-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ مهر ۱۱, یکشنبه

ای اشرف غنی، گناه نداری... یک پروژه بودی

 

نامۀ ارسالی یک عسکر

روزی که به اردوی ملی افغانستان 10 سال قبل شامل شدم؛ آن قدر به خودم می بالیدم و هیچ گاه تصور نمی کردم یک روزی مثل امروز به خجالت در بین جامعه گشت و گذار کنم.

البته دو دلیل- یکی رزق حلال برای فامیلم و دوم ثواب خدمت به وطن.

همه چیز از اعاشه اباطه و معاش و اکمالات همه و همه در کنترول نیروهای اشغال گر بود؛ اما چرا من بدبخت عقب نشینی نکردم  گناه خودم بود؛ چون ما از سیاست دور بودیم و فکر نمی‌کردیم این‌چنین رایگان فروخته شویم. روزی که قول اردوی205 اتل قندهار سقوط کرد روز جمعه مصادف با 22 اسد سال 1400 بود. ساعت 3 بعد از ظهر همه تسلیم شدن یا شدیم یا اینکه قبلا همه مان را تسلیم نموده بودند اما ما بی‌خبر بودیم. شب قبل از آن تعدادی شهید و زخمی داشتیم که نمی‌دانم سرنوشت آنان و فامیل هایشان چه شده باشد.

 این را همه شاید درک کنند روز یکشنبه که 24 اسد در کابل بودم. واقعاً سخت بود البته سخت تر آن که روز بعد یعنی دوشنبه طالبان را بالای وسایط نظامی میدیدم ... تا که توان داشتم گریستم. مملکتی که 20 سال به کجاها رسید و چطور به یک شبه تسلیم طالبان داده شد البته گناه طالبان چیست؟ گناه، گناه سیاسیون و تیکه داران قوم است که تهداب وطن را بنياد نهادند مثلا یکی 20 سفارتخانه می خواست، یکی چند وزارت خانه می خواست، یکی و دیگری و دیگری همه چوکی میخواستن آن ها حالا کجاستند؟ در کاخ های خویش در کشورهای اروپایی، آمریکا یا ابوظبی و دوبی.

تا آخرین لحظه سقوط عکس محمد اشرف غنی را در بالاترین قسمت شعبه خویش داشتم. ما عسکر بودیم و رئیس جمهور سرقوماندان اعلی مان بود هیچ وقت حرف بدی درباره شان نگفتم اما چه کرد این سر قوماندانان اعلی قوای مسلح؟ 

آیا اشرف غنی وقتی از کابل فرار کردی، فکر کردی ما که با تمام توان خویش برای وطن جنگیدیم... شهید دادیم خون ریختاندیم در مقابل یک معاش محدود اما همیشه روحیه وطن دوستی داشتیم و همیشه عکست را احترام میکردیم چه سرنوشتی به حال ما آمد؟ 

نه فکر نکردی....

امروز که بیشتر از دو ماه می‌شود نظام و حکومت از بین رفته میدانی چه گونه‌ در بین جامعه گشت و گذار میکنیم؟

نه نمیدانی.... 

امروز که مردم از وطن فرار میکنن و همه لوازم خانه شان را میفروشند آیا درک میکنی آنها چه حالتی دارن وقتی این اجناس را به بسیار امید خریدن تا استفاده کنند و حالا چقدر سخت و رنج آور است که آنرا به خاطر پیدا کردن یک لقمه نان یا فرار از وطن میفروشن؟

نه درک نمیکنی و خیلی حرف های دیگر که نمی‌توان گفت اما خودت میدانی که چه کردی. 

