-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ تیر ۹, پنجشنبه

مولوی مهدی چرا تنها ماند؟

 


والی بامیان: جنگ بلخاب برسر ذغال سنگ درۀ صوف است.

لازم است به حوادث چند سال اخیر در درون جامعه شیعه وهزاره پی برد.




ظهور رهبران جدید از متن گروه های فشار (جنگ های داخلی)

ظهور جامعه مدنی وتحصیل کرده  ها در شرایط جدید ( جمهوریت ودموکراسی )

این دو جریان گاه به هم نزدیک وگاهی درتقابل با همدیگر

شریک های حاکمیت، خود را پیروز ومنجی هزاره میدانستند  وغرقِ در کیش شخصیت، خود خواهی و ثروت اندوزی

تصورشان این بود که همه امور مردم باید توسط آن ها حل وفصل شود.

درین میان نسل نو تحصیل کرده  وجامعه مدنی ظهور کرد که باورهای قدیمی را مبارزه طلبید. ( مانند رهبران جنبش روشنایی)

سعی داشتند مدیریت و رهبری جامعه هزاره به آن ها واگذار شود.

 این حلقه، برای رهبران نسل او آزار دهنده – در واقع موی دماغ بود.


بحران رهبری در جامعه شیعه از همان 6 سال پیش با راه اندازی جنبش عدالت خواهی تبسم شکل جدی به خود گرفت.

 محقق جریان عدالت خواهی تبسم را شش سال قبل  در یک سخنرانی رسمی در حضور رئیس جمهور ورسانه ها عملا مسخره کرد.

این برعمق بحران افزود.

رهبران دانا و جوان را با آن همه قابلیتی که صد ها هزار نفر را به جاده ها می کشیدند افراد لااوبالی و.... خطاب کرد.

 حتی پیکرهای شهدا از جمله آن دختر شهید نه ساله  ونماد جنبش تبسم را به گوشت قصابی تشبیه کرد.

 این وخیم ترین شکل تقابل وتعارض بین جامعه مدنی ورهبران سنتی  بود. 

وقتیکه  نه نفر هزاره درمسیر زابل غزنی  به دست  افراطیون کشته شدند

  جریان عدالت خواهی از همین نقطه اغاز وشکل گرفت

   قرارشد که پیکر قربانیان به کابل انتقال شود. دولت از محقق، خلیلی و صادق مدبر خواست که جلو گیری کند.

آن ها هیاتی به غزنی فرستادند تا جنازه ها درانجا دفن ویک تعداد برای داد خواهی به کابل بیایند.

اما مدیران جنبش نوین از سه شریک حاکمیت اطاعت نکردند. پیکرها آورده شد و بر بحران تقابل اضافه شد.

قرار شد موج عظیم انسانی درپایتخت

 دولت غنی بازهم دست به دامن شیخین ومدبر شد.

محافظه کاران درین کار موفق نشدند. راه پیمایان و معترضان اکثراًتحصیل کردگان هزاره اعم از  حوزه های دینی ودانشگاهیان دولتی   وسایر نهاد های مدنی وحقوق بشری.

تظاهرات براه انداخته شد.

اعتبار رهبران محافظه کار نزد دستگاه حاکمه زیر سوال رفت. سر انجام در یک معامله ننگین پول وامتیاز به ترفند دیگری به کار گرفته شد.

گفتند هزاره را از شر عزیز رویش ، احمد بهزاد ،  داود ناجی  و.........  دولت را نجات میدهند.

سبوتاژ سختی علیه این سه چهره نو ظهور به راه افتاد.

اجساد شهدا به غزنی برده شد.

امنیت ملی، شبکه های معامله و دسته جات خرابکار دقیقاً علیه مدیران جنبش شب و روز دست به کار شدند.

  نیروی حاکم درشکل غلبه کرد؛ اما در معنویت مردم جایگاه خود را از دست دادند.

  زمانی که قضیخ انتقال لین برق  دوصد کیلو ولت ازراه بامیان وسالنگ به میان آمد.

دادخواهان جریان تبسم جایش را به جنبش روشنایی داد.

بازهم استادان  ، تحصیل کرده ها ، دانشگاهیان جامعه مدنی  زنان پیشگام بودند.

این بار تیم کوچک و داعش مشرب غنی در ارگ با حساسیت بیشتر به مقابله برخاست

موج این جنبش چنان نیرومند که خلیلی مدبر ومحقق ناگزیر شدند هم رنگ جماعت جنبش روشنایی

حتی در تظاهرات در مصلای مزاری ودشت برچی الی دهمزنگ  شرکت هم کردند.

