-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ مهر ۱۶, جمعه

شمشیردکترمهدی برفسیل سیاسی مسمی به « افغانیت، اسلامیت»


قوۀ محرکه برای جنگیدن با دشمنی که فکرمی کند ازعرش نزول کرده، چی است؟



دکترمحی الدین مهدی، پژوهشگر واندیشه پردازی همیشه ممتاز بوده/ است. ایشان برجستاری جرقه زد که زیرپوست دیدگاه های نسل اول و نسل دوم مقاومت وجود داشت/ دارد. درمقاومت اول کسی ازین سنخ، خودی نمی نمود؛ اما جمعی از خواص مطلع اند که این ریزه آتش درواپسین سال مقاومتِ جانکاهِ درتنگنا، درمغز انوشه گرامی – احمد شاه مسعود – نموارهایی عیان کرده بود. یعنی نبرد، بی آن که از شعار «جهادی واسلامی اش» جدا شود، از جهاد به سوی دفاع از هویت و فرهنگ  درحال گذار بود.

از همان زمان، جهاد علیه طالب، مفهوم خود را با مقاومت ملی درآمیخته و گفتمان مبارزه، درخط حراست از جغرافیای فرهنگی وهویتی جلو مرفته است.

رویش واکنشی دربرابر تأثیرات هرتابو شکنی دراول، برحذر داری و روایات ممنوع است. نیمۀ دوم پیالۀ گفتار دکترمهدی که ازجرگۀ بالا نشینان بی سواد، هماره تبرا جسته، این است که با شعار «اسلام سیاسی» صرف، به جایی نمی رسید؛ هرآئینه درجهان اسلام، هیچ فرقه یی به کدام مرتبتی نه رسیده است؛ مضمون مقاومت مسلحانه درگردنه های هندوکش نیز، اساساً نبردی تاریخی- هویتی است؛ نه ازبهر مسلمان سازی «ملت مسلمان افغانستان».

او نه گفته است که ابزار کارآمد «جهاد» را به طالبان و پاکستان هدیه کنید؛ درین دور، جوهرۀ قدرت فرهنگی و نیروی هویت تاریخی را نیز بر آن بیفزایید. حربۀ جهاد، ازین جهت سلاح زنگ زده است که در دست هرکس افتاده است. سلاحی دیگردرکار است تا رزمنده گان را پهلوان تر کرده و کار را فیصله دهد؛ سلاحی که فهیم، عبدالله و قانونی و دیگران از قدرت و مرتبت سرنوشت ساز آن بیزاری جسته و به قول مارشال فهیم، سرنوشت سیاسی و نظام را به «صاحبان اصلی اش» هدیه کرده بودند. کارنا تمام فهیم، به مدد اشرف غنی- امرالله، به تاریخ 15 آگست 2021 به اتمام رسید.

اما رُخ دیگرجستار چه تصویری می دهد؟

قوۀ محرکه برای جنگیدن با دشمنی که فکرمی کند ازعرش نزول کرده، چی است؟ اگر برشیپورشعارهای سنتی جهاد، همچو عنصرانگیزشی برای جنگ ملی، مستمردمیده نه شود؛ و دشمن برآن طبل لاینقطع بکوبد؛ ازجماعت حداکثری عوامِ بی سواد، چند نفربرای مبارزه برای عدالت ودموکراسی به قربانگاه می روند؟ قاعدۀ هنرجنگ وسیاست چی حکم می کند؟

چند روشنفکر حاضر اند درنبرد تاریخی برای پاسداشت ازجغرافیای هویت وفرهنگ خویش تا پای جان درسنگربماند؟ شعارطرف روشن است: «افغانیت»، «اسلامیت».

جدا سازی مفاهیم عدالت، استقلال ملی از اعتقادات دینی مردم، یک سیاه چاله یی عظیم در روح مردم پدیدار می شود که با شعار دموکراسی و استقلال نمی شود آن را دو باره پر کرد. 

رویکرد های سخت متناقض و درهم تنیده، سازگاری درهم آمیزی دین گرایی محافظه کار با استقلال ملی را با موانع رو به رو کرده است. واگذاری مستمسکِ کارساز تبلیغاتی «جهاد» دردست دشمن، حداقل درجامعۀ مذهب زدۀ افغانستان، استقبال ازشکست کامل است. دفاع از خانه، زمین، نفس وعزت درکتاب الله جهاد خوانده شده؛ واگراراده برین است که به نبردتاریخی حاضر، وفاداربمانید، عدول ازقواعد قدرت آور، انگیزۀ جنگیدن را سقوط داده یا درخوشبنیانه ترین حالت، آبگین می کند.

نمی توان اصرارکرد که عدالت اجتماعی و آزادی الزاماً از روی دین گرایی تعریف شود؛ اما درافغانستانی که روی کورۀ آتشین اسلام گرایی نشانده شده، تا سرد شدن کوره، بدون مدیریت مغز دین گرایی محافظه کار، نمی توان کوره را سرنگون کرد. 

