-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ مهر ۵, سه‌شنبه

2001: پخش تصاویر زرمینه از طیاره امریکا

  


بایدن 20 سال بعد: به جای سوال در بارۀ زنان افغانستان،

 از چیزهای خوشحال کننده سوال کنید.


قطار تانک ها به دنبال نان


جنگ جهانی برای غذا

ما شاهد یک "کوچ مردم" جدید به مکان هایی خواهیم بود که حداقل بتوانند چیزی برای خوردن داشته باشند.



پاسخ عثمان نجیب به کریم رادمل

 هویتِ‌ من و زبانِ مادری من ارزش والاتر و بالاتر از هر ارزشی غیر از خدا دارند.

پاسخی از عثمان نجیب برای این پرسش از آقای کریمِ رادمل:

نجیب جان گهی عضو حزب دیمو کرات خلق می شوید؛ گهی جمعیتی گهی ملا در جواب دودختر من ندانستم.

جنابِ رادمل صاحبِ محترم را سلام،

 انسانی که متحول نباشد،‌ آبِ ایستاییْ را می‌ماند. آب در ایستایی تازه نشده بل می‌گَندد.‌ ورودِ شما در متنِ زنده‌گی سیاسی من زمانی کامل می‌شود که همه بیش از دوهزار بخش روایاتِ زنده‌گی من را بخوانید. اینان همه پیوسته و گسسته منتشر شده اند. من با جمعیت هرگز هم‌سو نیستم. من برای خودم آدمی با خط و نشان و اندیشه ام. مادامی که من در عنفوان جوانی مبارزات سیاسی را آغاز کردم، آن مبارزه را با همه کمی و‌ کاستی هایش راهی برای رسیدن به یک زنده‌گی آرمانی ملی دموکراتیک می‌دانستم. 

زمان های گذشته بر من ثابت ساختند که پسا کودتای حزبی دولتی بنام پلنوم ۱۸  تلاش های مهره های قوم‌کرای نظام در دهه‌ی شصت به ثمر نشستن. چه بسا بدی هایی که خودی های خاین در آن سیاست و دولت کنارِ دکتر نجیب ایستادند و علیه رهبر قرار گرفتند. بدترین اینان نوراحمد نور، سلطان علی کشتمند، فرید مزدک، نجم‌الدین کاویانی، ظهور رزمجو، سلیمان لایق، اسحاق توخی، ماڼوکۍ منگل و دیگران بودند. مندان آن زمان چیزی را بنام حزب نمی‌شناسم. 

بعد از آن زمان تا امروز تحولی در خطِ فکری من ایجاد شد که گروهی آگاهانه تلاش دارند هویتِ ما را به معامله بگیرند و برای من هویت به مثابه‌ی آب حیات است. چرا من از مادری با هویتِ زیبای فارسی متولد شدم و با پدر مهربانی که فارسی‌گو بود هم‌رکاب بودم و درک می‌کردم که انسانِ بی‌هویت درست مثل کاهی هرزه‌ی قابل سوخت موردِ کاربردِ مالکانِ داش های هویت سوزی سوزانده می‌شود و اندوه‌ناک ‌تر آن که آتش افروزان و شعله برانگیزان و هیزم بیاورانِ این داش ها خودی های خاین از تبارِ خودِ‌ ما اند و شما هم احساس می‌کنید. لذا مخالفتِ من تبارستیزان، معنای هم‌سویی من با جمعیت نیست.

 برای قرارگیری در سنگرِ مبارزه‌ی سیاسی آموختاند که سنگرگاهِ مبارزه برای حفظِ هویت و زبانِ مادری خودم را هم با حصار های تسخیر ناپذیر مستحکم سازم. حالا  دیگر مخالف سیاسی هم‌تبارِ من نور چشمِ من است. راستی یا چپی. اندیشه اش مربوط خودش است. مشروط به این که خاین به وطن و ملت و مردم و تبار خود نباشد و از نوکری به تبارِ ظالم و جبار بپرهیزد و تیشه به ریشه‌ی خود نه زند و درک داشته باشد که همه تبار های مظلوم قرار گرفته شده شایسته‌ی حمایت اند.

 انا در بحثِ آگاهی دینی، من چندان آگاهِ دین نیستم و خطابِ شما به عنوانِ ملا به من نشانه‌ی برداشتِ خودِ شماست. اما این‌قدر میدانم که خدای منان در قرآنی که من و شما به آن ایمان آورده‌ایم، سوال می‌کند که آیا آن که آگاه است و می‌داند با آن که آگاه نیست و نه می‌داند برابر است؟ و در جاهایی از همین قرآن حکم می‌کند که بپرسید از کسانی که می‌دانند در صورتی که نمی‌دانید. من بارها در روز از دوستان و علمای دین پرسش هایی می‌کنم، شرمی هم از پرسش ندارم و برای دوستانی که از من بپرسند در حدِ توانِ خود معلومات می‌دهم. از این بابت ناراحت نباشید، چون شما هم می‌توانید انسان چندین بُعدی باشید. من از شما هم می‌آموزم. 

خطر جدی آسیای میانه را تهدید می کند؛ چین کماکان در تیررس است


دجال طالبانی، رخش را نمایان می کند

عبدالناصر نورزاد


جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 490 | قطار تانک ها به دنبال نان | جنگ جهانی برای غذا


 

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 489 | دست بشر نورزی بر یخن احمد شاه درانی


 

۱۴۰۱ مهر ۴, دوشنبه

دست بشر نورزی بر یخن احمد شاه درانی


تهدید طالبان: حکمتیار را اعدام می کنیم

انفجار بزرگ در حوزه دوم شهر قندهار 


جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 488 | 2001: پخش تصاویر زرمینه از طیاره امریکا


 

جنگ داخلی با توپ وطیاره در بدخشان

 

انعام الله حقانی فرمانده واحد لیزری کشته شد

پسر فرمانده قسیم دره در پنجشیر به طالبان پیوست


افغانستان در چاله ی ابهام ژئوپلتیک با کشور های منطقه



عبدالناصر نورزاد

از لحاظ تئوری های امنیتی و ژئوپلیتیک، افغانستان را نقطه تلاقی میان کمربندی های امنیتی و کانون های ژئوپلیتیک منطقه ای حساب می برند. مرز بندی های ژئوپلیتیک در واقع، محدودیت های استند که می توانند ثبات و امنیت ویا برعکس آن را در افغانستان، تضمین کنند. از اینکه اکثر تعاملات امنیتی و راهبردی های ژئواستراتیکی در قلمرو ژئوپلتیکی جنوب و شمال افغانستان صورت می پذیرند، تاثیر آن ها نیز بر وضعیت افغانستان کماکان مورد بحث است.

 این تاثیر گذاری در بحبوحه حوادث بزرگ تاریخی و رقابت قدرت های منطقه ای و جهانی، متاثر از پدیده ی موسوم به " عمق استراتیژیک" است که زمینه را برای بحران افزایی های ژئوپلتیک مساعد ساخته است. زیرا دوکانون ژئوپلتیکی جنوب و آسیای میانه که در مجاورت افغانستان قرار دارند، منبع گرم تنش و رقابت میان قدرت و نظام های امنیتی ای است که زمینه عینی آن در افغانستان تثبیت شده است.

 افغانستان در گیرو دار رقابت میان قدرت های بزرگ، با محدودیت های جغرافیایی و عدم ثبات سیاسی، همواره دستخوش عواقب نامیمون، این رقابت ها بوده است. هند و پاکستان دو منبع تنش در شرایط و وضعیت افغانستان استند. هردو دارای تفکر امنیتی مبتنی بر عمق استراتیژیک اند و این تفکر، زمینه را برای رقابت های امنیتی و استفاده وسیع از نیابتی ها در قلمرو افغانستان مساعد ساخته است. پاکستان با نگاه عمیق استراتیژیک، تلاش می کند تا با توسل به این تفکر استراتیژیک، مسئله مرزی دیورند، مسئله امنیتی حفظ عقب گاه امنیتی در افغانستان در صورت وقوع جنگ با هند و مسئله اقتصادی مانند دسترسی به منابع ارزان معدنی آسیای میانه و بازار یابی در این کشور ها را برای خود مساعد سازد. 

هند با نگاه اندک متفاوت تر، تلاش می کند از یک طرف رقیب تاریخی خود پاکستان را مغلوب این رقابت ها سازد و فضای امنیتی را مطابق دکتورین امنیتی خود، عیار سازد و از طرف دیگر، به منابع کشور های آسیای میانه دسترسی پیدا کند. چین در شمال شرق افغانستان، با نگاه ارام اما با دید استراتیژیک به جغرافیای افغانستان می نگرد که توقع می رود بعداز خروج امریکا از این کشور، این نگاه آرام توام با تفکر استراتیژیک، به یک حضور پررنگ سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی مبدل شود. چین در لایحه این تفکر استرا تیژیک، سه فاکتور را دلیلی برای حضور گرم خود در افغانستان می بیند. اول، روند روبه رشد افراط گرایی که بعداز به قدرت رسیدن طالبان، سیر صعودی خود را می پیماید و نشان از مبدل شدن افغانستان به پناهگاه امن تروریستان چند ملیتی دارد.

 دوم، نگاه اقتصادی است که سرخط کاری، چین را در تعاملاتش با کشور های دیگر می سازد. چین بر علاوه چشم داشتن به معادن افغانستان، نگاه راهبردی به تطبیق ابر پروژه یک کمربند- یک جاده دارد. بدون شک اگر ثبات و امنیت در افغانستان تامین نشود و تضمین های امنیتی قابل توجه برای عدم موجودیت چالش های امنیتی در مرز های شمال افغانستان که امنیت کشور های آسیای میانه را که این پروژه از آن می گذرد، داده نشود، تطبیق این ابر پروژه پراز درد سر خواهد بود. سوم، برای چین که نگاه راهبر گونه به نظام بین الملل دارد و آسیای را حوزه نفود آینده خود می داند، یک افغانستان فاقد حضور پررنگ سیاسی چین، دور از منطق استراتیژیک خواهد بود.  چین بادرک این سه عنصر، تلاش دارد این حضور را در چوکات معین و با مدنظرداشت محدودیت های سیاسی و امنیتی، کماکان در آینده حفظ کند.

از اینکه روند تحولات منطقه‌ای در حدفاصل جنوب آسیا ، آسیای میانه و غرب آسیا پس از روی کار آمدن مجدد طالبان سرعت یافته است. به‌نظر می‌رسد که رقابت‌های ژیوپلیتیکی ابعاد و عمق بیشتری یافته است و مرزبندی‌های متفاوت در هریک از این حوزه‌ها سرنوشت رقابت و فرم ژیوپلیتیکی جدید را در بازی‌های بزرگ قدرت‌های بزرگ مشخص خواهد کرد. 

همچنین مسیر تحولات به‌وضوح، تغییر شکل مرزهای قدیمی و شکل‌گیری مرزبندی‌های جدید را نشان میدهد. سه سناریو در دل این ابهام ژئوپلیتیکی با توجه به تصورات ژئوپلیتیک هر یک از بازیگران در تعامل با واقعیتی به نام افغانستان تحت تسلط طالبان قابل وقوع است که عبارت‌اند از: الف) شکل‌گیری مثلث همکارهای امنیتی _ اقتصادی چین، روسیه و ایران با پوشش پازل افغانستان؛ ب) تشدید مناقشات منطقه‌ای با رقابت ایران، پاکستان و مداخله بازیگران فرا منطقه‌ای به‌خصوص هند، ترکیه و کشورهای عربی؛ ج) وجه‌المصالحه شدن ایران و افغانستان با شکل‌گیری اتحاد پاکستان، روسیه و چین در رقابت با غرب. این مرزبندی‌های جدید ژئوپلیتیک سرنوشت منطقه‌ و بازیگران ان را  در دهه پیشِ رو در تعاملات جهانی مشخص خواهد کرد.