چند روزی می‌شود همان جایی که سال ها اجناس و غیره از آن جا خریداری میکردم کار میکنم اما چه گونه؟

فقط چشمم طرف یک مشتری است تا جنس بخرد و بگوید ، او جوالی، ای ره برایم پایین کن یا داخل موتر پرتو ...چقدر خوشحال میشوم  در مقابل 20 افغانی یا 10 افغانی حداقل 10 سیر بار را بالا و پایین میکنم. این هم اگر شانس داشته باشم اینکه روزی می‌شود پول نان چاشت را ندارم. خودم را با نوشیدن آب ترموز دکاندار بازی میدهم. چون من یک جوالی هستم و نان چاشت بالای خودم هست و روزانه باید هر ناز و نوای دوکاندار را هم بشنوم. چون از دوکان او روزی پیدا میکنم آنهم اگر نصیبم شود اما زمانی با بسیار معرفت همان دوکاندار با من صحبت می‌کرد؛ چون از او خودم خریداری میکردم و لباس خوب بتن داشتم اما امروز یک مزدور کار یا جوالی هستم دیگر احترام سه ماه قبل را ندارم منی که اولادها یم و فامیلم مرا قهرمان خوشان می‌دانستند امروز به جای من آنها می‌گریند که قهرمان وطن مان امروز جوالی شده البته تنها من نیستم بیشتر از 350 هزار نفر همین روزگار را دارند قهرمانان وطن امروز جوالی، کراچی وان، ترکاری  فروش یا فوقش میوه فروش هستن هر لحظه با دیدن حالت وطن مخصوصا طالبان سوار بر رنجر های نظامی بسیار درد آور است اما من از طالبان گله ندارم وقتی ما فروخته شده بودیم چرا این قدر شهید دادیم؟ چرا این قدر معلول دادیم ؟ چرا این قدر پسر ها و دخترها یتیم شدند؟ چرا این قدر زنان بیوه شدند و چرا و چرا و چرا؟

آيا کسی هست جواب بدهد؟ 

نه نیست اما واقعا سخت است...

شاید گناه خودمان باشد وقتی ما مردم بدبخت از زمان امان الله خان تا به امروز از هیچ پادشاهی یا رئیس جمهوری خوش‌بینی نشان ندادیم و همیشه انتقاد کردیم از این هم روزگار بدتر سرمان می‌آید...  بله ای اشرف غنی تو گنه کار نیستی چون همه ادارات چه ملکی و چه نظامی همه سیاسی شده بود. نظام فاسد شده بود قدرت نداشتی و تو هم یک پروژه بودی. مثل همان اردوی ملی و پولیس ملی و امنیت ملی که اجیر معاش بودند تو هم اجیر خانمت بودی؛ اصلا تو رئیس جمهور نبودی بله همه مان گنه کار هستیم.

امروز من از هیچ کس دفاع نمیکنم اما امیدی هم ندارم از کسانی که می‌گویند می‌جنگیم چون این شما ها که امروز می‌گویین می‌جنگیم از شما هم دل خوشی نداریم چون در بین خودتان منافقین و انسان فروش ها و وطن فروش ها جا گرفته و این شما ها بودین که چور و چپاول و ظلم و ستم هم کردین بله زمین های مردم را غضب کردین و خیلی کارهای دیگر کردین از یاد هیچکس نمی‌رود غیر از چند نفر معدود سطح رهبری تان که واقعا هدف واقعی دارند، دیگران تان همه در فکر همان پادشاهی قبلی تان هستید تا مردم نتوانند در مقابل تان صدا بلند کنند بله فرقی بین شماها و طالبان نمیبینم صرف چند نفری که تحصیل‌کرده هستند و سطح رهبری را همراه با اطرافیانش که انگشت شمار اند احترام قائلم بله این هم واقعیت است من متعصب نیستم اما از حقیقت هم نمیگذرم بیایین دست از تفرقه برداریم و دست در دست هم بدهیم تا وطن خویش را بسازیم بدون تعصب نژادی و قومی و مذهبی. اما می‌دانم ما هیچوقت متحد نبودیم و نمی‌شویم بله این هم واقعیت است.

خدا کند حرف های عسکر دیروز و جوالی امروز شما را نرنجانده باشد.