-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ اسفند ۹, دوشنبه

سرقت بیش از ۴۵ هزار یورو توسط سفیر افغانستان در ایتالیا





بر اساس معلومات مستند بدست آمده از سفارت افغانستان در ایتالیا، خالد احمد ذکریا سفیر حکومت قبلی بیش از 45 هزار یورو از عواید بودجه ملی این سفارت را در تبانی با آقای حنیف اتمر‌ از حساب این سفارت انتقال داده است. 

سند دیگر هم بدست آمده که آقای خالد ذکریا اخیراً طی مکتوبی چندین هزار یورو را صرف خرید اموال جدید مانند قالین و کوچ چوکی جدید برای اقامتگاه خویش نموده است. 

تنها دو دیپلمات باقی مانده در ایتالیا، یک خانم (سکرتر اول و شارژدافیر اسبق) و دیگر قونسل به دستور آقای ذکریا اجازه داخل شدن به سفارت را ندارن و امتیاز معاشات و کرایه جات احواله شده شان هم توسط اقای سفیر قید گردیده و آنها را با زور سیاسی و فزیکی تهدید نموده. 

اما، از طرف دیگر، آقای ذکریا کارمندان محلی جدید استخدام نموده که تنها یک تن از آنان به اسم سلیمان شیرزوی (خسربره سفیر) که تابعیت کشور المان را دارد با قرارداد مبلغ ۲ هزار یورو ماهانه معاش با بود باش در اقامتگاه سفارت، تازه به صفت مسؤول مالی اداری و قونسلی سفارت استخدام گردیده است.  همچنان یک کارمند ایتالوی را با معاش چند هزار یورویی به حیث وکیل استخدام نموده است.

این در حالیست دیپلمات های برحال این سفارت در حالت بسیار بد در داخل ایتالیا بدون هیچ نوع امکانات با فامیل خود شب و روز را سپری می کنند.

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 92 | تیر خلاص بر پیشانی یک جنرال


 

۱۴۰۰ اسفند ۸, یکشنبه

محمود احمدی‌نژاد: روسیه و آمریکا روی ایران و اوکراین با هم معامله کرده‌اند

محمود احمدی‌نژاد گفت: «روسیه با آمریکا روی ایران و اوکراین با هم معامله کرده‌اند... که روسیه اوکراین را مورد حمله قرار دهد و آن طرف هم اجازه داشته باشد به سمت ایران بیاید.» او افزود: «تاریخ به ما نشان می‌دهد که مواضع روسیه مستمرا علیه ایران بوده و همیشه ملت ایران را فروخته است.»

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 91 | جنگ خطرناک قریب الوقوع در شمال


 

۱۴۰۰ اسفند ۷, شنبه

سر پر سودای پوتین


روسیه نه تنها هرگز سر آن نداشته است بر نظم نوین جهانی به رهبری امریکا سر فرود آورد، بلکه سودای احیا امپراتوری روسیه تزاری را هم در سر دارد. 

دخالت در سوریه، الحاق شبه جزیزه کریمه و چچن، دخالت در گرجستان و ادعا در باره مرزهای غربی خود به خصوص اکراین و برخی از جمهوری های استقلال یافته جدید، همه نشان از آن سرکشی و سودا دارد. صاحب نظران و تحلیل گران مدام از خویش می پرسند روسیه با اتکا بر کدام ویژگی و توان خود چنین سوداهایی در سر دارد. 

درست است که این کشور دارای دومین ارتش قدرتمند جهان است، ولی اقتصادی بشدت آسیب پذیر دارد. چیزی که این تحلیل گران به آن توجه نمی کنند برخی دیگر از ابزار قدرت این کشور در برابر امریکا و غرب است. روسیه چندین کارت مهم بازی دارد، نخستین آن تنگناهای سیاسی و کاهش هژمونی جهانی امریکا از نظر اقتصادی و نظامی است. 

روسیه به خوبی می داند که خاورمیانه دیگر اهمیت پیشین خود را برای امریکا از دست داده است؛ این کشور سرآسیمه افغانستان را به طالبان واگذاشت و عراق را هم رها خواهد کرد چون نگرانی بزرگ امریکا چین به عنوان قدرت بزرگ اقتصادی و نظامی است. با هر عقب نشینی در خاورمیانه روسیه می کوشد جای آن قدرت را بگیرد. 

روسیه به خوبی به ضعف امریکای امروز پی برده است و می داند او نمی تواند در کشوری جنگی دیگر راه بیندازد یا حتی نیروی نظامی قابل توجه ای برای جنگ داشته باشد. د

ر کنار این ضعف امریکا روسیه دو کارت بازی مهم هم که بسیار به هم وابسته هستند در جیب دارد، صادرات گاز به اروپا و کشور ایران. ایران برای تامین انرژی اروپا از هر نظر بهترین موقعیت را داشت، ولی روسیه با نفوذ و دخالت گسترده و عمیق در ساختارهای تصمصم گیری ایران، برنامه و سیاست هاییی القا می کند تا ایران نتواند به غرب نزدیک شود و این کشور بتواند با خیال راحت تنها تامین کننده انرژی اروپا باشد.

 هر اندازه رابطه ایران با امریکا و غرب پر تنش باشد، دست روسیه در برخورد با غرب و اروپا پرتر است. در کنار افشاگری ظریف در رابطه با کارشکنی و تخریب روسیه در رابطه با به فرجام نرسیدن برجام، در همین هفته های اخیر نیویورک تایمز اسنادی منتشر کرد از ترغیب و تشویق ترامپ توسط پوتین برای خروج از برجام.

 اسناد چنان تکان دهنده بودند که دولت امریکا مانع انتتشار بقیه آن گردید. امروز در مذاکرات احیا برجام در وین باز پوتین می تواند از کارت ایران به خوبی بازی کند تا مانع حمایت غرب از اکراین گردد. چون همه خوب می دانند، نفوذ این کشور در جمهوری اسلامی بسیار زیاد و جدی است و اگر ببیند سنبه غرب برای حمایت از اکراین پر زور است، می تواند دست یابی به تفاهم در احیا برجام را بر هم بزند. 

عامل اعتماد به نفس دیگر پوتین پشت گرمی به بخش قابل توجه ای از جریان فکری چپ در جهان است که برای انان تنها مخالفت و دشمنی با امریکا و غرب مهم است و حتی این دشمنی اگر از سوی ستمگرترین و متجاوزترین کشورها هم باشد برای آنان چندان محل نگرانی نیست بلکه اهمیت بنیادین ایستادن در برابر امریکا و غرب است! این بخش از نیروهای فکر دارای رسانه و نفوذ در محافل روشنفکری و دانشگاهی هستند و می توانند افکار عمومی را به سوی باورهای حود بسیج کنند. برای فهم اهمیت این جریان فکری و سیاسی کافی است نگاهی به مخالفت افکار عمومی جهان با پوتین در حمله به اکراین را با تظاهرات ضد امریکایی در هنگام حمله این کشور به امریکا داشته باشیم و یا حمایت جهانی از جروج فلوید با حمایت از ناوالنی منتقد و مخالف پوتین مقایسه کنیم.

علی شمایلی

6 اسفند ماه 1400، کرانه کویر

شمشیر استالین در دست «مرد یخی کرملین»


فلسفه سیاه تقسیم جهان

آیا پوتین، مجبور به فتح اکرایین است؟

اکرائین به اشغال روسیه درآمد؛ کشوری که پس از روسیه بزرگ ترین کشور اروپای شرقی است.


غنی احمدزی از رشوتِ پدرش شیر خورده و کلان شده

 

روایات زنده‌گی من 

بازنویسی بخشِ صدم 

نوشته‌ی محمدعثمان نجیب 

آقای کاکړ در هامبورگ دزد و دوپه‌ی چیره‌دست.


پروژه جدید یاسین ضیاء و مسعود اندرابی

یاسین ضیاء لوی درستیز سابق و مسعود اندرابی وزیر داخله، یک پروژه جدید را به کمک کشورهای خارجی راه انداخته اند.

این پروژه به انتقال روشنفکران، هنرمندان، زنان آسیب پذیر و کسانی که برای طالبان هدف هستند؛ ربط دارد. درشمال و پروان نیز هسته سازی دارند. شماری از مخفی گاه ها در مزار و کابل ایجاد کرده اند. این پروژه به مقاومت علیه طالبان ارتباطی ندارد.


4 زن درکابل دستگیر شد

 خبر می رسد که طالبان از داخل یک خانه در کارته سه چهار زن را دستگیر کرده اند. 


گمارش‌های تازه در دولت طالبان


- مولوی محمد داوود مزمل والی پیشین ننگرهار به‌حیث معاون نخست وزارت امور داخله

- ملا عبدالخالق اخند معاون پیشین ولایت زابل به‌حیث معین هماهنگی قبایل و جرگه‌ها وزارت سرحدات و قبایل

- ملا محمد عیسی اخند معین پیشین وزارت معادن به‌حیث رییس عمومی شرکت برشنا

- ملا عبدالغفار محمدی قوماندان پیشین امنیه قندهار به‌ حیث معاون قول اردوی ۲۰۵ البدر

- مولوی رحیم‌الله محمود به‌ حیث قوماندان امنیه قندهار

- مولوی عبیدالله به‌ حیث والی پروان

- مفتی محمد ادریس به‌ حیث معاون والی پروان

- مولوی عزیزالله به‌حیث قومندان امنیه 

پروان

- قاری محمد نعیم به‌حیث قومندان امنیه بغلان

- قاری بریال به‌حیث والی کاپیسا

- مولوی ضیاءالحق به‌حیث قومندان امنیه کاپیسا

- شیخ ندا محمد به‌حیث والی کابل

- مولوی محمد یونس مخلص به‌حیث معاون والی کابل

- مولوی سعد به‌حیث آمر امنیت ولایت کابل

- حاجی گل محمد به‌حیث والی ننگرهار

- مولوی ربانی به‌حیث معاون والی ننگرهار

- مولوی قیام به‌حیث قوماندان امنیه ننگرهار

- قاری بدر به‌حیث قومندان امنیه کندز

- شیخ زر محمد به‌حیث معاون والی نورستان غربی

- سلیمان آغا به‌حیث معاون والی زابل

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 90 | شمشیر استالین در دست «مرد یخی کرملین»


 

۱۴۰۰ اسفند ۶, جمعه

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 89 | ملا فاضل مظلوم: فرمان سرکوب شمالی صادر شد


 

قوماندان امنیه بازارک پنجشیر کشته شد

خبر اولیه حاکی است که قوماندان امنیه بازارک پنجشیر- مشهور به شیخ منجهور از سوی نیروهای مقاومت کشته شده است.

تا نشر خبر، من نتوانستم تایید آخری رویداد را به دست بیاورم.

شیخ منجهور در زمان غنی برای سارنوال کرام الدین کرام کار می کرد. وقتی پنجشیر داوطلبانه به طالبان تسلیم داده شد، سارنوال کرام فرد ارتباطی طالبان، شیخ منجهور را پیشنهاد داد که به قوماندانی امنیه برسد.


۱۴۰۰ اسفند ۳, سه‌شنبه

آرامش پیش از توفان در کناره های آمو دریا


جمهوری های نوظهور/ از اکرائین تا افغانستان شمالی

حقیقت قتل جوان نجار پیشۀ پنجشیری درقصبه کابل

یادداشت های کوتاه برنامه 85 در کانال جمهوری پنجم


زخم‌های روحِ مجروحِ "افغانی" در آینهٔ «هزارخانهٔ خواب و اختناق» (۱)

یک برگ کتاب



ـ-------------------------------------------------------------

وقتی سخن از ادبیات داستانی افغانستان به میان میاید، عتیق رحیمی و خالد حسینی - هرچند درون‌مایهٔ کارهای ادبی‌شان بومی است - ولی به عنوان دو نویسندهٔ مطرح بیشتر در گروهِ نویسندگانِ حوزهٔ فرهنگی کشورهای دومی‌شان رده‌بندی می‌شوند و این در حالی است که عتیق رحیمی رمان‌های «هزارخانهٔ خواب و اختناق» و «خاکستر و خاک» را به زبانِ فارسی نوشته و بارِ اول به همتِ انتشاراتِ خاوران در پاریس به نشر سپرده است.

انتشارات و کتابفروشی خاوران که بنا به علت‌های متفاوتی - و از آن‌جمله رکودِ فروشِ کتاب‌های فارسی - متأسفانه سال‌ها است که فعالیت‌هایش را متوقف کرده است.

از همین‌رو نسخهٔ اصلی این کتاب به زبان و گویشِ فارسی متداول در افغانستان، فعلاً در فرانسه نایاب و حصولِ نسخهٔ بازچاپ‌شده‌اش در کابل، از داخل برای ما ناممکن بوده است.

از این‌رو نظر و نگاهِ‌ما به لایه‌های درهم‌تنیدهٔ این اثرِ داستانی به ترجمه‌ٔ نسخه‌ٔ فرانسوی و نسخهٔ فارسی آن که از روی متن انگلیسی در ایران چاپ شده است، معطوف می‌شود، تا حتی‌الامکان در لابه‌لای این درهم‌تنیدگی‌ها به کنهِ ضمیرِ روحِ هزارپارهٔ "افغانی" در درونِ جامعه‌ٔ استبدادزده و بسته‌ای پی‌ببریم که زخم‌های خفتهٔ دوصدساله‌ٔ ناشی از سرکوبی‌ها و خشونت‌های سیاسی قبیله‌ای-خانوادگی و استبدادِ طبقهٔ‌حاکمش با کودتای خونینِ حزبِ وابستهٔ دموکراتیک خلق به شوروی سابق در ۷ ثورِ / اردیبهشتِ ۱۳۵۷، به جای التیام این زخم‌ِ جانکاه دیرینه - عین آتشفشانِ خفته‌ای - ملتهب شده و از التهاب جانگدازش خونابهٔ جاری است که با وجود حجمِ سنگینِ فاجعه و قربانی‌های انسانی ویرانی زیربناهای اقتصادی و نظامی و آموزشی و بهداشتی، شیرازه‌های خانوادگی و اجتماعی را با تمامِ عواقبِ ناگورش طوری درهم‌شکسته است که با فروپاشی تمامِ ارزش‌های مثبت و رویه‌های نیکوی اجتماعی، کرختی‌فردی و گروهی و فراموشی تاریخی و زن‌ستیزی و فرار از مسئولیت و نیهیلیسمِ کورِ الحادی-مذهبی به فلسفهٔ وجودی این روحِ مُردنی استحاله شده است.

