-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ تیر ۱, چهارشنبه

احمد مسعود در یک قدمی هشدار قرمز

 
درخواست از فصیح الدین: کابل را بگذار، برگردیم به بدخشان!
پروژۀ جنگ شمال به مرحلۀ دوم وارد شده
 
 
پروژه جنگ به مرحله دوم خود وارد شده
بدخشان، فصیح الدین فاریاب، مخدوم عالم، بلخاب، مولوی مهدی
همه فرماندهان رسمی شبکه حقانی اند.
درین برنامه یک جعبه سیاه دیگر را براساس تحلیل های اپراتیفی بازمی کنم.
خصوصا به نسل جوان بسیار مهم است.
در راغ بدخشان 9 نفر کشته شد.
چه گونه کشته شدند؟
9 نفر در راغ به اثر راپوری که از شهر دوشنبه به طالبان داده شده بود؛ کشته شدند تا به نام کشته شده ها، از احمد مسعود پول بگیرند و به جیب خود بیاندازند.
ستون پنجم در دوشنبه مثل دروان جمهوری فعال است.
چی کسانی به طالبان کوردینه و نقشه می دهند که رزمنده گان مقاومت در راغ ها کشته شوند؟
فرماندهان ردی شدۀ بدخشانی.
بازمحمد احمدی، سمیع الله قطره
سمیع الله قطره همان فرمانده جهادی بدخشان به احمد مسعود چانه می زند که به هر ولسوالی یک میلیون دالر بده، تا آن را آز نزد طالب آزاد کنیم.
 
سقوط بدخشان و درکل همه ای افغانستان بی حکمت نبود.
دو جمهوری منحله، از کسانی درست شده بود که بهترین هایش سمیع الله قطره، بسم الله محمدی، بازمحمد احمدی و ده ها تای دیگر بود.
برای آزاد سازی سرزمین خودش باید حتماً از جای دیگری خرج بگیرد!
 
 بازمحمد به طالب روی آورده و به شدت علیه مقاومت عقده گرفته است.
به برادرزن – خسر بره- شمس الدین لوی سارنوال طالبان:
  اگر ضمانت مرا می کنی من می آیم.
سه ماه پس از سقوط بدخشان، گردان های مقاومت مردمی در شهرک یفتل آماده کارزار مسلحانه بودند که طالب را سرکوب کنند.
اما بدخشان نقطه استراتیژیک – بدون یک سر است. سرهای تیکه داران، مدت هاست که به وسیله خود شان بریده شده و نزد مردم اعتباری ندارند.
اگر اردوی نسل نو در بدخشان مارش خود را آغاز نه کند، آن سرزمین بی صاحب، درچنگ القاعده، شبکه حقانی و ستون پنجم باقی می ماند.
 
باز محمد احمدی کمپاین تیکه داری علیه جنرال قدم شاه به راه انداخت.
به شمس الدین سارنوال طالبان: مرا ضمانت کن به کابل می آیم.
من ضمانت نمی کنم.
چرا؟
همین شمس الدین، بازمحمد را ازکابل به طرف ایران فرار داده بود.
در میدان هوایی او را برده بود به طیاره و تمام پول ها و زیورات شان در موتر شمس الدین باقی مانده بود.
 
 سمیع الله قطره و بازمحمد احمدی این آموخته خوران سفرۀ مفت دولت و نظام های چند گانه، فقط در جستجوی موقعیت و پول اند. همان کش و گیری که منجر به سقوط داروندار نظام جمهوری گردید.
به نظر می رسد که امرالله صالح، از مخالفان مقاومت، سبوتاژگران به نحوی به ظاهر نا محسوس حمایت می کند.
من با صراحت نسبت به وضعیت هشدار می دهم.
برخی نظر می دهند که نباید تا به این حد در عمق قضیه کنجکاوی و افشاگری تا طالبان از آن استفاده نه کنند. این نظریه نادرست است. کسانی را که ما افشا می کنیم و به نسل نو هشدار می دهیم، بخشی از پروژۀ طالب و آی اس آی استند
اگر شما را با خبر نسازیم ممکن است شما را و هستی فرهنگ و مدنیت شما را برای بیستمین بار به اجنبی ها بفروشند.
وقتی ما پرده از روی یک نقشه سیاه به یک سو می کشیم، فروختن سرنوشت شما متوقف می شود. عمر تراژدی و تلخی های ویرانگر کمتر می شود.
 
‏‌ لحظات بعد طالبان قندهاری میروند و از او معذرت میخواهند و میگویند اشتباه شده. فصیح الدین میگوید اشتباه نیست مرا تحقیر میکنید وبعد اشتباه میگویید. طالبان بدخشانی‌ وقتی از قضیه خبر می‌شوند از قاری فصیح‌الدین میخواهند به بدخشان برگردد.
 
