-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ آذر ۱, دوشنبه

ایران و جریان تحت رهبری احمد مسعود

احمد مسعود پیش از این کجا بود و چه می کرد؟

مقاومت ملی در افغانستان دو چهره شاخص دارد. یکی فرمانده نظامی و سیاستمداری شجاع چون شهید احمد شاه مسعود در نبرد با شوروی از سال ۱۳۵۸ و جنگ با طالبان در سال های ۱۳۷۳ و سال های حاکمیت اول طالبان (مقاومت اول). فرمانده شاخص دیگر  میدان مقاومت افغانستان، احمد مسعود، فرزند احمد شاه مسعود است که بعد ورود طالبان در مرداد ماه سال جاری (۱۴۰۰) در پنجشیر درگیر جنگ با طالبان است (مقاومت دوم).   




در این مقاله، نخست اشاره کوتاهی به نبرد با اشغالگران شوروی و مقاومت اول خواهد شد و آنگاه درباره مقاومت دوم توصیفاتی به میان خواهد آمد که به نوعی جامعه سیاسی افغانستان و جامعه جهانی را در کانون توجه خود دارد. 

۱- نبرد با شوروی و مقاومت اول


در طول لشکرکشی و اشغال نظامی افغانستان توسط قوای روسیه(سال ۱۹۹۲ تا ۲۰۰۱ برابر با ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۷خورشیدی)؛ نبردهایی با فرماندهی احمد شاه مسعود در مقابل لشکری بالغ بر صدهزار که افغانستان را به اشغال خود در آورده بود انجام گرفت که نشان از قهرمانی های او داشت . لشکر نظامی شوروی که مجهز به سلاح های پیشرفته بود از راه هوایی و زمینی نه تنها نتوانست شیر دره پنجشیر را به تسلیم وادارد، بلکه ضربه های کاری هم دریافت کند و سرانجام پایش به گِل فرو رود. 

این جنگ های چریکی که در ولایت های دیگر هم در جریان بود، در واقع واکنشی بود در مقابل کودتای کمونیستی با کمک اتحاد جماهیر شوروی و در نتیجه روی کار آمدن دولت محمد نجیب الله که حمایت شوروی را همراه داشت. 

گفتنی است، روس ها دژهای زیادی را تسخیر کرده بودند، مانده بود پنجشیر که طی نبردهای سه ساله تسلیم تاکتیک های فرمانده شاه مسعود شدند. او چنان لشگر روس را زمینگیر کرد که سرانجام شوروی  اعلام آتش بس کرد و پنجشیر به عنوان دژ تسخیر ناپذیر و نماد مقاومت ملی افغانستان شهرت یافت. جنگ با روس ها را دوره جهاد نامیده اند. اما این پایان قهرمانی های احمد شاه مسعود نبود.

 دفع حمله طالبان به کابل در سال ۱۳۷۳ و مقاومت مجاهدین داستان دیگری دارد. اشغال کابل به دست طالبان بعد از دو سال درگیری باعث شد احمد شاه مسعود نیروهایش را به شمال ببرد. حال، پنجشیر شد میدان مقاومت در مقابل هر آنچه مصداق افراط گرایی مذهبی مسلحانه بود. انبوه سلاح بدستان افراطی مذهبی از کشورهای مختلف را می توانستی در سپاه طالبان ببینی! این جنگ را مقاومت اول می نامند. 

بعد از آن بود که عنوان قهرمان ملی کشور برازنده اش شد.

احمد شاه مسعود فقط یک فرمانده نظامی نبود، بلکه سیاستمداری هوشمند و کارآزموده بود و یکی از بازیگران و مصالحه گران اصلی میان گروه های سیاسی و النهایه شهید که مزارش در پنجشیر چنان پرشکوه بود که حتی طالبان را هم در جنگ های اخیر خجل کرده، بطوری که علیرغم سابقه جنگ قبلی با او نتوانستند مقبره اش را نگه ندارند!.

و حالا این احمد مسعود فرزند چنین پدری است که این روزها طلایه دار مقاومت در پنجشیر و کوه های هندوکش شده است. 