در غیبتِ رسانه‌های جدی چاپی و الکترونیکی، شبکه‌‌های اجتماعی فیسبوک و یوتیوب به مثابهٔ دو بارومترِ دقیق، نمایشِ غم‌انگیزی است از ابتذالِ فرهنگی و پیش‌پاافتادگی شر و افتضاحِ ذهنی و سیاسی این روحِ در حالِ انقراض با آن خصیصه‌ٔ نیهیلیستی الحادی-مذهبی‌ای آمیخته با ذهنیتِ دهاتی-قبیله‌ای عامه‌پسندش که با لحنِ بازاری و هیاهوی و شعار و ترفند و بی‌ارتباط با وضعیتِ هولناکِ سیاسی و فاجعه‌ها و تراژدی اجتماعی جامعهٔ‌ما به همه پدیده‌های عینی و ذهنی و معنوی - بدون هیچ ملاحظه‌ و تحلیلِ همه‌جانبه‌ای - جدا از زمان و تاریخ با "چشمانِ باز" هذیان می‌گویند.

فرهنگیانِ "مفسر" و "شاعر"ی که در ازای وفاتِ هنرمندِ محبوب و فقیدِ هندی خانم لَتا منگیشکر، پُست‌های سطحی "رُمانتیک" و نوستالژیک می‌نویسند تا گوشه‌ای از "خاطراتِ" از دست‌رفتهٔ توهم‌آمیزشان را بیاد بیاورند، اکثرِ‌شان به نسلی تعلق دارند که فاجعه‌های چهار دههٔ اخیر را به عنوان شاهدانِ عینی در درون و یا بیرون از بدنهٔ عاملانِ این فجایعِ به مثابهٔ عامل یا قربانی تجربه کرده‌اند، ولی به شیوهٔ معمول از کنارِ خبر محاکمهٔ رئیس سابق زندان پلچرخی (۱۹۸۳ تا ۱۹۹۰) در هالند، به جرم جنایت علیه بشریت نتنها طفره می‌روند، بلکه عدهٔ‌شان سعی می‌کنند جنایات او و رژیمِ ترورِ حزب دموکراتیک خلق را تبرئه کنند.  

روحیهٔ نیهیلیستی کوری که داستایوفسکی به مثابهٔ نویسندهٔ روان‌شناس، بسیار مدبرانه کندوکاو می‌کند تمام عواطف و احساساتِ نابِ انسانی را درونش خفه کرده است. چنین روحیه‌ای می‌تواند هم‌زمان در درون و ذهنِ انسانِ ملحد و مذهبی ناسیونالیست و انقلابی و آدمِ متعصب جاخوش کند. 

آنچه برای او حیاتی است، خلق حادثه و ماجراجویی است. او حادثه را برای حادثه می‌خواهد و با نتایج عاطفی و احساسی نشأت گرفته از هر حادثه‌ای سرد و بی‌تفاوت و بیگانه است.

حال آن‌که برای نویسندهٔ ادیب و مورخ و روزنامه‌نگارِ بلاروس خانم اسوتلانا آلکسيويچ "نه خود حادثه، که احساسات [جنبه‌های عاطفی] برآمده از حادثه جالب است. به عبارت دیگر روحِ حادثه... یعنی واقعیت و تاریخ. " تاریخی که "در خیابان جریان دارد و در تودهٔ مردم."۱

روحِ نیهلیستی الحادی-لیبرال-مذهبی دوملیتی "افغانی" با خصلتِ عامی و بازاری و دهاتی‌ با وجودِ ظاهرِ شیکش چون ترسو و بزدل است، در «بی‌زمانی» زیست می‌کند و صحنهٔ خلق "حادثه" و ماجراجویی‌‌های حقیرش، فقط شبکه‌های اجتماعی است. چون با »زمان» بیگانه است، در فراموشی و ازخودبیگانگی محض با قبای «بی‌تاریخی» در عزلت و در هجرت، از گهواره به گور می‌رود و باور ندارد که "در هر کدام از ما قطعه‌ای از تاریخ موجود است. در یکی نیم‌صفحه، در دیگری دو یا سه صفحه. ما باهم، کتاب زمان را می‌نویسیم. هر انسان حقیقت خود را فریاد می‌زند، و باید تمام این صداها را شنید، در این «همه» حل و به «همه» تبدیل شد. و در عین حال، خود نیز بود."۲

رمانِ «هزارخانهٔ خواب و اختناق» روایتِ غم‌انگیز و شاعرانه‌ای است که در فضای مه‌آلود و دم‌گرفته و تاریکش روحِ «بی‌تاریخِ» هزارپارهٔ "افغانی" توأم با وحشت در فاصلهٔ میانِ دو هیولایی هولناکِ هیچ‌باوری‌های الحادی-مذهبی هم‌زمان با زایشِ فاجعهٔ ۷ ثورِ / اردیبهشتِ ۱۳۵۷ و آبستنِ تراژدی‌های ۸ ثور / اردیبهشت ۱۳۷۱ و دو دورهٔ طالبانی، سرگردان می‌شود و وقتی در فرار از دهشتِ چکه‌ها و بارانِ خون و خفقان رژیمِ وابستهٔ حزب دموکراتیک خلق به اربابیِ شوروی سابق، به امید استشمام هوای آزاد آواره می‌شود، در جایی میان سرحدِ افغانستان و پاکستان و در مکانِ مقدسی بهت‌زده درمی‌یابد که در مسجد و خانهٔ خدا معمارانِ خشن و مسلحِ چرسی و بنگی زیر نظرِ پاکستان و امریکا و به پشتوانهٔ مالی امیر و شیوخِ عرب، به نام «خدا» برای خانهٔ مشترکِ‌شان افغانستان ناودانِ خون و خفقان و تحجر را برای همگان تدارک می‌بینند.

فاجعهٔ افغانستان به مثابهٔ یک کشور عقب‌ماندهٔ سنتی، با ساختارِ ارباب‌رعیتی، نتیجهٔ تقابلِ دو نظامِ پیش‌رفته و متخاصمِ اقتصادی و سیاسی و جهانی یعنی نظام‌ِ سوسیالیستی شوروی و نظامِ سرمایه‌داری امریکایی با اهداف کاملاً سیاسی است که رژیمِ ترور و وابستهٔ حزبِ دموکراتیک خلق و جریان‌های متفاوتِ اخوان‌المسلمین و جنبش‌های اسلامی شیعه را با ویژگی‌های سنتی و افراطی و اسلامِ سیاسی به عنوانِ مهره‌های رقیبِ ایدیولوژیک در بازی شطرنج دو ابرقدرتِ متخاصم جهانی و منطقه‌ای مثلِ انسان‌های حقیر و کوچک و عروسک‌های حریصی به بازی آورد تا در برابرِ کسبِ امتیازاتِ سیاسی و مالی، برای هر دو ابرقدرت، جوانان و دانشجویان و روشنفکران و دانشگاهیان و منورانِ دینی را قتل‌عام کنند و خون بریزند و خاک بفروشند. چه همانطوری که خانم اسوتلانا آلکسيويچ، از جایگاهِ منتقدِ نظامِ سوسیالیستی شوروی اذعان می‌کند "ایدئولوژی‌[های] بزرگ به انسان[های] کوچک نیاز دارد... انسانِ بزرگ برای ایدئولوژی اضافی است و کار کردن با او راحت نیست. دردسرساز است."۳

«هزارخانهٔ خواب و اختناق» با وجودِ حجمِ کمش در کنارِ کندوکاو اجتماعی و کنده‌کاری زخم‌های روانی جامعهٔ سنتی‌ما "تاریخِ‌ افغانستانِ مدرن است که در [زیر سایه‌های شوم و تاریکِ] دو اختناق اداره می‌شود: یکی ایدئولوژیک و دیگری مذهبی"۴ فشارهای هولناکِ دهشت و تروری که جریان آب و هوای آزاد را راکد می‌کند و "آب که  راکد بماند، می‌گندد آب. آب که بگندد، زمین را مسموم می‌کند."۴

رُمانِ «هزارخانه خواب و اختناق»، نقبی است به درونِ لایه‌های هزارگونهٔ روحِ وحشت‌زدهٔ "افغانی" که در هزارکوچهٔ تنگ و تاریکِ کابوس و سوزشِ جانگدازِ زخم‌های عمیق عاطفی و خشونت‌های انباشته‌شده‌ای خانوادگی و خرافاتِ مذهبی، سرانجام در محیطِ رعب و خفقانِ رژیم نوپای حزب دموکراتیک خلق، ذهنِ پریشانِ راویی جوانش را به تاریک‌خانهٔ درونش فرومی‌برد تا در هذیان و میانِ خواب و بیداری برای رهایی از آن، به مدد دعا و ترفندهای مذهبی و اندوخته‌های ذهنی‌ و یادآوری خاطراتِ عاطفی - که در آن «پدر» جایی ندارد - از پدرکلان و مادر و خواهر و برادرش در فضای شاعرانه و عشق و ایمان و نیایشِ آمیخته با خرافات و  وحشت ، گذشته‌هایش را روایت و حکایت و بازخوانی کند:

«افسر نگاهی پر از نفرت به من انداخت. سرم داد زد: «فرمانده می‌خواهد خوارت را...!» ... بعد حس کردم قنداق کلاشنیکف را به شکمم فشرده. همه چیز سیاه شد. بالا آوردم و مایع زرد روی یونیفورم افسر، تپانچه‌اش و عکس حفیظ الله امین که از آینه جیپ آویخته بود ریخت... جیپ ایستاد. دو مرد چکمه پوش مرا کشان کشان آوردند بیرون. تا می توانستند لگد کوبم کردند و افتادم توی جوی فاضلاب کنار خیابان.

... حالا این صدای دیگر مال کیست؟ مادرم؟

«مادر!»

صدای خودم در گلویم خفه می شود. هنوز تو خوابم. نه رؤيا، کابوس. کابوسی که تویش داد می‌زنی، اما صدایت درنمی‌آید. کابوسی که خیال می‌کنی بیداری، اما نمی‌توانی چشم‌هات را واکنی، یا عضله‌ای را بجنبانی. جایی که پاک فلج شده‌ای... تاریکی... هیچی جز تاریکی.

نه نمی‌شود خواب باشم. نیروهای تاریکی به من غلبه کرده. جن‌ها آمده ۰‌اند، روی سینه ام چمباتمه زده اند. بابابزرگم می‌گفت به قول دا ملاسعید مصطفی که از ده تا ملا روی هم مهم‌تر بود جن در اتاق هایی به سر می برد که قرآن تویش نیست...

... تاریکی... هیچی جز تاریکی.

...به زمین غلتیدم. دو مرد چکمه نظامی به پا لگدم زدند و انداختند توی گودالی.

بد و بیراه نثارم کردند.

«گور پدرت!»

پیش از خوابیدن باید دست ها را روی سینه چلیپا کنم و صدبار یکی از نود و نه نام خدا را دم بگیرم. الباعث، یک. الباعث، دو. الباعث، سه... بابابزرگم می گفت به قول دا ملاسعید مصطفی با خواندن نود و نه اسم خدا می‌شود همه موجودات کابوس را رام کرد. الباعث، چهار. الباعث، پنج. الباعث، شش...

بوی گه مانده و خون تازه به مشامم میرسد... دعا خواندن تنها امید توست. اسامی خدا را بخوان! اگر دعا نخوانی، جن‌ها همان طور روی سینه‌ات چمباتمه می‌زنند و روحت هرگز برنمی گردد.

... «برادر!» مادرم نیست. خواهرم، پروانه، است.

پروانه، عشق من، تویی؟ پروانه، خواهر کوچکم، لطفا این جن‌ها را از سینه‌ام بران! پروانه، «صدایم را میشنوی؟»"

... «خدانشناس بی دین!»

گلوله در درخت می‌نشیند. مرد غرش کنان از تاریکی شب به سویم می‌آید.

« لعنت بر پدرت! بی‌دین! خیال می‌کنی چه می‌کنی که مثل خر می‌شاشی؟»

با لوله تفنگ به سمت مسجد اشاره می‌کند، بنابراین برمی‌گردم و پس می‌کشم. به در میرسیم، داد می زند: «همین جا بمان! مسجد را با وجود کثافتت آلوده می‌کنی!»

سروکله مرد باز پیدا می شود و با تفنگش اشاره می‌کند که دنبالش بروم. به طرف پایین دست جوی آب میرویم.

«خودت را بشور!»

بی اراده لب آب می‌نشینم و دست‌ها و پاهایم را آب می‌کشم. در سکوت وضو می‌گیرم حواسم روی لوله تفنگ اوست.»۵

«هزار‌خانه خواب و اختناق» بریده‌هایی از گرفتاری‌های جوانی به‌نام فرهاد است که شبی در سالِ ۱۳۵۸‌ ناوقتِ شب که در کابل مقررات منع عبور مرور وضع شده است به چنگ گزمه‌های رژیمِ ترور و نوپای حزب دموکراتیک خلق گرفتار می‌شود...

بافتِ و سبک و نحوهٔ روایتِ این رمان طوری است که خلاصه‌ کردنش در چند پاراگراف، لا‌اقل برای خوانندهٔ اهل افغانستان که تا به حال این اثرِ عتیق رحیمی را مطالعه نکرده است - به علتِ درهم‌آمیختگی زمانی و مکانی روایتِ شاعرانهٔ آن - از لذتِ خواندنش می‌کاهد.

ـ___________________________________

پ.ن: ما در بخش اول این نوشته بدون پیچدن به سبک و تحلیلِ همه‌جانبه از درون‌مایهٔ آن - و لااقل از نظرما به عنوان شهروند اهل افغانستان - به نکته‌های احتمالی ضعفش در یک مقطع، در نوشتهٔ بعدی می‌پردازیم.

نخستین آشنایی‌ما با این رمان از طریق ترجمهٔ نسخهٔ فرانسوی آن است که به چند سال قبل برمی‌گردد.

مقایسه ترجمهٔ فرانسوی با نسخهٔ ترجمهٔ فارسی هزارخانه خواب و اختناق که در ایران چاپ شده است، از نظرما فقط در گویش با لهجهٔ فارسی رایج در ایران هم‌‌آهنگ شده است، ولی از سبک و شیوهٔ روایتِ شاعرانه‌اش هرگز نمی‌کاهد. 

