-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ بهمن ۲, شنبه

بازگشت خلیلزاد؛ پشت آبِ رفته، بیل برداشتن!

 

خبر بازگشت خلیلزاد به اتاق مذاکره در دوحه به چه معناست؟

این خبر رسماً از سوی امریکا تایید نه شده.

تام وست قبلاً جای خلیلزاد را گرفته است.



به تاریخ 25 میزان 1400 خبر برکناری خلیلزاد از سوی مقامات امریکایی تایید شده بود. اکنون بازگشت مجدد وی به صحنه چه تفسیری دارد؟

قبل ازپرداختن به این مساله، به خوشحالی استاد محمد محقق از بازگشت احتمالی خلیلزاد اشاره می کنم.

وی درگفت وگو با شهبازایرج، باید همان پروسه نیمه کارۀ قطر که خلیلزاد رهبری می کرد؛ دو باره شروع شود!

معلوم می شود که مغزاستاد محقق ازین همه تباهی، نابودی ساختارامنیتی، فنا شدن همه دست آورد های 20 ساله، دفن نظام جمهوری و دربه بدری حدود 35 میلیون نفر تکان نه خورده و هنوز در خواب تحقق پروسه قطر است.

محقق از نام شورای مقاومت جمهوری اسلامی افغانستان، از معامله درقطر استقبال کرد!

شورای عالی مقاومت! یک جور آمد با طالبان درقطر!

کدامش به هم می خواند؟ هیچ کدام. بقایای رژیم منحله غنی و کرزی کدام مقاومتی نه کرده. حتی بیانیه رسمی در تبعید هم ندارد. شورای فیس بوکی است. 

بی جهت نیست که همین شورا، هنوز چشم به مرحمت خلیلزاد و قطر دارد.

به راستی این نخبه های قرار دادی چقدر از قضایا عقب افتاده اند. پرچم دار این ها، درکابل است: نامش دکترعبدالله است. این شورای عالی مقاومت جمهوری اسلامی افغانستان که محقق از آن گپ می زند؛ همان شورای عالی مصالحه است که مثل کشتی به گل نشسته، در اسکله کارته پروان رها شده است.

هدف ظهور دوباره خلیلزاد 

بعد از سقوط افغانستان در 15 آگست، تضمین منافع امریکا، حفظ امنیت پاکستان وایجاد یک دولت مشترک به رهبری رهبران طالبان قطرنشین است که به نحوی نشان می دهند با قدرت های منطقه یی و جهانی زبان مشترک پیدا کرده و و با مخالفان داخلی نیز کنار آمده می توانند.

این تصور را شایع کرده اند که طالبان قطر نشین با جبهه مقاومت ضد طالبان ورهبران سنتی تنظیم های اسلامی نیز مشترکاتی دارند.

اما هدف مأموریت خلیلزاد درین مرحله به طور خاص، جلوگیری از ظهور نظامی جبهه مقاومت ملی به کمک روسیه و آسیای میانه در شمال افغانستان است که می تواند به سرعت به یک نیروی فراگیر وواحد، به سوی حوزه جنوب غرب، مناطق مرکزی و شرقی نیز گسترش یابد.

جبهه ضد طالبان شامل گروه های غیرپشتون، به امنیت ملی و سیاست جدید اقتصادی پاکستان و چین و تمامیت خواهی طالبان یک تهدید جدی به حساب می رود.

پنج ماه تلاش پاکستان برای گشودن پنجره های دنیا به روی طالبان به ناکامی انجامید. مشکل اصلی، شبکه حقانی است که به زور وارد قدرت شده و ترس و جنگ طلبی درمنطقه را افزایش داد. طالبان برای به رسمیت شناخته شدن تشنه گی می کشند. خطر این وضع معلق را درک کرده اند. هیولای شورش اجتماعی برخاسته از فقر عمومی، شدت عمل دربرابر زنان، نظامیان گذشته و دسته جات مقاومت مدنی و جنگی، فشار کشورهای منطقه حتی پاکستان برای آوردن تغییرات اساسی در رفتار سیاسی شان، آنان را بیچاره ساخته است.

درعین حالی که درنده خویی خود را با تمام قوت حفظ کرده اند، اما لحن دپلوماسی شان گدا صفتانه و از روی درمانده گی است. پیوسته اعلام می کنند که ما را به رسمیت بشناسید. هیچ صدایی از کشورهای شنیده نمی شود. به کشورهای اسلامی صدا زدند که شما پیشقدم شوید. کسی جواب شان نداد.

در پنج ماه اخیر که پاکستان با گرفتن پیش رانش شبکه حقانی به سوی ارگ کابل، روند معامله خلیلزاد در دوحه را ناکام ساخت، هیچ چیزی به سود پاکستان، امریکا وطالبان پیش نه رفته است. برعکس، نفرت عمومی، ترس کشورهای همسایه، جامعه اروپایی و عزم مردم برای مقابله با طالبان درداخل کشور چند برابر افزایش یافته است.

