-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ مرداد ۲۳, یکشنبه

اشرف غنی: قربانی شدم؛ اما کابل نجات یافت!

 



بسم الله محمدی: گپ خلاص است بگریزید!

داستان خیانت/ از آگست تا آگست



نوامبر 2021

سفیر روسیه: می دانستیم ارتش افغانستان از اشرف غنی حمایت نخواهد کرد و تصرف کابل توسط طالبان آرام خواهد بود.

درست است.

 غنی تمام قوماندان های برجسته را تبدیل و افراد خود را آورده بود. همه قدم به قدم عقب نشسته، قرارگاه ها و سلاح های خود را تحویل دادند.

دیمیتری ژیرنوف، سفیر روسیه در کابل:

 در مصاحبه با تلویزیون روسیه۲۴:  اطلاعاتی از منابع متعدد از جمله طالبان داشتیم که ورود طالبان به کابل صلح آمیز و بدون خونریزی و تهدید به ماموریت دیپلمات‌ روسیه و کشورهای دیگر هم است. 

طالب از کجا می فهمید؟ از حمدالله، استانکزی، سلام رحیمی، خود غنی وقوماندان های قول اردو ها

دفتر بازرس ویژه آمریکا برای بازسازی أفغانستان:

 سقوط افغانستان قبل از فرار اشرف غنی و ورود طالبان به کابل برنامه ریزی شده بود.

بر بنیاد این گزارش، ایالات متحده در بیست سال گذشته، 146 میلیارد دالر به منظور بازسازی افغانستان و 89 میلیارد دالر دیگر را برای اردو خرج کرده

اشرف غنی و حمدالله محب: فرارشان یک تصمیم ناگهانی بود  نیروهای امنیتی گفتند دیگر قادر به محافظت از مقامات و پایتخت نیستند.

اما بخش اعظم اردو و مردم مس: معامله صورت گرفت. اکنون افشا شده است که حمدالله محب و سلام رحیمی با شبکه حقانی در تماس دایم بودند. 

 در گفت‌وگویی با ژنرال سر نیک کارتر، رئیس پیشین ستاد ارتش بریتانیا:


 خشم أفغان ها را درک می کنم.

جدی 1400

"یک توطئه جانی" در کمین من بود و برای جلوگیری از خونریزی و فاجعه مجبور به ترک کشور شدم.

چه کسی ترا می کشت؟ سرقوماندان اعلی که این طور می گوید، چهل میلیون مردم چه بگوید؟ هزارات ملیشه پی پی اس در اطرافت. معلوم میشه که غیرت و ایمان در شانت نبود. تو نوکرامریکا و خادم طالب بودی. حالا هم در اختیار حامی طالب هستی. چرا ترا نمی کشند؟

مرا قربانی کردند تا مقصر هرج و مرج و بحران افغانستان قلمداد کنند.

ترا قربانی نکردند. تو هنوز در مهمان خانه هستی. نسل نو با تمام امیدهایش قربانی شد. نیمی از نفوس کشور به برده گی کشیده شد. أفغانستان از خط تمدن خارج شد. 

تو چه هستی که قربانی شوی یا نشوی.

غنی: شرکای بین‌المللی به طور مداوم به او فشار می‌آوردند و اختیارات او را محدود می‌کردند.

شرکای جهانی ازشیوه حکومت داری، خودسری و مافیا دولتی بیزار شده بود. بدیل میپالید. مناسب ترین بدیل طالب بود. قاطع کم مصرف.

آماده هستم درباره ادعاهای بردن پول با خود از کابل از دستگاه دروغ‌سنج استفاده شود.

اما به هیچ سوال جان سپکو جواب نمیدهی؟

مذاکرات صلح با طالبان "تبدیل به مساله‌ای مربوط به آمریکا شد، نه مساله افغان‌ها".

دلیلش این بود که حمایت از جمهوری فساد، به امریکا فایده نداشت. قابل اصلاح نبود. به چند محور دزدان مافیایی تبدیل شده بود.