مقاومت دوم؛ نبرد با طالبان

جنگ نیروهای مقاومت ملی به فرماندهی احمد مسعود را مقاومت دوم می نامیم. 

با خروج نظامیان آمریکایی و ورود مسلحانه طالبان( بدون مقاومت نظامی مردمی و دولتی ) در ۱۵ اوت ۲۰۲۱(برابر با ۲۴ مرداد ۱۴۰۰) و سقوط شهرها یکی پس از دیگری که به فرار نظامیان و بسیاری از دولتیان انجامید، حکایتی ست عبرت انگیز.

اینجا بود که احمد مسعود حماسه ای چون قهرمانان اسطوره ای و تاریخی ایران را تکرار کرد. او دلاورانه برای مقاومت روانه پنجشیر شد. به جای فرار به کشوری دیگر، به راهی رفت که پدرش رفته بود.

پسر کو ندارد نشان از پدر! 

پیش از اینکه طالبان به کابل برسند، به پنجشیر رفت و شعارش را سرداد؛ گفت دولت باید غیر متمرکز و فراگیر باشد و طالبان دولتی متمرکز قومی و انحصاری می خواهد!، لذا ما نیستیم، برای ما دره ها و کوه ها برای زیستن بهترند تا در سایه زور ماندن و لب نجنبانیدن!. ادعایی که نه فقط در میان تاجیک تباران، بلکه در میان پشتون ها نیز هوادارانی دارد، آن ها که اسلامیت و ملیت را از باب اعتقاد اسلامی و ملی شان بر قومیت ترجیح می دهند. 

احمد مسعود با ورود به پنجشیر مواضع خود را آشکارا بیان داشت. اعلام کرد که طالبان را قبول ندارد و برای همین، کسانی که چنین می اندیشند را به پنجشیر فراخواند. لذا «مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت» شعارِ تا به اکنونِ نیروهایش در گرمای جنگ در سرمای هندوکش شده است!، او خواست که مخالفان طالبان بیایند و صدای عدالت و آزادی را در پنجشیر سر دهند.

گفتنی است از میان مقامات دولتی آنکه به راه او رفت کسی نبود جز امرالله صالح تاجیک تبار، معاون نخست وزیر فراری اشرف غنی پشتون. هر چند که از حضور وی در تاجیکستان خبر می دهند و شاهد بیان های ضد طالبانی اش هستیم. 

به نظر بسیاری از کارشناسان، قوم گرایی مفرط و دموکراسی غیرمتعهدِ دولت غنی، کار دست افغانستان داد و راه را برای طالبان گشود و مقاومت بار دیگر پیش روی مجاهدان قرار گرفت.

حال که طالبان به کابل رسیده اند و از مقاومت دولتی و مردمی هم خبری نیست، مقاومت در قدم اول پنجشیری شد،جنگ با طالبانی که مسبوق به سابقه بود، آن هم در همین جا و با نیروهایی با همان ترکیب و شباهت سابق، طالبانی هایی نه فقط افغانستانی بلکه از اینجا و آنجاها! 

این در حالی بود که نظامیان هر یک به کشورهای دیگر و یا به گوشه ای در کشور خود گریخته بودند، مانده بودند مردم و دست های خالی و چشمان حیرتِ تماشا!. برای ورود طالبان نه کسی صلواتی فرستاد و نه سوت و کفی زد، فقط عده ای گفتند بفرمایید، این گوی و این میدان!، ما خسته از دولت بی کفایتیم، ما امنیت می خواهیم. بگذاریم این داستان ناتمام امنیت افغانستان به کجا می انجامد، آسایش مان پیشکش! 

پس از تسلط کامل طالبان بر کل افغانستان به غیر از ایالت پنجشیر که محل مقاومت احمد مسعود گشته بود، چیزی نگذشت که طالبان خود را برای فتحی! دیگر آماده نمودند. فتحی که تا به اکنون نشده است و دندانگیرشان شده است! 

حال، فرمانده مسعود آماده حمله های طالبانه است. چیزی نگذشت که رسیدند طالبان. احمد می دانست که به همان شدت ورود طالبان به ولایت ها و مرکز دولت، باید به همان شدت جبهه پنجشیر را قوی نگه دارد، جبهه ای که پدر شهیدش به او سپرده بود. 

