-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ آذر ۵, جمعه

مولوی حسنک رحمه الله

 


خطبه ی الیوم جمعه ۵ قوس ۱۴۰۰ هجری خورشیدی : 

مقتدی های عزیز،  السلام علیکم و رحمت الله و برکاته امابعد؛ درین روز ها هرپُچل روایت خودرا ازسقوط جمهوریت بیان می کند هیچ جای روایت بازی وصحنه  سازی نیست جمهوریتی که "زرکلن دَرغل فراری بابا" با چند نازدانه سیاسی و جناب جلالتمآب "ازخود راضیِ اطلاعات نوش" با چند چار کلاه وفلوته باز حامی وبانی آن بودند جمهوریت کاذب ، پوشالی  و محکوم به شکست بود ....



حمارتی ها می آمدند یا نمی آمدند سقف جمهوریت فروریخته بود ، چند دزد و کلاه بردار همه هست و بود مردم را به تاراج برده بودند معاون اول "جمعچوریت" با میثاق امنیتی اش در فکر عقده گشایی ، کمنت پالی در شبکه های اجتماعی و جمع آوری پول بود و "درغل بابا" با نازدانه های سیاسی اش در فکر تاراجِ مال ، فرهنگ ، آبرو، شهرت و عزت مردم افغانستان .  به همین سبب است که می گویم ستون های جمهوریت را نازدانه های سیاسی باتوصل به فساد اخلاقی ، فساد مالی وفساد سیاسی به شدت تخریب کرده بودند و سقوط آن گریز ناپذیر و حتمی بود .  

به نظر من فساد درابعاد مختلف آن یکی از بزرگ‌ترین روایت های سقوط افغانستان به حساب می آید.

 فساد بزرگترین عامل عدم دستیابی مردم به یک نظام قانونمدار ودموکراتیک پنداشته می شود و کارنامه‌ی "فراری بابا" واسلافش ، در مبارزه با فساد، کارنامه‌ی ناکامی است. 

حکومت ولس مشر "چوتار بابا " بیش از آن‌که مبارزه با فساد را به‌‌عنوان یک فوریت جدی در دستور کار خویش قرار بدهد درعوض نمایش های مضحک مبارزه بافساد را مُد ساخت.  

تعدادی از نزدیک‌ترین متحدین و اعضای معتمد تیم سیاسی آقای "غنی"  کسانی بودند که تکان‌دهنده‌ترین اتهامات فساد مالی ، اخلاقی و اداری را با خود حمل می‌کردند.  افراد ی که متهم بودند نه‌ تنها هیچ گاه مورد پیگرد قرار نگرفتند برعکس با افشای ننگین هر مورد فساد به هرکدام آنها  صلاحیت و قدرت بیشتری تفویض می گردید. 

مبارزه با فساد درحکومت " لوتمار بابا " به ابزار فشار بر مخالفین سیاسی و وسیله‌ی سرکوب و تهدید تبدیل شده بود . 

یکی ازاین نازدانه های سیاسی که من اینجا از آنها یاد کردم   شخصی بنام داکتر "احمد نادر نادری"  رئیس کمیسیون مستقل اصلاحات اداری و خدمات ملکی افغانستان بود. این مرد نازدانه دراطراف خود نازدانه های زیادی را پرورش داده بود که به هیچ ارزشی به جز سرِ ناف و زیرِ ناف اهمیتی قایل نبودند  . 

نادری در کمیسیون اصلاحات اداری یک تیم پنج نفری عیش وطرب ساخته بود و اعضای این تیم درکمیسیون شبکه ی کلان فساد مالی و اخلاقی راه اندازی کرده بودند در کمیسیون اصلاحات اداری و در داخل برخی دفاتر تخت های خواب ، جیم ، و حمام سونا ساخته شده بود و اعضای این تیم نازدانه هیچ مهره ی سوراخی را بدون اینکه آنرا نخ کنند اجازه نمی دادند وارد دستگاه خدمات ملکی افغانستان گردد. در داخل دفاتر مشروب خواری و سکس به فعل عادی تبدیل شده بود و هرکس که جز تیم فساد می شد حق داشت مطابق به سلیقه ی خود به سرنوشت افراد وحتا اداراتِ خدمات ملکی قمار بزند. 

یکی از کسانی را که با تیم نازدانه ی آقای "نادری " خش وبُش می کرد مثال می زنم : تصویری را که می بینید از خانمی بازی گوش وگیم باز بنام "نظیفه جامی"  است او رئیس تشکیلات خدمات ملکی افعانستان بود این نابغه با یک دیدن می فهمید که تشکیل کدام وزارت خانه دارای چه نواقصی است او طی سالهای متمادی تشکیل تمام وزارت خانه ها را به بهانه رفورم و مدرن سازی کاملن معیوب و ناقص ساخت و دراجراات کارشناسانه اش هیچ منطقی نمی توانست اورا قانع کند . 

راویان اخبار نقل می کنند نامبرده از پول دولت در پوهنتون دنیا در بخش اداره ی عامه ماستری می خوانده است و اتفاقن درمضمون طراحی سازمان که کار اصلی و روزمره ی او بود چندین بار چانس نیز خورده است .

 یکی از استادان جلسه داور ی دفاعیه تیزس ماستری او می گوید که موصوف موضوع تیزس را از کدام ایرانی سرقت کرده بود حتا نام آن ایرانی را ازتیزس اش حذف نکرده ؛ به گمان اینکه ناخوانده دفاعیه اش تایید میشود به جلسه  دفاع آمده بود . استاد رهنما واستاد داور وقتی متوجه می شوند او تیزس را سرقت کرده است تیزس اش را بدون چون وچرا مسترد می کنند .

دوسال از این رویداد می گذرد بعد از گذشت دوسال تا هنوز خانم "جامی" قادر نشده است تیزس ماستری اش را دفاع کند .

 هیچ مامور خدمات ملکی نیست که "نظیفه جامی"  رابه نام نشناسد او که همه ی کاره بخش تشکیلات خدمات ملکی افغانستان بود دارای چنین استعداد و توانایی خارق العاده بود که توسط "نادری" صاحب کشف گردیده بود وهمچنان قابل یاد آوریست که شخص  "نادری " صاحب نیز باهمه کمالات اش از سوی آدم شناس بزرگ "زرکلن غنی بابا " کشف گردیده بود.

 خلاصه ی کلام اینکه "جمعچوریت" با چنین وضعی رفتنی بود خوب شد که رفت واکنون هیچ روایتی نمی تواند این واقعیت ها را مخدوش ومتاثر بسازد . اینها واقعیت های اصلی و روایت های سالم زوال وسقوط اند . تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل .

و آخر دعوانا آن الحمد ولله رب العالمین!