__________________________________

۱- جنگ چهرهٔ زنانه ندارد - اسوتلانا آلکسيويچ - مترجم: عبدالمجید احمدی - نشر چشمه - نسخهٔ الکترونیک

۲- همان

۳- همان

4- Jean-Pierre Perrin - Libération - 25 avril 2002

۴- عتیق رحیمی - هزار توی خواب و هراس مترجم مهدی غبرائی - نشرِ ثالث - نسخهٔ الکترونیک

۵- همان

6- Atiq Rahimi - Les mille maisons du rêve et de la terreur - Traduit du persan (Afghanistan) par Sabrina Nouri - Éditions P.O.L, 2000. Édition électronique

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 85 | آرامش پیش از توفان در شمال


 

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 84 | فرمان ملانصرالدینی جو بایدن پیر


 

۱۴۰۰ اسفند ۲, دوشنبه

سرنوشت امارت اسلامی در پنجشیر تعیین می شود

 طالبان در روزهای آینده، اجساد مرده زیادی را از محاذ پنجشیر به کابل انتقال خواهند داد. پنجشیر بدون جنگ به طالب تحویل داده شد. به نظر می رسد که جنگ حالا در حال شروع شدن است. سرنوشت امارت اسلامی با جنگ های پنجشیر واندراب ها در پیوند است. وقتی چرخبال ها را در فضای هندوکش دیدم، خنده ام گرفت و به نادانی طالب تعجب کردم. زمانی یک صد جت می رفت به زدن قطعات سیار پنجشیر، اما هیچ نتیجه نمی گرفت. این ها چهار تا چرخبال قورباغه شکل را برده اند تا پنجشیر را از هستی ساقط کنند!

آقای اشکریز، من را غماض و خودش را سرپرست می‌خواند

  یک اداره و صد خاطره - محمد عثمان نجیب

روایات زنده‌گی من

بخش‌ ۲۰۶

در یک روز دو وزیر را فریب داد و بالی برای طیاره ساخت.


در طرح اولِ بایدن ۳۴ میلیون افغانستانی برابر بودند به یک سرباز آمریکایی.

  بایدن دزدِ با پشتاره از فقیر‌ترین مردمِ جهان که قربانی جنایاتِ آمپریالیسم اند.

در فرمان یا طرحِ دومِ بایدن افغانستان کشور و افغانستانی ها و ملتی بی رهبر و بی‌پرسان و تحتِ ستم اند.

محمد عثمان نجیب

در تصمیم تازه‌ی که قصرِسفید گرفت نشان داد هرچیزی بخواهد بالای کشور‌ها و ملت‌های فقیر و نادار انجام می‌دهد. به خصوص آن که رهبرانِ کشوری مثل افغانستان همه دزد و جاسوس و وطن‌فروش باشند. به خاطر داشته باشیم، رهبرِ غیرملی در ادبیات سیاسی به شخصی اطلاق می‌شود که صلاحیتِ کاملِ تصمیم‌گیری دارد، در اقتدارِ متمرکز حاکمیت می‌راند، هیچ چیزی و‌ هیچ کسی غیر از خودش و گروه یا تبارِ او و یا گروه‌های مافیایی تحتِ نظر او برایش ارزش ندارد. منجمد ساختن دارایی افغانستان توسط آمریکا درست پس از حاکم ساختنِ طالبان توسط آمریکا و انگلیس و‌ همه جهان بالای ما صورت گرفت. اما دزدی و چپاولِ علنی آمریکا درست در جریان سفر هیئت طالبانی ابتدا به اسلو، سپس سویس و در میان هر دو، صحبت‌های مسئول بلندرتبه‌ی انگلیس برای ضرورتِ شناسایی طالبان نشان می‌دهد که ارتباطاتِ زنجیره‌‌یی میانِ قدرت‌های استعماری وجود دارد. در سال ۲۰۰۱ هم که به قولی هشت پرواز و به قولی چهار پرواز هواپیما با‌ سرنشینان کامل توسطِ تروریستانِ عربی از عربستان و دیگر کشورهای عربی آمریکا را هدف قرار می‌دهد اما آمریکا خبر نه‌ می‌شود. آمریکا خبر می‌باشد چون طراحِ برنامه خودش بوده ولی جلوه‌های دروغینِ بی‌خبری می‌دهد. عربستان و پاکستان و امارات قبل از ۲۰۰۱ طالبان را به رسمیت می‌شناسند اما آمریکا،‌ اروپا و جهانِ غرب مسکوت می‌گذرد. اسامه را در پاکستان مردار می‌کند. قبل از آن کشورِ ما را به هدف بلعیدنِ آسیای میانه اشغال می‌کند تا به روسیه فشار بیاورد. وقتی با روسیه‌ی مقتدرِ پسا گرباچف و یالتسینِ خاین مقابل می‌شود و می‌داند که با روسیه‌ی تحتِ مدیریتِ مدبرِ پوتین و مدودوف مقابل است راه فرارِ دزدانه را پیش‌ می‌گیرد. و شرم‌ساری شکست در ویتنام، کوبا، کوریای شمالی و همه گوشه‌های جهان را ضبطِ تاریخِ خود می‌کند. ما در بیست سالی که پشت سر گذاشتیم و رهبرانِ پشتون تبار و نازدانه و جاسوسِ آمریکا از کرزی تا غنی و حالا طالبان توسطِ آمریکا بالای ما تحمیل شدند همه فرصت‌های طلبِ غرامت از آمریکا را به هدر دادیم. حالا باید از آقای بایدن آن دشمنِ آشکار و دیرینه‌ی افغانستان بپرسیم که آقای بایدن چی کسی باید غرامت بپردازد؟ تو یا ملتِ مظلومِ افغانستان؟ کشور ما را ویران‌ کردی، ملتِ ما را تباه کردی حالا ما باید غرامت بپردازیم یا شما ها؟

اگر خواهانِ غرامت بودی چرا در بیست سالِ پسین کمک‌های نجومی را به رهبرانِ دزد و چپاول‌گرِ افغانستان سرازیر کردی که هر دوی شان فقط مستعد بودند تا الاغ چرانِ قبیله‌های شان باشند. ده‌ها مجلس و نشست‌های بین‌المللی مرتبط به افغانستان برگزار شدند و آمریکا بیش‌ترین سهم‌دارِ کمک‌ها می‌بود. بحثِ غرامت آن زمان کجا بود؟ این شماهاستید که باید غرامت بپردازید. جهان اصول و قوانینی دارد که شما به قلدری آن را زیرپا کرده اید. کاری را که شما انجام دادید یک سرقت و یک دزدی آشکار است نه گرفتنِ غرامتی که یک یحثِ احمقانه از جانبِ شماست. روزی کشورِ ما دوباره به دستِ ما خواهد رسید و این شماها خواهید بود که باید غرامت بپردازید و جبرانِ دزدی‌های تان را کنید.


۱۴۰۰ اسفند ۱, یکشنبه

۱۴۰۰ بهمن ۳۰, شنبه

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 82 | پیام فاش شده از مذاکرات دو روز پیش در دوحه


 

طالبان در لبه ی پرتگاه!

 

                     

 نوشته ی : اسماعیل فروغی

     براساس حقایق مستندی که روزنامه ی" اطلاعاتِ روز " برملا کرده است ، امارت تک قومی طالبان اکنون درادارات دولتی هم به تصفیه ی قومی پرداخته وصدهاکارمند متخصص ــ شامل روسا و مدیران کلیدی ازاقوام هزاره ، تاجیک ، اوزبیک و ترکمن را منفک یا منتظربامعاش ابلاغ نموده ، به عوض آنان مولوی های طالبان را که همه از یک قوم استند،مقرر کرده اند .متکی به همین گزارشهای مستند، حکومت سرپرست طالبان تمامی قضات وکارمندان قضایی متعلق به قوم هزاره را از تمام سطوح منفک کرده است.براساس مکتوب منفکی این افراد، آنان «براساس لزوم‌دید اداره» ازبست های شان عزل و به‌جای‌شان افراد نزدیک به گروه طالبان وازقوم پشتون مقررشده‌اند.
    طالبان که افغانستان را هرگزخانه ی مشترک تمام اقوام نمی پندارند ، با این عمل خطرناک شان ( که بدون شک به اشاره ومشوره ی پاکستانی ها صورت می گیرد )، میخواهند پروسه ی تضعیف وویرانی افغانستان را زودترازپیش رقم بزنند . این جابجایی های قومی درادارات دولتی که بیشتردرولایات سمت شمال ونقاط مرکزی افغانستان صورت گرفته است ، درادامه ی همان استراتژی قدیم تصفیه ی قومی صورت می گیرد که یگانه هدف آن تحکیم هژمونی ویرانگرقومی درسراسرکشورودرتمام ارکان دولتی افغانستان میباشد . اینکه این تحرکات خطرناک ودشمنانه ی طالبان،هژمونی قومی آنان را مستحکم ساخته بتواند ، نتنها درآن شک وجود دارد؛بلکه آن را با خطرات جدی فروپاشی وسقوط مواجه کرده ، سبب تضعیف وویرانی بیشترافغانستان خواهدشد.این حرکات خطرناک ، خشم سایرگروههای قومی افغانستان را برانگیخته سبب تقابل اقوام وخیزش های خودجوش درسراسرکشورـ بخصوص سمت شمال ونقاط مرکزی افغانستان خواهد شد ـ خیزش های قوی ای که کاخ لرزان امارت طالبان رابیشتر به لرزه درخواهد آورد. 
    ناظران وتحلیلگران اوضاع افغانستان به این باورکامل دارند که نظام تک قومی، تک گروهی وتک جنسیتی طالبان دیریا زود ازدرون فروخواهدریخت ؛ اما آنان می خواهند به این پرسش هم پاسخ بیابند که آیا امارت طالبان آخرین مرحله ی حضور پررنگ بنیادگرایی اسلامی درمنطقه ی ما بوده وبا فروریختن کاخ ستم آنان ، فصل سیاه طالبانیزم و بنیادگرایی دینی درافغانستان وپاکستان هم به پایان خواهد رسید ؟
     برخی ازپژوهشگران اموراسلامی به این باوراند : همانگونه که بامرگ محمد مرسی رییس جمهوراخوانی مصر وسقوط دولت اخوانی آنکشور درسال 2013 ، افول اخوان المسلمین رقم خورده وبرحضورموثروسازنده ی آن برروندسیاستهای جهانی نقطه ی پایان گذاشته شد؛ با سقوط امارت طالبان درافغانستان نیز، نابودی طالبانیزم وجهادیزم درافغانستان ودرمنطقه ی ما رقم خواهد خورد.
     اساساً باختم ضرورت فلسفه ی وجودی احزاب و گروه های میانه رو وتندرو مجاهدین، طالبان وبرخی گروه های اسلامی دیگرکه همه ریشه ی فکری مشترک داشته وقبل ازهمه به غرض مقابله با نفوذ کمونیزم شوروی و پس ازآن به هدف بدنام کردن دین اسلام ایجاد ومدیریت می شدند، همانگونه که به کارنامه های اخوان المسلمین وحضورموثرآن برروند سیاستهای جهانی نقطه ی پایان گذاشته شد وبه تعقیب آن گروههای جهادی افغانستان به شیوه ها وطریقه های گونه گون ــ ازجمله آلوده کردن همه ی آنان به فساد ــ ازصحنه ی سیاست دورشدند ، طالبانیزم هم ( دیریا زود ) بسوی زوال ونابودی سوق داده خواهدشد. 
     شاید هنوززود باشد تا ازاجماع قطعی قدرتهای بزرگ جهانی ومنطقه ای برای زوال تندروی اسلامی ، طالبانیزم وجهادبازی درافغانستان وپاکستان سخن بزنیم ؛ اما باصراحت می‌توانیم ازتمایل مطلق پس پرده میان تمام قدرتهای جهان ومنطقه - حتا تمایل پنهانی پاکستان منحیث قدرت اتمی منطقه برای تطبیق این طرح سخن بگوییم .
     قدرت های بزرگ وقدرتهای منطقه ای بشمول پاکستان، همه بخوبی می دانند که کشورپاکستان منحیث قدرت اتمی منطقه ، نباید بیش ازین با خطربنیادگرایی اسلامی وتسلط احتمالی گروه های افراطی اسلامی برتأسیسات اتمی آنکشورنزدیکترگردد .
    پیروزی طالبان درافغانستان که می تواند سبب تشویق وترغیب اسلامگرایان پاکستان شده ، درنتیجه خطری برای پاکستان وبرای تاسیسات اتمی پاکستان ایجاد نمایند ، بیش ازین به سود حتاپاکستان نبوده ولازم است تاهرچه زود تر، به آن لگام زده شود . اینکه چگونه وازکدام راهی ، تاهنوزروشن نیست . 
    اما همینکه امارت اسلامی طالبان با بن بست حکومتداری وبن بست مشروعیت روبروشده وحتا حامی اصلی شان پاکستان هم آنانرابه رسمیت نمی شناسد. واینکه پاکستان درمواردی خود به این بن بست دامن می زند ، تکیه برهمین حقیقت دارد .
   مانع شدن دشمنانه ی پاکستان برای دسترسی مردم محتاج وگرسنه ی افغانستان به 50000 تن گندم کمکی هندوستان ، نظارت مکارانه ی پاکستان برسقوط نظام بانکی واقتصادی افغانستان، نظارت برسقوط نظام تعلیمی واداری مملکت وتشویق طالبان بردگرگونی دیوانه واربنیادهای وزارت های دفاع ، داخله وامنیت ملی افغانستان ، شواهد روشنی براین مدعا میتوانند باشند.
    نباید از یاد ببریم که پاکستان هرگزطرفدارقوی شدن بیش ازحدطالبان ( طوری که ازاداره وکنترول آنان خارج شوند )، نبوده و نیستند. پاکستان آرزو ندارد مشکل طالبان پاکستان را با تقویت طالبان افغانستان حل وفصل نمایند. نظامیان پاکستان ماهرانه میکوشند تا سیاست عمق استراتژیک آنکشوررادرافغانستان چنان تحقق ببخشند که طالبان قدرت تصمیم گیری درامور مهم ملی و منطقه ای نداشته باشند . 
     

 

      

 


۱۴۰۰ بهمن ۲۹, جمعه

کلید مشروعیت طالبان در افغانستان است نه دراروپا و امریکا

افغانستان شمالی به کمک روسیه آزاد می شود.

سقوط اخلاقی جهان بی اخلاق درافغانستان

تام وست: امریکا حاضر تعامل با طالبان و اصلاح سیاست های آنان می باشد.


جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 81 | نخست افغانستان شمالی به کمک روسیه آزاد می شود


 

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 80 | شاه امان الله مرتب به کاباره می رفت


 

روسیه، دو جمهوری شرق اوکراین را به رسمیت می شناسد!

 

روسیه، قلمرواکرائین را عملاً کوچک ساخته است.

مجلس دومای روسیه روز گذشته با اکثریتی قاطع به پیشنویسی رای داد که بموجب آن روسیه دو جمهوری دونتسک و لوگانسک را در منطقه "دنباس" در شرق اوکراین به رسمیت خواهد شناخت.