اسلام سیاسی درهیچ جای دنیا، خوشبختی و آبادانی و ترقی بارنیاورده است. اما اگراین نکته را درست درزمانی که روی گسل تاریخی ایستاده ایم، دست آویزی برای «چپ روی» قرار دهیم، میدان برای ناسازگاری عوام باز می شود. شعارعدالت وآزادی خارج از «اسلام سیاسی» دربین چند هزار روشنفکرجاذبه دارد؛ می ماند سی میلیون نفر دیگر که معتاد به نماز، تلاوت، صدای الله اکبر ونعره تکبیر اند. همین ها اند که چرخ جنگ را می گردانند؛ نه تحصیل کرده ها و روشنگران. اسلام، ذاتاً سیاسی است و سرش را به همه ای امورات زنده گی بشر داخل می کند. همین است که هست.

جناب دکترمهدی، آینده را ازنظرتئوری ومناسبات مدرنیته درست می بیند؛ اما درین که آیا نظریۀ جرقه سان را درعقربۀ زمان مناسب سوار کرده یا خیر، پرسشی است که خود ایشان درمقالتی به درستی می تواند پاسخ بدهد. 

درجنگ، بدون فسون آفرینی فکری، هیچ کسی پیروزی به دست نمی آورد. با شعار مدنی واخلاقی نمی توان یک «افغانستانی» را تا پای مرگ و پیروزی به سوی جنگ پیش رانش کرد. جنگ، اول مدنیت واخلاق را درخود آسیاب کرده؛ سپس جلو می تازد.

دین ورزی سیاسی، برخلاف دین مداری عرفانی، نردبان رسیدن برتارک اقتدار دنیایی است. درجایی مثل افغانستان، پاکستان، عراق و غزه، اگر واپسین منزلگۀ رؤیایی یک تفنگ چی، تا قربت به مدینۀ فاضلۀ خدا نباشد، به قوماندۀ سیاست لبیک نمی گوید. غرب از نیمۀ دوم قرن بیستم، خواص روانی مسلمانان را کشف و تحلیل کرد و نتیجۀ تازه ای را برای استراتیژی جهانی خویش از آن استخراج کرد. نخستین ثمره اش، تخطئه سازی میانه روی درجوامع عرب بود و الحاصل، مخازن نفت به طور کامل به نام صاحبان صنعت پیشرفتۀ امپریالیستی راجستر گردید که تا امروز داستانش استمرار دارد. 

غلظت دین مداری سنتی و اجتهادی به حدی رسید که اکنون عربستان – مرکزجهان اسلام- از پس آمد های مدهش آن ترسیده است و سعی دارد از تبعات نابود کنندۀ اسلام گرایی صحرایی و سیاه نما، خودش را بیرون بکشد.

افغانستان – بخواهیم نخواهیم- از برکت چهل و سه سال جنگ و ترویج قهاریت شعاری دینی، به کانون اسلام گرایی سیاه نما تبدیل شده است. هر رژیم چپی و راستی که روی کار آمد، برشمار مساجد و بیغوله هایی به نام درس خانه های مذهبی بیفزود. رواج اجباری ریش و مستورات سازی، به تبع شریعت برخاسته ازعصبیت جنگی، به گونه یی مهندسی شده برزنده گی وارد شده است. تراکنش این فرهنگ تزریقی، دخالت درحریم دیگران، قباحت و فربهی شر درون، اخلاق گریزی، سالوس گرایی و کم رنگی مکارم و معنویت عمومی را سبب شده است. 

افغانستان علی رغم دین مداری چند رنگ و چند دست، عملاً درباتلاق رزایل وتخلیۀ سجایای حمیده فرو افتاده و همه چیز را با ترازوی شریعت همساز با مادیات و جیفه های دنیا توزین می کند. 

سوژۀ یک پره گرافی دکترمهدی خرد ورز، برآیندِ صورت و سیرت ناکام «اسلام سیاسی» است. مشارالیه ژرفای فاجعه را می بیند. می بیند که امروزه، تبه کاران تاریخ افغانستان، همانا فراعنۀ دینی اند. اسلام سیاسی، ابزارغرب درنبرد راهبردی بود؛ دیدیم که انگاره های پریش وشکست خورده آن درسراسر جهان اسلام درپایان هرجنگ، تلی ازخاک وگرسنه گی برجا گذاشته است. پس باید به دین مداری انسانی برگشت. اما آیا زمان مناسب برای بازگشت فراهم است؟

طالبان و تمامیت خواهان قومیتی، اسلام سیاسی را با خصایل بومی درهم آمیخته و معجونی درست کرده اند که با همه ای دنیا، سرمستانه برای پیروزی – نه تساهل- می جنگد. بنا برین، «جهاد» ابزاراصلی کارسیاسی است تا بتوان چوب دینی را درجنگ جاری دردست خود نگهداشت و با شعار جنگ مقدس (جهاد) جنگ میهنی را رهبری کرد. درغیرآن  درین سیه چالۀ شریعت مداری که پاکستان و عربستان به وجود آورده، برای همیشه دفن خواهیم شد.

