-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ دی ۲۱, سه‌شنبه

مشوره به احمد مسعود - «سخت است ولی واقعیت»!

فیاض بهرمان نجیمی

شش ماه کم حرفی و سکوت خیلی زمان زیاد برای یک چهره مبارز سیاسی است!



امروز بخش بزرگ از فارسی زبانان ( تاجیک و هزاره)، ازبک ها، ترکمن ها یعنی همه بزرگ قوم های تحت ستم در کنار اقلیت های کوچک به تو اعتماد کرده اند تا مشعلدار مبارزه آن ها علیه طالبانیسم و ستم یکصد و چهل ساله حاکمیت غیر عادلانه پشتونی باشی.

در وضعیت آشفته کنونی ما ، این اعتماد نصیب هر کس نمی شود!

باید آن را به مثل مردمک  چشم حفظ کنی و گرامی نگهداری!

هر کسی بخواهد توضیح های میان تهی سر بدهد یا بازهم مردم را به صبر و شکیبایی دعوت کنند کاری جز توجیه  به منظور فرار از مسوولیت تاریخی نمی کند. چنین تلاشی صادقانه نیست و حداقل منی با تجربه بیش از ۴۰ سال سابقه سیاسی را قناعت داده نمی تواند!

دفاع از حقوق مردم یک امر بزرگ انسانی، اخلاقی و وطندوستانه است. 

هر انسان مردم دوست باید از مردمان تحت ستم اش دفاع کند، حتا اگر خونش بریزد.

پدر خودت قهرمان احمد شاه مسعود در زمان هجوم ملخی طالبانی ، وظیفه یی نخستینش را دفاع از مردمش قرار داد. آن مقاومت ـ ارچند از نگاه خاستگاه های قومی کمرنگ ـ را می توان آغاز ایستادگی مردمان غیر پشتون در برابر سلطه قبیله ای نامید. 

اکنون زمان ـ هم در بستر فکری و هم مادی ـ آماده تغییر پارادیمی در مورد سرنوشت حوزه بزرگ فارسی زبانان است که هم قشر آگاه دانش آموخته و هم در کُل مردم ما آماده پذیرش تغییر برای آغاز جدید شده اند!

معامله با طالبان برای ایجاد دولت همه شمول و یا ائتلافی نه دوای مسکن بلکه خبط بزرگ تاریخی است و ناخواسته زمینه ساز دربند نگهداشتن اقوام خویش در زندان سلطه قومی طالبی ـ پشتونی می شود!

باید پیکان مبارزه سرنوشت ساز برای نسل های  به گونه عمده جوان را که دگر نمی خواهند زیر سلطه حاکمان پشتون زندگی کنند، در دست گیری و به آنها مسیر جدید و افق جدید را باز نمایی. 

باید از امروز کار های بزرگی  برای فردا انجام داد، که دیگر فرزندان این خلقها در رقابت های قدرت درون قبیله ای پشتون ها قربانی نشوند؛ و مادران و زنان شجاع هموطن و هم فرهنگ مان سوگ داران فرزندان و شوهران شان نباشند!

باید مبارزه شجاعانه و آشتی ناپذیر را باز تعریف و آغاز نمایی!

مرد یک بار می میرد و  نامرد هر روز!

نامردان جبون را از کنارت دور بساز.

مبارزه برای جدایی و گرفتن حق تعیین سرنوشت خویش یک وجیبه بزرگ هم وطنی و انسانی  و یک شجاعت عظیم اخلاقی همه یی ما است که آمال و خواست های دیرینه رفتگان مان را از دل تاریخ پارینه با خود دارد. 

اکنون بیش از هر وقت ایجاب می کند تا از طرح ایجاد یک کشور  جدید متمدن و دموکراتیک، باز و پلورالیست، با تساهل و صلحجو که در آن به حقوق انسان احترام شود و هرکس بداند که حاکم واقعی بر سرنوشت خویش است؛ عدالت اجتماعی هم از نظر حقوقی و هم اقتصادی تأمین می گردد و جایی برای دزدان و فاسدان معامله گر وجود ندارد، پشتیبانی نمایی.

چنین هدف را باید  با صدای بلند و رسا به مردم خویش گفت و از الگو و روش های رهبران طالبانی پنهانکاری و زیرزمینی زیستی  پرهیز نمود. 

بهترین سیاست مشوره و اعتماد به مردم خویش است!

مردم دوستی و احترام به  آنها از صحبت مستقیم شروع می شود. 

نیرومندی هر سیاستمدار مدرن در اتکا به مردمش نهفته است. 

مردم تاریخ می سازند و رهبران باید مجری و خدمتگار آرزو ها و نیازمندی های مردم خویش باشند.

پشت کردن به مردم خیانت پیشگی است!

همه میدانند که بخش از اطرافی هایت ـ از منظر سیاسی ـ آدم های با صلاحیت و حتا مطلوب نیستند، بلکه آنها به شدت زمان زده و مصرف تیرشده و بی برنامه می باشند. 

