-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ تیر ۱۷, جمعه

ملاهیبت الله هرات و جنگ مذهبی علیه ایران


شهاب الدین دلاور: ایلا کن... کدام امیرالمؤمنین؟

ملامجیب الرحمان مجیب الرحمان انصاری 39 ساله- مدرسه اکوره ختک ساخته است



 دارالعلوم ملا انصاری برتعلیمات داعش و ضد شیعه تمرکز دارد.

انصاری از تحصیل یافته های مدرسه عربستان است. 

اواخردلو 1399 بر احیای وزارت امربه معروف و نهی از منکر صدا بلند کرده

درمحافل حاکمه ریاض، به او به عنوان مجری عملیاتی علیه ایران نگاه می کنند. 

ساختمان مدرسه یا دارالعلوم که عربستان در ساحه 40 جریب زمین دولتی برای ملا انصاری در هرات اعمار کرده، حدود چهل میلیون دالر خرج برداشته

یک هزار پسر بچه از سنین 9 تا 12 در آن تعلیمات افراطیت می بییند. نظیر چنین مدرسه ای طالب سازی در منطقه وجود ندارد. 

چندین برابر مدارس سمیع الحق در اکوره ختک پشاور است.

سیستم جلب و جذب نوجوانک ها به این مدرسه از هر ولایت هفت تا ده نفر است. 

هر سال، به تعداد 200 جوان داعشی از مدرسه وی فارغ می گردند.

 تمرکز این دارالعلوم بر جامعه کشاورزی و عقب افتاده زاهدان ایران است. 

اولویت کار، کشانیدن جوانک های زاهدان به مدرسه است.

 انصاری ماهیانه مبلغ پنجاه تا هفتاد هزار دالر از سفارت عربستان درکابل دریافت می کند.

 اقدامات واکنشی ایران را به دنبال خواهد داشت. 


بانوان سکسی در قلمرو حرمین شریفین کنسرت های شان را شروع کرده اند

 و میخانه ها و ساقیان از سلطان اسلام، دل خلایق می ربودند، مردی فلاکت زده در سرزمین علم و فرهنگ ( هرات) پلاکارت های توهین به مردان هرات را به خاطر بی حجابی زنان شان نشر کرده و کمربه ایجاد رعب و دهشت بسته است.

درسرحدات نزدیک به ایران افتاده است.

درهرات نیازی به ملاهیبت الله نیست/ پروژه به دوش ملامجیب است.


۱۳۹۹ عقرب ۲, جمعه

روزنامه نیویورک تایمز:

دسته جات امربالمعروف ونهی از منکر در شهرک گذرگاه ولایت هرات

روزنامه به نقل از ساکنان هرات گفته است که مولوی های هرات کنترول منطقه را از دست پلیس گرفته اند. 

هواداران این روحانی درهرات مقررات خشن شرعی به کار گرفته که یاد آور دورۀ حاکمیت طالبان است. زنان از وضع به تشویش اندر شده و حکومت درین باره کار چندانی انجام نداده است. 

ملا های وفادار به مجیب الرحمان زوج های مظنون را توقف داده و به ظن آن با هم ازدواج نکرده اند؛ مرتب بازداشت و بازجویی می کنند.

 درشهرک گذرگاه، مجریان شریعت با لباس های سفید و علامات مزین به شمشیر، زوج ها را در موتر، موترسیکلیت و خیابان های دنبال می کنند و از آن ها جواز نامه نکاح طلب می کنند. 

افراد بازداشتی بعداً به یک دادگاه روحانیت ارجاع یافته و قانون شریعت بالای شان اجرا می شود. 

ملا مجیب الرحمان انصاری متولی دارالعلوم عالی انصاری پوسترها ونمایه های کلانی را در گوشه و کنارشهر هرات نصب کرده و درآن ها نوشته شده است که یک هر مردی که به همسرش حجاب نپوشاند؛ بی غیرت است. 

ملا مجیب، موسیقی و کنسرت را ممنوع کرده و اعتقاد دارد که بیماری کرونا بلایی است که خداوند برای مجازات کافران فرستاده است. 

۱۳۹۱ سنبله 

از اجرای کنسرت شفیق مرید برای چند ساعت در روبه روی دروازه استدیم ورزشی تجمع کرد.

دولت غنی خاین هیچ اقدامی نکرد.

از یک گروه موسیقی به نام "گروه آبی" که درچوک شهر شب اول عید کنسرت خیابانی اجرا کردند، به غیظ آمده است. 

هنرمندان هرات گفته اند که می خواهیم فریاد بزنیم که از انتحار و جنگ خسته شدیم، دیگر جنگ بس است."