 بنابراین، از سه سناریوی محتمل، سناریوی همسویی ایران، روسیه و چین نامحتمل، سناریوی وجه‌المصالحه شدن ایران و افغانستان در رقابت بین غرب و روسیه و چین با احتمال کمتر و سناریوی تشدید رقابت بین ایران و پاکستان و متحدان منطقه‌ای احتمال بیشتر دارد. 

با مدنظرداشت اینکه خروج ایالات متحده آمریکا و متحدینش از افغانستان زمینه برای اعمال نفوذ و تاثیرگذاری بیشتر چین در منطقه فراهم شده و در صورت تمایل چین به ورود در پروژه تاپی، گمانه زنی ها حاکی از اخراج احتمالی هند از این پروژه عظیم منطقه ای است؛ که در این صورت، ردپای هند در معادلات مربوط به افغانستان کمرنگ تر از پیش شده و به طور طبیعی تامین منافع منطقه ای این کشور را با چالش جدی مواجه خواهد ساخت. زیرا ساخت فرم ژئوپلیتیکی افغانستان، به گونه ی عیار شده است که از یک طرف، منبع منافع اقتصادی و معیشتی برای افغانستان و کشور های ذیدخل است و از طرف دیگر، منبع تنش های امنیتی و راهبرد های نظامی میان این کشور ها. کشور های آسیای میانه با سه چالش عمده علی رغم نارسایی در تثبیت یک نظام قدرتمند سیاسی مواجه استند: 

جدایی طلبی، قاچاق مواد مخدر و افراط گرایی مذهبی. افغانستان هم زمینه های تشدید بحران های ناشی از قاچاق مواد مخدر و افراط گرایی مذهبی را برای این کشور مساعد ساخته است که جدایی طلبی نیز در این گستره قابل تقویت است. فرصت های مشترک بهره برداری از منابع اقتصادی و پروژه های اقتصادی که افغانستان می تواند پلی میان آسیای میانه و جنوب باشد، زمینه های عینی این تنش زدایی را مساعد می سازد، اما محور جنوب با تشدید رقابت های امنیتی، عملا این زمینه را نا محتمل ساخته اند. 

چنانچه افغانستان کماکان بخشی از پازل ژئوپلیتیک آمریکا و ناتو باشد، در آن‌صورت منطقه افغانستان به کانون منازعات جدید در منطقه حدفاصل آسیای مرکزی، جنوب آسیا و غرب آسیا و حوزه چین تبدیل خواهد شد که تهدیدات مستقیمی را برای ایران در گام نخست، روسیه و چین در گام‌های بعدی ایجاد خواهد کرد. این چاله ی ژئوپلیتیک، کانون گرم رقابت های خون بار امنیتی در قلمرو افغانستان خواهد بود. افغانستان امروزی که فاقد دید استراتیژِیک نسبت به این کشور هاست و نتوانسته از قدرت ملی خود در جهت شکل دهی یک اتحاد منظم و یک همسویی ژئوپلتیک با کشور های دچار منازعه، استفاده برد.


مارشال دوستم؛ پیش گام در فروپاشی قابل پیش‌بینی

 محمدعثمان نجیب نوشت:  

دوستم باید آشتی با رهبران ترک‌تباران از جمله جنرال ملک را در اولویت بقای خود قرار دهد. مرگ قانونی جشنی برای ملت و‌ حُزنی به خانه‌واده‌اش است.

معادلات و تحولات سیاسی در جهان از جمله در افغانستان همان‌گونه که سریع در تحول اند، به همان اندازه غافل‌گیری هایی دارند که اسباب اقدامات گونه‌گون را فراهم می‌آورند. فرآیند چنین اقداماتی اند که موقعیت های فکری و رفتاری اشخاص را عریان می‌کنند و زمان به‌ عنوان داور و شاهد بی‌رحم اما راستی‌آزما و راستی نگر، هر یک از خردگریزی ها یا خرد‌گرایی ها صاف و پوست کنده محاسبه کرده و در کاسه‌ی همه‌نگر جاسازی می‌کند. زد و بند های سیاسی، کنار همان ها و کنار رفتن ها در کارگاه های قدرت و سیاست امر طبیعی است. ویژه‌گی و لازمه‌ی چنان اقدامات پرداختن عقلانی گفت‌و‌مان ها و شور و غوغا های سیاسی است. بیش‌ترین سیاسیون دهه های اخیر افعانستان فقط نامی از سیاست مداری دارند و بس. اینان در پس هر اقدامی برای یک گام‌برداری سیاسی قبل از همه منافع گروهی و شخصی خود شان را اولویت می‌دهتد و تکاپو و تقلای شان هم داشتن مقام و درجه های اول حتا در صف های مخالف با سیاست هایی اند که ايشان همه بر علیه آن ها غوغایی در قافله انداخته اند. این کم سنجشی و کم اندیشی بیش‌تر در میانِ اقوام غیر افغان دیده می‌شود. 

 ما در درازای دو ده سال پسین دیدیم که ائتلاف ها و وابسته‌گی های مختلف سیاسی در این جاه و آن‌جا، در این گاه و آگاه به‌ میان آمدند. اما باز هم دیدیم که جنین های بی‌چاره بی تکامل در درحم های مادران شان سقط شدند و به نیستی رفتند. آخرین مرحله از این اقدامات و در این برهه‌ی زمان اعلام تشکیلات تازه‌یی بنام شورای مقاومت برای نجات افعانستان بود که با طول و عرض تشریفاتی و با محتوای تنها اعلامیه‌یی بسنده و گویا عرض وجود کرد. حضور چهره های خاین و تکرار ۹۰ در صده به این جریان مطبوعاتی از اول نمایان‌گری معرفت کم‌اندیشان و هیچ نه اندیشان و هیچ مدان های سیاست را آشکار ساخت. ده فی‌صد جدید برگزیده شده در این شورا هم که آدمان عاقلی به شمار می‌رفتند نارسیده به منزل‌گاه مراد دچار آسیب پذیری چرخش و گردش کشتی این شورا در طوفان شدند که به ساحل مراد برسند. از اول هم معلوم بود، عضویت بی خاصیت هایی که همه می‌شناسیم شان در این شورا تکانه های لرزان آن بودند. 

همان‌گونه که آنان به مبارزات سیاسی باوری نداشتند، توانایی های اقتداری خود را هم در قمار دریوزه نشستن به مرحمت کرزی غنی آمریکا و انگلیس  و اروپا و حتا پاکستان و ایران و ترکیه و روسیه و چین و هند و قلدر های قومی گرای پشتون هم‌از دست دادند. چنانی که آگاهان از روز اول حادث  شدن این اقدام در ترکیه آن را ناپاي‌دار دانستند. تجربه و گذشت زمان محک زد و فروپاشی حتا زودتر از پیش‌بینی اتفاق افتاد. فراموش نکنیم که خمودی و جمودی و سکوت مرگ‌بار مصلحتی شخصی این رهبر نما ها در طی یک سال و اندی پیش از امروز بسیار شرم‌گینانه بود.

 آنان به‌ چشم های سفید و با وجدان های خوابیده و با غیرت های نداشته شاهدان خاموش و بی سر و صدای نگاره های تلویزیونی و شبکه‌یی از شبکه های اجتماعی بودند که گروه دجالی زیر نام طالبان تروریست چه‌گونه مردم شان را شکنجه می‌کردند و به شهادت‌می‌رساندند و و بومی‌ها را بی‌جا ساخته و ناقلین را در محلات شان جا‌به‌جا می‌‌کردند که این ظلم تا حال ادامه دارد.

اینان حتا مردی نشدند تا حد اقل‌ از مقاومت شکل گرفته و جان‌بازانه‌ی مردم‌ افعانستان در شمال تحت قیادت مسعود پسر جوان متعهد به رهایی ملت از یوغ اشغال حمایت کنند. 

سر انجام پسا درکی که مارشال دوستم کرد و دید که مردم افعانستان در شمال به جوخه های مرگ تروریستان طالبانی محو و نابود می‌شوند  راه خود را از گویا شورای نجات افعانستان جدا کرده و حمایتش را به جبهه‌ی اصلی و فداکار مقاومت ملی علنی ساحت. صحبت های مارشال دوستم در مورد حوادث افعانستان و موضع‌گیری های مزدور منشانه‌ی خلیلی درست و بدون تردید حقیقتی بود که همه می‌گفتند و کسی به آن التفاتی نمی‌کرد. تا آن که سخنان مارشال خلیلی را زبون ساخت و تقلای برائت به خود را دارد.  جدایی دوستم از این شورای نام‌نهاد آغاز خوبی بود به فروپاشی آن قصر تخیلی اعمار در حدِ اعلامیه و مطبوعات. اکثریت رهبر نماهای غیر پشتون باید تشخیص دهند که دگر نمی‌شود خون جوان های خود را برای بقای قدرت و سرمایه‌ های خود و  پشتون ریخت. شما نباید در فکر آن باشید که امنیت بگیرید تا سیاف آرام باشد و کرزی و غنی مانند فردا دور تان بیاندازد. 

و اما جدایی قانونی از این گویا جبهه نه برای مبنای آن است که وجدان قانونی بيدار شده. قانونی مثل مارمولک های مدام در تقلای منفعت جویی تشخیص می‌دهد که خروج دوستم از این شورای حتا موجود در روی کاغذ معنای از میان رفتن و رنگ باختن کاغذ است. برای مردم غیر پشتون مرگ قانونی نفس راحت کشیدن است تا زنده بودن او. چون او مدام وطن‌فروش، هویت فروش و معامله‌گر است. شاید او در تلاشی باشد نا باز هم‌پای و دست یک پشتون وطن‌فروش دیگر را ببوسد اگر شده حتا در نظام نروریستی طالبانی هم برای خود جای پایی پیدا کند. چنانی که بار ها گفته ام قانونی آدم بی ریشه‌یی است که بر کشتی اقبال سوار و با موج سواری بر حوادث مدام برنده‌ی منافع شخصی خودش و خانه‌واده‌ اش است. مرگ قانونی جشنی بر همه ملت و حزنی برای اطرافیانش است. به هر حال  من فکر می‌کنم بهتر است انحلال رسمی آن شورای به نام از همین حالا صورت گیرد

. ارچند گمان هم‌ نمی‌رود که دوستم بدون استشاره‌ی اردوغان چنین کاری را کرده باشد و بعید هم نيست که ناکامی های پی‌ در پی تزکیه دز تحولات اخیر منطقه و جهان سبب شده تا دوستم از حالت فشار های چند جانبه رهایی یابد. اما با تاکید می‌گویم که تعامل و آشتی و هم‌گرایی دوستم با سایر رهبران ترک‌تبار از حمله جنرال ملک بسیار مهم و حیاتی است. مبارزه‌ی امروز مبارزه‌ی بقا و فنای ساختار جغرافیایی سیاسی هویتی و تباری و رهایی ملت از اشغال است. بدرود.


نسل کشی ها وکوچ دادن های اجباری

 

                  نوشته ی : اسماعیل فروغی

      نسل کشی ها و کوچ دادن های اجباری اهالی بومی ولایات شمال ومرکزافغانستان ازخانه های اجدادی شان و جابجاکردن کوچی ها و وزیرستانی های دوسوی مرز درخانه ها وقریه های مردم ، یکی ازاهداف اصلی وخصمانه ی طالبان وحامیان پاکستانی شان علیه سایراقوام است که اززمان دست یافتن آنان به قدرت ، به جدیت و بدون ترحم ، به پیش برده می شود . 

