-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ شهریور ۲۶, شنبه

مقاومت در افغانستان، تاریخ ساز می شود!


عبدالناصر نورزاد

مفهوم مقاومت در مقاطع مختلف تاریخی، معانی متفاوتی را تداعی کرده است. مقاومت در افغانستان،  به معنای عام، به عنوان وجه مشخص و بارزی از ایستادگی در برابر فشار، جبر و ظلم بیگانه گان و اراده یک ملت در برابر نابرابری های توصیف شده است که در تاریخ این کشور، نمونه های بیشماری داشته است.

  ابتدا باید مقاومت را به مقاومت نظامی، سیاسی و فرهنگی، تقسیم کرده و در مرحله بعدی در سه سطح امکان، معنا و راهبرد ها مد نظر قرار داده و هر بعد نظامی( سطح استراتیژیکی، عملیاتی و تاکتیکی) بعد فرهنگی( فردی، اجتماعی، ملی و بین المللی) و بعد سیاسی( مقاومت فردی و جمعی)  را به یاد داشته باشیم. تلاش نگارنده بر این است تا این مفهوم با معانی گسترده ی که در گستره ادبیات مقاومت، برای سالیان دراز در آن رایج بوده، بازتعریف، تحلیل و موشکافی شود.  به این حساب زمانی که از مقاومت صحبت می کنیم، بدون شک به تحول و تغییراتی اشاره می کنیم که هدف غایی هر مقاومت است. یعنی مقاومت به معنای تحول در زندگی انسان های که معلول مقاومت آنها در برابر نا ملایمت ها است. 

معانی جامع از مقاومت عبارت از ایستادگی در برابر ظلم، تعدی و جبری است که از جانب بیگانگان بالای یک ملت تحمیل شده و به عنوان یک رسالت فردی و جمعی به آن نگریسته می شود. هدف ما هم از این نوشتار، بررسی جوانب و زوایای مقاومت در افغانستان و بازیابی اصل موضوع  است تا زوایای مقاومت را بهتر بشناسیم و در عین حال و بنابر آن، سعی کنیم روی کرد های متفاوت را در کنار هم بشناسیم و دریافت ها ی جامع تری ساخته و پرداخته شود. در ضمن، مهم است تا وجه فصل تمایز این مقاومت در عالم معنای انقلاب نسبت با مارکسیستی و اسلام طالبانی و داعشی و … نشان داده شود. در ادامه باید گفت که مقصد این نوشتار چسپیدن روی دلایل مقاومت های مارکسیستی، اسلام طالبانی و داعشی نیست بل هدف جدا سازی وجه مشخص مقاومت مردم افغانستان در برابر تحجر طالبانی است.

مفهوم مقاومت در افغانستان، ریشه در تحولات تاریخی دارد و از آن مقطع زمانی ظهور پیدا کرد، که مردم افغانستان مجبور شدند برای رهایی از بند استعمار، ظلم و تجاوز بیگانگان، به آن دست یازند. مقاومت اول ماهیت روش شناسانه داشت و در برابر روش کمی،‌ فضای تحول را  نوید می داد تا هسته های کوچک مقاومت مردمی بتوانند از طریق الگوی مقاومت نقش آفرین باشند. لذا مقاومت به معنای نقش آفرینی بود. اما رفته رفته، مقاومت در افغانستان بعد وسیع تری به خود گرفت و به یک نماد مبدل شد. 


جوهر اصلی مقاومت به این معنا بود که هر فرد بتواند روند سیاست‌ها را تغییر دهد و هدف این کار آن بود تا هویت اصلی به فرد پیوند  بخورد و هدف اصلی این بود تا  هر افغانستانی از خود بپرسد من کی هستم؟ پس به مرور زمان و ریشه گرفتن این اصل، این اندیشه با مفهومی روبرو شد که: من مقاومت می‌کنم، پس هستم و مقاومت به یک فرهنگ مبدل شد. نمونه های بارز آن، مقاومت در برابر انگلیس، شوروی سابق و تهاجم سیاه طالبانی بود. نوع سوم یعنی مقاومت در برابر مقاومت طالبانی، امروز دوباره مشروعیت خود را به دست آورده و به مقاومت دوم شهره گشته است.




لذا بحث مطروحه این است که در حالی که مردم افغانستان که قربانی بازی های قدرت های بزرگ شده اند و تحجر سیاه طالبانی به عنوان حربه بر ضد شان استفاده می شود، از گزینه مقاومت بهره بگیرند که این مقاومت شان، در پهلوی ماهیت هنجاری و ریشه های آرمانی، خصوصیت عملی و عینی نیز داشته باشد.

 نکته بعد این است که اگر خواسته باشیم این مقاومت تبدیل به یک گفتمان شود طوریکه ماهیت قانع کننده ی آن، موجب جلب حمایت کشور ها و اذهان جهانیان شود، باید به ابعاد گسترده زندگی افغان ها و نحوه تعامل آن ها با دنیای بیرون، معطوف باشد باشد. برای این کار برعلاوه، بسیج نیروهای نظامی در جبهات مقاومت، نیاز به بسیج نیروی است که بتواند در نبرد روانی و نرم، این حق به جانبی را از مقاومت به عنوان یک تصویر جامع ارائه کند و کارکرد های آن معطوف به قدرت و در قالب گفتمان سازی باشد به گونه ای که بتواند پیوند میان عملکرد سیاسی را با حقانیت جبهات نظامی معنکس کند. وقتی نگاه می کنیم می بینیم بحثی که امروز در مورد مقاومت افغانستان جریان دارد این است که این مقاومت باید از حوزه درون کشوری به حوزه منطقه ای  و جهانی تسری پیدا کند. این کار نه تنها زمینه را برای جلب حمایت از جبهات مقاومت مساعد می سازد و تصویر مناسب و مثبت از این جریان می دهد بل، زمینه را برای تعامل، بازی گری و ایفای نقش در آینده افغانستان پسا طالبان نیز مساعد می سازد. نکته دیگر این است که باید بدانیم که مقاومت خصوصیت انعطاف پذیری داشته باشد. این کار زمینه را برای بیرون کشیدن مفهوم مقاومت انجمادی، مساعد ساخته و امکان میدهد جریان مقاومت با حقانیت بیشتر به کارزار مقاومتی خود ادامه دهد. حال آن که نباید اقدامات تاکتیکی را در امر به ثمر رسانیدن اهداف مقاومت که همانا دفاع از مردم افغانستان، از یاد برد. به این لحاظ، مقاومت، تاریخ ساز می شود و زمانی تاریخ ساز می شود که معنا، مفهوم، راهبرد و امکان آن، با واقعیت های عینی جامعه ی ما گره بخورد و پیوند عمیقی با آن قایم نماید.