مبارزه سیاسی کنونی به خون جدید از میان جوانان آگاه،با انگیزه ولی پاک، بی مدعا، صادق و مبارز  نیاز دارد!

در کنار جوانان باید از آگاهی ها و تجربه های همه نخبگان فکری سیاسی و دانشگاهی، که در ۲۰ سال اخیر دستان پاک داشته اند استفاده گسترده صورت گیرد.

در جهان مدرن کنونی ابزار های متنوع مدرن ارتباطی وجود دارند که تیم های مشوره دهنده را می توانند به هم پیوند دهند.  

حتا برای نوشتن طرح ها و برنامه های جامع و بدیل می توان از چنان ابزار نه در یک زمان شش ماهه بلکه حدود دو هفته می توان بهترین اندیشه های را به کمک نخبگان ایجاد کرد. 

زمان در سیاست مهم است و نباید آن را از دست داد!

منی پژوهشگر، که گرفتن تفنگ وظیفه ام نیست و تفنگم جز قلم و لپتاپم چیزی دیگری نیست، تنها از یک حرکت برنامه محور حمایت می کنم! 

در جهان کنونی همه ساختار های سیاسی مدرن وقتی به پیروزی رسیده اند، که یک برنامه روشن حداقل و حداکثر داشته اند. 

حتا طالبان که همه علیه آنها هستیم دارای یک برنامه روشن گرفتن قدرت و تداوم آن بوده و استند! 

باید تیمی از شخصیت های با تجربه سیاسی در حاشیه نشسته را که هیچگونه آرزو  به جز از داعیه پیروزی خلقهای تاجیک، هزاره و ترک زبانان برای تشکیل یک دولت مستقل دموکراتیک ندارند در زیر یک چتر بسیج کنی و به مشوره آنها گوش فرا دهی.

همچنان یک شورای مشورتی از نظامیان سابقه دار گذشته به وجود آوری تا در تدوین برنامه های نظامی نسل از نظامیان جوان را در مبارزه علیه سلطه حاکم قومی مشوره دهند. 

حلقه سیاسی  می تواند پشتوانه محکم برای حلقه نظامی شده و نوعی وحدت ارگانیک میان دو بخش سیاسی و نظامی به وجود آید. 

با چنین اقدام  و شیوه رهبری و مدیریت  می توان فردای پیروزی مقاومت را با پشتوانه بزرگ از رهبران و مدیران ملکی  و نظامی تأمین کرد.  این گروه ها می توانند امور دشوار را به راحتی  حل و نیازمندی های مردم را  به موقع مرفوع و جامعه را به گونه شایسته رهبری کنند.

نیاز است در میان این ها دو حلقه مهم دیگر یعنی کارشناسان اقتصادی  و حلقه وسیع از فرهنگیان وجود داشته باشند. 

مقاومت برای آینده باید برنامه اقتصادی اش را از امروز  برای فردا داشته باشد. همچنان مقاومت بدون فرهنگ، مقاومت نیست!

تلفیق و هماهنگی بین همه یی این حلقه ها وظیفه خودت به حیث رهبر جوان با کاریزما خواهد بود.

باید از همین اکنون درک کنی که یک رهبر سیاسی پیکان سیاسی را تغییر نمیدهد، بلکه وضعیت سیاسی است که یک شخص مدعی رهبر بودن را تغییر می دهد. نظریه «تاثیر پذیری» و «تاثیر گذاری» از همینجا آغاز می شود. رهبر متعهد و زیرک اول باید «تاثیر پذیر» باشد و بعد «تاثیرگذار». 

اگر فکر شود که دیگران رعیت اند و فکر مرا باید بپذیرند که من چه میگویم، آنگاه راه «بت سازی» «پیشواگری»  و استبداد باز می شود!

نه ناپلیئون می توانست بر نیم جهان استیلا یابد، نه هم هیتلر و یا جورج دبلیو بوش ، بلکه کشور ها و مردم های آنها در مقطع های مختلف زمانی خواستند تاریخ چنان شود  و آن چهره ها خواست مردم خویش را عملی کردند.

یک رهبر سیاسی آگاه از وضع موجود باید  خواست مردمش  را بداند و بر روی آن همچو موج سوار سیاسی قرار گیردوو سکان فرماندهی کشتی مبارزه را به دست گیرد.

رهبر باید شَم و غریزه سیاسی داشته باشد و از حوادث به دور نماند.

امروز مردم  غیر پشتون می خواهند در برابر طالبان تا مرز نابودی کامل آن ها ایستادگی نموده ؛ با پایان دادن به سلطه پشتونها دولت مستقل خویش را ایجاد نمایند. 

یک رهبر سیاسی به روز شده  و کاریزماتیک باید این خواست را درک کند! 

باید در کنار مردم خویش ایستاد و هر لحظه و در همه جا به آنها پیام  های نوید بخش و رهنمون دهنده فرستاد و نشان داد که لحظه یی از فکر و ذکر آنها به دور نیست!