گسترۀ هویتی وفرهنگی این جغرافیا درتیررس طالب، القاعده ، داعش، حزب تحرير،جماعته العلماى پاكستان و آى اس آى قراردارد. همه ای شان برضد این هویت تاریخی وفرهنگی بانگ «جهاد» سر می دهند. دفتر جهاد این فرقه ها با خروج نیروهای غرب از افغانستان، شرعاً بسته شده، اما همان شعار برضد هویت وفرهنگ تاریخی افغانستان به کار انداخته شده است. این اسلحه «بزبزک»- «شعارجهاد» را اگر دور بیاندازید؛ به هراندازه یی که شخصیت روشنگر، دموکرات، جهان وطن، انسان گرا و عدالت محور باشید؛ درهرجایی که باشید، به ساده گی از نظر اعتباری و فزیکی نقطه چین می شوید. جهاد یک فرض ناگزیز است. درکوبای دورۀ کاسترو، درجنگ کبیرمیهنی درشوروی و درجنگ گوریلایی سربازان چه گوارا، شعار جهاد مطرح نبود؛ درافغانستان، خطرناک ترین اسلحه همین جهاد است.

شماری از مدنیت باوران اشاره می دهند که درجنگ بین دو قطب مسلمان، چنگ زدن به ریسمان جهاد گرایی، آینده را داغ تراز امروز اسیرتقید مضاعف می سازد وباید بستر پسا جهاد دربافت اجتماعی از همین حالا بنا شود. تعبیر این انگاره شاید این باشد که اگربازهم اسلام دست ابزار رسیدن به مدعای سیاسی قرار داده شود، نتیجه یی جز چرخیدن باطل جنایات چیز دیگری نخواهد بود. این نگرش، پایۀ ضعیف دارد. درهرحال اگرقرار است جنگ برای صیانت از هویت و بقای تاریخی باشد؛ جنگ با هرشعاری که دنبال شود، فی نفسه جنایت می زاید. جنایت فقط زمانی زاده نخواهد شد که سلاح خود را برزمین بگذارید و تابع اوامر ونواهی صاحبان تفنگ باشید.

شاید راه میانی این است که روی ضرورت کارگیری «جهاد» موازی با وفاداری قاطع بهمطالبات مدنی – هویتی فکر شود تا انگیزه دو جهته برای نبرد پدید آید. برای شکستن دشمن، از هردو ابزارباید همچو مشت آهنین استفاده شود. تکیۀ صرف برصبغۀ دینی این نبرد، پی آوردی یک جانبه خواهد داشت وبالعکس.

 دکترمهدی به دریافت درستی رسیده است که شاید بسیاری ها رسیده باشند؛ اما جسارت پرده برداری از جستار را ندارند؛ یا محافظه کاراند و یا مصلحت درسکوت می بینند.

اشاره به این قول که «جنگ طالبان هیچ ربطی به دین ندارد.» به دردِ دفاع و جنگ تاریخی ما نمی خورد. شمارکسانی که ازین حقیقت سردر می آورند؛ از هرصد نفر، شاید یک نفر باشد. گفتمان امروز این است که هرگاه جنگ طالبان، برخاسته از دین هم باشد؛ باید علیه تروریزم دینی ایستاده گی کرد و آن را درهم شکست. لشکری دینی که هیولا وار درخت هویت فرهنگی، زبانی، تاریخ و گسترۀ زمین شما را کف مال کرده و نظام برده گی شرعی به شما هدیه بیاورد؛ الزاماً وقطعاً باید ازپا درآید تا هرگزنتواند از جا بلند شود. قانون حفظ حیات که همین است. 

شعار پاسداشت از عدالت، هویت و فرهنگ جمعی درکنار جنگ «مقدس» مردم را انگیزه یی دو برابر می دهد؛ زیرا کوچ های اجباری، مسخ نماد های فرهنگی، زبان زدایی و فرهنگ ستیزی طالبان به طور همه جانبه شروع شده است.

بررواق نبرد امروز، شعاری نقر شود که مبنای نبرد فرهنگی وهویتی را هم جنبۀ اعتقادی ببخشد وهم دشمن نتواند منحصراً حربۀ مرگباراسلامی را علیه ما استعمال کند.

«جهاد»، مانند ارزش های فرهنگی، هویتی، حقوق انسانی و مدنی، ارزش جهانی به شمار نمی رود؛ کاربرد داخلی دارد.

جنگ مقدس ( جهاد) امری پذیره یی و حتمی است. اجنبی برشهرها، خانۀ مشترک و مدنیت سراسری کشور حمله ور شده است. به این ترتیب، اعتقاد عمومی مردم و ارزش های هویتی وفرهنگی را باید به یک سلاح مکمل همدیگر بدل کرد.