-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ تیر ۲۲, چهارشنبه

ظاهرشاه: خدا می داند افغانستان بعد از من چی می شود!

 

از لابه لای خاطرات اسدالله علم وزیر دربار رضا پهلوی، دست چین شده از برگ های جلداول

بیست حوت 1347- 54 سال پیش

اسدالله علم وزیر دربار رضا پهلوی



شاهنشاه... فرمودند «هم راجع به هیرمند صحبت کن و هم به افغان ها بگو، وضع پاکستان نگران کننده است. ولی خیال نکنید که ازین وضع استفاده ببرید وموضوعات سرحدی و پشتونستان را بی جهت آتش بزنید. باید با ما جبهه محکمتری داشته باشید که اگر پاکستان به کلی به طرف چپ رفت، بتوانید خود تان را حفظ کنید.»

درهمین یادداشت ادامه می دهد:

از سفیر افغانستان خواستم به کابل بگوید من به ظاهر شاهعرایض خصوصی دارم و با صدراعظم هم باید شخصاً مذاکره کنم. 

سه مأموریت داشتم؛ یکی دعوت پادشاه افغانستان به ایران بود،

 دیگری مذاکره درمورد پاکستان و سومی درباره هیرمند. 

هرسه مأموریتم را انجام دادم ولی چندان موفق نبودم. 

درخصوص دعوت، شاه گفت امسال به علت انتخابات...وتشنج زیاد پارلمان، ناچار است بیشتر اوقات را درافغانستان بماند. 

موفق شدم امر شاهنشاه را به ارتباط پاکستان به مقامات افغان بقبولانم؛ 

در خصوص هیرمند، هرچه اصرار کردم آب بیشتری بگیرم یا لااقل جدول تقسیم همین 26 متر را تغییربدهم، توفیق نیافتم. تنها توفیقم این بود که درخصوص آب { اضافی} که قرار است باما معامله بکنند.

دوشنبه- بیست وشش حوت 47

وزیردرباررضاشاه: درپی دوست یابی هستند ونقطه اتکایی می خواهند؛ قهراً به پاکستان و ازآن بدتر، به شوروی که نمی توانند تکیه بکنند. 

به هزار دلیل درپی جلب توجه ما هستند؛ ولی درعین حال با مرد ( ماده رندی) رندی می خواهند آب بیشتری به ما ندهند. مگر به صورت معامله تجارتی، خارج از قرار داد.

 به هر حال اگر هم زیر این بار برویم، وبه ظاهر یا باطن، جلب دوستی واعتماد آن ها را بکنیم، تازه اول کار شروع می شود. یعنی آنقدر باید درجهات مختلف با آن ها همکاری کنیم، پول قرض بدهیم، بندر دراختیار آن ها بگذاریم، 

همکاری اقتصادی دردلتای هیرمند بکنیم، از لحاظ امنیتی به آن ها کمک بدهیم، که بعد ها به هیچ صورتی نتوانند از ما جدا بشوند و آب معامله تجارتی هم قطع نشدنی باشد؛ یا درین ضمن، شاید درتأسیسات وادی هیرمند شریک بشویم...

بیست وپنج حمل 1348- 53

... درمورد هیرمند امر شاهنشاه را به دولت ابلاغ کردم که اگرپادشاه افغانستان تعهد کتبی بدهد قول وقرار درباره هیرمند را تصویب می کنیم  شاهنشاه می فرمایند« برای معامله آب، پادشاه به من تعهد رسمی وکتبی بدهد. درتعهد هم، قیمت آب، وهم مقدار آب مورد معامله تعیین بشود. 

یک شنبه بیست ویک ثور 1348

شب پیش سفیر افغانستان مهمان بودم. چند مغنی ( آوازخوان) افغان بودند. یکی غزل سعدی را خواند:

ای کاروان آهسته رو، کارام جانم می رود آن دل که با خود داشتم، با دلستانم می رود.

حتماً شادروان جلیل زلاند بوده.

یکشنبه چهار جوزا-1348 

راجرز( منظورویلیام  راجزوزیرخارجه امریکا) گفت افغان ها به ما می گویند، چون ازنفوذ چین مخصوصاً درپاکستان نگران هستند،

 حضور امریکا را دراین منطقه و درخود افغانستان لازم می دانند.

 شاهنشاه با تیز هوشی می گوید:

 چون خود حاکمان افغانستان به روسها خیلی نزدیک شده اند، خجالت می کشند اسم روس ها را ببرند وموضوع نفوذ چین را بهانه می کنند. 

22 سرطان 1348

شاهنشاه :

شاید درافغانستان هم یک کودتای شبیه سودان دست چپی، متظاهر به مذهب بشود. وضع آن جا خوب نیست. { افغان ها} دائماً دانشجو، حتی نظامیها را برای تحصیل به شوروی فرستادند.

 به چینی ها هم اجازه داده اند نقشه های بزرگ عمران وآبادانی در افغانستان اجرا بکنند. کم کم اساس کار آن ها متزلزل می شود.