     براساس مستندات نهادبین المللی " دیده بان حقوق بشر " ، روند نسل کُشی و کوچ دادن های اجباری که گذشته ی سیاه تاریخی درافغانستان داشته و به دوران حکمرانی امیرعبدالرحمان خان می رسد ، هم اکنون درولایات مختلف افغانستان - ازدایکندی تا هلمند ، قندهار، ارزگان وهرات وازپنجشیرواندراب ها تا بلخاب ، تخار ،غزنی ، فاریاب ، بلخ وبدخشان ، باشدت ادامه داشته ، طالبان بیرحم ،هموطنان هزاره و شیعه ی ما را، تاجیکان واوزبیکان را مجبوربه ترک خانه ها و زمین های شان می کنند. این نهاد بین المللی ، اینهمه کوچ دادن های اجباری را یک جنایت بزرگ بشری ومجازات گروهیِ مغایربا حقوق بین الملل خوانده است .

       طالبان میخواهند با تسخیر و تصاحب تمام افغانستان وتمرکزکامل قدرت دردستان خونبارشان ، سایراقوام ساکن افغانستان به ویژه هزاره ها ، تاجیکان ،اوزبیکان وترکمنان را مطلقاً به حاشیه رانده ، اگرقادرشوند ، جوانان شان را فراری ، خودشان را پراگنده و دربه در وخانه ها وجایداد هایشان را تصاحب کنند تا با فراغ خاطرازتمام منابع سرشار مملکت وازتمام ثروت وقدرت درتمام کشور فقط به نفع خود وحامیان پاکستانی شان سودببرند .

     فراردادن جوانان هزاره ، اوزبیک و تاجیک ازافغانستان ، کوچ دادن اجباری اهالی شمال و مرکزافغانستان ازخانه های پدری شان و جابجایی وزیرستانی های دوسوی مرز درقرا وقصبات خانواده های فراری ، یک نقشه است . این نقشه را آی اس آی ، انگلیس وآمریکا طرح نموده و اززمان حامدکرزی و محمداشرف غنی برای تحقق آن کوششهای بسیار بخرچ داده شده است . آنان با شناخت ازماهیت زورگویانه و تمامیت خواهانه ی طالبان باتسلیم دادن قدرت به آنان وسپردن وعده وعیدهای مخفی وعلنی به طالبان جنوب و وزیرستانی های  هردوسوی مرز ( اززمین و خانه گرفته تا زنان سپیدچهره و ماهروی تاجیک ، اوزبیک و هزاره ) ، می خواهند آن را هرچه زودتر بطورقطع و بصورت مکمل به اجرا درآورند . تطبیق این نقشه ، تحقق مو به موی همان نظریه ییست که یون ها ، طاقت ها و اصولی ها آرزو می بردند – تحقق نظریه ی همان طالبان درس آموخته ودریشی پوشی که حالانیزبا افتخاردرکنارطالبان ایستاده اند . آنان همواره جار می زدند که : « تاجیکان به تاجیکستان بروند ، اوزبیکان به اوزبیکستان و هزاره ها به گورستان »

    اکنون پرسش اینجاست که آیا طالبان و نظریه پردازان بزدل آنان توان این را دارند تا افعانستان را خالی ازسایراقوام بگردانند ؟ آیا خاموشی و بی پروایی دربرابراین قصدِ طالبان و دربرابراینهمه جنایات بشری ونسل کشی های دوامدارآنان ، گناه نابخشودنی نیست؟ آیا مردم تا چه زمانی می توانند نابودی فرهنگ ، زبان و تمدن شان را ، بی عزتی و بی آبرویی شان را تحمل نمایند ؟

    به باورمن نسل کشی و کوچ دادن اجباری قابل تحمل نیست . مردم با فرهنگ و علم دوست ما بخوبی می دانند که اکنون یک راه بیشتر برای شان وجود ندارد : یا باید برده گی و اسارت طالبان تروریست و بسیارنادان را بپذیرند ویا قاطعانه دربرابر این گروه نادان و سیاست های تک قومی ، تک گروهی و تک جنسیتی آنان ایستاده برای نجات از نابودی و بی عزتی بیشتر وبرای آزادی کشورازاسارت پاکستان به پا بخیزند و قیام های عمومي براه بیندازند . نسل کشی ، تصفیه های قومی ، کوچ دادن های اجباری ، دشمنی با مدنیت و زنان و هویت زدایی های زبانی که طالبان درافعانستان براه انداخته اند، مردم را به ستوه آورده است . به نظرمی رسد که تنها راه نجات ازچنگ این گروه تروریست دینی - تباری ، جنگ متحد ملی - میهنی است نه تعامل . 

     نباید درانتظار یازده ی سپتمبرِ دیگروکمک بیگانه از بیرون بود . نباید منتظربود تا بازامریکای جهانخواربا بکس های پرازدالرو بالشکرعظیمی ازدزدان دیسانتی وجهادی اش ، از افغانستان باردیگر لجنزاری ساخته ، درپایانِ کار، بازمردم را به دام گروه بنیادگرای دینی- قومی دیگری بیندازد.

     باید مردم همه بپابخیزند . رسوایی و بدنامی به اوج اش رسیده است . جهان ، ما را مدنیت ستیزترین وجاهل ترین مردم ومملکت دنیا قضاوت می نماید . جهان هرگز با کشوری که قانون و نظام نداشته ، دشمن زن ، دشمن هنرودشمن تمدن باشد ، رابطه و مراوده نمی خواهد.

      مردم افغانستان - بخصوص اهالی شمال و مرکزافغانستان ، دیریا زود با شورش ها و خیزش های بزرگ شان ، طالب این لکه ی چرکین ننگ ونادانی را از دامان خود پاک خواهند نمود . 


جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 487 | جنگ داخلی با توپ وطیاره در بدخشان


 

جمهوری پنجم | رزاق مامون | فیاض بهرمان نجیمی | برنامه 486 | افغانستان بر شاخ یک گاو وحشی ایستاده است


 

۱۴۰۱ مهر ۳, یکشنبه

بازی گرم نیابتی ها در میدان افغانستان



عبدالناصر نورزاد

 ایران قبلا هم در قالب گردان های نظامی فاطمیون از افغان های و ریزرف های خود در جنگ سوریه و عراق کار گرفته بودند. بنا احتمال سربازگیری این جبهه از فاطمیون نیز وجود دارد. گروه دیگر، جبهه مقاومت برای رهایی ترکستان آزاد است که ظاهرا از ازبیک ها تشکیل شده و از نفرات سابق مارشال دوستم است.


جبهه مقاومت افغانستان پیشقراول قشون شانگهای است

 


نیروی 300 هزار نفری روسیه به جنگ اکرائین است؟

اضطراب پیش از توفان در آسیای میانه


جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 485 | جبهه مقاومت افغانستان پیشقراول قشون شانگهای است


 

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 484 | یونس قانونی به خانۀ سیاسی حنیف اتمر کوچ کرد


 

۱۴۰۱ مهر ۲, شنبه

معمای مرگ ملا قیوم ذاکر، از جلو کشته شد یا از عقب؟


قرغیزستان، کاندیدای «اکرائین دوم» در آسیای میانه

تابلو های ضد تاجیکی در متروی شهر کی یف


زور آزمایی زنده گی و مرگ درخیابان های ایران

  


 

نشانه های انقلاب دوم، اما بدون رهبر

ابراهیم رئیسی، حاکم ایران است یا از غزه و یمن؟


اشراف بی قلمرو در دفاتر سیار جبهۀ مقاومت


270 هزار دالر کمک مالی به جبهۀ مقاومت را چه کسی به جیب زده؟


التهاب اختناق طالبانی و پیامد های آن



عبدالناصر نورزاد

اما در مرحله کوتاه مدت، این اختناق، عواقب نامیمونی را نیز به دنبال دارد. عواقبی که منجر به نهادینه شدن خشونت علیه عام مردم افغانستان خواهد شد. این عواقب کدام ها اند؟


جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 483 | اشراف بی قلمرو در دفاتر سیار جبهۀ مقاومت


 

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 482 | زور آزمایی زنده گی و مرگ درخیابان های ایران


 

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 480 | فرماندهان زبدۀ طالب در پنجشیر درو شده اند


 

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 481 | معمای مرگ ملا قیوم ذاکر، از جلو کشته شد یا از عقب؟


 

۱۴۰۱ مهر ۱, جمعه

فرماندهان زبدۀ طالب در پنجشیر درو شده اند

 

یک جناح طالب: ملاقیوم ذاکر «شهید» شده

شبکه حقانی: ملاقیوم ذاکر «مردار شده»


ملای طالب: دشمن اصلی ما، زن و مکتب است



حمله طالب به خانه جنرال محمود علی زی/ خانمش را کشتند

امتناع پشتون ها از جنگیدن در پنجشیر و اندراب


جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 479 | ملای طالب: دشمن اصلی ما، زن و مکتب است


 

جمهوری پنجم | رزاق مامون | دکتر فرید یونس | برنامه 478 | سرکوب زن در اسلام/ از کابل تا ایران


 

۱۴۰۱ شهریور ۲۹, سه‌شنبه

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 475 | أفغانستان/ جبهه جنوب علیه روسیه


 

أفغانستان/ جبهه جنوب علیه روسیه

 

بشرنورزی، سوغات امریکا به تاجیکستان 

سوپ طالبانی برای کل آسیای میانه


جمهوری پنجم | رزاق مامون | لطیف پدرام | برنامه 474 | به «خوارج» 1400 سال پیش چه کار دارید؟


 

مامور اصلی، از راه می رسد


عبدالناصر نورزاد


جهنم سازی برای تاجکستان

 

مرچ افشانی بر زخم های ناسور آسیای میانه

نبرد امریکا در خانه متفقین آسیایی


جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 473 | حاجی بشر نورزی با ایمن الظواهری مبادله شد


 

۱۴۰۱ شهریور ۲۷, یکشنبه

دکترعبدالله حامل پیام آی اس آی به هند است

  


شوهرشکریه بارکزی، کندک طالب درپنجشیر را تمویل می کند

حمله قرغزستان بر تاجکستان/ تحریکات ترکیه و امریکا



نشست شانگهای و چشم پوشی از منبع تروریسم در منطقه


 چشم پوشی در نشست شانگهای به منبع اصلی تروریسم در منطقه

عبدالناصر نورزاد 


اعلامیۀ ویانا نمایشی و سازش کارانه بود

  


اما احمد مسعود بر نبرد آزادی بخش تأکید کرد

جبهه مقاومت در زمین غربی ها جا ندارد


جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 469 | اعلامیۀ ویانا نمایشی و سازش کارانه بود


 

۱۴۰۱ شهریور ۲۶, شنبه

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 468 | دکترعبدالله حامل پیام آی اس آی به هند است


 

بینش طالبانی در سلب جوهر انسانی


تحلیل موردی (مکاتب دختران)

محمد آصف فقیری پژوهشگر علوم سیاسی و مطالعات فلسفه و عرفانی اسلام

عدم فهم دین و سیاست مدرن در سطح و قشر پایانی طالبان و موسس شوندگان در رهبریت توسط عناصر بیرونی تتبین کننده این گروه می باشد٬ که هر جهش بسوی عقلانیت در تضاد بنیاد شان قرار میگرد٬ از آنجاییکه زن یا هسته خانوده سازنده جامعه بدوی و توسعه یافته می توان باشد٬ که بسته بودن مکاتب در مقدم منفور جوهر دینی است زیرا حادثه افک همراهی اُم المومنین با صفوان بن مُعَطل  که مسبب نزول چندین آیات قرآنی بر پاکدامنی بی بی عایشه شد٬ که این پاکدامنی از جایگاه و حکمتی است که آن را روح منور و عقل منکشف در فلسفه٬ نور عقل و نار عشق در عرفان اسلامی گویند٬ پس حبس نمودن زنان در بسته شدن مکاتب بیدون شک مردود و منفور صاحب وحی که مخاطبش عقل است می باشد٬ و طبق اوصاف باطنی انسان که توسط کیمیای سعادت امام محمد غزالی بیان شده است٬ بدور ماندن از جوهر عقل و تسلط نیروی شهوانی در تهی بودن از معنویت انسان خود فساد آورست.

