-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ مهر ۵, سه‌شنبه

پاسخ عثمان نجیب به کریم رادمل

 هویتِ‌ من و زبانِ مادری من ارزش والاتر و بالاتر از هر ارزشی غیر از خدا دارند.

پاسخی از عثمان نجیب برای این پرسش از آقای کریمِ رادمل:

نجیب جان گهی عضو حزب دیمو کرات خلق می شوید؛ گهی جمعیتی گهی ملا در جواب دودختر من ندانستم.

جنابِ رادمل صاحبِ محترم را سلام،

 انسانی که متحول نباشد،‌ آبِ ایستاییْ را می‌ماند. آب در ایستایی تازه نشده بل می‌گَندد.‌ ورودِ شما در متنِ زنده‌گی سیاسی من زمانی کامل می‌شود که همه بیش از دوهزار بخش روایاتِ زنده‌گی من را بخوانید. اینان همه پیوسته و گسسته منتشر شده اند. من با جمعیت هرگز هم‌سو نیستم. من برای خودم آدمی با خط و نشان و اندیشه ام. مادامی که من در عنفوان جوانی مبارزات سیاسی را آغاز کردم، آن مبارزه را با همه کمی و‌ کاستی هایش راهی برای رسیدن به یک زنده‌گی آرمانی ملی دموکراتیک می‌دانستم. 

زمان های گذشته بر من ثابت ساختند که پسا کودتای حزبی دولتی بنام پلنوم ۱۸  تلاش های مهره های قوم‌کرای نظام در دهه‌ی شصت به ثمر نشستن. چه بسا بدی هایی که خودی های خاین در آن سیاست و دولت کنارِ دکتر نجیب ایستادند و علیه رهبر قرار گرفتند. بدترین اینان نوراحمد نور، سلطان علی کشتمند، فرید مزدک، نجم‌الدین کاویانی، ظهور رزمجو، سلیمان لایق، اسحاق توخی، ماڼوکۍ منگل و دیگران بودند. مندان آن زمان چیزی را بنام حزب نمی‌شناسم. 

بعد از آن زمان تا امروز تحولی در خطِ فکری من ایجاد شد که گروهی آگاهانه تلاش دارند هویتِ ما را به معامله بگیرند و برای من هویت به مثابه‌ی آب حیات است. چرا من از مادری با هویتِ زیبای فارسی متولد شدم و با پدر مهربانی که فارسی‌گو بود هم‌رکاب بودم و درک می‌کردم که انسانِ بی‌هویت درست مثل کاهی هرزه‌ی قابل سوخت موردِ کاربردِ مالکانِ داش های هویت سوزی سوزانده می‌شود و اندوه‌ناک ‌تر آن که آتش افروزان و شعله برانگیزان و هیزم بیاورانِ این داش ها خودی های خاین از تبارِ خودِ‌ ما اند و شما هم احساس می‌کنید. لذا مخالفتِ من تبارستیزان، معنای هم‌سویی من با جمعیت نیست.

 برای قرارگیری در سنگرِ مبارزه‌ی سیاسی آموختاند که سنگرگاهِ مبارزه برای حفظِ هویت و زبانِ مادری خودم را هم با حصار های تسخیر ناپذیر مستحکم سازم. حالا  دیگر مخالف سیاسی هم‌تبارِ من نور چشمِ من است. راستی یا چپی. اندیشه اش مربوط خودش است. مشروط به این که خاین به وطن و ملت و مردم و تبار خود نباشد و از نوکری به تبارِ ظالم و جبار بپرهیزد و تیشه به ریشه‌ی خود نه زند و درک داشته باشد که همه تبار های مظلوم قرار گرفته شده شایسته‌ی حمایت اند.

 انا در بحثِ آگاهی دینی، من چندان آگاهِ دین نیستم و خطابِ شما به عنوانِ ملا به من نشانه‌ی برداشتِ خودِ شماست. اما این‌قدر میدانم که خدای منان در قرآنی که من و شما به آن ایمان آورده‌ایم، سوال می‌کند که آیا آن که آگاه است و می‌داند با آن که آگاه نیست و نه می‌داند برابر است؟ و در جاهایی از همین قرآن حکم می‌کند که بپرسید از کسانی که می‌دانند در صورتی که نمی‌دانید. من بارها در روز از دوستان و علمای دین پرسش هایی می‌کنم، شرمی هم از پرسش ندارم و برای دوستانی که از من بپرسند در حدِ توانِ خود معلومات می‌دهم. از این بابت ناراحت نباشید، چون شما هم می‌توانید انسان چندین بُعدی باشید. من از شما هم می‌آموزم.