 البته رژیم فعلی سلطنتی متزلزل می شود؛ نه کار افغانستان! از لحاظ ما هم مهم است.

هرکمکی که از دست ما می آید باید بکنیم که دردامن روسها و چینی ها نیفتند؛ یعنی راه بندر عباس به زابل را به آنها بدهیم وکمک های دیگراز قبیل فروش نفت ومال التجاره وغیره بکنیم.

چهارشنبه یازده سنبله 1349

ناهار با شاهزاده خانم بلقیس و شوهر شان وچند نفر از شاهزادگان خود مان ووزراء در منزل من صرف شد... شام برای شاهزاده خانم در منزل شاهپور غلام رضا بود. شاهنشاه هم تشریف آوردند...

هفده سنبله- 1349

 شب با پرنسس بلقیس وشوهرایشان ودخترشان شاهزاده خانم حمیرا، به کابارۀ چاتانوگا رفتیم. خیلی خوش گذشت...

پنجشنبه 26 سنبله 49

ناهار صدراعظم افغانستان مهمان شاهنشاه بود.

وضع سیاسی پاکستان پس از شکست از هند، نا آرام شد وبیم آن می رفت که افغانستان تلاش تازه ای برای پس گرفتن منطقه شمالی پشتو زبان پاکستان بکند 

 شوروی وهند نیز نه تنها افغانستان را یاری کنند؛ بلکه جنبش جدای خواهانۀ بلوچستان پاکستان را بیش از پیش پشتبیانی نمایند.

بیستم اول سال 1351

دیروز به سفیرانگلیس گفته بودم شما آنقدر به غفلت گذراندید که بالاخره جبهه غربی ما ( أفغانستان) به دست کمونیست ها افتاد. وضع افغانستان هم که چون افسران ارتش آن درشوروی تعلیمات دیده اند، بسیارخطرناک است....

دوشنبه یازده ثور 1351

...بعد سفیر پاکستان را خواستم. گفتم، ده هزار مسلسل که خواسته اید، ما نمی توانیم به شما بدهیم. به علاوه حالا که جنگی ندارید، اسلحه برای چه می خواهید؟ گفت، برای مقابله با عوامی لیگ پاکستان غربی؛ یعنی تقریباً بلوچ ها و پختون ها که وسیله عوامی لیگ پاکستان شرقی وروس ها وافغان ها تحریک می شوند...

شاهنشاه:  فعلاً وضع ما بسیار خطرناک است؛ زیرا دو شاخۀ گازانبر از دوطرف – مغرب عراق ومشرق افغانستان وبلوچستان- ما را در میان گرفته است.

پادشاه أفغانستان: من آخرین پادشاه افغانستان هستم؛ شد...

شش عقرب 1351

 شاه ایران: «بلی مجلس آنجا خرتوخر عجیبی است و پادشاه باید فکری بکند که ازین وضع آسوده شود.

چهارشنبه ده عقرب 1351

اسدالله سراج: قرار داد آب هیرمند- قرارفروش آب- باید جداگانه می بود و اصولاً قرار فروش آب نمی باید حالا مطرح می شد. بعد گفت چون شفیق وزیرخارجه افغانستان حرف مرا درین زمینه گوش نداد، استعفا کردم.


 دردلم گفتم خدا پدرشفیق را بیامرزد، معلوم می شود مرد روشن بینی است.

شاه فرمودند، این ها قدیمی هستند وشفیق جوان است؛ بهتر احتیاجات افغانستان را میفهمد ومی سنجد. این شخص همیشه با این کار مخالف بود. 

خدا پدر شفیق وپادشاه را بیامرزد که با استعفای او موافقت کردند. 


یکشنبه پنج قوس 1351

خبر قحطی برای دویست هزارنفر که درحال مردن دراطراف کابل هستند؛ بسیار خطرناک است.

 فرمودند، دولتی نیست. عرض کردم شاه که هست. فرمودند، او هم هیچ اهمیتی نمیدهد. مثل این که نشسته ومنتظر مرگ خودش باشد. 

خودش به من می گفت تا من زنده هستم، رژیم پادشاهی تغییرنخواهد کرد و روسها کاری نمی کنند؛ بعد از من هم که خدا می داند! با این روحیه که نمی شود کشور داری کرد.


پنجشنبه اول حمل 1353

 نامه سفیرایران در روم راجع به پادشاه افغانستان رسیده بود. 

ظاهرشاه ترجیح می داد عربستان سعودی وکشورهای دیگر به او کمک مالی کنند وشاه ایران را درهمسایه گی افغانستان درمحظور( تنگنا) نگذارد.

 ولی هیچ یک ازاین کشورها همتی ازخود نشان ندادند وسرانجام دولت ایران همه ای هزینه خاندان سلطنتی افغانستان را به عهده گرفت.

 ماهی 950 دلار برای هریک از دو فرزند پادشاه افغانستان که درکانادا و امریکا تحصیل میکردند، فرستاده می شد و سفارت ایران در ایتالیا، سیگار ومشروب مورد نیاز خانواده پادشاه را تأمین می کرد.