 زیرا انسان به گفته ارسطو و امام محمد غزالی حیوان سیاسی است که حالت ثابت ندارد و باید در عالمی انسانی یا همان جوهر عقل مستغرق باشد، هرچند نسخه جدا شده از ارزش های اسلام که مبنای ترور و دهشت به توجه جهاد  که ضرورت مبرم به چندین پژوهش جداگانه دارد٬ و در این مورد چنین مصادقش است که نگه داشتن جامعه به گونه بدوی بر گسترش و تداوم دهشت و ترور می افزاید. به قدرت رسیدن دوباره طالبان بعد ۲۰۲۱ ربط عمیق در اشتباهات سیاسی و انتقال قدرت در ۲۰۱۴ دارد زیرا فرصت که در ۲۰۱۴ چنین جلوه ساز شد که به گفته توماس هاپس فیلسوف انگلیسی حاکمیت را به لویاتان  تشبیه می کند و آن لویاتان در ۲۰۱۴ موسس کننده بود که جاگزین ریاست اجرایه٬ تعدیل قانون اساسی خواسته می شد و اینکه قدرت موضوعِ حاکمیت است٬ به اقتدار دست پیدا می کردیم و متعهدین درجه اول بین المللی ما ناگزیر به میز مذاکره قطر با طالبان نمی شد٬ در ثانیا والی ولایت که از رای مسقیم مردم همان ولایت در نظام غیر متمرکز در اثر تعدیل ۲۰۱۴ انتخاب می شد٬ هرگز ولایت را در پی معاملات ننگین با ارک تسلیم به طالبان نمی کرد.

 از این جهت رسیدن دوباره طالبان به قدرت سیاسی و فرار فرد اول کشور در پی علل و معلولی است٬ که عدم تکرار شدن فاجعه دکتر نجیب بهانه بود و در زیر ذره بین میتودالوژی سیاست افغانستان اظهر من الشمس است٬ تقسیم نشدن کیک سیاست در قطر بین اقوام و بصورت تمامت خواهی قدرت به قوم خاص اشتباهی سیاسی ۲۰۱۴ در قبولیت فاشیستی بود  که شاهد گذر نمودن قدرت به تمامیت خواهی یا توتالیتاریسم شدیم٬ و بیم بی نهایت می رود که در صورت عدم منظم مبارزات و نزاع های حق محور مردمی٬ کشورهای همسایه ناگزیر به رسمیت شناختن گروه کنونی که قدرت را نامشروع تصاحب کردند شوند٬ بایدی معطوف به مبارزین آزادی ملت اینست که برنامه های کوتاه٬ میان و دراز مدت شانرا به گونه انسجام یافته به جامعه جهانی جهت جلب حمایت و فشار حد اکثری به گروه حاکم ارایه نمایند و اجازه داده نشود که با نفوس کردن در افکاری بدوی افراد جامعه٬ گروه حاکم رنگ و نیرنگ را حاصل کند که آنرا اراده مردم بنامد٬ هرچند مشروعیت از مبانی حقوق بینادین بشر و تفکیک قوا در عدم مبدل شدن قدرت به استبداد منشاء می گیرد که در چهارچوپ مدون توسط مردم بصورت مستقیم یا نمایندگان اعمال می شوند. قانون اساسی ۱۳۸۲ بر حق زنان تبعیض مثبت را در انتخابات قایل شده بود٬ هرچند عدم قانون اساسی گرای در دو دهه گذشته چالش بود که وجه ملت سازی بسوی قانون اساسی در سیر بود٬ و جز لاینفک آن برابر جنسیتی برحسب عدالت اجتماعی که برخلاف ۱۹۹۶ طالبان٬ اینک بصورت برق آسا و تداوم خواسته و مبارزه مشروع مردم برای باز شدن دوباره مکاتب ستودنی و حمایت های منطقه وی و بین المللی را نیز به همرا دارد٬ مقبولیت و رضایت ملت از دولت دو اصل از پایداری و ثابت از قدرت است که مشروعیت آن را رقم می زند٬ رجوع نمودن به مولفه های مردمی تنها گزینه است که عدم آن خودکشی سیاسی محسوب می شود٬ و به گفته ژان ژاک رسو فیلسوف فرانسوی: می توان کشوی را با نیزه گرفت ولی نتوان بالای آن نشست.     



جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 467 | بر سر ملا قیوم ذاکر چه آمده است؟


 

مقاومت در افغانستان، تاریخ ساز می شود!


عبدالناصر نورزاد

مفهوم مقاومت در مقاطع مختلف تاریخی، معانی متفاوتی را تداعی کرده است. مقاومت در افغانستان،  به معنای عام، به عنوان وجه مشخص و بارزی از ایستادگی در برابر فشار، جبر و ظلم بیگانه گان و اراده یک ملت در برابر نابرابری های توصیف شده است که در تاریخ این کشور، نمونه های بیشماری داشته است.

  ابتدا باید مقاومت را به مقاومت نظامی، سیاسی و فرهنگی، تقسیم کرده و در مرحله بعدی در سه سطح امکان، معنا و راهبرد ها مد نظر قرار داده و هر بعد نظامی( سطح استراتیژیکی، عملیاتی و تاکتیکی) بعد فرهنگی( فردی، اجتماعی، ملی و بین المللی) و بعد سیاسی( مقاومت فردی و جمعی)  را به یاد داشته باشیم. تلاش نگارنده بر این است تا این مفهوم با معانی گسترده ی که در گستره ادبیات مقاومت، برای سالیان دراز در آن رایج بوده، بازتعریف، تحلیل و موشکافی شود.  به این حساب زمانی که از مقاومت صحبت می کنیم، بدون شک به تحول و تغییراتی اشاره می کنیم که هدف غایی هر مقاومت است. یعنی مقاومت به معنای تحول در زندگی انسان های که معلول مقاومت آنها در برابر نا ملایمت ها است. 

معانی جامع از مقاومت عبارت از ایستادگی در برابر ظلم، تعدی و جبری است که از جانب بیگانگان بالای یک ملت تحمیل شده و به عنوان یک رسالت فردی و جمعی به آن نگریسته می شود. هدف ما هم از این نوشتار، بررسی جوانب و زوایای مقاومت در افغانستان و بازیابی اصل موضوع  است تا زوایای مقاومت را بهتر بشناسیم و در عین حال و بنابر آن، سعی کنیم روی کرد های متفاوت را در کنار هم بشناسیم و دریافت ها ی جامع تری ساخته و پرداخته شود. در ضمن، مهم است تا وجه فصل تمایز این مقاومت در عالم معنای انقلاب نسبت با مارکسیستی و اسلام طالبانی و داعشی و … نشان داده شود. در ادامه باید گفت که مقصد این نوشتار چسپیدن روی دلایل مقاومت های مارکسیستی، اسلام طالبانی و داعشی نیست بل هدف جدا سازی وجه مشخص مقاومت مردم افغانستان در برابر تحجر طالبانی است.

مفهوم مقاومت در افغانستان، ریشه در تحولات تاریخی دارد و از آن مقطع زمانی ظهور پیدا کرد، که مردم افغانستان مجبور شدند برای رهایی از بند استعمار، ظلم و تجاوز بیگانگان، به آن دست یازند. مقاومت اول ماهیت روش شناسانه داشت و در برابر روش کمی،‌ فضای تحول را  نوید می داد تا هسته های کوچک مقاومت مردمی بتوانند از طریق الگوی مقاومت نقش آفرین باشند. لذا مقاومت به معنای نقش آفرینی بود. اما رفته رفته، مقاومت در افغانستان بعد وسیع تری به خود گرفت و به یک نماد مبدل شد. 


جوهر اصلی مقاومت به این معنا بود که هر فرد بتواند روند سیاست‌ها را تغییر دهد و هدف این کار آن بود تا هویت اصلی به فرد پیوند  بخورد و هدف اصلی این بود تا  هر افغانستانی از خود بپرسد من کی هستم؟ پس به مرور زمان و ریشه گرفتن این اصل، این اندیشه با مفهومی روبرو شد که: من مقاومت می‌کنم، پس هستم و مقاومت به یک فرهنگ مبدل شد. نمونه های بارز آن، مقاومت در برابر انگلیس، شوروی سابق و تهاجم سیاه طالبانی بود. نوع سوم یعنی مقاومت در برابر مقاومت طالبانی، امروز دوباره مشروعیت خود را به دست آورده و به مقاومت دوم شهره گشته است.




لذا بحث مطروحه این است که در حالی که مردم افغانستان که قربانی بازی های قدرت های بزرگ شده اند و تحجر سیاه طالبانی به عنوان حربه بر ضد شان استفاده می شود، از گزینه مقاومت بهره بگیرند که این مقاومت شان، در پهلوی ماهیت هنجاری و ریشه های آرمانی، خصوصیت عملی و عینی نیز داشته باشد.

 نکته بعد این است که اگر خواسته باشیم این مقاومت تبدیل به یک گفتمان شود طوریکه ماهیت قانع کننده ی آن، موجب جلب حمایت کشور ها و اذهان جهانیان شود، باید به ابعاد گسترده زندگی افغان ها و نحوه تعامل آن ها با دنیای بیرون، معطوف باشد باشد. برای این کار برعلاوه، بسیج نیروهای نظامی در جبهات مقاومت، نیاز به بسیج نیروی است که بتواند در نبرد روانی و نرم، این حق به جانبی را از مقاومت به عنوان یک تصویر جامع ارائه کند و کارکرد های آن معطوف به قدرت و در قالب گفتمان سازی باشد به گونه ای که بتواند پیوند میان عملکرد سیاسی را با حقانیت جبهات نظامی معنکس کند. وقتی نگاه می کنیم می بینیم بحثی که امروز در مورد مقاومت افغانستان جریان دارد این است که این مقاومت باید از حوزه درون کشوری به حوزه منطقه ای  و جهانی تسری پیدا کند. این کار نه تنها زمینه را برای جلب حمایت از جبهات مقاومت مساعد می سازد و تصویر مناسب و مثبت از این جریان می دهد بل، زمینه را برای تعامل، بازی گری و ایفای نقش در آینده افغانستان پسا طالبان نیز مساعد می سازد. نکته دیگر این است که باید بدانیم که مقاومت خصوصیت انعطاف پذیری داشته باشد. این کار زمینه را برای بیرون کشیدن مفهوم مقاومت انجمادی، مساعد ساخته و امکان میدهد جریان مقاومت با حقانیت بیشتر به کارزار مقاومتی خود ادامه دهد. حال آن که نباید اقدامات تاکتیکی را در امر به ثمر رسانیدن اهداف مقاومت که همانا دفاع از مردم افغانستان، از یاد برد. به این لحاظ، مقاومت، تاریخ ساز می شود و زمانی تاریخ ساز می شود که معنا، مفهوم، راهبرد و امکان آن، با واقعیت های عینی جامعه ی ما گره بخورد و پیوند عمیقی با آن قایم نماید.


جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 466 | نشر شایعۀ مرگ ناگهانی جلاد پنجشیر


 

۱۴۰۱ شهریور ۲۴, پنجشنبه

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 464 | کمپاین طالبان نکتایی دار برضد احمد مسعود


 

در پنجشیر، صد ها لاش طالب در محاصره است


بدرفتاری طالبان با دپلومات های ترکیه

چرا پاکستان به اوکراین سلاح می دهد؟


جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 463 | نگاه ساسانی ایران به جنگ قره باغ


 

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 462 | در پنجشیر، صد ها لاش طالب در محاصره است


 

۱۴۰۱ شهریور ۲۳, چهارشنبه

طرح روسیه بر قطع اکمالات زمینی اکرائین


اروپا دربرابر اسلحه زمستان بی دفاع است

ضد حملۀ اکرائین یک لطیفه است

 

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 461 | طرح روسیه بر قطع اکمالات زمینی اکرائین


 

فشار کرزی و ایران در خروج ملا ذاکر از جنگ

 

فصیح الدین کاندیدای داعش است

رحمت الله نبیل روی دکترعبدالله را سیاه کرد



جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 460 | فشار کرزی و ایران در خروج ملا ذاکر از جنگ


 

طالب تغییر یافته، طالب نیست


عبدالناصر نورزاد

در بیشتر از یک سال از حضور طالبان در قدرت سیاسی که نتیجه ی یک سازش و پروتوکول از قبل تنظیم شده بود، هنوز هم تعریف ها و تفسیر های بسیار متفاوت از هیولای طالبانی، نزد مردم وجود دارد. طالب هر چه ظلم می کند و می کشد، طالب واقعی و اصلی نمایان می شود و تغییری را نشان نمی دهد. این برداشت از واقعیت، دو تصور عمده را به وجود آورده است:

یک تعداد کثیری از مردم افغانستان، مخصوصا قشر تحصیل یافته، طالب و حامیان اش را جز شری برای افغانستان و آینده این جغرافیا نمی دانند. یک اقلیت زیر فیصد، طالب را فرشته نجات یک تفکر خاص قومی می دانند. درست می دانیم که این فیصدی ناچیز تلاش دارد، ذهنیت ها را طوری عیار سازد که طالب، یک روایت غالب و یک حقیقت غیر قابل انکار است و نماینده گی از مردم برداشت های سنتی افغانستان می کند. 

حتی در زمان جمهوریت افراد به اصطلاح روش فکر این فیصدی ناچیز، تلاش می کردند و لابی گری خاصی داشتند تا یک روایت جدید، از طالبان بسازند؛ که این روایت به ظاهر بازگو کننده ای یک تحول عمیق در طرز فکر طالبانی باشد. اما حقیقت چیزی دیگری بود. حتی خود حامیان طالبان نمی دانستند، طالبان مادامی که تغییر کنند، دیگر طالب نیست و تنها مشخصه ی این گروه تمامیت خواه، همین هویت طالبانی شان است. من تعداد زیادی را می شناختم که با وجود داشتن مدرک بلند دانشگاهی، زندگی شهری، سابقه کار در احزاب و جریان های مترقی، طالب را بهترین گزینه برای افغانستان فکر می کردند. اما آنها غافل از این بودند که درک طالبانی از مسایل افغانستان متفاوت، ناقص و ایده‌آل‌های‌شان با خواست اکثر مردم در تناقض است. 

 این در واقع عدم شناخت و خامی این گروهی از حامیان سرپا قرص طالب بود که تلاش های شان امروز ناکام مانده و راهی جز ندامت ندارند. تغییر در طالب زمانی مساعد است که طالب، طالب نباشد و موجود جدیدی از درون آن بیرون آید. به فرض مثال اگر چنین شود، ماهیت طالب هیچ می شود و تاثیری در صحنه نخواهد داشت. هیچ کس از آن حساب نمی برد و به یک موجود بی ارزش مبدل خواهد گشت.

در سوی دیگر، یک جمعی کثیری از مردم، معتقد بودند که طالب، تغییر نمی کند و عملکرد خشن و دور از تمدن طالب را مصداق این مدعا می دانستند. به زعم این جمع، طالبان حتی در بیست سال گذشته، یک بار برای مصالح علیای افغانستان، آرامش مردم و حرکت به سوی تغییر مثبت، پیامی مثبتی ندادند و هر درخواست مبنی بر حرکت به سوی صلح و آرامش را به دستور دیگران، رد کردند و پاسخ منفی دادند.  در این میان، بحث اصلی این بود که اگر طالب تغییر نکرده پس راه حل چیست و چگونه می توان در برابر آن ایستاد؟ آیا بدون مبارزه مسلحانه می‌توان به حداقل خواسته‌های خود رسید و به تدریج طالبان را وادار به تمکین و تعامل کرد یا نه باید برای دور دیگر رویارویی مسلحانه با طالبان آماده‌گی گرفت. این طرز تفکر بازهم موافقان و مخالفان خود را داشت. طیف موافقان تغییر در طالب را افسانه ی بیش نمی دانستند و یگانه راه را، مبارزه بر ضد آن می دانستند. 

مروز می بینیم که این فکر، درست بوده و منطقی داشته است. در حالیکه مخالفان تفکر مبارزه مسلحانه با طالبان، با خام خیالی و برداشت سطحی از طالب و دینامیک انکشاف اوضاع افغانستان، گفتگو را با طالب ترجیح می دادند، زیرا به زعم آنها، اکثریت مردم از جنگ خسته‌اند و گفت‌وگو را بر مبارزه مسلحانه ترجیح می‌دادند. چرا که جنگ سال‌ها آزموده شده بود. 

از سوی دیگر، طالب با روحیه گستاخانه تر و با جرات بیشتر هرروز به خشونت و قتل و کشتار مردم ادامه می داد و راه هرنوع مصالحه و گفتگو را می بست. طالب از ابتدای بازی، موجودی نهایت حساسی نسبت به تغییر بود و به خوبی درک می شد که تغییر در ماهیت طالبان، به مثابه تغییر در مسیر حرکت این گروه است و این تغییر، زمینه را برای نابودی آنها مساعد می سازد. از همین رو، تصوری که نسبت به تغییر طالبان خلق شده، کاذب بود و این کذب امروز به خوبی مشهود است. زیرا جریان های که سال ها داد می زدند که گروه طالبان  احتمالاً در ۲۰ سال گذشته متوجه واقعیت‌های جامعه و نیازهای عصر شده است و می‌داند که بدون تغییر نمی تواند جزی از واقعیت های سیاسی باشد و به موفقیت برسد.


 کسانی به فشار بین‌المللی و توافق طالبان با خارجی‌ها چشم دوخته بودند و تصور می‌کردند آن گروه برای جلب حمایت بین‌المللی نرمش نشان خواهد داد. اکنون نیز تقلای بسیار برای کشاندن طالبان در مسیر گفت‌وگو و تعامل انجام می‌شود. آن ها غافل از این استند که نرمش در طالبان، به معنای انکار از واقعیت طالبانی شان است و این انکار در واقع، نقص اصلی برداشت و شناخت درست از طالبان بود. طالب یک وظیفه دارد تا با ایجاد رعب و وحشت فضا را طوری آماده کند تا افغانستان بعداز یک مدت زمان به طور متداوم، آماده آب بستن تغییرات کلیدی شود. نمونه های از دست داریم. بار اول ظهور این گروه در دهه نود و بار دوم سال گذشته.  طالب فقط می تواند با خشونت این نقش را ایفا کند و هرگونه نرمش در عملکرد طالبانی، ابتدای ناکامی آن خواهد بود. 

امروز می بینیم که طالب در کشتن، بستن، تجاوز به مال و جان مردم، هیچ تفاوتی با طالب بیست سال قبل ندارد. طالب، با وجود تغییر در نسل هایش، عین روایت وحشت را یدک می کشد و تلاش دارد بقای هویتی خود را در سایه آن حفظ کند. طالب، می توانست تغییر کند، اما طالب، نمی توانست این تغییر را هضم کند و در عین زمان، این کار باعث می شد تا پدیده ی شوم طالب، نیست و نابود شود و در ارزش های قوی مدنی و شهری ذوب گردد. بنا طالب تغییر یافته طالب نیست و اگر تغییری در آن دیده شود، به مثابۀ نابودی اش خواهد بود.


ملا قیوم ذاکر: پنجشیر را به خود پنجشیری ها واگذار کنید!

 


رابطۀ طالبان با محمد محقق درکابل و انقره


جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 459 | ملا قیوم ذاکر: پنجشیر را به خود پنجشیری ها واگذار کنید


 

۱۴۰۱ شهریور ۲۲, سه‌شنبه

جنگ یخن به یخن در نبردگاه پنجشیر


صد ها کشته و زخمی طالب درمحاصره قرار دارد

چرا اشرف غنی، مالک غضنفر بانک را زهر داد؟


جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 458 | جنگ یخن به یخن در نبردگاه پنجشیر


 

ملا قیوم ذاکر: به پنجشیر بر نمی گردم!

 

خلبانان افغان آمادۀ رفتن به جنگ اکرائین اند

اما اکرائین نیروی هوایی ندارد


جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 457 | ملا قیوم ذاکر: به پنجشیر بر نمی گردم!


 

۱۴۰۱ شهریور ۲۱, دوشنبه

مقاومت پیروز می شود اما چگونه و چه زمانی؟

 

عبدالناصر نورزاد



جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 456 | تاکتیک مخابراتی درجنگ حصارک پنجشیر


 

الماسِ کوهِ نور چیست؟ قاتل، شکنجه آفرین،‌ آدم رُبا،‌ بخشنده، امپراطور ساز ‌و شاه برانداز …

 الماسِ‌کوهِ نور:

هدیۀ سپاس‌گزاری یا میراثِ تاراج شده برای افغانستانِ امروز؟

نوشته‌ نیمه پژوهشی از محمدعثمان نجیب



تاکتیک مخابراتی درجنگ حصارک پنجشیر یک صد طالب را به کشتن داد

 

هوتل شهزاده شهر، مرکز فحاشی مقامات طالبان درکابل


۱۴۰۱ شهریور ۱۸, جمعه

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 451 | احمد مسعود: أفغانستان آخرین خط دفاعی است


 

امیرخان متقی از قطر اخراج شد

 

انتقال سران القاعده از کابل به پناه گاه های پنجشیر

والی سرکش بلخ درآستانۀ تصادم با شبکۀ حقانی


به بهانه‌ سال‌گردِ‌ تولدِ‌ مادر دکتر اناهیتا راتب زاد.

  

نوشته‌ محمدعثمان نجیب

اناهیتا مادر اجازه‌ دست بوسی‌ شان را به من نه داده و دریغ کردند:


سرکوب اختاپوس هزار پای حقانی ها برای تغییر بازی



عبدالناصر نورزاد

گشت زنی هواپیماهای بی سرنشین و اکتشافی، بی 52 و ترصد هوایی از جانب ایالات متحده امریکا، سرنخی برای درک تغییر ماهیتی بازی با کارت طالب است. در موقعی که، طالبان به شدت از لحاظ روانی و محیط داخلی و خارجی تحت فشار قرار دارند، این ترصد هوایی به چه معناست؟ 

حدس و گمان عمده، مبنی بر حذف رهبران تندرو طالب، مخصوصا سران شبکه حقانی است که تحت تاثیر مستقیم آی اس آی قرار دارند و نزدیک است بازی و توافقات دوحه میان امریکایی ها و ضلع پاکستان- طالبان را بر هم زنند. رهبران تندرو شبکه حقانی، به شمول سراج الدین حقانی که رهبر اصلی این شبکه است، مشمول برادران، ماما ها و کاکاها و سایر نزدیکان این گروه است.