این دو جمهوری از سال 1914 اعلام استقلال از اوکراین کرده اند و دو جمهوری مستقل دمکراتیک خلق را تشکیل داده اند.

در نخستین روزهای ژانویه گنادی زوگانف، رهبر حزب کمونیست روسیه در ارتباط با در تنگنا قرار گرفتن منطقه "دنباس" از طرف نیروهای نظامی اوکراین و نئوفاشیست های این کشور، پیشنویس طرحی را از طرف حزب کمونیست و دیگر نیروهای چپ، خطاب به رئیس جمهور ولادیمیر پوتین به مجلس دومای این کشور جهت برسمیت شناختن این مناطق ارائه داد. در این طرح آمده است:

در سال 2014 با کمک ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا، علیه ویکتور یانوکویچ، رئیس جمهور قانونی اکراین کودتا شد و عملاً "باندراها" و نئوفاشیست ها بقدرت رسیدند. در این رابطه مردم دنباس که شامل دو جمهوری دونتسک و لوگانسک می‌شود، نا امید از فدرالی شدن اوکراین با یک همه‌ پرسی مردمی انجام شد که که در آن بیش از 93 در صد آرا جدایی خود از ترکیب اوکراین را اعلام کردند و جمهوری های « روسیه نو» یا «جمهوری های مردمی دنتسک و لوگانسک» را اعلام کردند. طی 8 سال گذشته ارتش اوکراین این مناطق را همواره زیر آتش گرفته که در نتیجه آن بیش از دو میلیون نفر از اهالی این منطقه آواره کشورهای همجوار شده اند.

حزب کمونیست روسیه طی این مدت از مقامات روسیه می خواست تا در اولین فرصت این دو جمهوری را به رسمیت بشناسد. این شناسایی از نظر حقوق بین الملل امری است قابل قبول و اجازه می‌دهد تا از شهروندان دنباس به شکل قانونی دفاع شود.

با این سابقه، روز گذشته پیشنویس به رسمیت شناختن دو جمهوری فوق الذکر ار مجلس دومای روسیه رای موافق گرفت. به این پیشنویس 310 رای موافق و 16 رأی مخالف داده شد. این پیش نویس برای امضا ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه فدراتیو به کاخ کرمیلین فرستاده شد.

بنا بر گزارش خبرگزاری ریانووستی روسیه، پوتین، پس از دیدار با صدر اعظم آلمان در یک کنفرانس مطبوعاتی که بخشی از آن را بصورت مستقل در همین شماره پیک نت می خوانید اعلام کرد، درخواست دومای دولتی مبنی بر به رسمیت شناختن جمهوری های مردمی دونتسک و لوگانسک، نشان می‌دهد که نمایندگان پارلمان نسبت به افکار عمومی کشور حساس هستند. بنظر من رأی گیری در دوما، مانند هر مجلسی در دیگر کشورها توسط افکار عمومی هدایت می‌شود. نمایندگان روسیه نیز از این قاعده پیروی کرده اند. من تمایل مردم و منتخبین آن‌ها را درک می کنم.

در خبری دیگر، گنادی زوگانف، رئیس فراکسیون حزب کمونیست روسیه در دومای دولتی، از تصویب طرح برسمیت شناختن دونباس، در پارلمان اظهار امتنان کرد و گفت، مناسب‌ ترین و جدی ترین پاسخ روسیه به ایالات متحده و ناتو، در برابر تحریم ها و محاصره کشور ما، برسمیت شناختن دو جمهوری دونتسک و لوگانسک است تا دیگر نتوانند بر سر هموطنان ما بمب و گلوله پرتاب کنند زیرا حق قانونی روسیه خواهد بود تا از این مناطق بر اساس عرف بین الملل محافظت کند.

۱۴۰۰ بهمن ۲۷, چهارشنبه

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 78 | مخفی گاه سلاح شیمیایی شبکه حقانی


 

در پوسته کچالو، 12 طالب کشته شدند


خبرتازه از کابل حاکی است که گروهی از جوانان در حمله به یک پاسگاه طالبان در پوسته کچالو به تعداد 12 تن از طالبان را کشته اند. علت این حمله ناگهانی آن است که مردم از دست آزار و اذیت شماری از باشنده گان منطقه پوسته کچالو که به طالبان راپور رسانی میکنند؛ به ستوه آمده اند.

حمله انتقامی بعد ازآن به وقوع پیوست که طالبان یک جوان محل را به سختی شکنجه کرده بودند.

 این نخستین هجوم خشن بر نفرات طالبان در پایتخت است. بدرفتاری طالبان و همکاران شان با مردم شمال پایتخت بسیار سخت تر شده و احتمال تصادم بین مردم و نفرات طالبان بیشتر شده است.


۱۴۰۰ بهمن ۲۶, سه‌شنبه

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 77 | حمله شوروی به افغانستان و یافته های جدید


 

در مدار اکرائین چه کارزاری روان است؟

  


عقربه جنگ در اکرائین

زمان سرنوشت ساز نزدیک می شود!

جنگ می شود؟


دکتر نجیب اسطوره بود یا اعجوبه؟

 

محمدعثمان نجیب

نگاهی به مدیحه و مرثیه‌سرایی گویا صوفیانه‌‌ی آقای جلال بایانی کاوش‌گر


امریکا و ناتو مشغول استقرار در اطراف اوکراین اند

 جال بر سر حمله نظامی روسیه به اوکراین، شباهت بسیار پیدا کرده است با این ضرب المثل فارسی که دزد برای آن که فرار کند و مچش را نگیرند میدوید و می گفت "کو دزد؟ کو دزد؟". 

امریکا برای انتقال نیروهای نظامی بیشتر به کشورهای اطراف اوکراین (عکس بالا) و تنگ کردن حلقه محاصره روسیه و راه انداختن یک حمام خون در شرق اوکراین علیه دو جمهوری اعلام استقلال کرده، بی وقفه اخباری هیجان انگیز در باره حمله روسیه به اوکراین پخش می کند. روسیه نیروی نظامی به مرزهای شرقی اوکراین اعزام کرده اما نه برای حمله به اوکراین بلکه برای بازداشتن ارتش اوکراین و ناتو برای حمله به دو جمهوری شرق اوکراین. خبرها چنان هیجان انگیز پخش می شود که گوئی شمارش معکوس برای آغاز جنگ به "صفر" نزدیک می شود.

روز گذشته پوتین هم با رئیس جمهور فرانسه و هم با رئیس جمهور امریکا تلفنی صحبت کرد و یکبار دیگر بر خواست روسیه برای کاهش حضور ناتو در کشورهای شرق اروپا تاکید کرد. ظاهرا زمینه های یک دیدار جمعی بررسی شده است. رسانه های فارسی زبان خارج از کشور هرگز نمی گویند که اساسا قرار نبود "ناتو" پس از انحلال پیمان نظامی "ورشو" باقی بماند چه رسد به این که کشورهای شرق اروپا را هم تبدیل به پایگاه های تازه خود کند!

پنتاگون در آمریکا رسما اعلام کرد که علاوه بر کارکنان سفارت این کشور در اوکراین به همراه دیگر امریکائی هائی که در اوکراین هستند 160 نظامی امریکائی نیز از اوکراین خارج خواهند شد. هیچ رسانه ای سئوال نکرد که به چه دلیل و بهانه ای نظامی های امریکائی در اوکراین بوده اند و چه نقشی تاکنون در آن کشور داشته اند؟

از سوی دیگر رئیس جمهور اوکراین که دست چپ و راستش را هم بلد نیست و این روزها گیج تر از گذشته شده خواستار دیدن مستندات و شواهد آمریکا درباره تهاجم روسیه به اوکراین در روز چهارشنبه شده است. امریکا مستند به گزارش های سازان "سیا" اعلام کرده که این تهاجم روز چهارشنبه انجام خواهد شد! این همان سازمانی است که بر مبنای گزارش های آن مبنی بر وجود سلاح های کشتار جمعی زمینه حمله امریکا به عراق را فراهم کرد و بعدها معلوم شد که این گزارش بکلی دروغ بوده است.

ضربه بر طبل تو خالی حمله روسیه به اوکراین!


چرا امریکا دهان را باز گرفته و چشمانش را بسته و هی می گوید که روسیه براکرائین حمله می کند؟

راشا تودی ترجمه رضا نافعی


۱۴۰۰ بهمن ۲۴, یکشنبه

بحران اکرائین با شکست غرب مختومه خواهد شد

 جنگ احتمالی در محور اکرائین به یک دروغ پف شده می ماند که هرلحظه ممکن است بترکد و به واقعیت بدل شود. صدمه بیشتر به اروپا می رسد؛ نه به امریکا. از همین سبب، شرایط روسیه ممکن است به نحوی از سوی امریکا و اروپا پذیرفته شود. مطالبه روسیه این است که اکرائین هرگز نباید به عضویت ناتو درآید؛ همچنین ناتو ازکشورهای دور و پیش روسیه در اروپا پایگاه های خود را برچیند. هرگاه چنین نشود، روسیه برای نجات فضای تنفس امنیتی خویش دست به عمل خواهد زد. 

توطئه فرزند مارشال فهیم در برابر نجیب بارور

 خبر مؤثق واصل شده است که مساله بندش در اجرای ویزه برای نجیب بارور - شاعر- نتیجه توطئه مشترک ادیب فهیم پسر مارشال فهیم و همچنان فرزند مدیر اعتبار کارمند ادارۀ قنسل افغانستان درمشهد بوده است. نجیب بارور، زبان تیغ سان و برهنه دارد و سال ها از تخلفات و کژروی های سیاسیون و فرماندهان انتقاد کرده است. 

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 75 | اسامه بن لادن جدید از کابل انتخاب شده


 

دومین ثمره‌ نشستِ اسلو و اولین ثمره‌ نشستِ سویس با طالبان.


در طرح اولِ بایدن ۳۴ میلیون افغانستانی برابر بودند به یک سرباز آمریکایی. 

در فرمان یا طرحِ دومِ بایدن افغانستان کشور و افغانستانی ها و ملتی بی رهبر و بی‌پرسان و 

تحتِ ستم اند.

محمد عثمان نجیب

 

در تصمیم تازه‌ی که قصرِسفید گرفت نشان داد هرچیزی بخواهد بالای کشور‌ها و ملت‌های فقیر و نادار انجام می‌دهد. به خصوص آن که رهبرانِ کشوری مثل افغانستان همه دزد و جاسوس و وطن‌فروش باشند.

 به خاطر داشته باشیم، رهبرِ غیرملی در ادبیات سیاسی به شخصی اطلاق می‌شود که صلاحیتِ کاملِ تصمیم‌گیری دارد، در اقتدارِ متمرکز حاکمیت می‌راند، هیچ چیزی و‌ هیچ کسی غیر از خودش و گروه یا تبارِ او و یا گروه‌های مافیایی تحتِ نظر او برایش ارزش ندارد. 

منجمد ساختن دارایی افغانستان توسط آمریکا درست پس از حاکم ساختنِ طالبان توسط آمریکا و انگلیس و‌ همه جهان بالای ما صورت گرفت. اما دزدی و چپاولِ علنی آمریکا درست در جریان سفر هیئت طالبانی ابتدا به اسلو، سپس سویس و در میان هر دو، صحبت‌های مسئول بلندرتبه‌ی انگلیس برای ضرورتِ شناسایی طالبان نشان می‌دهد که ارتباطاتِ زنجیره‌‌یی میانِ قدرت‌های استعماری وجود دارد. 

در سال ۲۰۰۱ هم که به قولی هشت پرواز و به قولی چهار پرواز هواپیما با‌ سرنشینان کامل توسطِ تروریستانِ عربی از عربستان و دیگر کشورهای عربی آمریکا را هدف قرار می‌دهد اما آمریکا خبر نه‌ می‌شود.

 آمریکا خبر می‌باشد چون طراحِ برنامه خودش بوده ولی جلوه‌های دروغینِ بی‌خبری می‌دهد. عربستان و پاکستان و امارات قبل از ۲۰۰۱ طالبان را به رسمیت می‌شناسند اما آمریکا،‌ اروپا و جهانِ غرب مسکوت می‌گذرد. اسامه را در پاکستان مردار می‌کند. قبل از آن کشورِ ما را به هدف بلعیدنِ آسیای میانه اشغال می‌کند تا به روسیه فشار بیاورد. 

وقتی با روسیه‌ی مقتدرِ پسا گرباچف و یالتسینِ خاین مقابل می‌شود و می‌داند که با روسیه‌ی تحتِ مدیریتِ مدبرِ پوتین و مدودوف مقابل است راه فرارِ دزدانه را پیش‌ می‌گیرد. و شرم‌ساری شکست در ویتنام، کوبا، کوریای شمالی و همه گوشه‌های جهان را ضبطِ تاریخِ خود می‌کند. 

ما در بیست سالی که پشت سر گذاشتیم و رهبرانِ پشتون تبار و نازدانه و جاسوسِ آمریکا از کرزی تا غنی و حالا طالبان توسطِ آمریکا بالای ما تحمیل شدند همه فرصت‌های طلبِ غرامت از آمریکا را به هدر دادیم. حالا باید از آقای بایدن آن دشمنِ آشکار و دیرینه‌ی افغانستان بپرسیم که آقای بایدن چی کسی باید غرامت بپردازد؟ تو یا ملتِ مظلومِ افغانستان؟ کشور ما را ویران‌ کردی، ملتِ ما را تباه کردی حالا ما باید غرامت بپردازیم یا شما ها؟

اگر خواهانِ غرامت بودی چرا در بیست سالِ پسین کمک‌های نجومی را به رهبرانِ دزد و چپاول‌گرِ افغانستان سرازیر کردی که هر دوی شان فقط مستعد بودند تا الاغ چرانِ قبیله‌های شان باشند. ده‌ها مجلس و نشست‌های بین‌المللی مرتبط به افغانستان برگزار شدند و آمریکا بیش‌ترین سهم‌دارِ کمک‌ها می‌بود. بحثِ غرامت آن زمان کجا بود؟ این شماهاستید که باید غرامت بپردازید. جهان اصول و قوانینی دارد که شما به قلدری آن را زیرپا کرده اید. کاری را که شما انجام دادید یک سرقت و یک دزدی آشکار است نه گرفتنِ غرامتی که یک یحثِ احمقانه از جانبِ شماست. روزی کشورِ ما دوباره به دستِ ما خواهد رسید و این شماها خواهید بود که باید غرامت بپردازید و جبرانِ دزدی‌های تان را کنید.