مگر پدر با طالبان سر سازگاری داشت!؟ 

حال وقت شروع مقاومت است. مقاومت برای احمد و یارانش تنها توپ و تفنگ نیست، بلکه سردادن شعار و ندای حق خواهی هم هست. او نه فقط مردم افغانستان را، بلکه جامعه بین الملل را هم به هواداری فرا خواند. اینجا البته احمد تنها نیست، کسانی حتی در اقصا نقاط جهان هم صدایش را می شنوند. سخنگویش فهیم دشتی با تجربه کار رسانه ای که داشت این رسالت آگاهی بخشی را به عهده گرفته بود. گفته اند با دخالت پاکستان بود که او غافلگیر و شهید شد. در فقدان او، احمد کارش را به علی میثم نظری سپرد. و او اینک مسئول سیاست خارجی و سخنگوی مقاومت ملی ست، با لحن آرام و بیان روشنی که دارد. 

طالبان جوان نمی دانستند که پنجشیر فقط دره نیست، بلکه این کوه ها هستند که از دره استوارترند، لذا همتایان قدیمی شان آنها را متوجه کردند که باید دل به کوه ها بزنند و گاه انتحاری شوند تا کلک این چند نفر را هم بکنند. 

آیا لشگر احمد چند نفرند!؟ 

دره که بدست طالبان افتاد، تازه اول جنگ بود، جنگی که تا به هنوز پایانی نداشته است!

به نظر می رسد احمد مسعود از تاکتیک نظامی پدر شهیدش استفاده می کند و طالبان را همچون روس ها با گذشت سه ماه از هجوم شان زمینگیر کرده است. برای همین است که طالبان اخبار پنجشیر را مسکوت می گذارند، برخی از خبرنگاران از ترس چیزی نمی گویند، برخی سیاسیون هم درباره این جوان دانش آموخته نظامی و با شور و حماسه مذهبی و ملی چندان یادی نمی کنند. او اما کارش را بلد است، اگر توانایی اش به قدر تجربه پدرش نباشد، آنقدر درس جدید نظامی خوانده که با ذکاوت باشد و راه را بر دشمنش ببندد.

جالب است بدانید او به هنگام فراخوان کمک و همکاری جهانی هیچ گاه از روی عجز و فریادرسی منفعلانه سخن نگفته و برای خود هم چیزی نخواسته، بلکه می گوید مردم افغانستان را دریابید که کشورشان در حال سقوط است، چرا که بار دیگر نظامی روی کار آمده که راه مذاکره و مصالحه و مدارا را نمی شناسد، پس همه با هم کاری کنیم که مردم به دولت همه شمول و عادلانه برسند. 

احمد مسعود پیش از این کجا بود و چه می کرد؟

او مقام فرماندهی مقاومت ملی را یک شبه بدست نیاورده است. سی و دو سالگی اش پر از کار و تجربه علمی و نظامی بوده، در دانشگاه کینگز لندن و لندن سیتی درس نظامی خوانده و در دسامبر ۲۰۱۹ در آرامگاه پدرش طی مراسمی از سوی مقاومتگران به عنوان جانشین پدر معرفی و رسما فرمانده شده است؛ فرمانده مقاومت ملی. چه کسی می توانست این جایگاهش را زیر سوال ببرد  مادامی که به راه پدر می رود! 

بعد از این بود که نام مقاومت زنده تر شد و زبانش گویاتر. او  به روند صلح افغانستان معترض شد، بدان سبب که همه افغان ها در آن دیده نشده اند، و تشکیل ائتلاف شمال را همچون پدرش اظهار کرد.

براستی احمد مسعود چقدر عاری از قوم گرایی است! برای همین است که بر تمرکز زدایی دولت تاکید می کند. او در ارتباط با کشورهای افغانستان، ایران، تاجیکستان، ازبکستان و سایر کشورهای آسیای مرکزی بر حوزه تمدنی مشترک تاکید بسیار می کند، و این اندیشه اش هواداران زیادی در کشورهای همسایه دارد.

