-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ مهر ۲۱, چهارشنبه

پکن و جیک جیک مستان در افغانستان


 نویسنده: محمد حسین بنی اسدی، کارشناس مسائل شبه قاره، دیپلمات و سرکنسول سابق ایران در لاهور پاکستان

اشاره: نظام طالبی به نحوی تکرار دیگرگونۀ نظام چینی است. این است وجه مشترک شان درافراطیت دینی وضد دینی

با قدرت گرفتن طالبان در افغانستان یکی از کشورهایی که انعطاف زیادی نسبت به طالبان از خود نشان داد چین بود. چین با تکیه بر یک مجموعه عوامل و عناصر، نسبت به خروج آمریکا و حضور طالبان خوش بین و امیدوار است که با این عناصر موفق به رفع تهدید از جانب طالبان در بین اویغورهای  خود شود.

این عناصر عبارتند از:

۱- توسعه اقتصادی: کمک به توسعه اقتصادی افغانستان، حضور و نفوذ چین را در  این کشور گسترده و مستمر و طالبان و افراطیون را وارد فاز اقتصادی کند و از شبه نظامی‌گری باز دارد.

۲- قوه قهریه: فشارهای امنیتی و نظام پلیسی در چین مانع سرایت تفکر طالبانی بین اویغورهای چین شود، همزمان با اعمال فشارهای شدید فاشیستی بر اقلیت مسلمان و جابه‌جایی آنان و دورسازی از فرهنگ اسلامی زمینه سرایت تفکر طالبانی به مناطق مسلمان نشین را از بین  ببرد .

3- عامل پاکستان: چین کشور پاکستان را شریک  استراتژیک می داند و عمیق شدن نفوذ اسلام آباد در افعانستان را در جهت منافع خود می پندارد.

4- نفوذ جهانی و منطقه ای: پکن با تکیه بر نفوذ منطقه ای و جهانی و همچنین قدرت اقتصادی و نظامی خود معتقد است که از عهده هر گونه تهدیدی از سوی طالبان در منطقه مسلمان نشین خود بر می آید.

پکن با اتکا به موارد فوق به ویژه به قدرت سرکوب داخلی و توان اقتصادی خود سخت دل بسته است در حالی که به نظر می رسد درک عمیقی از تحولات داخلی افغانستان و قدرت بسیج‌گر ایدئولوژی حاکم بر طالبان و همفکران آن و نقش مخرب و ویرانگر این تفکر که با مدرنترین حربه نظامی و تکنولوژیکی نیز نمی توان آن ‌را مهار کرد، ندارد. از طرف دیگر افغانستان را کشوری با دولت معمولی و قابل تعامل فرض می کند در حالی که افغانستان سرزمینی با بازیگران دولتی و غیردولتی ناهمگن و متفاوت غیرقابل پیش بینی است که قواعد بازی و مقررات معمول در جهان در آن صدق نمی کند. در واقع افغانستان در سایه طالبان باتلاقی است که نه تنها  نمی توان در آن حضور گسترده نظامی و اقتصادی یافت بلکه در حاشیه بودن نیز از بوی مشمئزکننده حوادث آن بی نصیب نمی توان ‌بود. افغانستان با ویژگی فعلی محل تجمع نیروهای افراطی اسلامگرا از سراسر جهان‌ خواهد بود و در این حالت با هزینه مادی و مالی توسط افراد یا تشکل‌ها یا کشورها می توان گروه‌های حامی و ویژه برای اهداف دلخواه را بسیج و آماده کرد به طوری که این نیروهای افراطی  را با توسعه اقتصادی، فشارهای امنیتی، قدرت و نفوذ منطقه ای و جهانی مورد نظر چین نمی توان از اهداف خود باز داشت، علاوه بر آن امید بستن چین به پاکستان هم‌ از تضمین لازم‌ برخوردار نیست و چه بسا خود پاکستان ‌نیز از تهدیدهای افغانستان در امان نخواهد بود. گرچه برخی تحلیلگران، چین را یکی از برندگان خروج نیروهای آمریکا از افغانستان تصور می کنند ولی به نظر می رسد سرانجام افغانستان به کابوسی دلهره آور برای چین تبدیل شود و پدیده عمل انتحاری که به شدت با توسعه اقتصادی ناسازگار است زمینه ظهور و بروز خود را در چین  فراهم کند و در آینده شاهد اینگونه عملیات انتحاری در چین نیز باشیم. در آن صورت طالبان خاری در گلوی چین خواهد بود و افغانستان باتلاقی که نه می توان در آن ورود کرد و نه می توان از عوارض آن به دور ماند.