-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ بهمن ۲, شنبه

نکات مهم از قلم مولوی حسنک رحمه الله

 مقتدی های عزیز  ، السلام علیکم و رحمه الله وبرکاته اجمعین .

درین روز ها شعارهای چون پیروان مسعود ، رهروان  مسعود ،شاگردان مکتب مسعود و... گپ های ازین دست در رسانه های اجتماعی زیاد بازتاب داده می شود قبل از اینکه حرف مورد نظرم رابگویم یاد آوری می کنم مسعود دربعد نظامی گری دارای نبوغ دربعدجامعه شناسی سیاسی دارای هوش بی نظیر و درسایر ابعاد شخصیتی آدم کم مانند بود او میگفت می خواهد درآینده ی افغانستان بحیث معلم ایفای وظیفه کند اما به نظر این درویش او دربعد تربیتی دارای کمترین مهارت وتوانایی بود . نمی دانم اگر او حیات می داشت ومعلمی می کرد شاگردانش چگونه می بودند؟  کسی که طی سی سال مبارزه قادر نشد به تعداد انگشتانش آدم باتقوا وبا فضیلت تربیت کند آیا قادر می شد که یک معلم خوب و نمونه باشد ؟ و...؟ 

مقدمه ی بالا را بخاطر یادکردم که رهروان مکتب مسعود قبل از خواندنِ کامل متن ، با ادبیات نجیب بروت بدرقه ام نکنند . 

امروز تاریخ شفاهی برای نویسنده گان تاریخ وبرای علاقه مندان باسواد جوامعی که تاریخ مکتوب شان غبار آلود، ناشفاف و گزینشی وفرمایشی است یکی از ژانرهای محبوب به حساب می آید درکشور ما خواندن خاطرات اشخاص و افراد با توجه به آنچه که ذکر کردم، بیشتر از خوانش تاریخ مکتوب علاقمند دارد . 

دیروز پنجشنبه از هوا و فضای کابل دلگیر شدیم وباچند رفیقِ نا آرام برآمدیم که سالنگ برویم . سالنگ رفتیم ، پاچه پلو خوردیم وتا نا وقت روز آکسیجن خالص گرفتیم در برگشت بالاثرتصمیم راننده ی موتر که یک مهندس "پخپل سر" است از مسیر اصلی منحرف گشتیم وبه منطقه ی سید خیل وده ها قریه ی دیگر در اطراف جبل السراج وچاریکار بلدیت حاصل کردیم . قصه کوتاه ، درهمین مسیرِ گل آلود به قریه ی رسیدیم که می گفتند محل بود و باش وزادگاه  سیدحسین خان وزیر حرب دوره ی امیر حبیب الله کلکانی است یکی از همراهان سفر از قول سید نورآغا یکی از نواده گان سیدحسین نقل کرد که پس از پیروزی مجاهدین روزی  آمر صاحب مسعود به این قریه می آید و ساعت ها برسر پلوان زمین های مردم قدم می زند وفکر می کند بعد ازچند ساعت چند نفر از اطرافیانش را می خواهد و هدایت می دهد که  اولاده ونواده گان سیدحسین خان را که در زمان نادرخان به ولایت بغلان تبعید شده بودند ودرآنجا زندگی می کنند دوباره به قریه شان برگردانید چندی بعد یک بخش ازخانواده ی سیدحسین خان به زادگاه شان منتقل می گردند درخانه های مخروبه ی جابجا می شوند و آمر صاحب به چند نفر که در راس آن یونس قانونی قرار داشته است  وظیفه می دهد که برای نواده گان سیدحسین یک مقدار زمین خریداری کنید که اینجا بتوانند زندگی آرام وآبرومند کنند و خودش به بازمانده گان سیدحسین می گوید اگر روز گاری شمارا تبعید کردند گمان می کردند که بر نمی گردید اما من برای اعاده ی ننگ تاریخی وروایت های تلخ تکرار تاریخ برای نسل بعداز خود شمارا دوباره برگرداندم ؛ اینجا درکنار مردم تان باسربلند زندگی کنید . سید نورآغا نقل می کند به تاسی از هدایت آمر صاحب  محمد یونس قانونی یک یا دو نمره "حویلی جا"  برای مان خریداری کرد وبعدها آگاهی حاصل کردیم که قیمت حدود ۱۲ جریب زمین را از آمر صاحب به نام خانواده ی ما ستانده است . 

همراه ورفیق سفر مان ضمن این حکایت از داشتن اسناد و تصاویر تاریخی زیاد نزد سید نورآغا نیز حکایت های داشت ازجمله اینکه میگفت سید منصور یکی دیگر از نواده گان سیدحسین که بعدها دربغلان ازقوماندان های مشهور حزب اسلامی گلبدین شده بود قرآن مهر شده ی نادرخان را به  حکمتیار داده است اما راوی معتقد بود که قرآن نزد سیدنورآغا است اومنتظر فرصت است ومی خواهد قرآن عظیم الشان رابه عنوان یک سند تاریخی دربدل پول بفروشد ازهمین خاطر حکمتیار را آدرس می دهد . 

واما چرا این حکایت را نقل کردم ؟ : 

#۱مسعود دیگر تکرار نمی شود ، مکتب او هیچ شاگردی ندارد وهمچنان بایستی سطح توقعات مان را از یاران او متناسب به شخصیت خوداینها بسازیم . 

#۲هرکس گمان کند که با تبعید ، کشتن ،آواره کردن،  زورگفتن ونفی کردن دیگران می تواند حاکمیت یک دست بسازد آرزوی محال است . اینجا سرزمین تکرار شدن های پایان نیافتنی است وگرنه چه کسی گمان می کرد که مسعود در اوج نا امنی و هزاران دغدغه ی دیگر  به فکر یک خانواده  ی فراموش شده بیفتد و تالب با همان دیدگاه واهداف  بیست و پنج سال قبل اش بدون کوچکترین درس ازتاریخ  دوباره برگردد . از تکرار تاریخ درس بگیرید ای عبرت ناگیرنده گان ! 

والسلام