اندیشه ای که نشان از پختگی و سیاست دانی او می تواند داشته باشد، اگر بدانند و دریابند گروه های دیگر سیاسی افغانستان، می بایست به دور از هر گونه شیخوخیت ساختگی و قوم گرایانه، رهبری او را بپذیرند و برخی هم از روی مصلحت کتمانش نکنند که شاید این مقاومت نظامی روزی به مقاومت مدنی تبدیل شود و افغانستان آرامشی به خود بگیرد و این از احمد مسعود بر می آید اگر موج تشتت و افتراق ها بگذارد! . 

احزاب دیگر مدعی مقاومت کدامند؟ 

اول عقرب بود. خبر آمد که پنج تن از سران احزاب در خارج از کشور، دست روی دست گذاشته و شورای عالی مقاومت ملی جمهوری اسلامی افغانستان را شکل داده و بیانیه ای هم صادر کرده اند. عطا محمد نور (از شاخه انشعابی حزب جمعیت اسلامی و والی سابق بلخ)، عبدالرشید دوستم (رهبر حزب جنبش ملی اسلامی)، عبدالرسول سیاف (رهبر حزب دعوت اسلامی)، محمد محقق (رهبر حزب وحدت اسلامی) و یونس قانونی، (معاون رئیس جمهور اسبق، حامد کرزای). 

طالبان اما این حرکت را فتنه خواندند و تهدیدشان کردند مثل همیشه که مخالفانشان را بر نمی تابند. ذبیح الله مجاهد، سخنگوی طالبان آنسان که نام مقاومت پنجشیر را می شنود، رنگ رخساره اش دگرگون می شود و حس انزجار از خود نشان می دهد، اینجا هم در مقابل خبر تشکیل شورای یاد شده گفت: «کسی نمی تواند زیر نام مقاومت یا نام دیگری مردم افغانستان را تهدید کند. حکومت در مقابل شان می ایستد». گویی هم ایستاد کرده، به قیمت جان جنگجویانی که دارد!......و خبرها از منابع مردمی می رسد که چگونه کوه های هندوکش بلای جان طالبان شده است.بگذریم.

اما اینکه شورای مزبور چه می گوید و اینکه چقدر از اقبال مردمی برخوردار است نمی توان به یقین سخن گفت، زیرا بعد از اعلام موجودیت، تنها در بیانیه ای راه مذاکره و صلح را مطرح کرده اند که اگر طالبان بدان تن ندهند راه جنگ نظامی را پیش خواهند گرفت. 

لازم به ذکر است علاوه بر شورای یاد شده، این روزها در مقابل ستم ها و فشارها و تنگناهایی که بر مردم وارد شده، جبهه های مقاومت دیگری در برخی ولایات ظهور یافته اند که نمی توان به قدر مستوفی در باره آنها گفت، اما نمی توان یادی نکرد از عبدالغنی علیپور که در جبهه ایالت بهسود با سازوکار نظامی و نیروهای آماده اش در مقابل طالبان ایستاده، به تلافی ظلم هایی که به هزاره های مظلوم شیعه وارد شده و می شود. علاوه بر آن خبرهایی از شکل گیری مقاومت ضد طالبانی در برخی ولایت ها گاه به گوش می رسد که نیازمند بررسی جداگانه است و نمی توان در باره آنها به دقت اظهار نظر کرد، همانگونه که نمی توان از اتحاد صلح جویانه و یا جنگ جویانه احزاب و دسته ها در مقابل طالبان نظر قطعی داد. 

این روزها البته مواضع روشنی از سوی سخنگوی جبهه مقاومت ملی به رهبری احمد مسعود درباره شورای پیش گفته در دست داریم که گفته است‌: مقاومت ملی همان است که در پنجشیر است؛ میدانگاه رزم، جایی که مصالحه یکجانبه ای هم با طالبان ندارد و....او رد و انکاری هم در خصوص این شورا و سایر جبهه ها به میان نیاورده است! 