اما تشویش اصلی شان

از بین بردن درخشش رهبران جوان چون  احمد بهزاد داود ناجی ، ذوالفقار امید  داکتر مهدوی و ده ها کدر دیگر بود.

با مخارج بسیار در مدیریت ورهبری جنبش روشنایی جای پا باز کردند

سرانجام تصمیم گرفته شد در دوم اسد سال ۱۳۹۵ تظاهرات عظیم به راه افتد

 اعلامیه ها صادر ورسما اعلان گردید 

 که فردا دوم اسد ۱۳۹۵   تظاهرات عظیم مردمی راه اندازی میشود 

 واما شب ۱بر۲ اسد معصوم  ستانکزی  و دونفر دیگر بامقدار هنگفت پول در کارته سه به خانه خلیلی آمدن و  محقق ومدبر هم خواسته شد و تا ساعت یازده شب در خصوص تظاهرات فردا بحث کردند.

 وسر انجام در بدل استمرار سفارت تقی خلیلی  یک مقدار پول نقد وبرخی امتیازات دیگر به توافق رسیدند که تظاهرات را لغو اعلان کنند و حداقل آن ها اشتراک نکنند.


ساعت یازده شب خلیلی ،  محقق ومدبر اعلام کردند که فردا نباید تظاهرات راه اندازی  شود  چون شاید مشکلات امنیتی ایجاد شود.

اما تقریبا نیمه شب بود. توقف تظاهرات نا ممکن بود.

 استانکزی پیوسته اعلام خطر می کرد.

 ساعت یازده شب یک اعلامیه نوشتند که فردا تظاهرات منتفی است درینجا رهبران با یک تیر دونشان زدند

 هم صاحب امتیازات جدید شدند و هم بر دوام امتیازات سابقه توافق صورت گرفت.

اعلام خطر به معنای آن بود که حتماً انتحاری می آید.

درین صورت، حلقه مسوولیت نه بر گردن رهبران محافظه کار بلکه بر گردن بهزاد، ناجی و استاد رویش و ذوالفقار می افتاد.

این خودش یک برد سیاسی بود. 

چطور؟

به خاطری که قطعی بود که انتحاری منتظر در مهمان خانه امنیت وظیفه خود را نجام خواهد داد. 

به تاریخ دو اسد، ده ها هزار نفر از از مصلای مزاری تا چهارراهی دهمزنگ مارش کردند. 

 اعلامیه یازده شب  خلیلی ومحقق ومدبر  مبنی بر لغو تظاهرات، رهبران جوان را به شک انداخته بود که چی بازی روان است؟

حساب و کتاب درست مشکل بود.

موج در راه بود. همینقدر کردند که خود شان احتیاطی در متن تجمعات خود را آفتابی نکردند.

فهمیده بودند که دست کم هدف تهدید، می تواند خود شان باشند.


سکوی سخنرانی در دهمزنگ هنوز فعال نشده بود که  موترمملو از موادمنفره دربین انبوه ازمردم انفجارداده شده وبیشتر از پنجصد نفر کشته وزخمی گردید. 

به این ترتیب، مدیران جوان را ماهرانه زیر هیولای مسوولیت خواباندند تا در اذهان عامه گناه کار معرفی شوند.

به هر گفتند ما خطر را گفتیم مگر بهزاد وداود ناجی و.. قبول نکردند ومردم را به کشتن دادند.

باران تهمت برسر رهبران جوان باریدن گرفت. گروه های فشار، سبوتاژی زیادی فعال شدو عرصه را به آن ها چنان تنگ ساختند که جای پایی برای شان باقی نماند. 

من امیدوار هستم کتاب خاطرات رهبران که زیر ضربه حاکمیت قرار گرفتند برای نسل امروزی نوشته شود.

 

    سپس داستا کوچی ها ومردم بهسوداوج گرفت

سرکوب بومیان هزاره پیوسته خبرساز می شد

هیچ کسی جوابده نبود.

 سرانجام علیپور دربهسود قد علم کرد ودفاع مردمی را راه انداخت.

ولی با توافق شیخین و صادق مدبر، علی پور بکابل خواسته شده وزندانی شد.

اما زندانی کردن علی پور بسیارخطرساز بود رهایش کردند.

علی پور دربهسود چنان استقبال شد که غیر از مزاری، درتاریخ هزاره بی مثال بود.

 شیخین ساکن کابل بی نهایت غضبناک ودر صدد انتقام وتخریب شدند.

 درارگ تصمیم گرفته شد بساط علیپور از بهسود بر چیده شود 

 همان بودکه بالای علیپور عملیات هوای وزمینی اغاز شد تااینکه با تلفات قابل ملاحظه  علیپور از بهسود فرار کرد .