 این شبکه تروریستی در واقع منحیث یک شالوده ساختار شکن، همواره در خدمت پاکستان قرار داشته و با اجرای خونین ترین حملات، قابلیت تخریبی و تروریستی ویژه ای دارد. سراج الدین حقانی، که از آن به نام خلیفه نیز یاد می کنند، دولت سایه در درون نظام طالبان است و با تاکتیک های خاص پیشنهادی از جانب آی اس آی، سایر رهبران طالبان را بواسطه نیروهای وفادار خود، تحت کنترول دارد. این کار، حقانی ها را بیشتر میدان می دهد تا با امکانات دولتی، منابع قدرت و ثروت را بیشتر را در اختیار داشته باشند و بازی های جدید پاکستان را اجرایی سازند.

در بحبوحه این بازی پیچیده، سه شاخ عمده از جریان انکشاف اوضاع برخلاف میل معمول بازی گران شامل در این فاجعه، سر بر می آورند:

اول: شبکه حقانی که تلاش می کند تا با تصاحب قدرت و منابع ثروت و درآمد، بر علاوه تقویت توان نظامی اش، قدرت بالای اقتصادی نیز داشته باشد. با در اختیار داشتن پست های کلیدی در نظام طالبان که منابع در آمد خوبی استند، ادارات سکتوری، معادن و بطور  اخص قاچاق مواد مخدر، این شبکه را به یکی از ارکان های غیر قابل انکار قدرت و ثروت مبدل ساخته است. این شبکه با توان بلند و قدرت تخریبی و افراطی ترین پیروان، در صدر جدول برای کسب جایگاهی بالاتر قرار دارد. لشکر بدری که یک یگان نظامی تندرو و تروریستی است در واقع، بازوی اصلی نظامی و قوای واکنش سریع این شبکه حساب می شود که بعداز معامله قدرت و سپردن کابل به  دست طالبان، از تجهیزات مدرن برخوردار بوده و توان بلندی جنگی پیدا کرده است.

دوم، گروه ملا یعقوب است که تمایل برای جور آمد از راه سیاسی دارد و میانه خوبی با هندی ها، روس ها و ایرانی ها، قایم کرده است. این شاخه با ایجاد یک یگان رزمی نظامی بنام لشکر منصوری، در رقابت شدید با شبکه حقانی قرار دارد و کماکان درگیری های میان طرفین رخ می دهد. گروه ملا یعقوب را عمدتا، رهبران قندهای طالبان، با دید متوسط اندیشه های مذهبی شکل داده و همواره به عنوان جناح میانه روی که تلاش می کند با دور اندیشی گام بردارد، مورد انتقاد شبکه حقانی و پیروانش قرار می گیرد، زیرا این گروه تجربه سیاسی بیشتر نسبت به حقانی ها در قدرت دارد. توافقات ملایعقوب با قطری ها، هندی ها و حتی دیدار با تیم تخنیکی روس ها برای دوباره فعال سازی هواپیماهای روسی در فرودگاه بگرام، راه این گروه را از شبکه تحت حمایت پاکستان( شبکه حقانی) جدا می سازد.

گروه سوم که جریانی به رهبری ملا برادر است و چهره های شناخته شده ای طالبان مانند عباس ستانکزی، ملا محمد حسن، امیر خان متقی، که در واقع شعبه سیاسی طالبان محسوب می شوند و دید متفاوت نسبت به جنگجویان طالبان دارد، در یک حد متوسط توانسته روابطی را با کشور های همسایه و منطقه تامین کند. این بخش از گروه فاقد توانایی نظامی بوده و در ظاهر بخشی از این جریان تندرو و تروریستی را می سازد.

حال سئوال این جاست که چرا سران شبکه حقانی، همواره زیر نظر استند و هدف قرار می گیرند.  گفته شده شب گذشته، هواپیمای بی سرنشین امریکایی، خلیل حقانی کاکای سراج الدین حقانی را هدف قرار داده است. اگر این خبر درست باشد و تایید شود، پس نشان می دهد که برای تداوم بازی، شبکه حقانی، مزاحم دانسته شده و تلاش می شود تا سران آن برای ایجاد شکاف و پایین آوردن توان نظامی آن که نزدیک است حاکمیت طالبانی را مبدل به حاکمیت حقانی ها کند، هدف قرار گرفته شده و از میان بروند. شبکه حقانی با پناه دادن به رهبر سابق القاعده، قاعده بازی را تغییر داده و ممکن است در آینده های نزدیک، سایر سران این شبکه مورد هدف قرار بگیرند.

در نزدیک به یک سال از حضور طالبان در قدرت، هر سه شاخه این گروه، با اهداف مختلف، سه مسیر متفاوت را طی می کنند. جناح قندهاری ها، تمایل زیاد برای بریدن از حقانی ها دارد واین مسئله عمدتا ناشی از قبضه و انحصار منابع قدرت و ثروت از جانب حقانی ها است. در ضمن، قندهاری ها به ناچار، ممکن وارد یک مذاکره با جبهات مقاومت، سیاسیون بیرون از کشور شوند. این کار به اشاره مستقیم امریکایی ها خواهد بود تا افغانستانی را که کم کم دارد از اداره امریکا بیرون می شود، تحت کنترول در آورند. در این کار، هم امریکایی ها و هم قطر شامل اند تا انحصار بی قید وشرط پاکستان و امارت را بر میدان سیاست و معامله در افغانستان، خاتمه بخشند.

اگر به فرض مثال، این کار نشود، ممکن حقانی ها با فشار مضاعف، ایجاد جبهات سایر نیروهای تروریست مواجه شوند. شمال افغانستان از دیر زمانی میدان خوبی برای این دست، بازی ها بوده است.  در عین زمانی که شمال افغانستان، به بستر گرم و کانون محوری، گروه های تروریستی چند ملیتی مبدل می شود تا برای همسایه های افغانستان مزاحمت ایجاد شود و چین و روسیه ی دشمن امریکا، تحت فشار بیشتر قرار بگیرند، تمرد بیشتر حقانی ها و ایجاد شکاف، منجر به قوت گیری سایر گروه ها خواهد شد. تشکیل گروه طالبان تاجکستانی، ازبیکستانی و ایغور های ترکستان شرقی، زیر چتر کلان یک کولکتیف تروریستی از یک سو و قوت گیری داعش از سوی دیگری، قرعه بخت طالبان را نابود خواهد کرد. اگر چنین سناریوی به فرض مثال اتفاق بیفتد، جوی های خون مردم بیچاره افغانستان جاری خواهد شد. خاتمه این بازی خطرناک مستور است اما آنچه نمایان است این است که بازی با کارت طالبان و تروریستم بین المللی، ابزاری برای تداوم هژمونی قدرت های بزرگ خواهند بود.


برای مسعود شناسی مطالعه نیاز است

 به یادبود از قهرمانِ ملی.

 محمد عثمان نجیب

پرسش و پاسخ کوتاهی بین من و یکی از جوانان ما در پیام‌گیر.


جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 450 | 13 روسپی خانه درحوزۀ 4 به مدیریت حضرت خالد


 

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 449 | گفتمانی بر استراتیژی گمشدۀ احمد شاه مسعود


 

۱۴۰۱ شهریور ۱۵, سه‌شنبه

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 444 | انتقال 50 هزار موشک طیاره از کابل به راولپندی


 

جنگ طلا در بدخشان/ مولوی راغی در زندان قندهار

 


انتقال 50 هزار موشک طیاره از کابل به راولپندی 

دیدار یک ساعته ملایعقوب با نمایندۀ روسیه


دارایی های نقدینه‌ حزبِ دموکراتیکِ خلقِ افغانستان کجاست؟

 


نوشته‌ محمدعثمان نجیب  

می‌دانم نوشته‌ من نزدِ برخی ها چندان خریدار ندارد. اما با رفقایی که هم‌راهِ‌ِ من می‌شوند، کارزارِ راستی ‌یابی کجایی سرمایه‌های نقدینه‌ی حزب را از دو روز اغاز کردیم. یکی از رفقای عزیز معلوماتِ خوبی دادند. برای تکمیلِ آن با هم ‌باشیم بهتر است. تا بیابیم آنانی که سکوت کرده اند چه دلیلی دارند؟

دارایی های نقدینه‌ حزبِ دموکراتیکِ خلقِ افغانستان کجاست؟

فراخوانِ عمومی:

درود ‌و مِهر و سلام بر همه‌ی رفقای عزیزِ من !

سال هاست دامنه‌ی اصلی حزب از بنده‌ی روحِ آن جدا شده و سرگردانِ بی‌غوله‌های کرداری بی‌کمالانی است که در هنرِ شب‌پره‌بازی و در بذرِ توهماتِ دروغین طی طریق دارند و از نامِ حزب بر هیولای فروننشته‌ی عطشِ قدرت و خودخواهی ها تکیه زده و مرام و‌ اساسِ حزب را فراموش کرده اند. خیالاتی سرایی های عوام‌فریبانه‌ی آنان بر جولانِ توسنِ‌مرادِ تَوَهُم رانی بر بستر و‌ بساطِ حزبیْ است که هریک از این دلالانِ قدرت و ثروت و سیاست ‌و مکنت هم پیشا کسبِ اقتدارِ سیاسی نظامی حزب در کشور و هم پسا پیروزی آن برای اتکا بر اریکه‌ی قدرت انجام داده اند. ما

در پی راه اندازی کودتای ۱۸ بود که شیرازه ها را در هم شکستن و رهبر را به تیرـ خیانت بستند. البته جمع محدودی که باقی بود کاری از پیش بُرده نتوانستند. چون مانندِ امروزِ کرزی غنی که آمریکا و انگلیس و اروپا آنان را حمایت کرد. دی‌روز گرباچفِ خاین و پلید از سوی شوروی کودتای درون حزبی به نفعِ دکتر نجیب و یارانش علیه شادروان ببرک کارمل حمایت و ایشان را کنار زدند. از همان تاریخ به بعد دیگر حزبی به نامِ حزبِ دموکراتیکِ خَلقِ افغانستان وجود ندارد. یکی از دلایلی که ما را به قوتِ‌گفتارِ ما پشتیبانی می‌کند همانا انشعابات و پیکرهای جدا بافته از درونِ‌حزبی است که اینان نامِ اصلِ آن را به حزبِ‌ دروغین وطن تعدیل کردند.

ما شاهدِ به وجود آمدنِ ده ها شاخه‌ی انشعابی از جٰنبِ‌حزبِ‌وطنِ شان بودیم ‌و می‌باشیم و پیشِ‌روی چشمانِ جلوه‌های رقاصانه‌ی سیاست های غرب‌گرایی دارند. اما بر ملت فقط نامی نهاده اند.

یکی از دغدغه هایی که سال هاست در ذهنِ من زیر و رو می‌شود، دریافتِ دلایل چرایی سکوتِ این حزب سازان است که فکر کَرده اند حزب همه یک غژدی است هرگاه خواستی بردارش و هرگاه خواستی پارچه پارچه اش کن.