من بار دیگر از ترتیبات آی اس آی و شبکه حقانی برای ایجاد یک جبهه قومی به ظاهر مجزا از طالب در شمال به شما خبر می دهم.
این عملیات پیشدستی برای مدیریت بحران در شمال است.
هدف: باید زود تراز جبهه جنگی مقاومت ملی به هدف برسیم.
پوشش تازه در شمال به وجود آید که مردم غرق هیجان قومی شوند.
هدف این است که ابتکار بسیج مردم از دست جبهه مقاومت خارج باشد.
 
شعار، همان نجات افغانستان شمالی و سپس کل افغانستان باشد؛ اما
نیرویی که مدیریت و موج سواری را در دست خود داشته باشد، نه جبهه مقاومت بلکه شاخه شمالی شبکه حقانی باشد.
تا کدام مرحله؟
 تا زمانی که رهبری فرماندهان حوزه هندوکش ها منزوی شود.
و مردم به دور فصیح الدین و مخدوم عالم و یا مولوی مهدی جمع شوند.
این پلان فی الواقع پادزهر جبهه مقاومت ملی است.
 
جنگ مرموز در شمال، جنگ شکار فرصت هاست
 از طریق پاسخ گویی کاذبانه به احساسات قومی مردم که از سوی لشکریان حشری اجنبی سخت جریحه دار شده
جویبار های احساسات قومی باید نه به دریای مقاومت ملی بلکه در بند آبگردان شبکه حقانی و آی اس آی سرازیر شود.
 
شما شاید بگویید: تو چی میگی؟ داستان می سازی؟
آری، از هرگوشه سرنوشت ما و شما داستان ها ساخته اند؛ داستان ها می سازد تا ما برای همیشه از روایت آن داستان ها خسته نشویم.
 
داستان مخدوم عالم، داستان مولوی مهدی، داستان فصیح الدین
هنوز در حد طرح و پیرنگ است. این داستان ها باید طوری اتفاق بیافتد که ما خود آن را خوش به رضا روایت کنیم.
حوادثی را با هیجان روایت کنیم که دیگران نقد و آماده برای ما دراماتیزه کرده اند.
 
شما در تاریخچه طالب دیده یا شنیده بودید که یک فرمانده طالبان بلند شود و علیه فرامین امیرالمومنین ساز مخالف بزند؟
به نام هزاره و ازبک و تاجیک دادخواهی کند؟
حالا چطور چنین اتفاقی می افتد؟
 
مخدوم عالم به قصاب قوم خود مشهور است. مولوی مهدی 13 سال علیه مردم خود، علیه فقه جعفری جنگیده.
حالا یک خبر معنی دار دیگر به رسانه درزداده شده که گویا
خسربوره ملا یعقوب یک مکتوب قاری فصیح الدین را با پشت دست زده و رد کرده است!
خسربره ملایعقوب فرمان لوی درستیزه
خشم فصیح‌الدین جوش کرده و به آدرس‌های مختلف دشنام داده؟
ده ای ده ما که آسیاب را سرش چرخاندند، به کسی از چشم دشنام نداده
حالا به خاطرخسربره ملایعقوب؟
می تواند با یک تلفن به ملایعقوب، قضیه را رفع ورجوع کند
چرا این گپ ساخته گی باید رسانه ای شود؟
 
وقتی دشنام و غضب بالا می گیرد
ظاهراً طالبان قندهاری از او معذرت میخواهند و میگویند اشتباه شده. فصیح الدین میگوید اشتباه نیست مرا تحقیر می کنید وبعد اشتباه میگویید. طالبان بدخشانی‌ وقتی از قضیه خبر می‌شوند از قاری فصیح‌الدین میخواهند به بدخشان برگردد.
نقطه اصلی درهمین جمله کوتاه آخری است:
طالبان بدخشانی: برویم به بدخشان!
 
اگر نرویم، بدخشان ازدست می رود. باید سبقت گرفت.
این خبر مدیریت شده برون داده شده.
وظیفه جدید فصیح الدین درحال آغاز شدن است.
وقتی رفت بدخشان چی می شود؟
فوری شعار حقوق تاجیک ها را سر می دهد
مثل مولوی مهدی در بلخاب
سپس نوبت به مخدوم عالم و قاری صلاح الدین می رسد
ائتلاف و تشکیلات خود به خود شکل می گیرد.
بعد چی؟
باز محمد احمد و سمیع الله قطره به فصیح الدین ملحق نمی شود؟
فصیح الدین، نارفته به بدخشان، سمیع الله قطره و بازمحمد احمدی پیام پیوستن داده اند.
اوضاع به این شکل است.
کمپاین کلان شده شکل دیگری به خود میگیرد و چنان خاک باد اپراتیفی به راه می افتد که جبهه مقاومت ملی هندوکش ها در متن فراگیر این ابرهای توفانی بیخی گم می شود.
مرحبا آی اس آی، دست خوش ام آی 6