-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ مرداد ۲۵, سه‌شنبه

هوا پیمای مرگ، منتظر احمد مسعود بود

  

 

یک سال پیش درهمین روز، همین ساعات

جلسه درخانۀ احمد ولی مسعود و بسم الله محمدی




جهان منتظر مقاومت قلعه جنگی پنجشیر بود.

دنیا می‌فهمید که طالبان افغانستان را اشغال کرده است، اما ثبات و پایداری قدرت آنها بستگی به تصمیم پنجشیر در رأس پسر احمدشاه مسعود داشت.

در شب 14 تا 15 آگست 2021 حدود 70 تن از رهبران سیاسی، فرماندهان نظامی و بزرگان پنجشیر در خانه احمدولی مسعود، برادر احمدشاه مسعود در گذر سیزدهم کوچه سوم منطقه وزیر اکبرخان کابل گرد آمدند.

موضوع از این قرار بود: 

سقوط کابل اجتناب‌ناپذیر است، اما پنجشیر، پایگاه اصلی مقاومت ضد طالبان، برای از دست ندادن افغانستان چه باید بکند؟

دو گزینه پیشنهاد شد:

 تسلیم یا مقاومت. 

اکثراً به استثنای دو عالم دین راه دوم را انتخاب کردند. 

گفتند که پنجشیر آمادگی و فرصت جنگ با طالبان را ندارد، طبعاً مقاومت به معنای خودکُشی است. اما این دو نمی‌فهمیدند، که آیا طالبان پنجشیر را به عنوان طرف مذاکرات می پذیرد و آیا آنها بر سر میز مذاکره خواهند نشست یا خیر.

طالب که فتوای رسمی امریکا را با خودداشت  هرگز "رهبران فاسد" پنجشیر را طرف حساب نمی کرد.

 تنها فردی که به او بی‌اعتنایی کردند احمد مسعود، پسر احمدشاه مسعود، دشمن قسم خورده آنها بود. ملاهای پرتاب شده و دارای افکار قرون وسطی او را "جوان بی‌تجربه" می‌دانستند.


پاکستان و امریکا خواستار حمله حتمی طالبان به پنجشیر بودند.

با حکومت‌های کرزی و غنی، زمینه را مساعد کرده بودند تا این دره نتواند مقاومت کند و در اولین حمله اشغال شود.



از قلعه مقاومت تا منطقه توریستی

 (CIA) و پاکستان (ISI) با همکاری ریاست امنیت حکومت‌های کرزی-غنی و شبکه حقانی، پنجشیر را در طول 20 سال جمهوریت به طرز ماهرانه‌ای دستکاری کرده بودند.

 به شمول قاری قدرت‌الله، سازمانهای افراطی و تروریستی، مانند حزب تحریر، داعش، القاعده و گروه‌های مشکوکی مانند حمید خراسانی در این دره ایجاد و تقویت شدند.

 جامعه پنجشیر از درون تکه-تکه شده بود.

در پنجشیر اسلحه و مواد غذایی کافی برای مقاومت طولانی وجود نداشت، زیرا امریکای‌ها تمام انبارهای باقیمانده از دوره اول مقاومت را به وسیله فهیم، بسم الله و دیگران از بین برده بودند. 


در سال 2006، من با ژورنالیست معروف تاجیک فخرالدین خالبیک خانه مارشال فهیم رفتیم.

 از مارشال سوال کردم. چرا پنجشیر را خلع سلاح کردی؟ آیا نمی‌فهمی که پشتونها روزی با همان جاذبه عبدالرحمانی به سرزمین‌های تاجیکان باز می‌گردند؟

قسیم فهیم بسیار عصبانی و ناراحت شد. یادم هست که وی پاسخ داد: 

“تو به این گپ‌ها چه کار داری؟ بس است تفرقه‌اندازی! ما باید یک ملت بسازیم!”

بزرگترین دستاورد ddr خلع سلاح فرماندهان ضد طالبان بود که تحت نام "حذف جنگسالاران" از صحنه سیاسی أفغانستان

 توسط سازمانهای حقوق بشر-"تکنوکرات‌های" غرب پس از سال 2001 انجام شد.