غاصبانِ نام و اعتبارِ حزب غایبانِ خاموش و من درآوردهای اند که در تجاهلِ عارفانه و در تساهلِ ‌جاهلانه ‌و در تغافلِ خاینانه از موجودیتِ نقدینه‌های حزب انکار دارند. اینان از الف تا ی پرچمی و خلقی باید به همه‌ی ما توضیح بدهند که این نقدینه های حزب کجاست و بر سَرِ آن ها چه آمده، در آمد های دورانی آن از چند به چند رسیده اند؟ صلاحیت های برداشت و واریزی پول ها را کی ها داشتند. مقصدِ‌ محافظتِ این پول ها کدام بانک هاست و وضع امروزِ نقدینه‌گی های حزب در چه حال و در دست کی‌هاست؟

 املاک ‌و دارایی های مصادره شده‌ی حزب در چه حال اند و کی ها چه اقداماتی در کدام زمان ها برای برکشتاندنِ آن ها کرده و چه نتایجی گرفته اند؟ اگر نکرده اند این خیانت را چه کسانی جواب می‌دهند؟‌ حالا که از یک حزب ۵۶ حزب ساختید یا پنج و شش حزب. بگویید که میانه‌های هر یک از حزبی که ساخته اید با سرمایه‌های مفقود شده‌ی حزب چی است؟ سرمایه ها مربوطِ حزبِ‌ واحدِ دموکراتیکِ خلقِ افغانستان بودند و استند. و شما ها که از آن منشعب شدید، در اعلامیه های تان صراحت داده اید که دیگر بخشی از وارثینِ دارایی های منقول و غیرِمنقولِ‌ حزب نیستید و از اعتبارِ آن هم استفاده نه می‌کنید. اعلامیه های اعلامِ موجودیت و خطوطِ اساسی و مرامی تان را برای ما همه‌گانی سازید.

با این فراخوانِ ‌کوتاه از همه رفقایی که دل های شان برای سرگذشت و سرمایه های حزب از تاراج و یغما بردن می‌تپد خواهش‌مندم با ما بپیوندند و از حقوقِ شان بازپرس کنند. این سرمایه ها شخصی افراد نبودند و نیستند‌.‌ این سرمایه ها پول هایی اند که من و‌ شما از دوران های اختفا تا سقوطِ حزب به نامِ های حق‌العضویت، حق‌الشمول و مساعدت پرداخته ایم . من مصروفِ ترتیبِ صورتِ دعواییْ در این مورد می‌باشم و رفقای حقوق‌دان می‌توانند من را کمک کنند. 

البته با ثبتِ نامِ بیش‌ترین دادخواهان چند تن از عزیرانِ ما در رهبری این داعیه قرار بگیرند و ما در رکابِ شان خواهیم بود. اگر کسی به این دادخواهی اعتنا نکند، من به تنهایی آن را تا محاکمِ اروپایی می‌رسانم. آن‌گاه هم هر روز عنوانی یک مقامِ زنده‌ی پیشینِ حزب نامه‌ی سرگشاده منتشر می‌کنم تا جوابده باشد. این فراخوان برای لبیک گفتن ادامه دارد و‌ برای مقاماتِ پیشینِ حزب یک هفته فرصت دارد تا جوابِ ابتدایی بدهند.‌ در غیرِ آن نامه‌ی بعدی متفاوت‌تر از این خواهد بود . بااحترام محمدعثمان نجیب

دیدارمخفی ملایعقوب با هیأت روسی در بگرام

 


اولین واکنش: حمله بر سفارت روسیه درکابل

پاکستان و شبکه حقانی شدیداً عصبانی اند


جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 443 | دیدارمخفی ملایعقوب با هیأت روسی در بگرام


 

۱۴۰۱ شهریور ۱۱, جمعه

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 436 | ایران، عامل عربستان و موساد را از صحنه برداشت


 

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 435 | گفتارشیخ حبیب الله حسام در بارۀ غنیمت جنگی سعید خوستی


 

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 434 | مسعود بزرگ 69 ساله شد


 

مسعود بزرگ 69 ساله شد

 

همکاری ارتش تاجیکستان با القاعده و انصارالله 

ترور طالبان ازبیکستانی شروع شده است


دختر قهرمان کابلی در خطر قصاص


تجمع قوای ملا ذاکر در دره عبدالله خیل

حملۀ پهپاد امریکا بر قرارگاه لوای لوگر


تجاوز جنسی در زندان بلخ، تکرار داستان سعید خوستی

 




   از کتاب محرم توافقنامه دوحه: دشمنی ساخته گی با امریکا

خلبانان أفغان برای خود کشی به اکرائین می روند 


جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 433 | جنایات طالبان در زندان بلخ، تکرار داستان سعید خوستی


 

۱۴۰۱ شهریور ۱۰, پنجشنبه

چگونه معمار ژئوپولیتیک نوین(میخایل گورباچف )، گذار در ساختار نظام بین الملل را رقم زد؟

 




عبدالناصر نورزاد


جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 432 | دختر قهرمان کابلی در خطر قصاص


 

ایران در عراق کودتا کرد

 



آیت الله حائری: مقتدا صدر فاقد درجه اجتهاد است!

مقتدا صدر به ایران: به زودی پیشمان خواهید شد.


در موردِ استفاده جویی‌های دکتر نجیب چندجلسه‌ زوم گرفتید؟


 محمدعثمان نجیب نوشت:


 آقای ودان!

 

 از گرباچف چه نفعی به کشورِ ما رسیده بود که شما سوگ‌وارید و جلسه‌ی زومِ ماتم برگزار می‌کنید؟

در موردِ استفاده جویی‌های دکتر نجیب چندجلسه‌ زوم گرفتید؟

چندبار در جلساتِ زومِ تان از خانم فتانه دلیلِ برگشتاندنِ اجباری و اضطراری هواپیمای کابل دهلی و‌ محتوای ۸ بکسِ همراهِ او را پرسیدید؟ 

چند‌بار از عارفِ صخره پرسیدید که به کدام مناسبت نمک ناشناسی کرد و علیه ببرک کارمل امنیتِ کودتای حزبی را گرفت ؟

تا حال برای سو‌گواری قربانی های طالبانی در کشورِ تان چند جلسه‌ی زوم برگزار کردید؟

برای تقبیح جنایات و نسل‌کُشی طالبانی پشتونی ، خیبری، پشاوری و جنوبی که کابل، پروان ،  شمالی بزرگ، پنجشیرِ قهرمان، اندراب های دشمن شکن و تمام ـ افغانستان چند ابلاغیه داده اید و چند جلسه‌ی زوم داشته اید؟

تا حال از تجاوز های ناموسی بی‌ناموس های طالبانی چند بار صدای هم‌دردی باقربانیان و تقبیح جنایاتـ طالبانی صادر کرده اید؟  

تا حال به قربانیان زلزله نما ها در پکتیا چه کسی را مقصر شمرده اید؟

از زمانِ افشای رسوایی تجاوز و لواطت کاری های کادرِ رهبری تدریسی در مکاتبِ ذکورِ استانِ‌ لوگر که در زمانِ غنی خاین رخ داد تا حال با چند مرجعِ حقوقِ بشری جلساتِ زوم داشته اید؟   

معاونِ مجلسِ سنا درزمان غنی از استانـ لوگر بود و. همسر نکاح شده‌ی یک هم‌وطنت را فرار داد. چند درخواست دادخواهی یا حد اقل جلسه‌ی زومـ تقبیح برگزار کردید؟

آمریکایی ها به موافقه‌ی کرزی غنی جنرال رازقِ قهرمان و سلیم خان هم‌کارِ سابقه‌دار و نیک نامِ رادیوتلویزیون ملی را در روزِ روشن به رگبار بستند، چند جلسه‌ی زومِ تقبیح یا فاتحه برای شان گرفتید؟  

غنی به دستورِ باداران اش کشور را فروپاشاند، ملت را تباه و مردم را اسیرِ پاکستان ساخت. چند جلسه‌ی زوم در عدالت‌خواهی برای رسیده‌‌گی جنایاتِ او برگزار‌کردید.

کشور عملاً به دستِ پاکستان است، مقاومتِ ملی هم از منظرِ شرعی و هم از لحاظ اخلاقی فریضه و وجیبه است. چند جلسه‌ی زوم برای حمایت ِ حتا ساخته‌‌گی و عوام‌فریبی برگزار کرده اید؟

هم‌وطن اینان جوابی برای من و تو ندارند. اینان لمیده های عشرت‌سرا های اروپا اند.نه دیروز برای عامِ ملت تعهدی داشتند و نه امروز دارند. 

واکنشِ آقای ودان درست در زمانی است که جهان از تجاوز ـ خوستی بالای یک خواهرِ ما تکان خورد، اما این آقا و حزبش خمی به ابرو نیاوردند.

اینان حق دارند از گرباچفِ خاین و وطن‌فروشی بخوبی یاد کنند که شادروان دکتر نجیبِ پشتون سیاسی پرست را در خیانت به رهبرِ حزب کمک کرد و نتیجه‌ی آن اعدام مفتضحانه‌ی خودش و برادرش از سوی هم‌تبارانش و ویرانی وطن بود. کدام حزبِ وطن؟ مگر رهبران اصلی حزب کی ها بودند؟ مگر دکتر نجیب چه زمانی رهبرِ حزب بود؟ 

مگر مرحوم ببرک کارمل نگفتند که قربانی سیاست های اشتباهِِ‌ شوروی شدند؟ مگر نفرمودند که هر کسی را ببخشد نوراحمدِ‌نور و سلطان علی کشتمند را نمی‌بخشند؟ مگر پلنومِ ‌کودتایی مرگِ‌حزب را شما دایر نکردید؟ مکر خاین هایی دیگری از مکتب و تبارِ کارمل مثلِ عارفِ صخره امنیتِ کودتای تان را نگرفت؟ عارفی که به فرمانِ همان ببرک کارمل مقرر شده بود و اولین تبریکی دهنده و اطلاع دهنده‌ی مقرری اش من نویسنده‌ی این متن بودم که به مزار سفر داشتم. و اصطلاحِ توهینی صخره خان را به یاددارم که گفت صفوف بیکار ماند تعیینات می‌کند. اما هر دو در یک هواپیما به کابل برگشتیم و او به همان وظیفه‌یی رفت که منی از سپاهیان صفوف اپرا مقرر کرده بودم!!؟ مگر رهبر را از اریکه‌ی قدرت به زورِ گرباچف خاین دور نیانداختید؟ مگر خاینانِ جناح پرچم و پارسی گویانِ شرمنده‌ی امروز را که با شما هم‌ دست بودند پس از تقویتِ اقتدار کنار نزدید؟ 

مگر مصطفای قهرمان، دوستم، بابه جان قهرمان را از نزدیک شدن به دکتر نجیب باز نداشتید؟ مگر بیروی سیاسی موازی و‌ مخفی‌یی تحت رهبری سلیمان لایق، نچماڼوکۍ مڼگل، نوراحمدِ نور و به عضویتِ ده ها پشتونِ سیاسی حزبی تشکیل ندادید تا دکتر نجیب را به بیراهه ببرید؟ مکر شما درنده خو هایی نبودید که اهرم های قدرتِ دکتر نجیب بودید؟ مگر حکومت و دولتِ سایه تشکیل نداده بودید؟ مگر توخی فرعونِ گروهِ تان را رییس جمهورِ سایه نساخته بودید که چقدر هار بود و زنجیری؟ مگر رهبر را در کانتینر به مرگ نرسانیدید؟ 

مگر از دزدی دکتر نجیب پرده برداشتید که هوا پیمای در حالِ پرواز را از خلافِ قانون از مسیر پرواز برگشت داد و به گونه‌ی اضطراری فتانه را با ۸ بکس به قولِ مردم پایدان کشال در رهرو های هواپیما جابجا کرد و هواپیما با آن دلهره‌ های سرنشینان دوباره پرواز کرد؟ 

مگر از بانو‌ فتانه استفثار کردید که چرا به ماجرای هواپیما توضیحاتِ رد یا دلیلِ مقنع نداده است؟ مگر شما گاهی ببرک کارمل را رهبر مظلوم قرار داده شده خطاب کردید؟ مگر برای سوگ‌واری مرگ شان از ته‌یی دل کاری کردید؟ مگر بعدها که شادروان سلیمان لایق دکتر نحیب را به تیر های ملامت در دربارِ کرزی بست چیزی گفتید؟ شما از کدام حزبی سخن میگویید که تبارگرایی کرزی غنی را قبول کرد و بدون آن که اعمالِ آنان به اصولِ رفتاری حزب وطنِ شما برابر باشد و شما ها طرفداران شوروی کمونیستی سوسیالیستی بودید و آنان دست نشانده های غرب. چرا اقرار نمی‌کنید که برای شما مرام و ایدیالوژی تان همه پشتون است و پشتونِ تمامیت خواه و اقتدار‌گرا؟ 

چرا صریح و سریع اذعان نمی‌کنید که برای شما اقتدارِ پشتون مهم است. چه کرزی، چه غنی، چه نجیب، چه طالب، چه حقانی، چه پاکستانی، چه پشاوری و چه خیبری. مردانی هم نیستید که مردانه از زیرِ بوریا برخیزید و راهِ تان را که همان پشتونیزه سازی و اوغانیزه سازی اوغانستان است و حتا با فروختنِ آن به پاکستانی که رهبرِ تان را بدار آویخت آن را ادامه می‌دهید از دگران جدا کنید؟ به نا حق شعار های ملی را سر می‌دهید. شرم است به خدا شرم است آقای ودان.