سال 1390 هم در جریان کنسرت موسیقی فرها دریا آواز خوان معروف کشور، در استدیوم ورزشی هرات انفجار نیرومند به وقوع پیوست که در اثر آن شمار زیادی کشته و زخمی شدند.

به دستور او، جلو فعالیت های فرید رستگار ووجیهه رستگار را گرفته بود. 


صدف کاباش روزنامه نگار ترک ضرب المثلی گفت که به دستگیرش انجامید. او گفت:

وقتی گله وارد قصر می شود آن هاشاه نمی شوند؛ قصر طویله می شود. 


۱۴۰۰ ۱۷, چهارشنبه

سنبله

امیرالمؤمنین خیالی است


شهاب الدین دلاور: ایلا کن این گپ ها را... کدام امیرالمؤمنین؟

 در سال 1400 ماه سنبله رهبران طالبان ظاهرا دیدار ملا هیبت الله  به قندهار رفته بودند.

موصوف در کندهار نبود.

یک عضو به حلقۀ خاص چنین حکایت کرده:

 همین که به کندهار رسیدیم شش عراده مرسدس بنز واگن دار درمیدان هوایی ایستاده بودند. شیشه های مرسدس ها نه باز م شد؛ و نه از داخل به بیرون می شد آدم ها و جاده را دید. داخل واگن، دستگاه سرد کن قوی کار می کرد وشیشه پیشروی هم طور تنظیم شده بود که راننده از یک چوکات کوچک فقط می توانست پیش روی خود را ببیند.

درسیت های جلوی، چهار محافظ مسلح نشسته بودند. از بادیگاردها و افراد اضافی خواسته شد که بیرون بروند.

به افراد محدود، از روی یک جدول، اجازه داده شد سوار موتر ها شوند.

قبل از آن درهر واگن، شش نفر درسیت های عقبی جا بگیرند، بدون استثنا تمام اشیای فلزی، گوشی های همراه و دستگاه های مخابره را به بهانۀ امنیت امیرالمؤمنین، مؤدبانه گرفتند. کاروان موترها بسیار به سرعت به حرکت درآمد. بیست دقیقه بعد، در موتری که من بودم ،مولوی شهاب الدین دلاور از راننده پرسید: کجا می رویم؟

یک محافظ جواب داد: تشویش نه کنید، مولوی صاحب اجازه نداریم بگوئیم کجا می رویم!

موتر همچنان شتابان ره می پیمود. مولوی شهاب الدین بعد از ده پانزده دقیقه باز سوال کرد: ما را کجا می برید؟

این بارمحافظ با لحن تندی پاسخ داد: حق گپ زدن نداری... یک دفعه دیگراگر پرسان کنی، ما هدایت داریم که چشم ها و دست هایش را بسته کنیم.

وارخطا شده بودیم. کسی گپ نمی زد تا آن که موتر دو ساعت و شانزده دقیقه راه رفت. درنهایت زیریک کوه دریک قریۀ کوچک ایستاده شد. گفتند منتظر باشید. یک محافظ پیاده شد و درجمع شش نفری که درموتر بودیم، فقط نام شهاب الدین دلاور و مولوی حمدالله وثیق را از روی فهرست صدا زد. به چهار نفر ما گفته شد منتظرباشید و از چوکی تان تکان نخورید. 

سه ساعت به همان حالت درجا نشستیم که مولوی شهاب الدین و مولوی حمدالله برگشتند. فهمیدیم که از هرواگن، دو نفر پیاده شده بود. از مولوی شهاب الدین پرسیدم چی خبر بود؟ گفت: دهانته بسته کو!

طرف قندهار که حرکت کردیم تا رسیدن به محل هیچ کس حتی یک کلمه حرف نمی زد. مگردرقندهار با اصرار از مولوی پرسیدم که چی گپ بود، کی بود درجلسه؟ وی گفت: سوال نکن... بسیار محرم است. من دست بردار نشدم و گفتم یک چیزی بگو که بالاخره ما کجا و چرا به آن قریه دور دست رفته بودیم؟

شهاب الدین گفت: به قریه سیوری زابل رفته بودیم.

گفتم هدایات امیرالمؤمین چی بود؟

گفت: ایلا کن این گپ ها را... کدام امیرالمؤمنین و به پشتو گفت که خواهر ومادرش گاییده شده است!

ما فهمیدیم که کسی به نام ملاهیبت الله امیرالمؤمنین زنده نیست و جایی که ما رفته بودیم دیدارگاه خارجی ها با پاکستانی ها بود. 

راوی به اجنت می گوید: همه ای شان خارجی ها بودند... انگلیس ها و امریکایی ها... شهاب الدین وقت خدا حافظی دیده بود که حتی طالب ها به انگلیسی گپ زده بودند.