امر‌الله صالح، و بسم‌الله‌خان محمدی، نیز در سقوط پنجشیر نقش داشته‌اند. 

علی‌رغم التماس‌های مکرر بزرگان، عمداً از دادن اسلحه به خیزش‌های مردمی در پنجشیر خودداری کردند.

در دوره مقاومت اول فقط یک راه موتر رو در پنجشیر وجود داشت-جاده اصلی. 

اما طی 20 سال گذشته، بر اساس برخی طرح‌ها، از جمله prt ناتو، پنج راه دیگر از طریق دربند (از جانب ولایت کاپیسا)، چیلانک (پروان)، خاواک (بغلان)، انجمن (بدخشان)، قسماً گذرگاه آریب (از جانب ولایت نورستان) تا حدی بازسازی شد که وسایل نقلیه می‌توانستند از آنها حرکت کنند. 


تمام این مسیرها در آغاز جنگ برای اشغال پنجشیر تحت کنترل طالبان بود.

در یک کلام، پنجشیر در مقایسه با مقاومت اول کاملاً محاصره شده بود. در آن زمان ولایات بدخشان و تخار عقبه قابل اعتماد جبهه بودند، مّا اکنون بیشتر نیروهای طالبان به فرماندهی قاری فصیح‌الدین بدخشی در این ولایات منتظر حمله به پنجشیر نشسته بودند.


دژ مقاومت از درون شکست خورد. 




از سوی دیگر، در طول سالیان گذشته، آموزگاران پاکستانی با این افسانه که پنجشیر “دره کفر” و پنجشیری “کافر” است، ذهن و روح پشتون-طالبان در جنوب افغانستان و خیبر پختونخوا را تزریق و تحریک می‌دادند.

از یک سال به این سو، گلبدین در خطبه های خویش، پنجشیر را مرکز دشمنان اسلام می خواند و پیوسته به لشکرطالب آدرس می داد که این مردم را با شدتی تمام سرکوب کنند.

هم اکنون تعداد زیادی از افرادی که گلبدین به پنجشیر روانه کرده روزانه در جنایات بشری علیه مردم پنجشیر دخیل هستند.

ژنرال مبین طالب در تلویزیون طلوع گفت: پنجشیری ها حتی در زمان پیامبر، صحابه‌ها را مورد آزار و اذیت قرار می‌دادند ”.

جنگ هویتی را با روایات مذهبی قاطی می کنند. جبهه مقاومت دوم، درست درهمین نقطه خودش را عیار ساخته است. از أوهام اسلام گرایی هوایی به واقعیت زنده گی رسیده است. 


درجمع دیگران باید احمد مسعود حذف می شد.




احمد مسعود به حیث چهره جدید در صحنه ظاهر شده بود.

استخبارات خارجی: 

طرح انتقال قدرت به طالبان و درهم شکستن میراث مسعود، به هیچ وجه بدون نابودی « احمد مسعود» امکان‌پذیر نیست.

نباید زنده بمانند.

 همه باید در یک لحظه حذف می‌شدند.  

نقشه نشست رهبران حرکت ضد طالبان در اسلام‌‌آباد از سوی وزارت خارجه پاکستان

همه رهبران مقاومت ضد طالبان، از جمله احمد مسعود به آن دعوت شده بودند.



"روز محشر" در کابل

جلسه سران سیاسی و نظامی پنجشیر در ساعت 3 صبح روز 15 آگست پایان یافت. 

احمد مسعود به خانه‌اش در کارته پروان بازگشت. 

برای استراحت به اتاقش رفت.

حدود ساعت 4 صبح از سفارت پاکستان در کابل به نظری زنگ آمد، گفتند که ویزای احمد مسعود آماده است، بیایید و بگیرید. 

میثم نظری تعجب‌ کرد!

 آیا سفارت پاکستان شبانه کار می‌کند؟

 احمد مسعود، نیز متحیر شد. 

دلیل این همه عجله چیست؟

 حافظ نام منتظم أمور دفتر ساعت 6 صبح: گفت که در شهر محشریست و مردم به هم ریخته‌اند، همه جایی عجله دارند.

احمد مسعود اطلاع گرفت که امر‌الله صالح کابل را ترک کرده است. 