۱۴۰۰ بهمن ۲۳, شنبه

آیا رژیم نیمه جان اوکراین با جنگ، جان تازه می یابد؟

 

بنیاد استراتژیک- یوری بوریسف

ترجمه- کیوان خسروی

در آمریکا، زوزه های تبلیغاتی پیرامون پیامدهای "وحشتناک و فاجعه بار" "تهاجم تقریباً اجتناب ناپذیر" نیروهای روسیه به اوکراین پایانی ندارند.

بگذارید یک سوال ساده ای را بپرسیم:

آیا روسیه نیروهای نظامی کافی برای رهایی اوکراین از دست رژیم دست نشانده و بازگرداندن وحدت تاریخی این کشور را دارد؟

پاسخ: به اندازه کافی دارد. 

سوال دوم: این است که آیا آمریکا می تواند جلوی چنین تحولی را بگیرد؟

پاسخ: خیر نمی تواند. اولاً، خود آمریکا، اصولاً حاضر نیست برای اوکراین با فدراسیون روسیه بجنگد، چه از نظر اخلاقی- روانی و چه از نظر نظامی- فنی.

رژیم کیف به طور مزمن ناپایدار است و هشت سال متوالی بخود می لرزد. و اظهارات اخیر «زلنسکی» به وضوح نشان می‌دهد که هیستری نظامی غرب تقریباً فروپاشی اقتصاد نابسامان و بیمار اوکرایین را تشدید می کند. درباره این مسئله «ولادیمیر زلنسکی» رئیس جمهور اوکرایین در مصاحبه با نمایندگان رسانه های خارجی چنین بیان کرد: رهبران غربی و رسانه‌ها این نظر و تصور دروغین را ایجاد می‌کنند که فردا جنگ در اوکراین آغاز می‌شود، این امر اقتصاد ما را بی‌ثبات می‌کند و نیاز به هزینه حداقل ۴ تا ۵ میلیارد دلار برای تثبیت آن بوجود می آورد. نمایندگان رسانه ها  در انگلستان، آلمان، فرانسه، لیتوانی، این تصور را ایجاد می کنند که «ما برای جنگ، نیرو در جاده‌ها بسیج کرده ایم، اما چنین نیست. 

ما به این وحشت نیاز نداریم.» وی اضافه کرد که به دلیل وحشت پیرامون اوضاع مرزی اوکراین با روسیه، 5/ 12 میلیارد دلار از اوکراین خارج شده است. «دولت ما به تنهایی نمی تواند با چنین چالش‌هایی کنار بیاید. از محل ذخایر دولتی، باید ارز ملی خود را تثبیت کنیم، که این امر برای اوکرایین بسیار گران تمام می شود».«زلنسکی» گفت: ما امیدواریم آمریکا به «کیف» کمک مالی کند و صندوق بین المللی پول تخصیص اقساط اعتباری را تسریع بخشد.

 به سخن دیگر، حتی یک شوک روانی نسبتاً بی ضرر هم در مقایسه با جنگ، رژیم کیف را به لبه پرتگاه مالی رسانده است و به مشکلات و آسیب های اجتماعی- اقتصادی اوکرایین دامن زده است. اکنون این پرسش بوجود می آید: چرا روسیه باید به این اوکراین نیمه جان حمله کند؟ آیا راحت تر نیست که به آن زمان بیشتری بدهیم تا خودش سقوط کند؟

امریکا و انگلستان در تدارک تشکیل "ناتو" جدید علیه چین!

 

 امریکا درحالی که توپ جنگ را به بهانه حمله روسیه به اوکراین به طرف اروپا شوت کرده، در آنسوی جهان تدارک یک جنجال جنگی دیگر را علیه چین می بیند. کنفرانس  اتحاد آمریکا، استرالیا، ژاپن و هند با همین هدف در آنسوی آسیا- اقیانوسیه برگزار شد و دیپلمات های ارشد چهار کشور یاد شده در ملبورن استرالیا مذاکراتی را برای تعمیق اتحاد چهارگانه خود برگزار کردند. 

هدف این مذاکرات مقابله با قدرت در حال گسترش چین در آسیا- اقیانوسیه اعلام شد. این کنفرانس و مذاکره نشان داد که قطع ناگهانی خرید زیر دریائی ساخت فرانسه از سوی استرالیا به قیمت 17 میلیارد دلار و انعقاد قرار داد خرید زیر دریائی ساخت امریکا و اتحاد اعلام شده انگلستان، امریکا و استرالیا، صرفا یک اقدام اقتصادی برای فروش زیر دریائی نبوده و امریکا سرگرم تشکیل یک ناتوی جدید در آنسوی جهان و علیه چین است. آنها که خروج امریکا از افغانستان و عراق تغییر سیاست جنگی و تجاوزکارانه امریکا در جهان ارزیابی کرده بودند، بتدریج باید چشم و گوششان باز شده و به اهمیت اتحادهای جدیدی که در حال شکل گیری در جهان است پی ببرند.

آخرین دولت درافغانستان چه گونه فروپاشید؟


 مروری بر کتاب طبقات سامری؛ نویسنده: محمد شاه فرهود

یادداشت های بحث درین باره در جمهوری پنجم


۱۴۰۰ بهمن ۲۲, جمعه

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 73 | دکترلطیف پدرام: من مخالف تشکیل نظام فیدرالی قوم محور هستم


 

از تجزیه نگذرید، بی تجزیه راهی به آرامش و رهایی از تمامیت‌خواهی ممکن نیست

 نوشته‌ محمدعثمان نجیب


امرالله صالح در شوک نوستالژی خودش می‌میرد

  عجیب نیست که جهان اندر کف شخص نادانی چو بایدن است؟    

پسا شنیدن خبر اعتراضاتِ پناه‌جویان در امارات متحده‌ی عرب امشب نه‌خوابیده و همه در افغانستانِ عزیزم با خیالات پرسه زده وحشتِ ماجرای فرودگاهِ کابل یادم آمد. آن محشری که شاید محشرِ اصلی هم نشاید ماننده‌اش باشد.

جهان مدرن امروز با اوج اقتدار تکنولوژی مدیریتی عصر مدرنیته محکوم به شکست در مدیریت بحران یک فرودگاه کوچکی به نام فرودگاه کابل شدند. هرگاه اینان با بحران های بزرگ بشری در کشور های خودِ شان مواجه شوند که مسبب آن‌ها سیاسیون شان اند آن‌گاه چه خواهند کرد…؟ کشوری را در آشوب و اضطراب و دلهره غرق کردند و بیان می‌کردند که برنامه و عملیات نجات دارند…، عجب مضحکه‌سرایی است این جهان سرمایه و آمپریالیسم. رو بناهای اضطراری ایجاد می‌کنند تا از ویران‌گری شان در زیربنا های ما کسی آگاه نه شود.

آخوند‌های تروریست ایران را تحریم کردید اما هرگز نظارت دقیق بر او اعمال نه‌کردید یا نه توانستید، ایران در شرایط تحریم ها چنان تروریست پرور شد که پاکستان بالای دست آخوند‌های ایران آب شاگردی می‌ریزند و هر دو با هم علیه کشور ما متحد اند. تحریم‌های بدون بستن حقیقی منفذ های تروریستی و کسب سرمایه منطقی نه‌ دارد. آب هر قدر مانع فوران داشته باشد در تلاش است تا با کَند و کاو کم اما سودمند مجرا های عبور پیدا کند. آیا سیاسیونِ جهان نه می‌دانند که چی‌گونه آمریکا و انگلیس را به چالش بکشند و راه های عبور از بن بست را بگشایند؟

حالا ممکن است که غرب در عین جغرافیا یک نظام را تحریم کند و همسایه اش را در پرورش تروریسم نه تنها آزاد بگذارد که هم‌راهی اش هم کند… من این‌جا در پی دفاع از آخوند های ایرانی نیستم و هرگز نیستم، اما می بینیم که ایران هنوز هم یک چالش بسیار بزرگ با ادعای رهبری ژاندارمری منطقه چنان پرورش‌گاه بزرگ طالبانی از نوع تروریسم ایرانی شده که طالب ساخت پاکستان تروریست پرور را سبق ویران‌گری می‌دهد. این‌جاست که ضرورت بازنگری در برخورد با سیاسیون داخلی ما علی‌الرغم همه جنایات شان محسوس است. چون انسان از لحاظ ساختار وجودی روحی وجدان فطری و وجدان کسبی دارد. باری گفته بودم من به شخصه دیگر در مورد امرالله، دانش و ارکان از قدرت افتاده چیزی نه می‌نویسم. چون همه‌ی شان با هر دو وجدان در جدل اند. اما در خلای قدرت و آماده‌‌گی برای یک دفاع مقدس و انسجام قانونی مراودات برون مرزی مقاومت چیزی مهم است، ما مکلف استیم تا بدانیم بحران را چه‌گونه مهار و به فرصت تبدیل و جنایت‌کار را در چهره بدل کردن به نکویی‌ها مکلف و‌ مجبور بسازیم کما این‌که بدانیم او اگر تل خاک سیاه باشد و او را به جوخه‌ی اعدام بسپاریم، همه دو ساعتی را نیاز ندارد و اگر از او استفاده‌ی بهینه‌ی منفعتی کنیم عیبی نیست . اما حالا می‌بینم که امرالله صالح مانند چلی‌های مسجد پس‌خوانده‌های خود را تکرار می‌کند. هر روز به نقدِ این و آن می‌پردازد. وقتی رسانه‌های بی‌خبر و جوانِ خرد و بزرگ از چیزی خبر ندارند، گپی را که از امرالله می‌‌شنوند فکر می‌کنند سخنی از دهنِ کسی شنیده اند که از عرش آمده باشد. اما آقای امرالله کهنه‌کاری کرده روان است. مثلاً از شهادتِ جنرال رازق قهرمان چندسال گذشت و پس از آن وطن ویران شد، شیرازه‌ها از هم پاشیدند، ملت در مرگ و‌ گدایی و شکنجه و ظلمت بی‌داد طالب پشتون تبار از جنوب و شرق و از پاکستان و خیبر پشتنون‌‌خواه به سر می‌برند، آقای صالح سفسطه‌سرایی دارند. مگر کسی از ایشان نپرسید که این سخنانِ تاریخ گذشته را چرا در زمانی نه‌گفتی که خونِ عبدالرزاق شهید هنوز گرم بود. چرا حادثه‌ی تخار را لاپوشی کردی، چرا جنایت‌های پی‌هم و مکرر غنی را حمایت کردی، چرا از صلاحیت‌های خودت برای اغراض شخصی ات استفاده کردی؟ و صدها چرای دیگر؟ مگر حمید‌خراسانی را به دست خودت در موقعیتی قرار ندادی که حالا طالب شد؟ او اگر حتا جاسوس تو. هم باشد دیگر فرصتی نیست.

پسا فرار غنی آن دزد شب‌گَرد تحولات سقوط چنان سریع و دراماتیک اتفاق افتاد که نشانه‌ها از یک قیامت صغرا در افغانستان خبر می‌دهند. کشورم که هرگز آرامی نه دید و هر پهلویش هزارها زخم دارد چنان غرق در منجلاب نه‌دانم‌ کاری های فرزندان خود گیر افتاده که هرکونه تقلایی برای نجات خود را حد اقل در کوتاه مدت سراغ نه دارد.

همه می دانیم که در بیست سال پسین ۹۵ در صد مقرری ها در دولت های افغانستان از رأس تا قاعده نه به معیار خرد و عقلانیت که بر بنای سهمیه و قلدری صورت گرفته است. امرالله صالح و اسماعیل بی دانش دو تن از ناکام ترین چهره های غلام شده در دربارهای کرزی غنی بودند که از سوی سازمان های استخباراتی پرتاب گردیدند. نتیجه‌ی ضرباتِ اشتباه هریک شان حتا پسا سقوط به خودشان هم جزء سر افکنده‌ای بار نیاورد. ملتی که در اوج غرور و شکوه و جلال پامال چهار تا تروریست و تروریست پرور عربی از امارات تا عربستان و غربی از آمریکا تا اروپا و از روس تا هند و ایران و چین و‌ پاکستان شدند امروز در هر گوشه‌‌یی از جهان به حالت‌های رقت‌باری زنده‌گی نارامی دارند. دیگر برای امرالله ها و عبدالله ها و خلیلی ها و دانش ها و محقق ها قانونی ها اعتباری و باوری نیست که مردم به آنان دل ببندند. اما از یاد نبریم که اگر مقاومت و جبهه‌ی مقاومت ظرفیت رهبری و توانایی مدیریتی و فتوحات ولو بسیار کوچک از خود به نمایش نگذارند و با دپلماسی فعال خارجی سیاست جهانی را به خود متمایل نه سازند و مانع نه‌شوند، غرب دیر یا زود همان کهنه ‌کارانِ معامله گر را دوباره بالای ملت تحمیل می‌کنند و پشتون اقتدارگرا در رأس قدرت و اینان مثل سابق سبق‌های غلامی خود را تکرار خواهند کرد ما هم‌چنان در بند قبیله خواهیم بود.

پس برخیزیم از قلم تا قدم با هر چه داریم برخیزیم، زمان دفاع مقدس میهنی است نام خود را در سیاهی تاریخ ثبت نه کنیم. آنانی که وضع کنونی کشور را تصادف و غیر قابل پیش‌بینی می‌دانند در اشتباه اند. هزار ها تحلیل و تفسیر وجود دارند که به مغزهای متعفن و گندیده‌ی غنی کرزی هوشدار داده بودند. سقوط افعانستان به دست گروه طالبان برنامه‌ی کرزی غنی عبدالله به دستور باداران شان است. مقاومت کنیم در تجزیه هم‌آهنگ باشیم بدون تجزیه هیچ راهی نداریم. شعار های میان تهی را سه صد سال شنیدیم. حکومت همه شمول یعنی پشتون حاکم و دیگران نادم و خادم.

فقط طالبان متعصبند؟


در جامعه ای که رقص، ساز، موسیقی، رسامی و پیکرتراشی را به نظر اسخفاف می نگرند،  کلمات رقاصه، سازنده را به حیث دشنام استفاده میکنند، تئاتر را اصلاً نمی شناسند یا نقش زنان را تا همین چند سال پیش، به مردان میسپردند، و به مرد رقاص، لباس زنانه پوشانیده بازنگر میگفتند - ولی افتخار به فلان کردن شان میکردند، اذعان میکنید که این سرزمین سزاوار همین گونه حکومات، و سزاوار اشخاصی همچون حکمتیارند؟

در اکثر ممالک پیشرفته، رفص و موسیقی جزئی از حیات شمرده میشود: به افریقا بنگرید که  سران دولتی با مردم پایکوبی و دست افشانی میکنند، در غرب مجالس بال یا رقص را رئیسان دولت و دیپلوماتان افتتاح میکنند، و شریک بزم میشوند؛ در امریکاه گاسپل خواندن ورقص جزئی از مراسم دینی و مذهبیست؛ صرفنظر از هند پیشرو درعرفان و هرگونه هنر که رقص بهارات ناتیم یعنی عبادت با جسم را دارند، کالی را در حالت رفص نشان میدهند، و سارازواتی الهه هنر است. در جاپان - گیشا - چین و هند حتی فحشا، از فقط شقیدن و مالیدن حیوانی ای جسمی به تن دیگر- با نفاستِ ادبیات، موسیقی و رقص عجین شده و ارتقا یافته است.  

