-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ آذر ۱۷, چهارشنبه

«بازی بزرگ جدید» و چند مشوره به مقاومتگران ضد طالب


فیاض بهرمان نجیمی، پژوهشگر مسایل سیاسی و تاریخی



سابق نوشته بودم: خروج آمریکا از افغانستان نه به دلیل شکست نظامی بلکه فلسفه سیاسی آن بود ـ شکست نظریه نیولیبرال در جامعه سنتی و پیشا مدرن.

ـ اما آمریکایی ها به ویژه بعد از ۲۰۱۴ یعنی اشغال کریمیا توسط روسیه و در پی آن نزدیکی روسیه و چین، نخستینگی های ژیوپولتیکی و ژیوستراتیژیکی شان را تغییر دادند.

ـ نخست چین همچو رقیب اقتصادی و پس از حضور روسیه در سوریه به حیث دشمن نظامی آینده اعلان شد. 

ـ بعد تحریم گسترده اقتصادی هماهنگ غرب علیه روسیه وضع شد که همو باعث  تغییر  پیکان سیاست خارجی روسیه از غرب به سوی شرق گردید و در میز های مختلف مانند سازمان همکاری شانگهای و یا کشور های بریکس با چین نزدیک شد.

ـ چین که تا آنزمان از توانایی لازم نظامی برخوردار نبود، به حمایت روسیه نیاز داشت و در مقابل تحریم های اقتصادی غرب، دست همکاری های بزرگ اقتصادی به روسیه دراز کرد.

ـ بدون بحث بیشتر به تاریخ شش سال گذشته در روابط بین المللی، پس از خروج آمریکا و متحدان آن از افغانستان، «بازی بزرگ جدید» بر محور افغانستان در حال شکل گیری است.

ـ آمریکا و ناتو می کوشند برنامه مهار دوگانه چین و روسیه را ایجاد کنند.

ـ در اطراف مرز های روسیه در درون جمهوری های شوروی سابق تحرک های زیاد نظامی در جریان است.

ـ در سه هفته اخیر تمام رسانه های آمریکایی و غربی امکان حمله نظامی روسیه به اوکرایین را تبلیغ می نمایند و بر اساس آن مانور های نظامی را در اطراف مرز های آنکشور آغاز نموده اند.

ـ وزرای دفاع چین و روسیه معاهده ستراتیژیک نظامی امضا کردند و برای بار نخست هواپیما های ستراتیژیک آنها به شکل سمبولیک در کنار هم پرواز نمودند.

ـ غرب آن اتحاد را «مرگ آفرین» نامید.

ـ درین مدت تصور می شد، که طالبان به صورت کُل یک نیروی مطیع پاکستان و «ابزار مفید» راندن ایالات متحده آمریکا از افغانستان بوده اند.

ـ چین، روسیه و ایران سه کشور مخالف حضور آمریکا در افغانستان از تحول جدید حاکمیت طالبانی حمایت کردند.

ـ طالبان چنان حالی می کردند و تا حالا می کنند که گویا آمریکا را شکست داده و به کمک متحدان قدرتمند مثل چین و روسیه می توانند حاکمیت شان را تحکیم بخشند.

ـ اما اشتباه طالبان از زمانی آغاز شد که بخش افراطی آن یعنی شبکه حقانی ـ دست دراز سی آی ای و ام آی ۶ ـ سرپیچی از توافق های نمودند که گروه قطر  با ترویکا به ویژه در خصوص ایجاد دولت همه شمول نموده بودند.  همچنان به اقدام قاطع در برابر داعش و سایر گروه های رادیکال اسلامی منطقه ای ، که چین و روسیه از آن نگران اند، بی میلی نشان میدهند.

ـ روسیه و چین  به جز از دادن اعلامیه ها، از هرگونه اقدام عملی برای حمایت از طالبان شانه خالی می کنند.

ـ آنها درک نمودند که آمریکایی ها نه تنها در بین حاکمان جدید طالب دست بلند دارند، بلکه آوردن طالبان را نوعی دام می پندارند که برای روسیه و چین در افغانستان  پهن شده است.

ـ گذاشتن سلاح های زیاد به طالبان، نمایش تسلط طالبان از تاکتیک های ستاندارد  شده ناتو و کاربرد تمام سلاح های که در سابق شناختی از آنها نداشتند همه نشانه های از نوع همکاری «نامرئی» آمریکا ها با طالبان در گذشته بوده است.

