-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ مهر ۲۷, سه‌شنبه

انتخاب یک شعر به جای یک تفسیر

 ارسالی اسماعیل فروغی


اینبارـ این هفته ، دردهای جانکاه وآرزوهای انسانی و قشنگم را با نشرشعری بلندمرتبت ازحسیب نیما ـ شاعراندیشمند وتوانای ما باشما تقسیم می نمایم :

               نَفَسِ آخر ؟

نَفَسِ آخراست؟ می جنگم ، مرگ درذهن من نمی گنجد

می تپم تا به آخرِ دردم ، موج در یک لجن نمی گنجد 

تا به پایان راه می ایستم ، از زمین لرزه ها نمی ترسم

عشق را جیغ می زنم مردم ! خامشی دردهن نمی گنجد

شهر، روشن زقهقه ی باروت ، سایه ها دورشعله می رقصند

آتش از سرگذشت، غرقم کرد، سوختن در سخن نمی گنجد

درد من های و هوی دیروزی، قاتلم شهروند بی فردا

جسدم رودخانه می خواهد، درد من درکفن نمی گنجد

عشق یعنی بهشت این دنیا ، عشق یعنی شروع بیداری

عشق یعنی برهنه درباران، رقص در پیرهن نمی گنجد

نفس آخر است ؟ هرگزنه ! عشق همچون پرنده ی زخمیست ـ

نیم پرواز ، نیم آزادی ست ، درقفس پرزدن نمی گنجد

( حسیب نیما )