-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ آذر ۳, چهارشنبه

این تناقض های تان راچه گونه حل کنیم؟


اعتراض مجیب مهرداد به روشنفکران و چیزفهمان پشتون

چطور ممکن است هم دشمن یک کشور باشید و هم حامی و لابی دست‌نشانده همان کشور؟



آیا ناسیونالیست های یک گروه خاص گاهی به این تناقض و هزاران تناقض دیگرشان فکر کرده اند؟ 

یک تناقض دیگرشان این بود که در پاکستان از یک جنبش عدالت طلبانه(شخصا آن جنبش را حق‌طلبانه می دانم و خوشبین مواضع ضد افراطیت شان بودم)یکسره حمایت می کردند، اما در افغانستان تا سرحد سقوط نظام حاضر به مشارکت عادلانه اقوام دیگر نبودند(از الف تا یای شان بدون استثنا از تقلب حمایت کردند و هنوز هم فکر می کنند غنی سزاوار انتقاد نیست. )

خود را قربانی می دانند، اما هرگز تصور روشنی از قاتلان خود ندارند. 

از حکومت مورد حمایت امریکا حمایت می کردند و با مخالفان این حکومت نیز مشکل جدی نداشتند. پس قربانی چه کسانی بودند؟ این مشکل تان چه زمانی روشن می شود؟

حساب درصد اندکی که به عدالت و انسانیت باور دارند جداست، اما مشکل این است که آنها هیچ تاثیری روی اکثریت برتری‌طلب شان ندارند. 

اکثریت این گروه ممکن درجاهایی اداهای روشنفکرانه در بیاورند، اما در زمان‌هایی که ممکن است افغانستان نجات بیابد بین قومیت و امکان جلوگیری از سقوط و هرج و مرج و بربادی، قومیت را انتخاب می کنند. نمونه اش انتخاب‌های داکتر نجیب و داکتر غنی است.

حالا شعارهایتان را با وجود این همه تناقض چطور باور کنیم؟ 

در بیست سال گذشته هیچ یک از این دوستان حاضر به پذیرش یک صدراعظم اجرایی نبودند. از اینکه کسانی مثل داکتر عبدالله و عطامحمد نور و محقق و خلیلی و دوستم روز به روز از تصمیم‌گیری ها توسط غنی کنار زده می شدند احساس شادمانی می کردند، بی خبر از آنکه تنها راه حفظ ریاست شان دادن یک کرسی صدارت ویا حرمت معاونیت اقوام دیگر بود. اما از آنجایی که به کمتر از قدرت مطلق باور نداشتند همین صدارت اجرایی و ریاست اجراییه عبدالله را  هم تحمل نمی کردند. از مارشال دوستم تا امرالله و سرور دانش بی صلاحیت محض بودند و با چند تشریفات مفت دل خوش کرده بودند. 

در دوران کرزی هرگز  اجازه جنگ حسابی با مخالفان مسلح داده نشد، تا اینکه غنی تمام کشور را به آنان سپرد تا کسی مثل عبدالله یا محقق و صلاح الدین دیگر توان چانه زدن( مزاحمت قدرت مطلق) را نداشته باشند. 

امرالله خان و بسم الله خان و جناب معنوی تاهمین اکنون نمی دانند از کجا خورده اند. 

این‌ها تکه دارانی بودند که هرگز از یک قوم نماینده‌گی نمی کردند و از گروهی بودند که در بیست سال گذشته مانند قدرت حاکم حق دیگران را خورده بودند. در آغاز این دوره زمانی که قدرت در دست شان بود تا آمریت‌های حوزه را هم به کس دیگری ندادند.

بعضی دوستان فکر نکنند که در بیست سال اخیر تاجیک‌ها هم انحصار‌گرایی نکرده اند، چون غاصب قدرت به تناسب‌هایی در بین همه هست، (برای همین  تنها راه حل یک نظام عادلانه ای است که مشارکت متوازن و عادلانه همه را ضمانت کند.) اما هیچ‌کدام به اندازه غنی خطرناک نبودند چون او یک نظام را به گونه کامل به خاطر عدم تحقق خواست شخصی اش ساقط ساخت.)