-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ آذر ۱۳, شنبه

پنجشیر و فقدان رهبری


منیب الله فرهمند

جمعی از عقده  مند ترین های دزد و پس مانده از سفره داکتر عبدالله،  مارشال فهیم، قانونی، بسم الله محمدی، ویس برمک، قومندان گدا محمد خالد، تاج محمد جاهد و........  بخاطر اینکه دیگر جایی و یا چیزی برای سیر کردن شکم و راحتی تن شان نیافتند برای کسب درآمد و تن پروری خود چسبیدن به جان جوانی صادق و بی تجربه که هنوز در چنگال قدرتمند و اژدها گونه‌ی کاکاها و ماما های خود قرار داشت. 

احمد جوان چند بار در گزشته ها در میدان سیاست بخت آزمایی کرد و با ممانعت و سنگ اندازی کاکاها و ماماهایش نتوانست ادامه دهد تا اینکه اون جماعت دزد فوق الذکر با دلالی تنی چند از متعصبین منطقه گرا و با فریب چند تن دیگر در محلی در پنجشیر جمع شده با وی بیعت کردند و لقب مجاهد و فرمانده‌ی بزرگ کشور "آمرصاحب احمد شاه مسعود" را بر وی گزاشتند و او را آمر جوان لقب دادند. 

کمتر کسانی از با تجربه ترین مردان سیاست و مبارزه میتواند بار مسؤلیت لقب‌ی به این بزرگی را بر شانه حمل کند و از پس آن به درستی بدر آیند.

احمد در دستان کی ها بود؟  

۱: صالح محمد ریگستانی

شخصی که در تقوا، و ایستادگی اش شک نداشتم و ندارم ولی صادقانه تکبر و خود بزرگ بینی وی چیزی است که هرگز به وی اجازه نمی دهد که احدی را در امورات اسلامی،  سیاسی، نظامی، و........  دخیل بسازد و از آنها ضمن مشروعیت مشورت بگیرد و احمد مسعود بهترین کسی بود تا او را به خواسته اش برساند. 

۲: احمد ولی مسعود

او که در طول حیات شخصی کاری از دست اش برنیامده بود در میدان سیاست چیزی جز دو جمله ذیل نگفت "آجندای ملی، وفاق ملی"! که هرگز با این جملات اش ره بجایی نبرد و هیچ کسی تا ایندم به معنی این دو جمله نفهمید و اگر خودش هم بپرسی معنی اش را یقین دارم نمیداند.

او شیفته ترین فرد کنار زده شده از قدرت بود که برای رسیدن به قدرت احمد را به دامادی برگزید و از هر مسیری که وارد معرکه شد شکست خورد.

۳: احمد ضیا مسعود 

شخصیت بی اراده، ضعیف، زنباره با سابقه بدنام "عملیات در پریان" که توسط کرزی بخاطر استفاده از پسوند نام اش چون کاغذ تشناب استفاده شد و در حالی که زبون شده بود رها گردید وی بار دیگر حیثیت یک مجاهد نامدار را برای رسیدن به قدرت به حراج گزاشت و بدتر و ذلیل تر از دور اول رانده شد و لب به شکایت کشود. دست آورد بزرگ دوران معاونیت وی چیزی جز تقدیر از چند هنرمند زن در صدارت و تعین دختران زیبا رو برای سکرتریت نبود. 

۴: عتیق الله بریالی 

شخصی که با کلانکاری ها خود را برای همیش از رده های نظامی طرد کرد.  وی بخاطر دوری از قدرت به حد جنون رسیده بود و رابطه های پنهانی با سپاه پاسداران و دیگر مخالفین استعمار در داخل و خارج داشت تا با استفاده از هر طریق ممکن خود را یکبار دیگر بر شانه های مردم پنجشیر تحمیل کند که نتوانست نیز روی احمد حساب گشود. 

۵: فهیم دشتی

شخصیت مستقل، باغرور و خوش برخورد رسانه‌ی بود که ابدا در چوکی های دولتی با وصف اینکه خواهرزاده داکتر عبدالله بود کار نکرد، وی کار کردن در بخش مطبوعات دوران مقاومت و زخمی شدن با آمر صاحب را بزرگترین امتیاز زندگی خود میدانست و ازین بابت خود را یک سر وگرن از دیگران بلند میدانست، صادقانه یگانه کسی بود که میشد بر وی حساب کرد وی احمد را برای رهبری تربیت کرد و او را با آبرو ترین مسیر برای رسیدن به قدرت و عدالت میدانست که شوربختانه در مسیر اشتباه بر علیه مجاهدین قرار گرفت و جانش را از دست داد.   

۶: فرماندهان بدنام

افراد رانده شده دربار ساسیون بر سر اقتدار که مسیر عواید و زر اندوزی را از دست داده بودند و چاره‌ی جز شراکت با یم فرد تازه وارد نداشتند.

۷: ماماهایش

چرا احمد مسعود؟ 

از آنجائیکه رهبران دیگر تاجیک بخصوص پنجشیری و وارثین رهبری خانواده مسعود بزرگ یکی پی دیگری در میدان سیاست وفات کردند، شکست خوردند و بدنام شدند جمع از افراد فوق الذکر برای حفظ خود و سرمایه های باد آورده شان ضرورت به یک رهبر و مدافع نیک نام داشتند و باید در انتخاب آن مدافع نیکنام تلاش های پیگیری میکردند تا فردی را انتخاب کنند و روی آن برای آینده مطمئن سرمایه گذاری کنند، آنها کسی جز احمد جوان را که از خانواده آمر صاحب بود و در میان این جماعت قدرت زده از نام نیک برخوردار بود را در این معرکه نداشتند لذا با وارخطایی تمام بدون هیچ نوع مشورت‌ی با مردم در ولسوالی های عنابه، دره، آبشار، خینج و پریان وی را امیر برگزیدند و در کنارش جمع شده عکس های یادگاری گرفتند تا جز تاریخ مبارزات به رهبری فرزند احمدشاه مسعود شوند و کتاب دیگری به نویسندگی صالح محمد ریگستانی و یا حفیظ منصور را چاپ نمایند و هر چه نویسند از خود نویسند .

جمعی ازین جماعت بزدل و سرمایه دار مصارف دفتر سیاسی را بعهده گرفتند و افراد باسواد خانواده و اعتمادی های خود را زیر نام مشاور و کارمندان سیاسی و نظامی دفتر در چار اطراف احمد جوان گذاشتند تا از عملکرد وی در امورات بی خبر نمانند.

ادامه دارد....

منبع خود را معرفی نکرد