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 431 | ایران در عراق کودتا کرد


 

۱۴۰۱ شهریور ۸, سه‌شنبه

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 428 | چرا ملا یعقوب به ریش پاکستان چنگ می زند


 

چرا ملایعقوب به ریش پاکستان چنگ می زند


اما خلیفه سراج الدین خاموش است؟

620 عامل استخباراتی واداری پاکستان وارد کابل شد


جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 427 | طالب، برق خانه گلبدین را درکابل قطع کرد


 

طالب، برق خانه گلبدین را درکابل قطع کرد


زجر کشی یک جوان پنجشیر از سوی طالبان

عمران خان: پاکستان گرفتار فاشیسم است!

شکست حمله شش طرفۀ ملاقیوم در پنجشیر


شراکت تجاری بین جنرال یاسین ضیاء، ملافاضل مظلوم و احمد یار گروپ

فصیح الدین درجنگ پنجشیر بگیل شده است


جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 426 | چرا نمی توانیم با احمد مسعود در تماس شویم؟


 

۱۴۰۱ شهریور ۷, دوشنبه

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 425 | شکست حمله شش طرفۀ ملاقیوم در پنجشیر


 

پرنده های رنگین کاغذی


متنی نوستالژیک و خیلی زیبا از عادله ادیم، دختر فیلم افغانستانی « مرداره قول اس»

امروز چاشت زنگ دروازه به‌ صدا درامد. با دیدن خریطهٔ بزرگ بدست پُسته‌ رسان تعجب نمودم، خریطه را باز کردم یک درجن کاغذ پران بود، با خود گفتم همسرم ریش سفید شد مگر هنوز هم شوق کاغذ پران بازی در سر دارد و حدس زدم که برای مسابقات کاغذ پران بازی کشور فرانسه آمادگی می گیرد.

با دیدن کاغذ پران ها به رویاهای طلایی روزگاران شیرین گذشته فرو رفتم و خاطرات سال‌های دور دور مانند فیلم سینما در ذهنم خطور کرد . خاطرات کودکی و نوجوانی ام، خاطرات شیرین کوچه ها وپس‌کوچه های شهر کهنه‌ٔ کابل نازنین، شوربازار، عاشقان و عارفان، کوچه علی‌رضاخان، و باغ علی‌مردان به ‌یادم آمد.

در آن روزگاران قدیم که کابل عروس شهر ها بود در فصل تیرماه آسمان صاف و نیلگونش با پرنده‌های رنگارنگ کاغذی زیبا و تماشایی جلوه می‌کرد. به دو طرفه کوچهٔ ما ده‌ها دکان کاغذپران فروشی به اصطلاح عام «گدی پران» فروشی صف بسته بودند، من هر روز که مکتب می‌رفتم چشمم به گدی‌ پران‌های رنگینِ می افتاد. همچنان در منطقه‌ٔ ما گدی ‌پران بازهای بی‌نظیر وبی‌رقیب نیز زندگی می کردند.

کاغذ پران‌بازی بیشتر در بین جوانان و نوجوانان مروج بود اما بزرگ سالان و کاکه های کابل هم در رقابت‌ها بزرگ گدی پران‌بازی اشتراک می‌کردند. خاطره فراموش ناشدنی‌ام را برایتان قصه می کنم که مثل دیروز به ‌یادم است: 

یک روز جمعه همراه مادرم حمام می رفتیم کوچه ما بیشتر از هر روز دیگر پر جمع وجوش بود از در و دیوار کوچه شادی و سرور می بارید. روبروی نانوایی نزدیک یکی از دکان های کاغذپران فروشی موتر سرخ رنگی پارک کرده بود. مردم دور موتر جمع شده بودند. وقتیکه در نبش کوچه نزدیک دکان کاکا شریف پینه دوز رسیدیم مادرم گفت احمد ظاهر آمده احمد ظاهر. مردم دور احمدظاهر جمع شده بودند. احمد ظاهر به دروازه‌ٔ موتر تکیه زده بود و بلند بلند می‌خندید. دستش به رسم ادب روی سینه‌اش بود. می‌گفت قربان تان! سلام‌های هر یک را با لبخند جواب می‌گفت. چند نفر مصروف جابجا کردن کاغذ پران‌ها در داخل موترش بودند. از دیدن احمدظاهر من نیز مانند دیگران شادمان شده بودم.

در قدیم ها، در خانهٔ اکثریت کابلی ها یک الماری کتاب، یک تختهٔ شطرنج وچند پارچه گدی ‌پران حتماً بر میخ خانه‌ها شان آویزان می بود. بچه‌ها با علاقمندی درس می‌خواندند تمام هفته انتظار می‌کشیدند تا روز جمعه فرا رسد و کاغذ پران‌های خوش‌رنگ شان را به‌پرواز در آورند. منهم یک تماشاگر بسیار خوب گدی‌پران بودم. بازی گدی پران‌ها را گاه گاهی از گوشه‌ء پردهء ارُسي تماشا می‌کردم ‌و گاهی بالای بام خانه‌ء ما رفته یک دستم را بالای چشمانم سایه‌بان می‌ساختم و با یک چشم باز و یک چشم بسته با علاقمندی و هیجان آزاد شدن گدی‌پران‌ها را می نگریستم. 

در شهر کهنهٔ کابل بام‌های همسایه‌ها هم مانند دل‌های شان با هم راه داشت. دختران همسایهٔ ما هم به سر بام می‌برآمدند، ساعت‌ها در کنج بام قصه می‌کردیم و از رقص و بازی گدی‌پران‌ها در هوا لذت می‌بردیم. من این پرنده‌های کاغذی را خیلی دوست داشتم؛ به خاطری‌که همیشه برای آزادی رقیب خود می جنگیدند و هم‌چنان پیام‌های عاشقانه و حرف دل عاشق را دریک نفس زدن به سر بام خانه معشوقه می‌رساندند. راستی از شما چه پنهان کنم یگان‌وقت سر بام خانه ما هم پیام عاشقانه می‌آمد، قصهٔ فلم را نمی‌کنم، قصه واقعی  است نامش را ذکر نمی‌کنم. امو  بیتلی بچهٔ حاجی قاسم زرگر را می‌گویم. در آن روزگاران طلایی جوانان و نوجوانان غم و رنجی نداشتند غم شان در زندگی غم عاشقی و در ‌روز های رخصتی فقط وزیدن باد، و داشتن یک کاغذ پران بود.

ما در فصل بهار به میله جشن ارغوان و دیدن بازی پرهیجان کاغذ پرانها به دامان کوه خواجه صفا سرکاریز می رفتیم، گلیم رنگه را زیر بوته های ارغوان هموار می کردیم. با خوردن شور نخود، کچالو و پکوره رقص وبازی پرهیجان کاغذ پران‌ها را در آسمان نیلگون انتظار می کشیدیم. وقتیکه باد به آرامی می وزید گدی پران‌باز ها برای بلند کردن کاغذ پران‌های شان گِرد هم‌ می آمدند. اگر شمال نمی بود، باز روی خود را به سوی آسمان کرده با یک صدا می خواندند : حیدرک جیلانی - شمالا ره تورانی...

مثلی‌که دل آسمان برای‌شان می‌سوخت، شمالک به وزیدن می آغازید، چرخه‌گیرها به‌دقت کامل کار خود را شروع می‌کردند. کاغذ پرانهای سرخ، زرد، گلابی، نارنجی...سه پرچه، پنج پرچه و هفت پرچه یکی پی دیگر به هوا بلند می‌شدند. شور و مستی دامنه‌ی تپه را پُر می کرد: هله لالا گوشک بیگی،  

و دردقایق کوتاه، کاغذ پران‌ها در فضای آسمان آبی در جستجوی رقیب خود مستانه می چرخیدند، وقتی‌که پیدایش می‌کردند باز مسابقه‌ ماهرانه شروع می‌شد. بچه ها از دامنه کوه و از سر بام وبامبتی خانه‌ها خود صدا می زدند:

- سفید گلدار می بره! بُبُرش، بُبُرش! تار بتی او بچه چه میکنی !. تار بتی « بُبُرش، سرخ می برد زنده باد… زنده باد..لالا رووف 

یگان بچه‌های شوخ چیلک می‌انداختند باز سر وصدا بلند می شد:

- هله که چیلک انداخت چیلک نپرتو هی، هی چیلک نپرتو ! وقتی‌که گدی پران آزاد می‌شد بچه‌های نیم‌چه جوان  قد و نیم قد دنبال آزادی می دویدند. هر کسی‌که کاغذ پران آزاد شده را می گرفت در بین دیگران قهرمان شمرده می‌شد.

کاغذ پران‌بازی با شور و هلهله تا دَم‌دمای شام، دوام می‌کرد. 

در موسم زمستان اکثرآ مردم کابل به خاطر چپلی‌کباب خوردن و جشن گدی پران‌بازی به‌شهر زیبای مالته، لیمو و نارینج  به پل بهسودِ جلال‌آباد می رفتند.. 

ناگفته نباید گذاشت در کشور عزیز ما صد و چند سال پیش  دو نفر هندوستانی کاغذ و بانکس گدی‌پران را از هند به کابل آوردند وآرام آرام «کاغذ پران بازی » این سر گرمی جالب و سالم مروج شد. این بازی پر هیجان اولین بار در چین دیزاین ‌طراحی شد تا امروز در کشورهای هندوستان، بنگله‌دیش، پاکستان، کیوبا، مکسیکو و... رونق دارد.

در وطن عزیز ما سال‌هاست که کودکان، جوانان ونوجوانان ما به‌جای تحصیل وسرگرمی به فکر پیدا کردن یک لقمه نان استند، به خوشی و شادمانی جوانان وطن کسی نمی‌اندیشد.

سالهاست که چرخه‌ٔ زندگی ما به‌دست وطنفروشان افتاده به هر سمت که دل خودشان بخواهد تار می دهند. 

هر کسی‌که که به میل دل شان نباشد،  مانند کاغذ پران تکه تکه و پارچه ، پارچه‌اش می‌کنند. نمی دانم سرنوشت جوانان وطن به کجا خواهد کشید‌؟ امیدوارم روزی در وطن عزیز ما صلح، آرامی و آزادی برقرار گردد تا در میله‌های نو روز، عید و برات همه‌ٔ ما شاهد جشن کاغذ پران‌بازی، شادی و سرور کودکان جوانان و نوجوانان وطن به تپه‌ٔ وزیراکبر خان، بند قرعه، باغ بالا، تپه مرنجان باشیم.

با درود ومهر عادله ادیم