-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ مهر ۱۴, چهارشنبه

قومى پنداشتن جنگ نوعى دشمنى با خويش است


استاد حمید مهرورز


زيرا به نفع عدالت، محبت و مدنيت نيست. گردونهء هر جامعه يى بر محور داد و مهر و رعايت ارزشهاى شهروندى ميچرخد. هر گاه اين معيار ها و ارزشها آسيب ببينند يا به ضد خود مبدل شوند، گردونه و دستگاه جامعه از حركت عادى و منطقى بازميماند و دار و ندار جامعه را ويران ميكند. در جامعهء برباد رفته همه برباد ميشوند؛ هيچ كسى مصئون نميماند:

*قومى كردن جنگ به نفع عدالت نيست؛ زيرا از يكسو ظالمِ اصلىِ بيرونى را از نظر پنهان ميكند و از سوى ديگر به ظالمان هر قوم مجال ميدهد تا در پُشتِ نام قوم خويش پنهان شوند؛ و ظلم خويش را، ولو در برابر قوم خود شان، خيرى براى پيروزى در رقابت هاى ميان قومى جلوه دهند. وقتى بتوانند ظلم را حتا در برابر قوم خويش به آسانى توجيه كنند؛ آن وقت ظلم در برابر قوم يا اقوام ديگر را يك مبارزهء قهرمانانهء قومى-ملى  مينمايانند. پس ظلم كه در هيچ جامعه يى پذيرفته و پسنديده نيست، در يك چنين جامعه يى امرى پذيرفتنى به نظر ميرسد. ظاهراً چنين پنداشته ميشود كه اين نوع لگام گسيختهء ظلم  يا بقا را تضمين ميكند يا حفظ قدرت را؛ بى خبر از اين كه هر نوع ظلم لگام گسيخته يى نظم جامعه، عدالت و ارزشهاى انسانى آن را نابود خواهد كرد. مى پندارند كه گويا ظالم برنده و مظلوم بازنده است. در حالى كه ظالم و مظلوم به يك اندازه بازنده اند، زيرا يكى با استفاده از ابزار ظلم از انسانيت و عدالت تهى شده است؛ و ديگرى نيز با مظلوم واقع شدن به عدالت، ارزشهاى انسانى و جامعهء شهروندى بى باور ميشود. پس جامعهء كه با توجيه و يا پذيرش ظلم ظلمگستر و بيدادگر ميشود، دير يا زود نتايج آن را خواهد ديد. 

بى جهت نيست كه پيامبر ميفرمايد:

الْمُلْكُ يَبْقَي‌ مَعَ الْكُفْرِ وَ لَايَبْقَي‌ مَعَ الظُّلْمِ. مٌلك‌ (رياست‌ و سلطنت‌ و حكومتدارى و مملكت) با كفر پايدار ميماند ولى با ظلم نه. نمونهء خوبش هم همين خود مائيم. اگر فردا آن چيزى را كه به نام كفر ميناميم از كشور مان برآيند، خدا ميداند كه چه بلا هاى به سر هم خواهيم آورد و چگونه كشور را پارچه پارچه خواهيم كرد.

* به نفع محبت نيست؛ زيرا قومى كردن مسايل نفرت زاست. نفرت پراگنى ظاهراً كسانى را كه كارِ عاقلانه يى از دست شان ساخته نيست، ارضا ميكند. اما در عين حال انرژى منفى در جامعه ميزايد كه به نوبهء خود خشونت زا ست. اين انرژى خشونت زا بايد در جايى به مصرف برسد. اگر در برابر داعش و طالبان به مصرف برسد، كمال مطلوب است، اما همه كه اين امكان را ندارند، پس اين انرژى منفى در درون جامعه به مصرف ميرسد؛ يا در برابر دشمنان فرضى يا هم شايد در درون خانواده. زيرا وقتى بجاى محبت قلب تان محل تجمع نفرت و خشونت شد، بايد اين نفرت و خشونت برون افگنده شود. برون افگنى نفرت و خشونت خود دورِ باطلِ ديگريست كه تا ويرانى و بربادى طرفها ميتواند ادامه پيدا كند. از همه بدتر وقتى مجراى مناسبى براى مصرف اين انرژى نيابيم، آن را بر سر خانواده و محل خود به مصرف خواهيم رساند.

* به نفع مدنيت و حقوق شهروندى نيست، زيرا قوم محورى شهروندمحورى را نابود ميكند و زير نام استحقاق حقوق قومى، حقوق فردى شهروندى ناديده گرفته ميشود، يعنى جاى حقوق شهروندى را حقوق قومى ميگيرد. تكه داران حقوق قومى نيز افراد معلوم الحال اند. آنان رسيدن خود شان به امتيازاتى را عين حقوق قومى مى پندارند و قوم همچنان گرسنه، پابرهنه و مظلوم باقى ميماند.

پس قومى پنداشتن جنگ در كليت نوعى دشمنى با خويش است. زيرا به عدالت، محبت و حقوق شهروندى آسيب ميزند و آسيب زدن به اين ارزشها، آسيب رساندن به خويشتن خويش نيز است.

از سوى ديگر تعميم بخشيدن جرم و جنايت و اعمال نابخشودنى به كليتِ يك قوم نه درست است و نه هم دردى را دوا ميكند. به جاى قوم بايد فكر طالبى و داعشى را هدف قرار داد. در برابر اين طرز تفكر در هر جايى كه بروز كند بايد به پا خاست و مبارزه كرد؛ از مبارزه در  برابر طالب درون مان گرفته تا مبارزه عليه طالب پيرامون مان. نبايد آن را محدود به يك قوم كرد. زيرا هم درست نيست و هم اصل مشكل را از ديده پنهان ميكند. امروز در هر جايى كه مدرسه و طالب است، فكر سياسى-نظامى طالبى نيز هست. حتا در درون هر خانواده يى، چه شهرى چه روستايى، ميتواند اين طرز فكر وجود داشته باشد. بايد با هر جلوهء آن در هر كجاى كه باشد مقابله كرد. اين كار آسانى نيست. وقتگير و دقت طلب و دشوار است. بايد به آن پرداخت. 

افغانستان كشور ناتوانيست، ناتوانى ها و ضعف هاى آن تنها با اتحاد و همسويى همهء مردم ما بر محور عدالت، حقوق شهروندى و جامعهء مدنى رفع شدنى ست، نه در نفاق و ستيز هاى ريشه برانداز كنونى. برادر من كسيست كه به عدالت، حقوق شهروندى و جامعهء مدنى باور داشته باشد. هر كه با اين ارزشها دشمن باشد ولو برادر تنى ام، برايم دشمن است. زيرا او دشمن مردم و كشور به شمار مى آيد؛ و در گام نخست من وظيفهء خود ميدانم كه در برابر او به پا خيزم و عليه تفكر و خرابكارى هايش مبارزه كنم.