-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ مهر ۱۱, یکشنبه

«ابله» داستایوفسکی

 رمانی برای همه زمان ها و همه مکان ها

ستار رفعت یاوز

 نهایتا بعد از چهل روز "ابلهِ" داستایُفکسی دست از یخنم برمیدارد...

شاید این جمله خیلی تکراری باشد که داستایُفسکی به نظر من بزرگترین داستان نویس کُل تاریخ است. بعد از هر کتابی که از داستایُفسکی میخوانم بیشتر سر تعظیم در برابر این قدرت نویسندگی فرود می آورم. “ابله” داستان مسیحی است که به ما یاد میدهد مسیح وار زیستن روش درستی در این زمان نیست. البته ظاهرا داستایُفسکی در ابتدا قصد داشته است که با خَلقِ شخصیتِ پرنس میشکین به عنوان جوانی ساده و نمادِ تمام خوبی ها اما مریض (مبتلا به سارا، مانند خود داستایفسکی)، به نوعی از سادگی دفاع کند اما در واقع می بینیم که جامعهٓ مدرن کنونی بسیار بی رحم تر و پیچیده تر از این است که صداقت و سادگی در این حد مقبول باشد...

کرکتر اصلی داستان یعنی پرنس میشکین جوانی فقیر و بی چیز و ساده‌ ییست که پس از گذراندن مریضی سارا به کشورش روسیه بر‌می‌گردد و هیچ خویش و آشنایی ندارد، اما دست روزگار او را با مردمان پیچیده‌ای آشنا می‌کند. این داستان برای همه زمان‌ ها و همه جوامع نوشته شده که در آن همه انسان های که اکثرا به فکر منافع خودشان هستند را نشان میدهد. عشق، طمع و حرص را در شخصیت‌ها به صورت واقعی میشود دید و چقدر داستایُفسکی از پس این شخصیت‌ پردازی ها خوب برآمده است!

در این مدت چهل روزی که با "ابله" داستایُفسکی بودم از شناخت شخصیت پرنس میشکین جداً لذت بردم و بعد ازین همیش سعی خواهم کرد ابلهی باشم چون پرنسِ داستایفسکی؛ ساده و در عین حال پیچیده. کسی که مشکلش با خودش و دنیا مشخص است و چیزی که هست را می‌پذیرد. اگرچه او درگیرِ محرومیت های هیجانی بسیاری هست و ایثارهای زیادی را انجام میدهد و دقیقا به خاطر همین ایثارها و گذشت‌ هاست که دیگران او را "ابله" خطاب می‌کنند...

یکی از جالب ترین نکات روایت های داستایُفسکی این است که به قدری روح و روان شخصیت ها را تشریح می کند که متوجه می شویم هیچ جایی برای قضاوت وجود ندارد و از هر کسی تحت شرایط خاص امکان انجام رفتارهای دور از انتظار وجود دارد. نانوشته نباید بگذارم که داستایُفسکی در نوشتن این کتاب در بدترین شرایط روحی و جسمی به سرمیبرده و در حقیقت تمام تجربه ها و سختی ها و دغدغه های فردی که در زندگی داشته را در کتاب خود بسیار زیبا نگاشته است. بخش هایی از کتاب که اگر میل داشتید بخوانید؛ در مورد اعدام و فلسفه مرگ و زندگی است، بسیار جذاب و دلکش بود...

داستایُفسکی ❤️

ابله 📖