با چند دلیل کوتاه می شود گفت، که آمریکا در افغانستان حضورش را به طور دیگر به کمک طالبان ادامه میدهد.

ــــــــــــــــــــ-

ار چند من در گذشته بار ها نوشته بودم، که اندیشه طالبان به گونه منحنی از میان تمام اقوام گذشته است، اما اکثر دوستان فارسی زبان به ویژه تاجیک ها و هزاره ها از طرز تلقی من ابراز نارضایتی و حتا انتقاد می نمودند ولی به باور من واقعیت چنین بوده است!

آنطوری که تصور می شد، طالبان حمایت جدی روسیه و چین را ندارند . اما هردو کشور  دارای اجنت های فراوان ـ به مثل آمریکایی ها  ـ در میان طالبان اند.  

حداقل مسیر تحلیل ها نشان میدهد که چین و روسیه می خواهند متحدین شان نه از میان طالبان بلکه غیر طالبان و از نظر قومی به ویژه تاجیک ها در دراز مدت باشند.

ولادیمیر پوتین این موضوع را به گونه واضح در کنفرانس والدای بیان کرد و صریح گفت که: ۴۳ تا ۴۶ در صدی نفوس افغانستان را تاجیک ها تشکیل می دهند.

 پیام پوتین برای تاجیک ها در جغرافیای به نام افغانستان روشن بود؛ اما سیاسیان تاجیک با آنتن های پایین ذهن، آن جمله ها را که به پاسخ یک کارشناس پاکستانی بود درست اخذ  و درک نکرده و پس از آن نتوانستند در مسیر منافع شان لابیگری کنند.

برعکس بخش بزرگ از سیاسیان تاجیک بی میل نیستند تا در «بازی بزرگ جدید» آینده ابزار سیاست های آمریکا  در منطقه باشند. 

باید با صراحت گفت، درین لحظه حساس که مسایل ژئوپولتیکی و ژئوستراتیژیکی منطقه به سرعت در حال تغییر است،  منافع تاجیک های افغانستان حکم می کند تا تغییری در پارادیگم سیاسی ـ دیپلوماتیک شان بیآورند. 

نزدیکی با آمریکا و غرب نشانه پایان تاجیک ها در جغرافیای افغانستان است، زیرا برنامه «پان ترکیسم» خطر دیگریست که بر آنها تحمیل می شود و از حمایت غرب در آسیای میانه بزرگ و شمال ایران برخوردار است.

 تاجیک و در کل فارسی زبانان افغانستان باید بقای شان را نه در نزدیکی با آمریکا  و متحدان غربی و منطقه ای آن بلکه همسویی و نزدیکی  با تاجیکستان و ایران به حیث دو کشور همزبان، هم تاریخ ، هم فرهنگ باز تعریف کنند. 

جغرافیای تاجیک ها  افغانستان با آمریکا و اروپا پیوند ندارد، بلکه تاجیکستان  در وهله نخست است، که می تواند آن را حفظ و حمایت کند.

چنین به نظر می رسد که اکثریت چهره های سیاسی تاجیک ها «بازی جدید بزرگ» را درست درک نمی کنند یا بهتر بگویم مثل همیشه سیاست را  ـ نه سیاست بزرگ و نه کوچک ـ را درست میدانند. 

به عوض شعار های مصرف شده دموکراسی و حقوق بشر را سر میدهند که درین مرحله جذابیت ندارد.

باید به فکر نجات سرزمین، قوم، زبان و فرهنگ خود شد و متحدین داخلی خویش را تشخیص داد و با خارج نزدیک داخل معامله گردید.

روسیه و چین از رژیم طالبان استفاده ابزاری تا زمانی می کنند که مصرف آن ایجاب می کند، وقتی مطمین شدند که با طالب بیشتر نمی شود منافع شان را تأمین کرد، آنگاه «گزینه» های بعدی را داخل کارزار می کنند. 

ملت ها دوست دارند به جز منافع!

ــــــــــــــــــــــــ

در یادداشت بعدی به خطر پان ترکیسم جدید برای تاجیک ها و در کل فارسی زبانان ما می پردازم.