اخلاق پدیده ایست مربوط به زمان، مکان وعقاید دینی و مذهبی.  اینست اخلاق و فقه عربی، موسیقی منع، لاکن مقابل یکزن، با سه زن دیگر همخوابه شدن زنا نیست، خوب میدانیم که  تماس زنی با یک مرد دیگر چه عواقبی دارد؛ همجنس بازی مردان در قران جزائی جز توبیخ ندارد، و باعث شده که ملاصاحبان گذشته و حال خود را فراموش کنند. مقصدم اینست که انسان میتواند شهوت خود را با خود - استمنا - یا با دیگران بی رقص و موسیقی هم ارضاء کند. 

کس حق ندارد حق شهروندی، آزادی بیان، طرز پوشش بدن، تفریح جسمی و روانی، دین، مذهب یا عقیده، انتخاب سران و نوع حکومت فردی را با زور سلب، یا طرز حیات و عقیده خود را بالای دیگران تحمیل کند.

انسان مترقی، با علم، فن و هنر روز به روز به اصل خود فهیم، قرابت و وحدت پیدا میکند...متأسفانه سیاست در مراحل گذرای رشد معنوی، گاه گاه مانند فنری پائین تر میرود، قدرت را موقتاً به دست ددمنشان یا مبتدیان میدهد، تا با تکانی جدی، هرچه بلندتر باعث صعود جدید جامعه گردد؛ فایده ظهور طالبان در همین بیداری از خواب آلودگی ۱۴۰۰ ساله، و نفوذ کلتور بدوی اعراب است.

از اشتباهات جبران نشدنی مارشال فهیم


معین اسلام پور

آن چه که مارا به پذیرش حقیقت تلخ خود می‌رساند یا در نهایت نزدیک به‌حقیقت می‌سازد بازگویی حقایق تلخ، بازبینی و مرور بر تاریخ گذشته‌ای حوزه‌ای خودی و یاهم نقد و روایات عاقلانه بر گذشته‌ی تاریخی طیف سیاسیون ما که چه‌گونه عملکردند. با نقد و اعتراف می‌توان چراغی را جلوی راه نسل آینده گذاشت تا نسل پس از ما تجارب تلخ گذشته را تکرار نکنند.

اتفاقا دیروز در چای صبح، خانه‌ی یکی از بزرگان  مهمان بودم، بحث و دیالوگ‌ را نسبت به‌خطاها و اشتباهات گذشته داشتیم. در این میان این بزرگ از مارشال فهیم یک خاطره را به نقل از امر الله صالح نمود. ضمن این‌که با شنیدن آن مو بر اندام آدم راست می‌شود. نهایت فهم و خرد سیاسی اورا در این روایت نمایش و بازتاب می‌دهد.

 در دوره‌ی موقت حامدکرزی هندی‌ها  با یک دید استراتژیک، برای مارشال پیش‌نهاد می‌کند پنجاه هزار از مجاهدین تحت فرمان شما را معاش می‌دهیم و حمایت می‌کنیم، مارشال نه‌تنها این را قبول نمی‌کند بل این حرف هندی‌ها را نقلا به کرزی انتقال می‌دهد.  این مسأله موجب تنش میان هندی‌ها و کرزی‌ می‌شود.

حال شما داروی کنید که چه کسانی از این قماش بر عنوان بزرگ بر سرنوشت ما تاجیکان حاکم و تصمیم گیرنده بودند.

مواردی را که استاد منصور دیروز در مورد مارشال فهیم بیان نمود از روی بدبینی و تنفرش نسبت به مارشال نبوده و نیست. او با بیان این گزارک دین و رسالت خویش را برای مردم ادا و انجام داده است.

مارشال تمام تاریخ، هویت و ارزش‌های تاریخی مارا به‌یال، دم و جفتک اسپ‌اش برابر نمی‌کرد. بیان و بازگویی حقایق به‌معنای دشمنی و کژاندیشی با مارشال و هر شخصیت سیاسی، نظامی حوزه‌ای ما نیست.

او یک ویژگی فوق‌العاده داشت که در رفاقتش آدم ثابت و یک‌رنگ بود، اما به درد تاریخ و هویت ما نخورد و نمی‌خورد، یک قهرمان تصادف بود.

اختلاف بین طالبان قندهار و شبکه حقانی برسرعواید حیرتان و آقینه

 خبرواصله حکایه دارد که بین شبکه حقانی و طالبان شاخۀ قندهار، بر سر عواید گمرکات در حیرتان و بندر آقینه اختلاف سختی افتاده است. از مسیر ریلی بندر آقینه، هفته وار 25 هزار دالر به وزارت فوائد عامه می رسد که همه خرج دسترخوان اولیای امور می شود. سرجمع عواید هر هفته از درک خطوط آهن مبلغ یک صد هزار دالر در وزارت فوائد عامه جمع آوری می شود. از وزیر تا قدمه های پائین برسر تقسیم و گرفتن سهم مصارف جنجال ایجاد شده است. 

۱۴۰۰ بهمن ۲۱, پنجشنبه

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 72 | صالح و احمد مسعود در مسکو به چی نتیجه رسیدند؟


 

دیدگاه سیاسی(۲)

نوشتۀ حفیظ منصور

مارشال فهیم: 


فهیم خان، تجارب کاری اش را در زیر سایه یک درخت تناور بنام احمد شاه مسعود، فرا گرفت. ولی رهبری برای وی پس از شهادت مسعود، بصورت غیر مترقبه بدست آمد. 

او آشکارا استاد ربانی و احمد شاه مسعود را به باد ملامت‌می گرفت و معتقد بود، که جنگ های سال های پسین در اکثر موارد زاده افزون خواهی آن‌ها بود، به نظر فهیم خان، زعامت در افغانستان حق پشتون هاست. و این استاد ربانی و احمد شاه مسعود بود که به مداخله در حق دیگران باعث جنگ و بد گوی شده بودند.  

از نظر مارشال فهیم، اتحاد و همدستی دو قوم عمده ( پشتون و تاجیک) کلید ثبات درامنیت افغانستان می‌باشد و از این که معاون حامد کرزی بود، خشنود و راضی به نظر می رسید.

 او می فرمود: ریاست یک قندهاری و معاونیت یک پنجشیری(خودش) می تواند، ثبات در کشور را تأمین کند و عدالت را برقرار سازد. 

فهیم خان به نقش ساختار سیاسی در اداره و رهبری یک کشور واقف نبود، از این رو در  تسوید و تصویب قانون اساسی افغانستان به خود زحمت نداد، او فکر می کرد هرگاه خودش به عنوان معاون نخست ریاست جمهوری بر اریکه قدرت باقی بماند، همه مشکلات می تواند،مرفوع گردد. سرود ملی، زبان ملی، هویت‌ملی و مباحثی از این دست از مسایل اضافی و غیر ضروری پنداشته می‌شد، که به منظور مشغولیت ذهنی از جانب پاره‌ی از روشنفکران خلق شده است.

مارشال، طبقه تحصیل کرده و روشن فکر را چندان جدی نمی‌شمرد و به سختی به حساب نمی آورد، لذا بیشتر اوقاتش با فرماندهان و متنفذین اجتماعی سپری می شد. از دید ایشان پول و سرمایه گره گشای بسیاری از مشکلات بود، از این رو هم پول گرد می آورد و هم با دست باز مصرف می کرد.

داکتر عبدالله:

عبدالله محبوبیت و شناخت وسیعش  از فرماندهان جهادی، مرهون همکاری با احمدشاه مسعود میباشد. او در بسیاری از مواقع بسان سایه مسعود را دنبال می کرد. اما همین که احمد شاه مسعود به شهادت رسید و موافقتنامه بن امضا شد. وی در یک مصاحبه‌ی گفت: با احمد شاه مسعود پیوند فکری و سازمانی نداشته است و در حد یک رفیق شخصی با احمد شاه مسعود در ارتباط بود. 

داکتر عبدالله پروژه عدالت انتقالی را امضا کرد تا ثابت سازد، که میان او و فرماندهان جبهه مقاومت پیوندی وجود ندارد، و با این حرکت خواست، بیش از همه خوشبینی غربی ها را بدست آورد. و از حمایت آن‌ها بهره مند شود.

در لویه جرگه در تصویب قانون اساسی او اولین کسی بود که در تالار لویه جرگه در برابر من ظاهر شد، و از نظام ریاستی متمرکز به دفاع پرداخت. اما همین که از پست وزارت امور خارجه کنار زده شد، و نامزد ریاست جمهوری گردید، با حرارت تر از همه برای صدارتی شدن نظام شعار داد، ولی تا اخیر به مرام اش دست نیافت. 

دکتر عبدالله بر خلاف سایر همرزمانش (فهیم خان و قانونی) هیچ گاه به معاونیت کسی تن نداد. و خود پرچم نامزدی را بر افراشت. لیکن در کارزار انتخاباتی اش، از برنامه های تازه و ابتکاری خبری نبود. و بشدت محافظه کارانه عمل می کرد. در مسایل زبانی، شناسنامه، سرود ملی، شخصیت های ملی و نظایر آن حرفی به وضاحت بر زبان نیاورد. 

دکتر عبدالله به کار سازمانی، رغبت‌ی نشان نداد، و همچون کسی که روی یخ های پاره پاره راه برود در کار زار های انتخاباتی اش، با هر که رو برو می شد، به معامله می پرداخت، بدون اینکه تدبیری از قبل سنجیده باشد و یا اهدافی از پیش تعیین کرده باشد. 

برای دکتر عبدالله داشتن مناسبات نیکو با کشور های قدرتمند از اهمیت بسزایی برخوردار بود، و پیوسته کوشیده است تا رضایت آن ها را از دست ندهد.

 به همین مساعی بود که در دو دور پسین در گوشه ای از قدرت سهیم بود.

او تنها در پوشیدن لباس های شیک به میل خود عمل می دارد. در بقیه موارد، به شدت مراقب نظریات رای دهندگان می باشد.

 از این رو از موضع گیری های شفاف که شاید شماری را برنجاند، اجتناب می کند.

یاداشت:فردا دیدگاه سیاسی، محمد یونس قانونی و داکتر اشرف غنی نشر می شود.

عرض ارادت به دلاور صاحب آن ‌کوهِ‌گرانِ شجاعت و مناعت

      محمد عثمان نجیب

             مقاومتِ دوم و مسعودِ پسر به هدایات و مشاوره‌های شما نیازِ جدی دارد

            کی ها در دهه‌ی شصت کی‌ها پوزِ پاکستان و حکمتیار را به خاک مالیدند؟                                                                                              

سپهسالار و استادِ بزرگوارِ ما را سلام عرض می‌کنیم.  

 مهم است تا از حضورِ قهرمانانه و شجاعانه‌ی شما و شادروان سپهسالار عظیمی صاحب در مهارِ قدرتِ عمل‌کردِ پاکستانی‌ها و نوکرانِ شان مدام یاد شود و تاریخ حقیقی همان دفاع مقدس بود که همه در رکابِ شما بزرگان به دفاع از سرزمینِ‌خود قد برافراشتیم. شادمانم که عمر مجال داد و در گذشته‌های روایاتِ زنده‌گی نقش بزرگی را که شما در دفاع از ننگرهار ایفا کردید مفصل توضیح داده ام و هرگز هم من و هم کسانی که نظر دارند روایاتِ دفاع مستقلانه و شجاعانه‌ی سرزمینِ ما در دهه‌ی شصت را ماندگار سازد نه می‌توانند خدماتِ بزرگ شما را فراموش کنند. خرسندم که بیش‌تر در رکاب شماها بوده ام. یادداشت‌های من بیش‌تر استوار اند به روایاتی که یا ناظر بودم و یا از شما بزرگانِ خود شنیده ام. به خصوص در ننگرهار. وقتی با هم صحبت کردیم و دلیلِ سکوتِ پسا اولین هفته‌های خروجِ ارتشِ شُوروی را پرسیدم،‌ شما فرمودید: 

«… اِی سکوتِ نگران‌کننده اس و قبل از طوفان…» و‌ پیش‌بینی شما دقیق بود که پس از آن انفجارِ عظیمی در شهرِ جلال آباد رخ داد و باز هم حکمتیار شهادتِ ملت و‌ ویرانی ننگرهارِ همیشه بهارِ ما را پیروزی خودش به نفع آی. اس. آی اعلام کرد. ما ها اگر افتخاری برای خدمت به وطن داریم همه تش مدیون مدیریت و اراده‌ی شما بزرگان و‌ جنرالانِ‌ گرامی و مدبرِ ما بوده است. ما در فصل ویران‌گری هایی که قرار داریم که کشور ‌و ملتِ ما بیش‌تر از هرگاهی به رهبری و تدبیر شما بزرگان نیازمند است. اما می‌دانیم که آمپریالیسمِ آمریکا و انگلیس و حالا تقریباً همه‌ی جهان خلاف مسیرِ موج زنده‌گی ملتِ ما شناور اند و همه زمینه‌ها را در وجودِ جواسیس و یا همان ستونِ پنجمِ در داخلِ  برجیده اند و حتا به گروهِ تروریستی بین‌المللی حقانی و طالبِ خیبری و پاکستانی مجالِ جولان داده اند. حضورِ بزرگِ‌ِ شما در مقاومتِ اول که سوگ‌مندانه من در آن نبودم کاملاً روشن است و ماندگار که در کنارِ قهرمانِ ملی و دیگر مدافعانِ وطن رهبری استوار و مشترکِ خردمندانه‌ی جنگ و آموختاندن را به عهده داشتید.  مقاومتِ امروز کشور بیش‌تر به حمایت‌های شما بزرگان حتا از راهِ دور هم نیاز دارد. و آرزو دارم آقای مسعودِ پسر این مهم را درک کرده و از هدایات و مشاوره ‌های نیک و علمی شما سود ببرند. جبهه در یک چنین شرایط بیش‌تر به صلابت و بزرگی رهبری نظامی و جنگی بزرگانی هم‌چو نیاز دارد.

دست‌های پر مهر و صلابتِ تان را می‌بوسم. 

