-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ اردیبهشت ۱۵, پنجشنبه

میراث داود خان، انداختن طناب سیاست بر گردن اردو بود



البته ازنظر عملی. اردو، ازسالیان پیش درخفا سیاست زده وایدیولوژیک شده بود و به سوی تمامیت طلبی ایدیولوژیک جلو می رفت. 

هم از مسیرراست گرایان اخوانی، هم از استقامت جریان چپ طرفدارشوروی



قدرت طلبی خودش و تسویه ی حساب با شاه بود. موضوع اصلی اختلاف میان محمد داود و حکومت شاه تسوید قانون اساسی جدید در سال ۱۳۴۳ بود، بویژه ماده ۲۴ آن

 اعضای خانواده ی سلطنتی بشمول محمد داود از احراز مقام صدارت، وزارت، عضویت در شورا و ستره محمکه محروم شدند. 

او مایل به ایجاد یک حزب بود. اما نمایندگان لویه جرگه در این ماده دو تعدیل دیگر نیز علاوه کردند. نخستین تعدیل این بود که اعضای خانواده ی سلطنتی نمی توانند در احزاب سیاسی اشتراک ورزند. تعدیل دوم اینکه اعضای خانواده سلطنتی مادام العمر به عضویت این خاندان باقی مانده و حق نخواهند داشت این حیثیت خود را ترک بگویند. 

گشایش درسطح اجتماعی وسیاسی در دهه ی دموکراسی، ولسی جرگه و قانون اساسی و آزادی مطبوعات را نابود کرد. 

او ضد دموکراسی بود. دموکراسی یک فرآیند همه جانبه است. او حوصله راه پیمایی با دموکراسی را نداشت. قدرت را قبضه کرد کودتا را انقلاب نامید.

در قانون اساسی ۱۳۵۵ خويش، تاسيس احزاب سياسی را غير از حزب خودش، منع کرد.


داود خان در دوره اول صدارتش از طريق روس ها بقدرت رسيد

 مساله هیجان انگیز پشتو نستان را براى داود مطرح كردند داود خان عامل افتادن پا كستان به حلقوم امريكا شد.

داوود همیشه درتماس با امریکایی ها فقط از گرفتن اسلحه و زدن پاکستان گپ می زد.

اما جیب کشور خالی


آلمان سید کمال قاتل سردار عزیزخان پدر داود خان را تحویل نداد

 اما درکابل همه اعضای خانواده از جمله نوزادان شان را نابود کرد.


مطلب از بانو نازنین همراه


در سال ۱۹۳۳ برادر نادر، محمد عزیز پدر داود خان در زمان قدرت آدولف هیتلر در برلین آلمان توسط متعلم دیگری بنام سبد کمال شیوه کی وال به قتل میرسد.


تاریخ قتل:  ۷ جون ۱۹۳۳ 

سی‌ام جنوری ۱۹۳۳ 

5 ماه و 7 روز از رسیدن هیتلر به قدرت کشته شد.


 باز سردار داود خان درکابل  چه کار کرد؟ 

عزیزخان که کشته شد، پسرش داود خان 24 ساله فرمانده  قول اردوی مرکز  بود.



حالا جناب سردار در کابل ماشین دار را گرفته به سراغ خانواده و خانه سید کمال کابلی درشیوه کی کابل رفت.

 17 نفراعضای فامیل سید کمال کابلی را درخانه یک جا تیرباران میکند (همه کسانیکه درین حویلی زندگی داشتند اعم از اطفال، زنان، جوانان وپیر زنان وپیر مردان)

هنوز هم درجستجوبود.


 کسی برایش خبر داد یک مامای سیدکمال کابلی درشهر کابل زرگری داشت اورا هم پیداکرده حکم اعدامش را صادر کرد.

 این زرگر بیچاره از همه جها بی خبر ازگوش هم ناشنوا بود نمیدانست که چه کارشده؟

چرا مرا آورده اند؟

برایش گفتند که  حکم اعدام تان صادر شده 

 گفت من نمیدانم چه گناه کرده ام؟

 دورکعت نماز خواندن و وضوکردن را اجازه گرفت

 همینقدر اجازه برایش دادند واعدامش کردند.

 دریک برههء تاریخ خرد ضابطان و دلگی مشرهای خلق و پرچم کودتا میکنند و شخصی بنام امام الدین که در زمان نجیب معاون وزارت دفاع شد به امر سران کودتا  تمام اعضای خانواده داود ، حتا نواسه ی شش ماهه اش را تیر باران می کند.


از رخنامه: محمد فرهنگدوست هروي



خلیلزاد – برگ 13 کتاب فرستاده

یک لیموزین بزرگ در جاده شمال به طرف کابل 

مسیر مارپپچی لای کوه ها

لیموزین سعی داشت از یک لاری سبقت بگیرد.  جاده خیلی باریک و لاری هم ظاهرا راه نمی داد که لیموزین از کنارش رد شود. 