دلیل اصلی من برای خروج، جلوگیری از ویرانی کابل بود.

حالا چه آباد مانده؟

 کابل قبلا در جنگ‌های میان گروهیِ مجاهدین بر سر قدرت، ویران شده بود. دو گروه متفاوت از طالبان از دو جهت مختلف در حال وارد شدن به کابل بودند. 

کاملاً دروغ

احتمال یک درگیری شدید بین آنها بسیار بالا بود و شهری با جمعیت ۵ میلیون نفر در معرض نابودی قرار داشت.

به غیرازخودت و طالبان کدام مدعی سومی قدرت وجود داشت؟ شبح پردازی و ترسیم دشمن خیالی بود.

منظورت است این است که قدرت باید به یک گروه تحویل داده می شد. اما کدام نیرودرمقابل طالب بود؟!


روایت دروغین اشرف غنی: 

صبح 15 آگست، به ذهنم هم خطور نمی‌کرد که بعد از ظهر من کشور را ترک می‌کنم. 

روی دروغ گوی سیاه. اکثرارکان جمهوری معتقدند که مدت ها پیش نقشه فرار کشیده بودی.

دو روز پیش کارتن های پول را با امرالله تقسیم کرده، او پنجشیر رفت و غنی ازبکستان


 بسم الله خان (وزیر دفاع وقت) به من زنگ زد که همه چیز از هم فرو پاشیده است.

  بعد دکتر محب (حمدالله محب)، مشاور شورای امنیت ملی و بعد رئیس"پی‌پی‌اس"( واحد محافظت از رئیس جمهور) وارد شدند و گفتند که "پی‌پی‌اس" از هم پاشیده و اگر من بر ماندن اصرار کنم، همه آن‌ها کشته می‌شوند. 


من مجبور بودم خود را قربانی کنم تا کابل را نجات بدهم و خودم را در معرض شرایطی قرار بدهم که واقعیت داشت.

تو مردم، ارزش ها و یک نسل رو به توسعه را قربانی کردی تا طالب به پیروزی برسد.

غنی خائن دعوا داره که دیگران علیه من کودتا کردند!!

 دوم، من می‌خواهم قطعا تاکید کنم که هیچ پولی را از کشور خارج نکرده‌ام. 

من نه تنها از تحقیق در این باره توسط ساپکو استقبال می‌کنم بلکه من می‌خواهم یک تحقیق دیگر هم انجام شود. 

تحقیقاتی در این باره توسط سازمان ملل یا یک نهاد بازرسی کننده دیگر انجام شود. 

دستگاه دروغ‌سنج استفاده شود، یا به هر شیوه دیگری که لازم باشد. 

پس چرا به 56 سوال جان سپکو جواب نمی دهی؟ نیازی به دستگاه دروغ سنج نیست. دستگاه دروغ خودت هستی و شعور اجتماعی و کار بازرسان، همان سامانه دروغ سنج است. تو چرا حاضر به دادن پاسخ نشدی؟

اشرف غنی: یک تفاهم‌نامه توسط سفیر خلیلزاد، در حضور پامپئو، وزیر امور خارجه آمریکا امضا شد. در کابل اسپر، وزیر دفاع گفت این یک تفاهم مشروط است اگر طالبان به تعهدات‌ خود عمل نکند، این تفاهم‌نامه از سوی آمریکا لغو می‌شود.

طالبان به تعهدات خود عمل نکردند. ظواهری در کابل کشته شد. پس چرا امریکا تفاهم نامه دوحه را لغو نمی کند؟

زندانیان:

هیچ مشورتی با ما صورت نگرفت و علاوه بر آن، آمریکا یک جانبه تعهد داد که باقی زندانیان طالبان را هم در سه ماه بعد از آن آزاد کند. 

تو که لویه جرگه توجیهی و ساخته گی برگزار کردی؟

ضرب‌الاجلی هشدارآمیز صادر شد، اصرار شدید و کامل وجود داشت که تمامی پنج هزار نفر آزاد شوند.