عثمانِ  نجیب، شاگردِ ناتوانِ شما هستم.

ایرانی ها قهارعاصی را نیز با سیلی زده بودند

 

نبرد شعر با واقعیات

نجیب بارور چهرۀ اصلی ایران زمین را به چشم دید.

نمی‌دانستم که ارتباط‌های ایران‌شهری، مستلزم ارتباط‌های سفارت‌خانه‌ای، ارتباط‌های استخباراتی، ارتباط‌های سیاسی و در نهایت ارتباط‌های مذهبی است. درک و دریافت ما از ایران‌وطنی، ایران فردوسی بود نه ایرانی که توسط ذهنیت‌های کوچک، کوچک شده باشد. ما فکر می‌کردیم ایران، ایران شاهنامه است، پارسی زبان مشترک است و فرهنگ و تمدن مشترک اساس گفتمان‌های ماست. به حتم، اگر می‌دانستم که ایران جدای از رابطه‌ی فرهنگی، ارتباط‌های شرم‌آور دیگری را اساس گذاشته است، به این‌جا نمی‌آمدم. این‌که بگویم هنوز مشکل ویزا دارم، هم برای من شرم‌آور است، هم برای ایرانی‌های عزیز. 

راستی کسی نمی‌داند، آیا ممکن است در بدل پول، اقامت ایران را بخرم؟ لطفاً رهنمایی کنید! به‌جای همان پُل‌ها، اگر دیوار زده بودم حالا خانه‌یی شده بود. من مدتی این‌جا مهمان استم، آب و نانم را خودم تامین می‌کنم، فقط لطفاً گذرنامه‌ام را ناقص نکنید که تا آزادسازی افغانستان به یک کشور کفری پناه ببرم!

۱۴۰۰ بهمن ۲۰, چهارشنبه

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 71 | رهنمای معاملات و جواهرات فروشی شاه امان الله در شهر روم


 

بازبینی زوال سیاسی تاجیکان در بیست سال

استاد یعقوب یسنا

این یادداشت چند سال پیش نشر شده بود. در يادداشت به تنش‌ها و درگیری‌های خودی سران تاجیک اشاره کرده بودم. بنابه درگیری‌های خودی سران تاجیک پیش‌بینی شده بود که سران تاجیک در افغان‌ستان دچار زوال سیاسی می‌شوند. پیش‌بینی آن یادداشت پس از چند سال تحقق پیدا کرد. سران تاجیک حتا از قلمروهای قومی خود رانده شدند و جایگاه خود را در قدرت از دست دادند. 

 تاجیک در روزگار معاصر تنها قومی است‌که قدرت برابر با قوم پشتون‌ می‌خواهد، اما اقوام دیگر در نهایت می‌خواهند از نظر سیاسی زیر مجموعه‌ی قوم پشتون باشند. در ریاست‌ها در بست معاونیت و در وزارت‌ها به چند وزارت معمولی راضی استند که در آن وزارت‌ها فرد اجرایی و تصمیم‌گیرنده به عنوان رییس اداری یا معاوون اداری فردی از قوم پشتون است. این وزیران بیش‌تر جنبه‌ی سمبولیک دارند و آب را پف کرده می‌نوشند تا مقام خود را در وزارت حفظ کنند. اما تاجیکان به نوعی خود را تصمیم‌گیر می‌دانند و می‌خواهند استقلال اجرایی داشته باشند. 

سیاست مارشال فهیم این بود که تاجیکان در نظام سیاسی شخص دوم باشند، شخص اول پشتون‌ها باشند. منظور مارشال فهیم از شخص دوم‌بودن تاجیک این بود، خودش معاون اول ریاست جمهوری باشد، شخص دوم‌بودن او معادل بود به شخص دوم‌بودن تاجیکان. زیرا مارشال هیچ برنامه‌ریزی و نهادسازی سیاسی‌ای برای شخص دوم‌بودن تاجیک در قدرت سیاسی انجام نداد. فکر می‌کرد او همیشه زنده است، معاون اول می‌ماند، دم و دستگاه دارد. بنابراین حضور او به عنوان معاون اول برای تاجیکان کافی است. 

پشتون‌ها حتا شخص دوم‌بودن تاجیکان را در سیاست برای خود دردسرساز می‌دانند، زیرا تاجیکان می‌خواهند در امور کلان سیاسی تصمیم‌گیری کنند یا شریک تصمیم باشند که این کار برای تعدادی از سیاست‌مداران قوم پشتون قابل قبول نیست. باید تصمیم‌های سیاسی را سران قوم پشتون بگیرند و افرادی که از اقوام دیگر در دولت استند، در همان محدوده‌ی کاری خود صلاحیتی نسبتا محدود داشته باشند.

تاجیکان پس از بن به‌صورت گسترده در قدرت حضور یافتند که فقط شخص اول پشتون بود، اکثر وزارت‌های کلیدی مانند دفاع، داخله، خارجه، ریاست امنیت ملی، اصلاحات اداری و خدمات ملکی در اختیار تاجیکان بود. سرانجام اکثر این نهادها از جمله وزارت دفاع، مالیه، ریاست امنیت ملی، شورای امنیت، ریاست خدمات ملکی، ریاست اکادمی علوم و ریاست دانشگاه کابل با نهادهای موازی با وزارت‌خانه‌ها که در ارگ ساخته شد و صلاحیت اجرایی بعضی از وزارت‌ها را دور زد به دست قوم پشتون افتاد و تاجیکان از آن وزارت‌‌ها حذف شدند.  

هر فرمانده‌ی تاجیک در آغاز شکل‌گیری دولت پسا بن برای خود کسی بود که استقلال خود را داشت و بازی خود را انجام می‌داد و از آدرس خود معامله می‌کرد. غیر از استاد ربانی به‌نوعی همه تازه به دوران رسیده بودند، به یک‌بارگی قدرت‌مند شدند، فقط دنبال پول رفتند، برای سیاست و قدرت در درازمدت نهادسازی و برنامه‌ریزی‌ای نکردند. معامله‌ی هرکدام معامله پولی و چوکی برای خودش بود. 

فرماندهان تاجیک سرگرم معامله و چانه‌زنی برای سود بیش‌تر بودند، بی آن‌که بدانند برنامه‌ریزی حذف شان طراحی و مهندسی شده بود که به‌صورت سیستماتیک حذف فرماندهان تاجیک آغاز شد. این حذف‌ها نیز طوری طراحی شده بود که به نوعی در این بازی حذف، خود تاجیکان برای حذف خود سهم داشتند. 

عدم برنامه‌ریزی، عدم نهادسازی و ناهم‌آهنگی سیاسی باعث شد که زیر پای تاجیکان در قدرت خالی شود. صلاحیتی موقتی‌‌که داشتند این صلاحیت نیز از دست شان برود، فقط به عنوان مامور در حکومت حضور داشته باشند؛ در عرصه سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری سیاسی نباشند. 

عبدالله در سپیدار و شورای عالي مصالحه بود، برای گرفتن یک وزارت آنهم به خویشاوندان خود با ارگ چانه می‌زد و برای گرفتن یک وزارت، چندین نهاد دیگر را به ارگ واگذار می‌کرد. در تصمیم‌گیری سیاسی به این دل‌خوش بود که گاهی برایش اجازه داده می‌شود تا تصمیم‌گیری ارگ را در قبال رویدادی از رسانه‌ها اعلام کند و در شورای وزیران فیصله‌های ارگ را بخواند. 

تاجیک‌ها قبل از حکومت وحدت ملی، ظاهرا نقش محوری در قدرت داشتند و هر فرمانده، به‌نوعی سهم خود را دریافت می‌کرد. با رویکار آمدن حکومت وحدت ملی، نقش محوری را از دست دادند، فقط در قصر سپیدار حضور سمبلیک پیدا کردند که این حضور نیز با شکایت همراه بود و هر بار داکتر عبدالله از جایگاه بسیار ضعیف در رسانه‌ها ظاهر می‌شد و می‌گفت که چند ماه می‌شود نمی‌تواند اشرف غنی را ملاقات کند. 

استاد عطا در آن زمان متوجه وضعیت شد، خواست که با اشرف غنی وارد معامله برای قدرت شود اما عبدالله از نزدیک شدن عطا با غنی احساس خطر کرد، بنابراین برای نزدیکی با ارگ اقدام کرد. عبدالله دریافت اگر عطا با غنی کنار بیاید، همین نقش سمبولیک را که دارد، این را نیز از دست می‌دهد. ارگ نیز به عبدالله گوش‌زد کرد اگر طبق فرمان و هم‌سو با ارگ حرکت می‌کند خوب اگرنه گزینه‌ی بازی با عطا روی میز است.

ارگ با درک وضعیت، بازی را سست و کش با هر دو طرف به پیش برد تا این‌که عبدالله و عطا را وارد بازی کرد، در نهایت به تقابل عبدالله و عطا انجامید. اگرچه پیش از این نیز چندان هم‌آهنگی سیاسی، رهبری واحد و بازی هم‌سو در بین تاجیکان وجود نداشت اما با تقابل عطا و عبدالله، بیش‌تر دچار بازی‌ مضاعف و فرساینده‌ی درونی شدند که این بازی موجب کاهش نیرو و انرژی بالقوه درونی تاجیکان شد. 

ارگ سنجیده شده در وسط بازی مضاعف تاجیکان قرار گرفت، گذاشت تا تاجیکان با خود تصفیه حساب کنند، بعد از تصفیه حساب، دیگر در حدی نخواهند بود که با ارگ بازی انجام بدهند، بلکه آنگاه ارگ است که چگونه با آنها بازی انجام بدهد.

اشرف غنی در انتخابات دور دوم خود، صالح را معاون انتخاب کرد، عطا را معلق نگه داشت و عبدالله را دور زد. صالح هیجانی شد، اعلام کرد جمعیت توپ و... پایان یافته است، فقط افغان توپ مانده است. هیجان‌ها و سبک‌سری‌های صالح باعث شد، درگیری بین سران تاجیک به صورت گسترده، اوج گیرد و گسست‌ها به اندازه‌ای شود که دیگر سران تاجیک نتوانند باهم کنار بیایند. 

سران تاجیک خود را از بازی مضاعف درونی نجات داده نتوانستند و هم‌سو نشدند. عطا، عبدالله، امرالله صالح، صلاح‌الدین و ده‌ها قومندان باهم درگیر شدند و هر کدام به دربار غنی مراجعه کردند و هر کدام خواست خود را از دیگری ارزان به فروش برساند. اما غنی برنامه می‌ریخت که چگونه سرزمین‌های مردم تاجیک، هزاره و اوزبیک را به طالبان واگذار کند و این سران قومی را مانند شاهان بی‌سرزمین به خارج فراری دهد. غنی این کار را موافقه انجام داد، نخست سرزمین سران قومی را به طالبان واگذار کرد، در مرحله‌ی دوم سران قومی را فراری داد و در مرحله‌ی سوم کل افغان‌ستان و نظام سیاسی را به طالبان تسلیم کرد. 

بهتر این بود تاجیکان به عنوان یک قوم بزرگ، مشی سیاسی خود را برای بازی سیاسی مشخص می‌کردند و با درایت، هم‌سوتر، هم‌آهنگ‌تر و با برنامه‌ریزی وارد بازی می‌شدند. از آن‌جایی‌که سران قوم تاجیک برنامه نداشتند، به ابزاری بازی سران قومی قوم پشتون تقلیل یافتند؛ حتا امکان معامله و چانه‌زنی برای گرفتن یک چوکی کم اهمیت و پول را از دست دادند. 

مشکل نظام سیاسی در افغان‌ستان اساسا نبود حزب‌های سیاسی فراگیر است. اگر حزب‌های سیاسی فراگیر وجود داشته باشد، در انتخابات یک حزب سیاسی پیروز می‌شود و می‌تواند برای یک دوره، قدرت را در دست بگیرد و برنامه‌های خود را اجرایی کند. از آن‌جایی‌که در افغان‌ستان حزب وجود ندارد، بحث مشارکت قومی در قدرت پیش می‌آید که قدرت سیاسی باید همیشه در بین اقوام در نوسان باشد. اگر حزب‌های فراگیر سیاسی وجود می‌داشت، در اثر مبارزات درون‌حزبی، افراد به پختگی سیاسی می‌رسیدند، کارنامه و پیشینه‌ی سیاسی شان نیز مشخص بود، به‌صورت طبیعی وارد نظام سیاسی و قدرت سیاسی می‌شدند. 

در نبود حزب‌های سیاسی، افراد بی‌ریشه و فراشوتی بی‌آن‌که گذشته و پیشینه‌ی سیاسی و باور سیاسی‌ شان معلوم باشد وارد سیاست و قدرت می‌شوند؛ ناگزیرند برای حفظ قدرت و حضور شان در قدرت دست به هر بازی و معامله‌ای بزنند که این بازی شامل بازی‌های قومی و مافیایی و شامل بازی‌گری برای قدرت‌های خارجی می‌شود. امرالله صالح، عبدالله و عطا نمونه‌هایی چنین افرادی از آدرس مردم تاجیک بودند. 

سران تاجیک پس از دو دهه دچار شکست و زوالی غیر قابل تصور شدند. اگرچه زوال سران تاجیک بنابه درگیری‌هایی‌که بین خود داشتند، قابل پیش‌بینی بود، اما در این اندازه که از کشور فراری شوند و درکل جایگاه و پایگاه خود را در داخل کشور از دست دهند، قابل تصور نبود. 

پس از چند سال که این یادداشت را خواندم، متوجهِ چشم‌اندازی نسبتا دقیق یادداشت شدم. بنابراین یادداشت را با کمی تغییر به نشر مجدد سپردم. 

اکنون که این یادداشت را بازبینی می‌کنم، سران تاجیک درکل قدرت خود را از دست داده‌اند، قلمرو و پایگاهی در درون کشور ندارند و همه در خارج فراری و آواره‌اند. اما تاسف در این است، با وصفی‌که در خارج آواره‌اند، هم‌چنان مانند بیست سال پیش با خود درگیرند؛ هنوز نتوانسته‌اند برای تثبیت جایگاه سیاسی خود به جریان و موضعی واحد سیاسی باهم توافق کنند.

۱۴۰۰ بهمن ۱۹, سه‌شنبه

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 70 | امریکای کوچک، هنوز در هوتل سرینا – کابل است


 

ملاقات مقام اطلاعاتی امریکا با سراج الدین حقانی

 

این درحالی است که به سرسراج الدین حقانی از سوی امریکا ده میلیون جایزه تعیین شده است!