سرانجام جاده کمی عریض شد و لیموزین از لاری جلو زد. اما دم روی لاری توقف کرد. 

سرویس های مسافر بری هم ایستاده شدند.

دریور لیموزین در موتر را باز کرد و از دروازه عقبی مردی خوش لباس، سرطاس و ریش تراشیده از موتر پائین شد. قدرت و تکبر.

پدرم گفت: داود خان پسرعموی شاه، شوهرخواهرشاه؛ نخست وزیر پیشین.

خشم از صورت داود می بارید. او و دریورش، راننده لاری را از داخل موتر بیرون کشیده به زمین انداختند و بی رحمانه زیر مشت و لگد گرفتند.

داوود خان بار دیگر بالای سر دریورش مضروب رفت و گوش چپش را با دندان گزید و از گردن و گونه او خون جاری شد. خون آلود و آغشته به آب دهان و خاک کنار جاده افتاده بود.



درسرکوب مردم صافی ننگرهار، لقب سرداردیوانه را در 20 ساله گی کمایی کرد.  بـیست سال بیش عمر نداشت.

 لیدران صافی آن وادی فتح شده را ریسمان بگردن، کاه به دهن وحیوان خرام

دکترعبدالقیوم خان به رئیس جمهورمصر:جمال ناصر: « سردار صاحب به رضا و رغبت خویش از وظیفه کناره گیری اختیار نمودند».

پرسیدند: آیا کدام وظیفۀ دیگری برای شان تعیین گردیده است یاخیر؟

جواب دادم: تا حال نی، ولی تصور می کنم که احیانآ اگر کدام وظیفه ای برای شان پیشنهاد هم شود، شاید از قبولی آن ابا ورزند.

دیدم سوالاتش از فرط محبت وعلاقه با داود خان سرچشمه می گرفت.

جمال ناصر با دلچسپی پرسید : پس چه فکر می کنید که تا اخیر عمر به بیکاری وخانه نشینی قناعت خواهند نمود؟

گفتم: 

او از آن سیاست مدارانی اند که کردارش همواره با گفتارش یکی است.

جمال ناصر: یکی دوملاقاتی که با وی میسر گردید، می توانم بگویم که وی یکی از این گونه سیاست مداران دنیا می باشد. سیاست درخونش است.

به خانه نشینی قناعت نخواهد کرد.

 پیشگویی می کنم که وی کوشش خواهد نمود تا دوباره بر سر اقتدار بیاید حدس من این است که اغلباً در این راه موفق هم خواهد شد ...

بعد با خنده پرسید: « گاهی درسیاست قمار زده اید؟ من می خواهم با شما شرط کنم که وی دوباره بر سر اقتدار بیاید».



یکی هم خاطرۀ شبی در سرطان ماه سال ۱۹۵۸میلادی 

64 سال پیش

که من با وی بر فراز آسمان خراش هوتل ( والدورف استوریا ) استاده بودیم و از دیدن شب نیویارک احساسم را بیان کردم : « چه منظرۀ قشنگ است! »

 هنوز جمله را تکمیل نکرده بودم که به سهوخود ملتفت گردیدم. دیدم که داودخان مانند مار پیچ وتاب می خورد .

« خاک بر سر این قشنگی»

با جهانی بی صبری وزجر روحی افزود: در نظرمن وقتی قشنگ می بود که یک بم اتوم را از سر این هوتل برآن پرتاب می کردم... دلم آن وقت بر سر این قوم خبیث ودیموکراسی یـخ می کرد..»

رفته مهان امریکایی ها هم است!

جنون ومشکل وی با امریکایی ها درچی بود؟

سلامت روانی رهبر یک کشور این گونه بود.

گاه مردم امریکا را دشنام می داد وگاه سیستم دیموکراسی را، واگر در آن فرصت میوندوال وپژواک تشریف نمی آوردند، شاید آن خود گفتاری داود خان ساعت ها دوام می کرد.

از خود پرسیدم :

به اصطلاح مردم ما، چه « شپش هایی » در مقابل نظر غبار آلودۀ شان جلوه می نماید که به خاطرآن ها یک پوسـتیـن را طعمۀ آتش می گردانند؟ 

به کنه اصلی این گونه امراض روحی پی بردن کار آسان نیست- تاچه رسد به اصطلاح آن ها !

درعصر صدارت خود سردار داود تکیه کلامی داشت. وی می گفت : « یاجورش می کنم ویا تکه تکه اش می کنم »

 هربار از هلمند می آمدم، این تکیه کلام رادر اخیر لست آرزوهای خویش برای مملکت علاوه می نمود . بعضاً برای تنوع یکی دو جملۀ دیگررا نیز به آن ضمیمه میساخت ومی گفت:

« یاجورش می کنم تکه تکه اش می کنم، از وضع فعلی مملکت کرده، مرگش بهتر است!»