سکوت دوامدار خودت در شرایط به شدت متحول کنونی نه بیش از این مجاز است و نه قابل قبول؛ زیرا از یکسو فشار سیستماتیک طالبان بالای نمایندگان آگاه  اقوام غیر پشتون، به ویژه فارسی زبانان در حال افزایش است و از سوی دیگر بازیگران گوناگون بیرونی به جز از طالبان هیچ نیروی سیاسی  را در میدان سیاست افغانستان سراغ ندارند تا داخل معامله جدی شوند.

مردم دست و پا شکسته به شدت در فقر فرو رفته و تحت ظلم و استثمار توسط طالبان در میدان مقدرات تنها رها شده اند!

.

در زمان جنگ دوم جهانی و حمله  آلمان نازی به اتحاد شوروی،  ستالین  حدود دو هفته میان ۲۲ جون و ۳ جولای ۱۹۴۱سکوت کرد و اکنون تاریخ در باره آن سکوت دو هفته ای قضاوت به شدت انتقادی و تلخ دارد که چرا زودتر واکنش نشان نداد.

قضاوت تاریخ همیشه خیلی بی رحم است! 

نباید در زمان توفان حوادث از حرکت دور ماند!

اگر تیم مشاورین و رهبری ضعیف باشند رو آوری عده یی به تفنگ  و آنهم در بهار آینده یک اشتباه محض است. 

جنگ و مبارزه  باید با هدف و انگیزه بدیل آغاز شود، که نه تنها سربازان بلکه اکثریت آموزش یافتگان نیز  از طریق ابزار و وسایل مدرن در آن سهیم شوند ـ یعنی مبارزه ترکیبی یا هبریدی در تمام ابعاد آن برای اشغال فضای تاثیرگذاری.  

با حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمی شود!

من سه ماه پیش از فصل بهاری تبلیغات آغاز عملیات را بلف بیش نمی پندارم. 

جنگ سده های گذشته با نواختن طبل ها به حرکت میآمد. 

جنگ مدرن باید هبریدی  یا ترکیبی چند سویه باشد. هرگاه غوغا های با عملیات های جنگی همخوانی نداشته باشند، آنگاه همه امید ها به یأس تبدیل خواهند شد.

دشمن را نباید کم بها داد و فکر کرد که ما کار  های بزرگ می کنیم و آنها  دست زیر الاشه نشسته و ناظر بی عمل اند. 

این ساده لوحی محض  است که همین اکنون تبلیغات خیلی زیاد برای جنگ بهاری و آنهم از نقاط معین صورت می گیرد. 

هرکی باید بداند که طالبان یک ماشین واحد جنگی جنایتکارانه و زامبی های مرگ استند!

من از کسانی که در بیست سال گذشته آمدند و دروغ گفتند و اکنون در شبکه های اجتماعی بازهم لاف میزندد، نفرت دارم. 

کسی که فن نظامی را حتا حداقل میداند، هیچگاه پلان هایش را افشا نمی کند!

.

لازم است هرچه زودتر و در مدت کوتاه یک برنامه مدون ساخته شود تا تمام اقشار شهری از آن حمایت نمایند.  

بدون  در نظر داشت شهر ها و مردم آگاه آن، بسنده بودن به مقاومت در دهات، در نهایت  حرکت مقاومت را خصلت روستایی و غیر مدرن می دهد، که در آخر روز و پس از پیروزی، همه گروه های مسلح جنگجو و غیر مدنی و با فرهنگ روستایی بر گروه های شهری تحصیل یافته  غلبه نموده و در نهایت برآیند آن چیزی جز نوع دیگر  حاکمیت طالبانی نخواهد بود.

وقتی  مقاومت با خواست مردمان  آگاه هم حرکت باشد و پارادایم مردم  یعنی جدایی طلبی را الم نماید ، آنگاه قاعده بازی به سرعت به نفع اکثریت آگاه تغییر می کند!

نیاز درونی تجزیه در آگاهی مردم  به سرعت جا باز می کند. 

اگر این نیاز را احمد مسعود درک نکند و در پی حفظ جغرافیای افغانستان، حکومت همه شمول که طالبان حرف نخست را بزنند و خودش با طرفدارانش حرف دوم و نیز نظریه همسان سازی  قومی «افغان»  را بپذیرد، آنگاه رهبران دیگری به میدان خواهند آمد که راه شان را جدا نموده و به آن نیازمندی پاسخ بائیسته دهند.

جامعه قومی غیر پشتونی ما، دگر به دوره «لیبرال دموکراسی» وارداتی با حاکمیت افغان ها/ پشتونها  بر نمی گردد و هر نوع سلطه افغانی را می خواهد  مردود اعلان کند. این حرکت در بین جوانان به سرعت گسترش می یابد.

دیالکتیک  تکامل یک رهبر باید متناسب با دیالتیک تکامل مردمش باشد.

مبارزه با طالبان  باید بخش از مبارزه علیه حاکمیت ۱۴۰ ساله افغانها و پایان داد به سلطه ۲۵۰ ساله اقوام افغان باشد ـ نه تداوم آن زیر هر نام!

ــــــــــــــــــــــــ

شیر کردن این متن با ذکر نامم مجاز است.