گزارش می رسد که در  جریان دوماه گذشته رئیس آستیشن مبارزه علیه تروریسم  آمریکا  تحت پوشش رسانیدن کمک های بشردوستانه، همراه با رئیس اطلاعات قطر  به کابل آمده بودند.

 در طول دوماه سه بار  با سراج الدین حقانی  مستقیم  ملاقات کردند.

نام سراج الدین حقانی از لست سیا سازمان سیا بیرون می شود. نکته باریک این جاست که مقام امریکایی بدون هم آهنگی با آی اس ای، با سراج الدین حقانی دیدار داشته است.

رابطه مخفی آمریکا با طالبان کم‌کم  از پرده هفت رنگ دیپلوماسی بیرون می‌آید.  طالب و سازمان سیا روی یک اجندا همکاری و فعالیت دارند.

همچنین یک کارمند بلند رتبه  موساد اسرائیل به اتفاق یک دیپلمات سفارت امارات متحده عربی در در اوایل همبن ماه دریک هواپیمای اماراتی مخفی وارد کابل شدند و مستقیم  با سراج الدین حقانی  و ابراهیم  تاج میر جواد در یک‌منزل در وزیر اکبر خان ملاقات داشته اند.

  کارمند بلند رتبه موساد حاوی پیشنهاد های خوب همکاری و کمک تجهیزات امنیتی برای شبکه حقانی بوده است. دیپلومات اماراتی دوباره با کارمند موساد از کابل به امارات پرواز کرده اند. برقراری رابطه بین  طالبان و اسرائیل  فعلاً بدوش امارات است تا قناعت شبکه حقانی را  فراهم نموده تا به آنان اجازه دهد که چند فابریکه به ظاهر تولیدی در ولایات هرات و نیمروز ایجاد کند.

چنین فابریکه ها دراصل همچو پایگاه های موساد درغرب افغانستان، بالای ایران کار خواهند کرد. 

بازی بزرگ جدید ساعت به ساعت پیچیده تر شده می رود. 


۱۴۰۰ بهمن ۱۸, دوشنبه

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 69 | شطرنج شکستۀ افغانستان


 

صدها لندکروزر به قندهار انتقال داده می شود

 خبر می رسد که فردا صد ها عراده موتر زره و پربها از داخل ارگ ریاست جمهوری به ولایت قندهار انتقال داده می شود. حدود 5 هزار موتر زره و لندکروزر ها قبلاً از سوی شبکه حقانی به پکتیا، خوست وپکتیکا انتقال داده شده است. بهای این موترها به ده ها میلیون دالر است. 

توزیع پاسپورت به خارجی ها درحال افزایش است

خبر می رسد که پهلوی سفارت روسیه در مسیرجاده دارالامان یک دفترایجاد شده است که هم تذکره را بایومتریک می کند و هم به اتباع پاکستان ودیگر کشور ها به طور مستمر و زنده پاسپورت افغانستان توزیع می شود. روزانه حداقل 500 جلد پاسپورت به افراد خارجی توزیع می شود. 

سنگرآرایی راهبردی قدرت های آسیایی


آیا امریکا قدم به قدم رو به زوال می رود؟

 در ماجرای جنجال خبری رسانه های غربی همگام با رهبران کشورهای غربی بر سر اوکراین و قریب الوقوع بودن حمله روسیه به اوکراین، ظاهرا امریکا روی قطع گاز روسیه به اروپا سرمایه گذاری کرده است. هدف، در تنگنا قرار دادن اروپا و بویژه آلمان و فروش گاز امریکا به اروپائی ها و در درجه دوم فشار اقتصادی به روسیه و فلج کردن طرح "گاز پروم".

حالا سفر پوتین به چین هدف دوم امریکا را خنثی کرده و هدف اول را هم زیر علامت سئوال برده است. یعنی اروپا اگر غفلت کند هم چوب را خورده و هم پیاز را. هم گاز را باید گران از امریکا بخرد و هم خود را از همکاری اقتصادی با روسیه محروم کرده و اتحاد روسیه و چین را مستحکم تر کرده است.

خبرگزاری ها گزارش داده اند که در جریان سفر یک روزه پوتین به چین قرار دادی امضاء شده است که بموجب آن "گازپروم" و "سی.ان.پی.سی" 10 میلیارد متر مکعب گاز طبیعی روسیه را خریده و از مسیر خاور دور به چین منتقل می کند. دراین قرار داد تحویل ۱۰۰ میلیون تُن نفت از مسیر قزاقستان به مدت 10 سال نیز به امضا رسیده است. خبرگزاری ها این خبر را با این عنوان منتشر کرده اند: غرب گیج خواهد شد زیرا ترکیب تکنولوژی و انرژی و همراهی سیاسی دو قدرت جهانی بازار را در اختیار آنها خواهد گذاشت.

اردوغان حین پهپاد فروشی مبتلا به کرونا شد

اشاره: قرار گزارش ها دراکرائین کمپاین مسلمان سازی و تولید افراطیت به کمک امریکا و ترکیه درجریان است تا انتحاری های نو مسلمان تولید کرده و به جان روسیه بیاندازد. اکرائین بعد ازین روز خوش نخواهد دید. 

اردوغان رئیس جمهور ترکیه که راهی اوکراین شده بود، پس از بازگشت از آن کشور بدلیل ابتلا به کرونا بستری شد. او به بهانه میانجیگری میان اوکراین و روسیه به این سفر رفته بود که اعلام آمادگی اش در این زمینه با بی اعتنائی مسکو روبرو شد و پس از بستن قرار داد تولید و فروش پهپادهای تولیدی ترکیه به سفرش خاتمه داد. هنوز معلوم نیست که او در بیمارستان بستری شده و یا درخانه اش در قرنطینه قرار گرفته است. در ترکیه اعلام شد که همسر اردوغان نیز مبتلا به کرونا شده است. ابتلای اردوغان به کرونا مصادف است با بحران اقتصادی، تورم فزاینده و سقوط ارزش پول ملی این کشور "لیر" که در مجموع موقعیت حکومتی او را بسیار تضعیف کرده و این بحران حزب حاکم که او رهبری آن را برعهده دارد را سخت متزلزل و رقبای آن را که در راس آنها حزب جمهوریت خلق (آتاتورکیست ها) قرار دارد تقویت کرده است. بویژه که شهردار کنونی استانبول که رقیب اردوغان به حساب می آید، روز به روز موقعیت مستحکم تری در میان مردم پیدا می کند.

جمهوری پنجم | برنامه 68 | سخنرانی نا شنیده احمد شاه مسعود - 31 سال پیش


 

۱۴۰۰ بهمن ۱۷, یکشنبه

اندرباب تاکید و پافشاری حفیظ منصور بر حفظ اتحاد و یک‌پارچه‌گی سرزمینی

 عبدالمالک عطش 

آقای حفیظ منصور، قسمت کوتاهی از یک مصاحبه‌‌ی آمرصاحب شهید را که گفته بود: "نظام فدرالی به نفع مردم افغانستان نیست و یا باعث تجزیه این کشور می‌شود" دلیل آورده، بر حفظ اتحاد مردم که چیزی غیر از حفظ وضعیت کنونی نیست، تاکید کرده‌است. گذشته از این، آقای منصور در روزهای پسین یک‌سره اصرار می ورزد که مردم افغانستان متحد و این کشور غیرقابل تجزیه باقی خواهد ماند. 

راستش این‌که آقای منصور از کدام اتحاد صحبت می‌کند، نمی‌دانم؛ زیرا این سخن را فقط یک آدم نابینا، ناشنوا و نابخرد گفته می‌تواند.

اما پرسش‌ام از آقای منصور و دیگر رفقای بُزدل و آرمان‌فروش آمرصاحب شهید این است که وقتی قهرمان ملی بر عدم تجزیه افغانستان تاکید می‌کرد، جرئت و توانایی رهبریت و حفظ تمامیت ارضی افغاستان را نیز داشت، آیا شما چنین جسارتی دارید؟ 

از جانب دیگر، این سخن آمر صاحب دقیقاً در شرایطی گفته شده بود که سرود ملی افغانستان فارسی بود، سه چهارم از قلمرو شمال افغانستان را نیروهای تحت امرش اداره می‌کرد و فرماندهان ضد طالب را در تمام جغرافیای افغانستان رهبری می‌کرد. 

اما شما آقای منصور و ده‌ها رفیق بزدل دیگرتان که فعلا در تهران و ترکیه نشسته‌اید و به اخلاص و احترام خاصی که به اتمر و سیاف دارید، جز بلی‌گویی و معامله‌گری چه چیزی در چُنته دارید؟ 

شما که حتی از مزار و مقبره‌ی آن اسطوره‌ی تاریخ پاسبانی کرده نتوانستید، با چه رویی از حفظ جغرافیای افغانستان صحبت می‌کنید؟

امروز که شرایط پیش‌آمده، فرصتِ حل مساله‌‌ی افغانستان را به‌صورت ریشه‌ای مساعد ساخته با بی‌شرمی تمام بر طبل اتحاد نداشته نکوبید. بگذارید با تجربه‌ی مُدل فدرالی، مردمان این سرزمین از شر اندیشه‌های سرکوب و تمامیت‌‌خواهانه‌ی تمامیت‌خواهان خلاص شوند.

جمهوری پنجم | رزاق مامون | برنامه 67 | خشم زنان: شاگردان رولا غنی نمایندۀ ما نیستند


 

نگاهی به: شعلۀ جاوید | جریان دموکراتیک نوین

 نگاهی به: شعلۀ جاوید 

جریان دموکراتیک نوین


دکترصبورالله سیاه سنگ


دلیلِ اصلی هراسِ تاجیک و پارسی‌گویان از چه و‌ در چی است؟


سکوتِ‌ مرگ‌‌بار‌،‌ گناه و جنایت است

نوشته‌ی محمدعثمان نجیب 


اگر فارسی‌گویان و به صورتِ خاص تاجیک‌تباران مقاومت را پشتیبانی نه کنند و نخبه‌های شان با سکوتِ مرگ‌بار نظاره‌گرِ به مه چی گوی باشند و یا محافظه‌کاری و عزلت‌گزینی نمایند، معنایش این است که آنان ارزش های خودشناسی را یا زیرِ پا می‌کنند یا نابخردانه و نامردانه جبر بر ملت را نادیده می‌گیرند. می‌دانیم که تاجیک‌ها و همه  فارسی‌گویان نه مانیفیستی دارند و نه برنامه‌یی و نه تصمیمی برای رهایی از یوغ 

پشتونیسم اقتدارگرا. اکثریت تاجیک ها درگیرِ بیماری‌های خود‌هراسی، سکوتِ‌ مرگ‌بار بر استبداد و سیطره‌ی هژمونی پشتونِ اقتدار‌گرا و همیشه در کمینِبودن به پله‌های سوم و چهارم. هزاره 

همین گونه، ازبیک همین‌گونه و همه پارسی گویان و غیرپشتون‌ها همین‌گونه. چون اینان 

بارِخود‌گران شماری نه دارند. سر افکنده‌گی‌های هیئت‌ غیر پشتون هم‌راه طالب در ناروی را ببینید که حتا جرأت پوشیدن لباس‌ِِ تنشان را ندارند تا دریشی بپوشند و خمی چشمانِ شان را دیدید که از زمین بلند نه می‌شدند. نوش جان چنان نظام تروریستی که تروریستان تازه داوطلب برای 

پیوستن به آنان در قطارها ایستاده اند و بیم دارند که از کاروان پس نمانند.

گروه دیگری زیرنامِ کارشناس و فیلسوف و پروفیسور تازه درس نظریه‌پردازی های کتابی به ما می‌دهند و الزامات و نیازهای تجزیه را توضیح می‌کنند و جغرافیای تجزیه را علمی در ممانعت برای حرکت‌های رهایی بخش از سلطه‌ی پشتونیسم اقتدارگرا و مانع تحققِ چنان یک اقدام می‌دانند. نه می‌شود که نام کشیدی و شناخته شدی هر چی گفتی راست است. چنین نیست، شما ها به شناوری‌های امواج بپیوندید نه به تخریب آب‌‌گیر‌هایی که امواج را هدایت می‌کنند و مسیر می‌دهند و یا ذخیره‌ می‌کنند تا فردای خروشانی داشته باشند. 

بُردِ پشتونِ اقتدارگرا و استمرار عُمر حاکمیتِ قبیله اگر از یک سو بسته‌‌گی به تضرع و وابسته‌کی آنان در سازمان های جاسوسی دارد و هیچ پشتونِ با اقتدار سیاسی را از گذشته‌های دور تا حال نه‌ می‌یابد که عاملِ سازمان های استخباراتی انگلیس و آمریکا و اسرائیل و روس و چین و ایران و پاکستان و هندوستان و هر ستانِ دیگر نباشد. از سوی دیگر نخبه‌های ترسو، خودهراس، نظریه‌پردازِ های دروغین و معامله‌گری خارج از غژدی های قبیله است که با گفتارها جبونانه در رسانه‌ها و شبکه های اجتماعی فقط ممانعت از حق‌طلبی را پخش می‌کنند. 

آقایان جهانِ رسته از بندِ استبداد به ساده‌‌‌گی تا این‌جا نه رسیده است. همین حالا ساختارهای مختلف در اراضی مختلف سوق و سیال مختلف دارند. هیچ خصوصیتِ بومی‌های جنوب با بومی‌های شمال هم‌خوانی ندارند و ساختارهای اتنیکی و جغرافیایی فقط موانعی اند که از تفاله‌های گفتار های شم ها ترشح می‌کنند. بگذارید برای صدسال آینده برای دوصدسال آینده راهی برای آینده‌های ما ساخته شود، بگذارید اساسات آن از همین اکنون گذاشته شوند. شماها با گویا داشتن امتیاز شهرت هرکاره نیستید و حتا اگر هم باشید بذرگر تخم هراس نباشید. شما دسته‌هایی از درخت‌های بارور پارسی‌گویان هستید که به تبرِ پشتونیسم اقتدارگرا قوت می‌دهید تا سپیدار های تنومند و یا در حالِ رشدِ هویتِ تان، تبارِ تان را از بیخ و بن قطع نمایند. محاسبات علمی جهانی تا مریخ و مشتری رسید و شماها همه را نادیده گرفته مانع همه‌گیری افکاری می‌شوید که آرامش فردا را در رهایی از یک‌جایی گلیم‌ِغم با پشتونِ تمامیت خواه می‌‌دانند ‌و مقاومت و‌ مبارزه برای تجزیه را تنها راهِ آرامش فرزندان خود و حتا نسل‌های فردای پشتون می‌بینند که بی‌چاره ها از نادانی مشرانِ شان بیش‌ترین زجر ها را کشیده و از تمدن و تعالی بازمانده اند،