 بسم‌الله محمدی:

همه در خانه ما جمع شده‌اند و خودش در وزارت بود.

 به خانه بسم‌الله خان رفت.

ادامه‌ جلسه در منزل احمدولی مسعود بود، اما در شرایطی متفاوت. 

شب هیچ کس باور نمی‌کرد که کابل به این زودی سقوط کند. 

طالبان تمام دروازه‌های شهر را به جز خیرخانه، دروازه شمالی کابل، تحت کنترل خود درآورده بودند. قول دادند که به پنجشیر رفته و مقاومت را آغاز کنند.

احمد ولی به احمد مسعود گفت:

دیگر به پنجشیر فکر نکن و با من و احمد ضیا مسعود و سایر رهبران به اسلام‌‌آباد برویم.

احمد قاطعانه رد کرد: 

« من در پاکستان کاری ندارم. حضور شما برای ما کافی است. بهتر است برویم و با مردم کار کنیم و برای مقاومت آماده شویم».

 احمد ولی: « اگر با من نروی، ترا نمی‌بخشم. همه کار خلاص شده است، با دست خالی و به تنهایی نمی‌توانیم در مقابل دشمن بایستیم. ما هیچ چیز نداریم. ابتدا باید آماده شویم. تو باید با ما بیایی!» 

احمد به محافظان خود دستور داد، تا برای رفتن به پنجشیر آماده شوند.

خبر بد دیگری آمد: 

چاریکار، مرکز ولایت پروان نیز به دست طالبان افتاده، یگانه راه زمینی به پنجشیر بسته شده است.

احمد به بسم‌الله خان روی آورد. وزیر گفت که به فرودگاه برود و خودش نیز به زودی به آنجا خواهد رسید.

رسیدن به میدان هوایی کابل نیز مشکل بزرگی بود. 

ساعت نزدیک به 12 ظهر و خیابان های کابل پر از موترها و جمعیت بود. 

مردم به سوی میدان هوایی کابل می دویدند. چیزی شبیه روز محشر. 


 

پرواز سنگین

صبح همان روز دو هواپیمای شرکت پاکستانی PIAدر میدان هوایی کابل به زمین نشستند. 

پاکستان فقط از غیرپشتون ها؛ تاجیک ها، هزاره‌ها و ازبیک ها دعوت کرد. حتی یک پشتون هم دعوت نشد.

صبح روز 15 آگست، یونس قانونی، صلاح‌الدین ربانی، میر رحمان رحمانی، احمدولی مسعود، احمدضیا مسعود، لطیف پدرام، کریم خلیلی و محمد محقق در هواپیمای PIA نشسته بودند. 


خالد نور، تکت پرواز به اسلام آباد را از تاشکند گرفته بود.

 14 آگست مزار شریف سقوط کرد و خالد خود را به کابل رساند.

باتور دوستم، پسر مارشال عبدالرشید دوستم از سفر به اسلام‌‌آباد اجتناب کرد. به استانبول رفت.


هواپیمای پاکستانی قرار بود ساعت 11 پرواز کند، اما پرواز نکرد. 

گرمی بود. مسافران اظهار ناراحتی کردند: 

چرا پرواز به تأخیر افتاد؟ 

یکی از مسافران VIP نزد خلبان ها رفت، تا بپرسد قضیه چیست. اما خلبان ها فقط شانه بالا انداختند.

خود خلبانان پاکستانی هم نمی فهمید چه خبر است.

ارتباط میدان هوایی اسلام‌‌آباد با هواپیما در کابل به طور کامل قطع شده بود.

درفرودگاه گفته شد تا امریکایی ها اجازه ندهند، هواپیمای شما نمی‌تواند بلند شود.


یک هواپیمای قطر ایروییز نیز درآن جا وجود داشت طیاره‌ای است که عبدالله عبدالله‌ و حامد کرزی را برای گفتگو با طالبان به دوحه ببرد. اما زمانی که طالبان وارد کابل شدند، این دو مسافر VIP در حصر خانگی قرار گرفتند. 

کابل تصرف شده بود.

دلیل قطع ارتباط تلفنی در میدان هوایی کابل بعداً مشخص شد. حوالی ساعت ۱:۳۰ بعداز ظهر، امریکایی ها ارتباطات فرودگاه را قطع کرده بودند. عملاً آنها امور فرودگاه را به عهده گرفته بودند.