آیا این نوع موضع گیری حکایت از افتراق قومی دارد و اتحاد نیامدنی را بار دیگر نوید می دهد!؟

اگر چنین باشد چه سرانجامی را می توان برای افغانستان ضد طالبان پیش بینی کرد. 

اگر اتحاد میان احزاب و مقاومت گران و جبهه پنجشیر رخ ندهد ناخوشی های دیگری تکرار نخواهد شد!؟

و اما مواضع ما

ما یعنی دولت و ملت ایران اسلامی که همیشه و در همه جا در یک خط حرکت نمی کنند. از دولت نمی توان انتظار داشت که حاکمیت دیگری را سر عقل بیاورد و از ملت هم به اندازه دغدغه های  سیاسی اش که در زمان های مختلف متفاوت است انتظار می رود! جامعه سیاسی ما در جای خود ایستاده تا سیل روان را تماشا کند، و حاضر نیست ریسک کند و خود را به آب بزند. سیل اما گویی سر ایستادن ندارد و جامعه هم فعلا در کناری ایستاده است! همچون جامعه افغانستان. این جامعه اما بی تفاوت نیست، می بیند! مگر می شود با این همه علائق مشترک فرهنگی از جبهه مقاومت ملی افغانستان جدا بود و نسبتی با آن نداشت! مردم و دولتمردان ایران هیچ گاه خاطره مجاهدت ها و قهرمانی های احمد شاه مسعود را از یاد نبرده اند، سال‌های جهادی اش به بعد از انقلاب اسلامی ایران پیوند خورده بود، لذا روزگاری نگاه انقلابی به او بسیار شایع بود. حکایت قهرمانی های شهید شاه مسعود در مقابل اشغالگران شوروی و طالبان هنوز در اذهان مردم ایران باقی است. روزگاری بود! روزگاری که رسانه های ایران زبان اش از بیان قهرمانی های احمد شاه مسعود باز بود، چرا که خبر حوادث یکی پس از دیگری به دست مردم می رسیدند. سال ۱۳۷۷ با هجوم وحشیانه طالبان به کنسولگری ایران در مزار شریف که شهادت ۸ نفر از کارمندان وزارت خارجه ایران و خبرنگار ایرنا را در پی داشت کافی بود که طالبان از چشم ملت و دولت ایران بیافتد.

این اتفاق چنان دردناک بود که دولت و ملت در زمان خود تندترین موضع را بر علیه طالبان نشان دهند و به مقاومت گران نزدیک تر شوند، هر چند بعدتر طالبان این کشتار را به افراد خودسر نسبت دادند، اما این ننگ همیشه دامن شان را گرفت( یادآوری تلخی های دیروز همیشه برای زنده کردن عقده ها و کینه ها نیست، اما برای شناخت ماهیت یک جریان لازم است!).

اکنون شرایط به گونه ای رقم خورده که رفتار دوگانه سیاسی ایران در قضایای اخیر افغانستان اجتناب ناپذیر شده است. ایران منتظر اتفاقات خوب در این کشور است تا بتواند آشکارتر سیاست اش را تنظیم کند، تا گهی به میخ و گهی به نعل نزند. وانگهی، یک سوی نگاه ایران به کشورهای همسایه و جامعه جهانی است که چگونه با نظامی که هیچ گونه وفاقی با جریان های مخالف و منتقد ندارد رفتار خواهد کرد. دولت و مردم ایران علاقه به احمد مسعود را در دل شان نگه داشته اند. ایرانیان در هر حال پیروزی اش را خواهانند. دولت هم سیاست مداراجویانه با طالبان با تاکید بر برقراری دولت فراگیر دینی و سیاسی را مطرح کرده است، اما شتاب رویدادها و مسائل منطقه ای و جهانی بگونه ای نیست که بتواند سیاست قاطعی را اتخاذ کند. فعلا دولت های منطقه به یکدیگر نگاه می کنند و سازمان ملل هم به رسمیت شناختن دولت امارت اسلامی را به بحث نگذاشته و لذا، ایران هم در ارتباط با افغانستان یک سویه نرفته است. جبهه مقاومت هم تنها نیست،  پشتیبانی دولت تاجیکستان را دارد و افکار عمومی جهانی را.