-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ اردیبهشت ۱, پنجشنبه

یک رقم انتحاری واری بود!

 روایت یک شاگرد ازانفجار!


یک روز پیش از انفجار در مکتب ما چند نفر از طالبان همراه با مدیر و سرمعلم مکتب به صنف‌های ما هیٔت آمده بودند، آن‌ها بخاطر بررسی مکتب ما از آدرس وزارت معارف طالبان آمده بودند و به نوبت از شاگردان می‌پرسیدند چند صنف، صنف دوازدهم، چند صنف، صنف یازدهم و به همین مینوال تعداد صنف‌ها را از ما می‌پرسیدند.

یکی از آن‌ها وقتی نزدیک من آمد فکر کردم انتحاری است، وقتی به چشمانش نگاه کردم انگار جانم را می‌گیرد، با خود گفتم خدایا چیقدر وحشی به نظر می‌رسد، چی گونه با او جواب بدهم؟

از من پرسید مکتب تان چند دروازه داره؟

گفتم سه دروازه.

گفت کجا و کدام طرف؟

گفتم این طرف، آن طرف و آن طرف.

به یگدیگر خود گفت؛ آخر بیا به گورو.

یکی دیگر از این هیٔت سه نفره از صنفی ام محمد پرسید از درس راضی هستی؟

محمد گفت؛ خوب اس دیگه مثل سابق‌ نیس.

هیٔت به شانه‌ای محمد زد و به کنایه گفت آفرین درس بخوانید آینده‌ی افغانستان شما جوانان هستید.

وقتی هیٔت از صنف ما بیرون شد با محمد که در یک چوکی می‌نشینم گفتم، او بچه اینا چیقه وحشی بودن گپ زدن خوده یاد نداشتن.

محمد گفت؛ مه خو بیخی ترسیده بودم، یک رقم انتحاری‌ها واری بود.

بعد از بگو مگو در رابطه با هیٔت ساعت رخصتی رسید، دیروز رخصت شدیم اما ام‌روز وقتی انفجار در دروازه‌ی خروجی که در عقب مکتب قرار دارد و انفجار نیز در آن‌جا رخ داد فهمیدیم اوووه خدا جان!

هیٔت که روز گذشته از ما در رابطه با دروازه‌ها پرسان می‌کرد خودشان انتحارگرا بوده است.

روایت یک شاگرد صنف دوازده‌هم.

از صفحه: نور نظامی