به خاطر ایمنی پرواز هواپیماهای شان.

 قطع شدن تلفن باعث ترس مسافران شده بود. همه ناگهان متوجه شدند که گروگان یک وضع غیرمنتظره شده‌اند. 

آنهایی که تا ساعاتی پیش از انواع امتیازات، پول، قدرت و حتی گروه مسلح و محافظ برخوردار بودند، عملاً بی‌پناه و بیچاره شده بودند.

تنها یک انتخاب داشتند: 

پرواز به اسلام‌‌آباد. 

درآن لحظه بهترین آرزوی یک مسافر پرواز به اسلام‌‌آباد بود، 

درغیرآن، کابوس مرگ پیش نظرشان بود.

نمی‌توانستند فرودگاه را ترک کنند، زیرا طالبان وارد کابل شده و به زودی خود را به دروازه‌های فرودگاه رسانیده بودند.

 تسکین دل: فرودگاه در کنترل امریکایی هاست.



 احمدولی مسعود بیش از دیگران آشفته حال بود. 

همه منتظر چیزی بودند، اما چه؟ هیچ کس واقعاً چیزی نمی‌فهمید. 

کسی حتی حدس نمی‌زد، که نقشه خاصی در حال انجام است و این "طیاره مرگ" فقط می‌تواند طبق این نقشه پرواز کند. طیاره منتظر مهمترین مسافرش-احمد مسعود بود.

 

انتخاب مسیر

حوالی ساعت ۱:۳۰ پس از ظهر در مخابره‌های داخل فرودگاه اعلان شد که احمد مسعود آمد. او با اتفاق همراهان و محافظان اش با هفت موتر وارد میدان هوایی ملکی شد و از آن جا به میدان هوایی نظامی کابل رسید.

وی را فهیم رامین، فرمانده کل قوای هوایی افغانستان بدرقه می کرد. یاسین ضیا، رئیس پیشین ستاد کل وزارت دفاع افغانستان و شماری دیگر از نظامیان بلندپایه نیز حضور داشتند.

  عاصم امیری عمومی خالد امیری فرمانده نیروهای امنیتی میدان هوایی بود.

حوالی ساعت دوی بعد از ظهر بسم‌الله محمدی و تاج‌محمد جاهد، وزیر پیشین داخله افغانستان نیز وارد فرودگاه شدند. 

حسین سعید مشهور به حسین ماله رئیس دادگاه نظامی افغانستان هم بود.

  به استثنای یاسین ضیا همه جنرال ها در دفتر فهیم رامین با احمد مسعود به مشورت نشستند.


در فرودگاه نظامی ارتباط تلفنی برقرار بود و این جا پارازیت پخش نکرده بودند.

 تلفن بسم‌الله محمدی بدون وقفه زنگ می‌زد. عبدالرب رسول سیاف، حامد کرزی، داکتر عبدالله و دیگران با او تماس می‌گرفتند و اوضاع را جویا می‌شدند.

 

طالبان حدود ساعت 11 از طریق خیرخانه، ده سبز، چوک ارغندی، پلچرخی و کمپنی وارد کابل شده، پایگاه ها و واحدهای نظامی را تصرف کردند.

 وزیر دفاع یک نیروی ضربتی را برای جنگ خواسته بود. این واحد از ولایت لوگر آمد، اما سربازان تمام اسلحه و مهمات خود را به طالبان سپرده و فرار کردند.


وضعیت به سرعت تغییر می‌کرد 

 چه باید کرد؟ 

از وزیردفاع خواسته شد تا نیروها را در دروازه‌های شهر مستقر کند و با طالبان بجنگد. اما بسم‌الله خان گفت: «هیچ دفاعی فایده ندارد. همه چیز ختم شده است». 

پاسخ وزیر دفاع همه را غافلگیر کرد. باز هم این سوال پیش آمد، که چه باید کرد؟

درین حال خبر رسید که طالبان به دروازه‌های میدان هوایی رسیده‌اند.

 در فرودگاه سردرگمی به وجود آمد.