خطر زمانی صورت مشخص به خود گرفت که روسیه و حوزۀ آسیای مرکزی خودش را برای سرکوب طالبان از نظر نظامی وعملیاتی آماده می کند. اگر این مساله درظاهر مساله از چشم مردم پنهان مانده، چشمان اطلاعاتی وناظر سی آی ای، آی اس آی و نهاد های استخباراتی چین وهند از نزدیک آن را دنبال می کنند. 

سخت ترشدن تنش بین روسیه و غرب برسر اکرائین و کشیدن کمربند ناتو در سرحدات اروپایی روسیه، جبهه افغانستان را برای هردو طرف جذاب ساخته است. سخنان تهدید آمیز اخیر ملایعقوب وزیردفاع طالبان عنوانی کشورهای آسیای میانه، ایجاد حریق سیاسی و امنیتی تکان دهنده درقزاقستان، طالبان را باردیگر درمحراق توجه روسیه وامریکا قرار داد.

روسیه، خطر عاجل از قزاقستان را موقتاً رفع کرد. اما عملیات برای قلع وقمع اسلامیست های افراطی – سلفی درآن کشور ادامه دارد. در بررسی های اطلاعات روسیه حقیتی آشکار شد که همه را متعجب کرد. آنان دریافتند که دسته جات داعش آسیای میانه در تخریبات اخیر در قزاقستان دست داشتند و حتی نواسه نورسلطان نظربایوف دکتاتور سابق قزاقستان صد ها تن از افراطیون سلفی را تحت قومانده داشت که اخیراً همه ای آنان یا جا درجا در صحنه کشته شده و یا هم به نقاط دیگری فراری شده اند. 

این انفجار ناگهانی در قزاقستان توجه روسیه را بیشتر متوجه افغانستان ساخته است. اگر دیر بجنبند سناریویی قزاقستان به آسانی ممکن است در ازبکستان و تاجکستان به کمک آی اس آی و طالبان تکرار شود. 

بنا برین از دو هفته بدین سو، تماس های روسیه، ازبکستان و تاجکستان با جبهه مقاومت افغانستان وارد مرحله تازه ای شده و تهیه تدارکات به جبهه مقاومت درافغانستان شمالی آغاز شده است. 

این طوربه نظر می رسد که صحبت تلفنی طولانی مدت پوتین و عمران خان برای جلوگیری از یک جنگ تهاجمی درافغانستان شمالی بوده است. روسیه خواستار خروج فوری لشکرهای انتحاری و مجهز شبکه حقانی از سرحدات آسیای میانه است.

اکنون امریکا نیز زود تر به صحنه بر می گردد. بین روسیه، ایران، چین، پاکستان و امریکا دربرخورد با افغانستان یک برخورد ظاهری و مشترک وجود دارد که جریان توافق نامه قطر که با کودتای شبکه حقانی، تیم اشرف غنی و آی اس آی در پنج ماه پیش قطع شده بود؛ دو باره به جریان انداخته شود.

 مصلحت همه درین است که همان توافق اگرعملی شود و یک نظام فراگیر وقابل پذیرش برای مردم افغانستان، همسایه گان و قدرت های غربی تاسیس شود؛ از وقوع یک فاجعۀ جنگ داخلی، قحطی وفقر مرگبار اقتصادی و خطرات برخاسته از جنگ میان طالبان وضد طالبان به کشورهای دیگر جلوگیری خواهد شد. 

پروسه قطر که از سوی شبکه حقانی و اشرف غنی برهم زده شد، چهارچوب توافق منطقه یی وجهانی بود که قدرت را به طورقانونمند و مشروع به شرط اجرای شرط های مندرج در توافق نامه به نماینده گان قطر نشین طالبان انتقال می داد. آی اس آی این پروسه را تخریب کرد و قدرت را به عوامل خودش تحویل داد.

حال خلیلزاد آمده است تا روسیه را قانع کند که از تجهیز جنگی نیروهای مقاومت درمحور شمال صرف نظر کند. 

بدیل خلیلزاد به روس ها و دادن اطمینان به حوزه آسیای میانه و ایران، همان توافق دوحه است که در نیمه رها شده بود.

 امریکا با خروج وحشتناک خود از افغانستان اول به روسیه و ایران پیام داد که اکنون چالش ها و تهدید هایی که به جان ما انداخته بودید یخن خود شما را خواهد گرفت. 

تحریم های قطعی را برطالبان اعمال کردند که اکنون خطر انفجار طالبان از درون بیشتر شده است.

اما خطر انفجار طالب از درون، جبهه ضد طالبان را به صحنه می آورد که هرگز درهیچ شرایطی، انتخاب امریکا نبوده و نیستند. این انفجار، تهدید اقتصادی وامنیتی به پاکستان و انسداد مسیر پاکستان به میدان بازی آسیای میانه می شود. 

این اتفاق نباید بیفتد و انگلیس و امریکا اکنون حاضر اند پاکستان را مجبور کنند که شبکه حقانی را از افغانستان شمالی و ارگ کابل بیرون کرده و جای شان را به مجمع رهبران طالب قطر نشین عمدتاً قندهاری ها بسپارد. 

فکر می کنند که ازین طریق اوضاع درمیدان کشمکش افغانستان به نفع همه طرف ها کنترول خواهد شد.

