-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ دی ۷, سه‌شنبه

به سلسله تحلیل ها از سقوط پنجشیر

عبدالله پیمان
 نوشته احمد ضیا مسعود را در باب تحولات اخیر افغانستان و مسئله پنجشیر خواندم. 

متن ایشان حاوی نکات خوبی است. در این نوشته وی تلاش کرده تا علل و عوامل شکسته شدن خطوط دفاعی پنجشیر و ورود طالبان به داخل آن را تبیین کند. از نظر او مجموعه ای از عوامل همپوشان در خلق این حادثه تراژیک نقش داشته است. به بیان دیگر، وی با پرهیز از تحلیل تک علتی خواسته است نشان بدهد که وضعیت کنونی پنجشیر نه برآیند یک عامل که محصول عوامل مختلف می باشد. 
من با بسیاری از مواردی را که وی در این زمینه- یعنی در مقام توصیف- برشمرده است، موافق ام. اما با توصیه او در باب روش و مکانیسم رهایی از سیطره طالبان نه تنها مخالف ام که آن را در تعارض با امکان محقق شدن ایده پیروزی می بینم. وی برای پیشبرد مبارزه علیه طالبان بر ضرورت تشکیل “رهبری جمعی” انگشت می گذارد و آن را به عنوان تنها سازوکار گذار از این شرایط مطرح می کند.
 اولا ایشان توجه ندارند که concept “رهبری جمعی” (در کانتکست مبارزه از نوع شرایط ما) از حیث کارکردی گرفتار معضل دلالت شناسانه است. بدین معنی که چند نفر دور هم جمع شوند و بین خود توافق کنند که به صورت جمعی امر رهبری را پیش ببرند. مقدور نیست چنین کاری را کرد، برای این که تحقق این امر از جهات مختلف ناممکن است؛ به ویژه از حیث وجود امکان بروز اختلاف میان اعضای رهبری. ثانیاً عنصر رهبری در جبهه مقاومت ملی تامین است و این جبهه دارای رهبری ای آگاه و جسور می باشد. این رهبری به نوبه خود متضمن پایگاه اجتماعی گسترده داخلی و مشروعیت بین المللی می باشد. ثالثاً آن چه را که شما چند تن- از بقایای رژیم غنی- می خواهید تشکیل بدهید و اسم اش را رهبری جمعی بگذارید، کی در داخل و خارج به ندای شما لبیک می گوید؟ مگر نمی بینید که میان شما و مردم فاصله عظیمی به وسعت آغاز و انجام تاریخ به وجود آمده است؟!.