمیقی است که از بیست سال تا به حال، زنده گی مردم را رنگ به رنگ کرده و به آن شکل و ماهیتِ تازه یی داده است که با شکل و ماهیت تفکر طالبی، بسیار متفاوت است و با جدیت آنان را به چالش می کشد.

ابعاد تغییرات نوین، چشم و قلب یک نسل را نسبت به زنده گی و مظاهر پیشرفته چنان بازکرده است که هیچ نیرویی قادر به کشانیدن آنان به نیمۀ دوم دهۀ هفتاد خورشیدی نیست. بنا برین، مقابله با طالب، دفاع از زنده گی است. هرموجودی چه کم توان چه پرتوان، با هر وسیله یی حاضر است از زنده گی وموهبت های خودش دفاع کند.

طالب، یک نیروی کهنه و تاریخ تیرشده است. به هر اندازه یی که وحشت خلق کند؛ آدم بکشد؛ بربریت را رنگ اسلامیت و قومیت بدهد؛ دنیا درعقبش باشد؛ دیزاین فکری و بدویتش، نه تغییر پذیر است، نه قابل ترمیم. یک ابزاری بود که در دو مرحله به شکل عملیاتی استفاده شد، اکنون استفاده اش به همان شیوه، به دیگر قدرت های مؤثر در گردونواح افغانستان صدمه می زند. 

یک راه تغییر گام به گام نفرات طالب وجود دارد. تفنگ را از دستش بگیرید؛ رهایش کنید دربسترجامعه تا خودیت گرفته شده اش را به تجربه بازیاب کند و آبرومندانه نان بخورد و زنده گی کند. قشریون و متحجران، درجامعه مدنی – شهری و به دور از خشونت، درشکم پرغوغای زنده گی امروزی، شتابان هضم و گُم می شوند. آری، این پدیده از همین طریق قابل ویراستاری است.

پاکستان حیران است که با این کاردستی مغزشویی شده اش لااقل چطور بتواند ظرفیت کاربردی طالب را درنظام سیاسی افغانستان به نفع خود عوض کند؛ کاری که قطعاً از امکان به دور است. طالب علی رغم دهشت جهانی شده اش، درجامعه امروزی افغانستان یک نیروی مرده است که دربرخورد با زنده گی جوشان و رو به جلو، خود به خود می میرد.