 اما طالبان گفتند شما چه‌کاره هستید. و حتی در مورد زندانیان گفتند این تعهد آمریکاست و آمریکا قرار است اجرایش کند. 

چرا گریختی؟

اشرف غنی:  از من چهره‌ای کاملا منفی ترسیم کرده بودند و همه این‌ها به این خاطر رخ داد که ما هرگز فرصت این را نداشتیم که با آنها به مذاکره بنشینیم. سفیر خلیلزاد خودش این را گفت که این تبدیل به مساله‌ای مربوط به آمریکا شد، نه مساله افغان‌ها. آن‌ها ما را حذف کردند.

همه چیز سرجایش بود؛ مردم، کشور و ارتش. ده های هزار عناصر ضد طالب حاض درصحنه. چرا ایستاد نشدی؟

اشرف غنی: 

کارنامه زندگی من ‌نابود شد، ارزش‌هایم لگدمال شد و مرا قربانی کردند.

تعصب، دزدی، نفاق به فساد کشیدن ارزش های دموکراتیک- انتخابات

پس چطوربازهم مخالف جنگیدن با تروریزم هستی؟

اشرف غنی: قطعا، مقصر دانستن من از سوی مردم کاملا قابل درک است. آنها حق دارند. 

پس چرا درصحبت تازه میگویی که موجبی نیست که از مردم معذرت بخواهم؟

خشم آنها را کاملا می‌فهمم چون خودم هم در آن شریک هستم. بیشتر در شکل درماندگی.

همه ما اشتباه بزرگی کردیم در این‌که فکر کردیم شکیبایی جامعه بین‌المللی پایدار خواهد بود.

به همین دلگرمی، درتلاش اعادۀ نظام استبدادی نوع سلطنتی بودی و چیغ می زدی چپ و راست. به عوض دو معاون سه معاون گرفتی سه غلام.

ماجرای فرار اشرف غنی از افغانستان

ایندیپندنت : واقعیت سقوط کابل این است که رئیس جمهور غنی در تبانی و همدستی با گروه حقانی، شهر را تحویل آنها داد و از کشور گریخت.

به نوشته ایندیپندنت، "صبح روز یکشنبه ۲۴ مرداد، نزدیک به ۲۰۰ نفر از نیروهای گارد ویژه ریاست جمهوری افغانستان به ساختمان وزارت دفاع افغانستان آمدند تا مقدمات حضور رئیس جمهوری محمد اشرف غنی را برای بازدید فراهم کنند.کمی پیشتر، به  بسم‌الله محمدی، اطلاع داده بودند که رئیس جمهوری قصد بازدید از وزارتخانه و گفت‌وگو با وزیر را دارد. 

شب پیش از آن، شنبه‌شب، اشرف غنی وعده داد که از مقام خود کناره‌گیری کند و هیاتی را برای مذاکره با طالبان برای تشکیل دولت انتقالی به قطر بفرستد.

 پیام به طالبان فرستاده شد وطالبان منتظر سفر هیاتی از کابل به دوحه در روز دوشنبه بودند.

اما روز یکشنبه اتفاق دیگری افتاد. یک نفر از میان اعضای گارد ویژه محافظان ریاست جمهوری، از ارگ با بسم‌الله محمدی تماس گرفت و اطلاع داد که رئیس جمهوری در حدود ۱۵ دقیقه پیشتر از آن تماس، سوار بر هلیکوپتری به همراه نزدیکان خود از ارگ خارج شده است. 

برنامه بازدید از وزارت دفاع، یک فریب سازماندهی شده بود.


بخشی از گارد ریاست جمهوری به ساختمان وزارت دفاع مشغول کنند

بسم‌الله محمدی: به محض رسیدن این پیام، از پنجره ساختمان وزارت دفاع سرک کشیدم تا داخل ارگ را نگاه کنم که دیدم در خیابان حایل بین وزارت دفاع و ارگ ریاست جمهوری، سیلی از خودروهای افراد مسلح در حال سرازیر شدن به داخل ارگ ریاست جمهوری است. 