 فهیم رامین از منتظران خواست تا سوار هواپیما شوند و کابل را ترک کنند. اما به کجا روند؟ 

دو راه وجود داشت: 

یکی تاجیکستان یا ازبیکستان و دیگری پنجشیر، تنها ولایتی که طالبان هنوز به آن نرسیده بودند.

برای احمد مسعود راه سومی وجود داشت؛ پاکستان. 

عده‌ای به او توصیه کردند که به آنجا برود. اما عده ای نماینده گان منطقه او را از سفر به پاکستان برحذر داشتند.

 او قاطعانه تصمیم گرفت، که به پاکستان نرود.

در دفتر فهیم رامین، احمد مسعود، بسم‌الله خان، تاج‌محمد جاهد، حسین سعید و طارق محمدی (مامای احمد مسعود) حضور داشتند. 

همه به اصرار می‌گفتند که مقاومت در برابر طالبان بی‌فایده است، زیرا در پنجشیر امکانات وجود ندارد:

بهتر است به خارج بروی!

حسین سعید: احمد باید به پنجشیر برود و اعلام مقاومت کند.

 «حتی اگر شکست بخوریم یا کُشته شویم، سربلند خواهیم بود و مقاومت ادامه‌ خواهد داشت، اما اگر فرار کنیم، تاریخ هرگز ما را نخواهد بخشید و این برای پسر احمدشاه مسعود مایه شرمساری تاریخی خواهد بود. هر اتفاقی بيفتد، باید به پنجشیر برویم»


دیگران: نباید اشتباه کند

در پنجشیر سلاح کافی نیست، جز چند تفنگ سبک و تانک که در کوه ها به درد نمی‌خورد. 

«چیزی برای جنگیدن وجود ندارد. گلوله هست، اما اسلحه نیست. نیروی جنگی وجود دارد، اما نه اسلحه و غذا به مقدار کافی. مردم روحیه دارند، اما تجربه رزمی ندارند. پنجشیر در 20 سال گذشته اصلاً نجنگیده است».

احمد: «طالبان به طور حتمی به پنجشیر حمله خواهند کرد، اما فقط از آنجا می‌توان تلاش کرد تا از طریق مذاکره مشکل را حل کرد وگرنه، نه تنها پنجشیر، بلکه مقاومت برای همیشه شکست خواهد خورد و افغانستان از دست خواهد رفت. 

خوب، چه کسی حاضر است با من بیاید؟»


همه موافق بودند، از جمله بسم‌الله محمدی بعد از این که دستور داد برای احمد مسعود چرخبال تهیه کنند، در آخرین لحظه به او گفت: «من هم با شما می‌روم».

احمد: تو وزیر دفاع هستی و در برابر مردم و سربازان مسئولیت داری. 

بسم‌الله خان به او قول داد که حتماً به پنجشیر خواهد آمد.


حدود ساعت 4 بعد از ظهر احمد مسعود به اتفاق همراهانش سوار هلیکوپتر شده و به پنجشیر رفتند.

 این بالگرد از پایین در منطقه فرودگاه بگرام مورد حمله قرار گرفت.

 آن را از مسلسل یا پیکا مورد شلیک قرار دادند. 

هلیکوپتر آسیبی ندید، اما آیا این شلیک ها عمدی بوده یا تصادفی؟ منطقاً در سرزمینی که کاملاً تحت کنترل طالبان بود، این رویداد نمی‌توانست یک تصادف باشد.

پس از مشخص شدن اینکه احمد مسعود به پاکستان نمی رود؛ هواپیمای پاکستانی بلافاصله به پاکستان پرواز کرد. 

این پرواز 40 دقیقه به درازا کشید.

 وقتی مسافران به فرودگاه اسلام‌‌آباد رسیدند، احمدولی مسعود به تلفن همراه خود نگاه کرد. به پیامی که از میدان هوایی کابل برای برادرزاده‌اش فرستاده بود، پاسخ آمده بود. احمد می‌نوشت: «کاکا، من انتخابم را کرده‌ام، به پنجشیر می‌روم و به مقاومتم ادامه‌ می‌دهم ».

احمد ولی به همراهش گفت:

 "خدا خیر ما را پیش بیارد. احمد رفت پنجشیر، حال ببینیم چه می‌شود".