اگر چنین اتفاقی بیفتد که جبهه مقاومت در نیمه راه، درمسیر دیگری رانده شود، اهمیت سیاسی خود را می بازد؛ جبهه جنگ را از دست می دهد و دانه خور همان سیستمی می شود که از زمان کرزی و اشرف غنی در افغانستان کار کرده است. 

اگرجبهه مقاومت درارائه طرح وبرنامه و دفاع تاریخی از موقعیت مردم درقبال امریکا و پاکستان ابتکار را از دست دهد، همانند ماشینی خواهد بود که حرکت نا کرده، متلاشی می شود. 

چرا؟

معامله گران کارکشته حاضر درصحنه، دو باره روی صحنه می آیند و نسل نو با همه ای آرمان ها و حقوق شان دو باره درگودال مصلحت های شخصی و تیمی رهبرچه های تاریخ زده، دفن می شوند. 

اکنون دکترعبدالله را از حصرخانه گی بیرون کرده و دو باره به پیشقراول تبه کاران سیاسی تبدیل می کنند.

 قطر درنقش نماینده امریکا در امور افغانستان، فرستاده ویژه را به کابل اعزام کرد تا به عبدالله بگوید که اجندای خلیلزاد دو باره روی میز آمده و او باید خودش را به از سر گیری برنامه انتقال قدرت به شکل مشروع به طالبان آماده کند. 

جبهه مقاومت درین گیرودار چندان مورد توجه نیست و موجودیت اش صرفاً به حیث یکی از اجزاء شامل در حکومت فراگیر به رهبری طالبان درنظر گرفته می شود.

 یعنی خلیلزاد و دکترعبدالله به هدایت امریکا و انگلیس، روی مرگ رستاخیز سیاسی اردوگاه مقاومت علیه طالبان از قبل توافق دارند و نمی گذارند که این نیرو درافغانستان شمالی، به یک پایگاه سیاسی و جنگی مبدل شود. از همین حالا خریداری سیاسیون و فرماندهان هریک به تناسب قیمت شان شروع خواهد شد و دلالان وبازاریاب ها دو باره به صحنه خواهند آمد. 

طالبان حقانی پیشاپیش به ایران امتیاز داده می روند. اما ایرانی ها می دانند که آب هیرمند را در صورت سقوط طالبان ازقدرت نیز ازدیگر گروه ها به عنوان حسن نیت خواهند گرفت و زیاد دربند طالبان حقانی نیستند.

تمام مأموریت جدید خلیلزاد وعبدالله با شکست کامل رو به رو خواهد شد درصورتی که ... درصورتی که جبهه مقاومت خودش را ابتداء از شر دلالان فاسد وابسته به خلیلزاد و کرزی رهایی ببخشد. به راه معامله نرود؛ بر فارمول امتیاز گیری و ماست مالی روی اهداف اساسی چلیپا بزند؛ و خودش را از بند روابط شخصی و مرموز آزاد کند.

موضوع مهمی را که من درین گفتار روی آن انگشت می گذارم، این است:

با ورود مجدد خلیلزاد و عبدالله به صحنه معامله نیمه کاره، تصمیم روسیه، ایران، هند و کشورهای آسیای میانه نسبت به سازوکار خلیلزاد و پاکستان چه خواهد بود؟

روی طرح وفیصله دوحه با نظارت روسیه و هند و ایران، پیش از کودتای شبکه حقانی توافق شده بود. اکنون به نظر می رسد توافق دوحه کهنه شده و جنبه کاربردی آن در وضعیت اکنون و آینده ضعیف به نظر می رسد. درین مدت، نقشه های پاکستان وانگلیس وامریکا درافغانستان شمالی، و رخنه اندازی خشن به قزاقستان و استمرار تهدید علیه تاجیکستان و ازبکستان برهنه تر فاش شده است. 

بنا برین، بعید است که جبهه مقاومت ضد طالبان از مرکز دایره به حاشیه رانده شود. بازی استراتیژیک تازه آغاز شده و وظیفه خلیلزاد این است که برای حفظ موقعیت پاکستان و طالبان، یک نظم ایجاد کند و از رقبای جهانی ومنطقه یی خویش امتیاز بگیرد و امتیاز بدهد. این مأموریت ماموریت عبوری به سوی یک رویارویی جنگی وعملیاتی در افغانستان شمالی است. 

من فکر می کنم که جبهه مقاومت به خانه تکانی نیازمند است تا خودش را از بحران زعامت نجات دهد. پیشنهاد من این است که یک گروه از رهبران جوان تحصیل یافته از داخل افغانستان و از کشورهای اروپا وامریکا باید درشورای رهبری جبهه مقاومت شامل ساخته شوند.

 این بهترین راهی است که جبهه عدالت درافغانستان را رنگ و معنا بخشیده و کمرش را برای اتخاذ سیاست ها برای همزیستی معنا دار با همه ای طیف ها محکم می بندد. در غیرآن،  چنگ زدن به ریسمان پوسیده وتعلقات به شیوه قدیمی، شکست سیاسی راهبردی را بر تاریخ ملی افغانستان تحمیل خواهد کرد.