-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ اسفند ۱۸, چهارشنبه

امریکا - محوراصلی شرارت

 


               
        نوشته ی : اسماعیل فروغی

      هژمونی طلبی ، زورگویی و زیاده خواهی های ایالات متحده ی آمریکا ، عمده ترین عامل برهم خوردن نظم جهانی وپیشرفت صلح آمیزبشریت است.

      حقایق وشواهدتاریخی ثابت می سازد که طی 120 سال اخیر، ایالات متحده ی آمریکا هرباری که دلش خواسته ، بی توجه به تمام نورم ها ، قوانین ، منشورها و معاهدات بین المللي، به بهانه ای بحران یا درگیری ای را دریک نقطه ی جهان ایجاد کرده ، ویا حتا با استفاده از زور، نظام دولتی ای را سرنگون کرده است.

      اساساً سياست راهبردی واستراتژیک آمریکا ازهمان آغازپیدایش اش برروی تجاوز وبی ثبات ساختن کشورها و سودجویی ازآن میان استواربوده است . این سياست هژمونی گرایی گاهی مخفی وزمانی چنان ديده درایانه به پیش برده شده است که درآن گذشت وانعطاف ديده نمی شود.

    به گفته ی ویلیام بلوم امریکایی نویسنده ی مشهورکتاب " دیموکراسی - مرگبارترین صادرات امریکا " تنها پس ازجنگ جهانی دوم ، امریکا برای سرنگونی بیش از 50 حکومت منتخب تلاش نموده ، کم ازکم درامورانتخابات بیش از 30 مملکت مداخله ی مستقیم کرده و درتلاش مستقیم برای کشتن بیش از 50 رهبرجهان دست داشته است . تمام این دخالت ها وتلاش‌ها برای سودجویی بیشتروتحکیم وتحقق همان هژمونی وآقایی برجهان صورت گرفته است.

    ایالات متحده ی آمریکا برای تحقق اهداف سودجویانه وسیاست هژمونی طلبی و زورگویی، اغلباً ازهژمونی اقتصادي دالروکنترول سيستم مالي کشورها منحیث یک حربه ی خطرناک دربرابرحکومت‌ها ونظام های مخالف اش هم استفاده کرده و درنتیجه سبب بی نظمی وبی ثباتی درمناطق مورد نظروبصورت کل دراقتصاد جهان گردیده است.

     ارچند تجاوز، بی ثبات سازی وبحران آفرینی امریکا ـ ازآمریکای لاتین تا آفریقا، آسیا واروپا درطول سد وبیست سال اخیر، اهداف سودجویانه وتوسعه طلبانه ی شبیه به هم داشته است ؛ اما بحران آفرینی آمریکا دراروپای شرقی وکشورهای جدا شده ازپیکر شوروی سابق ویوگوسلاویای سابق ، هدف ونیت خاص تروخصمانه تری داشته است. درین کشورها آمریکا با نیت دشمنانه نسبت به روسیه ـ حریف قدیمی اش ، وباقصد به زانودرآوردن آن ، به ایجاد بحران پرداخته است که بحران امروزي اوکراین هم ثمره ی همان کوشش‌های خصمانه است .

 همه بصراحت دیدیم که آمریکا پس ازفروپاشی اتحاد شوروی سابق درحالیکه پیمان وارسا لغو شده بود ، توته هاي جدا شده ازپیکرشوروی سابق را وکشورهای اروپای شرقی را یکی پی دیگربه عضویت ناتو درآورده و با محاصره وتحریک روسیه به جنگ ، فاجعه ی امروزرا به بارآورده است.

     آمریکاییان با ایجاد بحران اوکراین با یک تیرچندفاخته راشکارمی نمایند : هم روسیه - رقیب بزرگ نظامی - اقتصادی شان را باانداختن دردام جنگ ، ضعیف وزمینگیرمی  سازند ، هم گازمایع ان ال جی خود را جاگزین گاز ارزان روسیه دراروپا کرده وهم اروپا را متکی ترازپیش به امریکا می سازند .

    امریکا که با سرخورده گی های سالهاي اخير( رسوایی هاي انتخابات ، هجوم  معترضان امریکایی به کاخ کنگره وخروج غيرمسوولانه ازافغانستان وتسلیم دادن قدرت به طالبان تروریست )هژمونی واعتبارجهانی اش را درخطر می دید، اینبار سعی نمود تا با بی ثبات کردن دشمن اصلی خود که روسیه ی فدرالی است و شاید هم بعدن بی ثبات کردن چين ازطریق تایوان ، همان هژمونی سیری ناپذیر خود را دوباره سیراب کند . که من فکر می کنم تحقق این آرزوها ناممکن وغیرعملیست. زیراهم آمریکا دیگر آن توان اقتصادی دیروز را ندارد وهم رقبای جهانی آمریکا چون چين،  روسيه، ایران، هندوستان و برازیل از قدرت بازدارنده ی بزرگ اقتصادی ونظامی برخوردار شده اند.

     ترس آن وجود دارد که امریکااین محوراصلی شرارت یکبار دیگربا سياست هژمونی طلبی، بحران اوکراین را تا آنجا عمیق کرده وآتش جنگ را چنان شعله ورتر نماید که دود آن بیشتر ازهمه ، هم چشمان خودشان وهم چشمان اروپاییان - متحدان و دنباله روان امریکا را کورتر نماید.