ژنرال بسم‌الله محمدی تخمین می‌زند که بین ۵۰ تا ۶۰ موتر را در حال حرکت به داخل ارگ ریاست جمهوری دیده است. 

آن ها کاروان شبکه حقانی بودند.

رسیدن گروه تروریستی حقانی با چنین سرعتی از بیرون شهر کابل، با هماهنگی کامل همدستان خود در ارگ، پیشاپیش در شهر موضع گرفته بود.


افرادی از گارد پی پی اس مانع خروج غنی و حمدالله محب (‌رئیس شورای امنیت ملی) و سایرین از ساختمان ارگ به سمت هلیکوپتر شده بودند، اما کیسه‌های دلار را به سمت این افراد پرتاب کردند تا آن‌ها مشغول جمع‌آوری پول شوند.

کشمکش غنی و کرزی در جناحین غلجایی و درانی اکنون بین خلیفه غلجایی  و  هبت‌الله- دُرانی جریان دارد. 

اگر ثابت شود که هیبت الله زنده نیست، ملابرادر یا ملایعقوب (از قندهار) امیر خواهد شد.

 سراج‌الدین حقانی سعی دارد آرام آرام بر مسند «خلافت»، تکیه زند و قدرت را به صورت کامل از خاندان درانی به غلجایی منتقل کند. 

اما مرگ ناگهانی ظواهری مثل چکشی بر فرق حقانی ها فرود آمد. چانس رهبری طالب اکنون در دست قندهاراست. 

."

امرالله صالح:

در صفحه فیسوک:

یک روز پیش از سقوط کابل، حمدالله محب، مشاور امنیت ملی و فضل محمود فضلی، رئیس دفتر اشرف غنی، به دیدن من آمدند.

 قرار شده بود که در برابر طالبان مقاومت ملی اعلام شود. اما این ها جلوگیری کردند.

صالح : آن ها گفتند که دیگر چیزی به عنوان صلح وجود ندارد، باید اقداماتی انجام شود که طالبان از داشتن مشروعیت محروم شود.  از گپ شان فهمیدم که غنی درحال فرار است. 

صالح: بام خانه‌ام را در تایمنی سنگر می‌سازم.

محب دقایقی بعد آمد و گفت: پاکستانی‌ها تصمیم گرفته‌اند چند نفر از مقامات ارشد دولت از جمله صالح را اعدام کرده و در شهر بچرخانند.

صالح نوشته است: «من گفتم بله این امکان از سوی دشمن وجود دارد.

در آن شب تنها کسی که به تماس‌هایش پاسخ داده بود، طوطاخیل، فرمانده پلیس کابل بوده و حتا محب به تماس‌هایش پاسخ نداده بود.

روز یک‌شنبه (۱۵ آگوست) از خانه‌اش در منطقه تایمنی شهر کابل به‌سوی ولایت پنجشیر حرکت کرد .

بسم الله محمدی:

در چهل روز پایانی پیش از سقوط، سرپرست وزارت دفاع شد

تنها یک نفر گفت:

بسم الله مبارز جدی است.

اگرحالا پرسیده شود بسم الله کی است؟ نمی شناسم تو بگو که کی است!


''فرار غنی'' چگونه اتفاق افتاد؟

بعدتر  (فرمانده) قول‌اردوی هوایی به من اطلاع داد که هلیکوپتر چهارم به دستور محب (مشاور امنیت ملی اشرف غنی) از میدان هوایی برخاسته و جمعاً هر چهار هلیکوپتر به ازبکستان فرار کردند.


تناقض به گواهی ذیل:

از درون ارگ اطلاعات موثق داشتم که ارتباط آقای محب با (شبکه) حقانی‌ها تامین شده است و آن‌ها صحبت‌های دوام‌دار داشته‌اند؛ اما از قصد فرار رییس جمهور چیزی نمی‌دانستم.