حتی جنرال های اردوی ملی از قتل وی سخن می گفتند. قتل رهبران داعش وطالب در زندان را شعار نمی دادند اما از علی پور را می دادند.


نظیر این حوادث دردرون جامعه تشیع وهزاره زیاد اتفاق افتاده است که مجال روایتش نیست.

مخالفت یک دست و یک زبان محافظه کاران علیه جنرال مرادعلی مراد خود یک داستان دیگر است.


  رهبران سنتی هزاره درحالت موجود هم نمیخواهد کسی ادعای بزرگی ورهبری نماید.

  موجی که مولوی مهدی دربلخاب به راه انداخت، مردم حتی فراموش کردند که وی 13 سال طالب بوده. احساسات عمومی شیعیان که در چند مرحله مایوس شده اند چنان قوی بود که حتی مهدی را معادل استاد مزاری تحویل گرفتند.

علت چیست؟

بحران رهبری. از رهبران سنتی گذشته خسته اند و هیچ امیدی ندارند. 

علتش این بود.

واقعا دنبال ظهور یک مهدی سیاسی بودند. حالا هم هستند.

حرکت سرکوب و خنثی سازی باز هم از همین آدرس آمد. از سوی ایرانی ها هم آمد.

طالب بودن مهدی را پیراهن پرخون عثمان ساختند.

ترتیب کار را طوری دادند که همه چیز از طریق آن ها حل و فصل شود.

شکست درونی پیکارمولوی مهدی ازین قرار بود.

مخالفت های درونی بلخاب بین افراد استاد اکبری و سیدعلی جاوید 

 چون مختاری وسید جواد هاشمی که با طالبان همدست شده وهمرا با لشکر طالبان علیه مولوی جنگیدند.

 وافراد خلیلی ومحقق همکاری نکردند. مولوی مهدی تنها ماند.


چرا چنین شد؟

رهبران هزاره وشیعه عمدتا تابع عملکرد ایران اند. وایران نمیخواهد درحال حاضر با امارت مشت و یخن شود. فعلا ترجیح کار بر تعامل است.

۲  اگر برگ برنده به دست مولوی مهدی می افتاد. در درون هزاره به رهبر بلا منازع تبدیل میشد. رهبران و ایرانی ها هرگز پذیرای واقعیت جدید نیستند.

قبل از سقوط جمهوریت استاد خلیلی به پاکستان رفت  با وساطت پاکستان  با طالبان در پاکستان نشست هایی انجام  داد وبه تفاهماتی دست یافت.

 واکنون نمایندگان رهبران در صف امارت قراردارد.



نقطه ضعف مولوی مهدی در چی بود؟

مولوی مهدی  سخنان دو پهلو داشت هم خود را طالب خطاب  میکرد  وهم تمام سخنان استاد مزاری به مردم میگفت.

او نتوانست ذهن جامعه هزاره را به قناعت برساند.

مزاری چه وقت 13 سال در صف طالب علیه مردم خود جنگید؟

او درکار خود سرعت غیرلازمی به خرج داد

او روند جلب و جذب را باید در یک پروسه انجام می داد.

او باید بیرق مزاری اول بلند می کرد که نه کرد. امروز جبهه مقاومت ملی بیرق خود را بلند کرده. 

زیر بیرق طالب که ذاتاً دشمن هزاره و شیعه است، بعید است کسی جمع شود.

اگر نظم و ترتیب لازم برای کشاندن مردم به مبارزه از خود نشان می داد، جبهه نمی شکست.

با طالبان از داخل همکاری شد.


منازعه بالای عواید معدن ذغال سنگ دره صوف!

اما به نظر می رسد که جبهه مولوی مهدی در نوبت بعدی از همان دره صوف خواهد بود. 

رابطه تلفنی بیت مولوی مهدی و مولوی سرحدی والی بامیان

بین خود بسیار دوست و رفیق هستند!


والی بامیان:

صوفی گردیزی و شیخ کریمی بامیانی ما را همراهی کردند.  اصل حرف زهیر(والی پیشین بامیان) جنگ دره صوف را به بلخاب کشانید.

 مردم بلخاب پول زیادی از این درک پیدا کرده و به آسایش رسیده

 اما زهیر و قیس(سناتور پیشین حکومت) نخواستند که مردم بلخاب از این فرصت استفاده کرده و آن‌ها را به این جنجال انداختند.

یعنی طالب حاضر به امتیاز دهی است.

جنگ بلخاب نه جنگ مذهبی است و نه جنگ قومی 

 مهدی در امارت یک نام و ترتیب خوب دارد، برای وی دسیسه ساختند که حتی خود مهدی هم متوجه آن نشده بود.


اگر تسلیم شود، امارت با او هیچ مشکلی ندارد.