حمدالله محب، در مصاحبه‌ای گفته بود او با خلیل حقانی، در تماس بوده و آقای حقانی در همان روز سقوط کابل به مشاور امنیت ملی غنی گفته بود:

 تسلیم شوید، بعد مذاکره می‌کنیم.


آقای محب در مصاحبه‌ با "رودرو با ملت" در شبکه خبری سی‌بی‌اس:

  از "استخبارات" آمریکا خبر دریافت کرده بودیم که "پلان  طالبان این است که بیایند رئیس جمهور را اعدام می‌کنند.

بسم الله: سقوط و فروپاشی، زودهنگام و ناگهانی نبود، بلکه فروپاشی به‌صورت تدریجی و از مدت‌ها قبل آغاز شده بود.

تو چطور با دادن ده میلیون رشوه خود را به کرسی وزارت دفاع رساندی؟

یک روز هم با دشمن نه جنگیدی تا گریز کردی


این را برای ثبت در سینۀ تاریخ و آگاهی نسل امروز نوشتم.

به گزارش افسرحاضر دروزارت دفاع ملی، بعد از فرار ناگهانی اشرف غنی، طالبان درآستانۀ ورود به پایتخت بودند؛ مشاجرۀ سختی بین چهار جنرال و استرجنرال در ساختمان وزارت دفاع درجریان بود. این چهارنفر عبارت بودند از: 

استرجنرال بسم الله محمدی

دگرجنرال علی زی لوی درستیز

دگر جنرال سمیع سادات

دگر جنرال تاج محمد جاهد و شماری از میانه پایه های وزارت.

افسروزارت دفاع چنین روایت کرد: دگرجنرال سمیع سادات به این نظر بود که دربرابر دشمن از هرگونه ظرفیت عملیاتی و تجهیزاتی بهره مند هستیم و باید از پایتخت دفاع کنیم.

بسم الله محمدی: گپ از گپ تیر است؛ دفاع مشکلی را حل نمی کند... بهتراست صحنه را ترک کنیم!

دگرجنرال علی زی: ما نباید بگذاریم مردم کابل به چنگ دشمن بیفتند. می توانیم قطعات دشمن را نابود کنیم.

دگرجنرال تاج محمد جاهد بچه خواندۀ رولا غنی تکرارخزعبلات بسم الله بود. او با صورت سفید شده پا به پا می کرد که زود تر از آن جا خارج شوند.

سمیع سادات به بسم الله با خشم وعتاب:

تو چطور مردم را رها کرده جانت را می کشی درحالی که تجهیزات کلیدی دراختیار ماست و ما دشمن را بارها تارومار کرده ایم.

 رنگ از صورت بسم الله پریده بود و طرف پسرش عنایت نگاه کرد. 

درمخابره صدا شد که طالبان داخل شدند.

 جنرال سمیع سادات با غضب به سویش حمله ورشد و با دستان خودش فرم و نشان عسکری را از روی شانه هایش کند. جنرال علی زی مداخله کرده و خلاصه آخرین مجلس نظامیان بدین شکل برهم خورد. بسم الله به سرعت لباس عوض کرد و حتی با چپلک به طرف میدان هوایی می دود و جاهد به دنبالش!

بسم الله و جاهد به سرعت داخل هواپیمای امارات شدند، اما تا پسرش عنایت با سه بکس پر از اسکناس های افغانی خودش را به میدان هوایی برساند، با ممانعت دسته جات تازه رسیدۀ طالبان مواجه شده و او را ایستاده می کنند.

 وقتی بکس های پول را دیدید: این ها را کجا می بری؟

با مشت ولگد؛ اما نمی فهمند او پسروزیردفاع مملکت بوده که در واپسین دقایق فرار، به اشارۀ پدرش باقی ماندۀ پول های اپراتیفی وزارت دفاع را صاحب شده و با خودش حمل می کرد که به پدرش خود را برساند. 

طالبان بکس های پول را می گیرند و او را با مشت و لگد از خود می رانند. 

دو ساعت بعد، بسم الله و جاهد به فرودگاه دوبی از طیاره پیاده می شوند!