-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ شهریور ۲۶, شنبه

بینش طالبانی در سلب جوهر انسانی


تحلیل موردی (مکاتب دختران)

محمد آصف فقیری پژوهشگر علوم سیاسی و مطالعات فلسفه و عرفانی اسلام

عدم فهم دین و سیاست مدرن در سطح و قشر پایانی طالبان و موسس شوندگان در رهبریت توسط عناصر بیرونی تتبین کننده این گروه می باشد٬ که هر جهش بسوی عقلانیت در تضاد بنیاد شان قرار میگرد٬ از آنجاییکه زن یا هسته خانوده سازنده جامعه بدوی و توسعه یافته می توان باشد٬ که بسته بودن مکاتب در مقدم منفور جوهر دینی است زیرا حادثه افک همراهی اُم المومنین با صفوان بن مُعَطل  که مسبب نزول چندین آیات قرآنی بر پاکدامنی بی بی عایشه شد٬ که این پاکدامنی از جایگاه و حکمتی است که آن را روح منور و عقل منکشف در فلسفه٬ نور عقل و نار عشق در عرفان اسلامی گویند٬ پس حبس نمودن زنان در بسته شدن مکاتب بیدون شک مردود و منفور صاحب وحی که مخاطبش عقل است می باشد٬ و طبق اوصاف باطنی انسان که توسط کیمیای سعادت امام محمد غزالی بیان شده است٬ بدور ماندن از جوهر عقل و تسلط نیروی شهوانی در تهی بودن از معنویت انسان خود فساد آورست.

 زیرا انسان به گفته ارسطو و امام محمد غزالی حیوان سیاسی است که حالت ثابت ندارد و باید در عالمی انسانی یا همان جوهر عقل مستغرق باشد، هرچند نسخه جدا شده از ارزش های اسلام که مبنای ترور و دهشت به توجه جهاد  که ضرورت مبرم به چندین پژوهش جداگانه دارد٬ و در این مورد چنین مصادقش است که نگه داشتن جامعه به گونه بدوی بر گسترش و تداوم دهشت و ترور می افزاید. به قدرت رسیدن دوباره طالبان بعد ۲۰۲۱ ربط عمیق در اشتباهات سیاسی و انتقال قدرت در ۲۰۱۴ دارد زیرا فرصت که در ۲۰۱۴ چنین جلوه ساز شد که به گفته توماس هاپس فیلسوف انگلیسی حاکمیت را به لویاتان  تشبیه می کند و آن لویاتان در ۲۰۱۴ موسس کننده بود که جاگزین ریاست اجرایه٬ تعدیل قانون اساسی خواسته می شد و اینکه قدرت موضوعِ حاکمیت است٬ به اقتدار دست پیدا می کردیم و متعهدین درجه اول بین المللی ما ناگزیر به میز مذاکره قطر با طالبان نمی شد٬ در ثانیا والی ولایت که از رای مسقیم مردم همان ولایت در نظام غیر متمرکز در اثر تعدیل ۲۰۱۴ انتخاب می شد٬ هرگز ولایت را در پی معاملات ننگین با ارک تسلیم به طالبان نمی کرد.

 از این جهت رسیدن دوباره طالبان به قدرت سیاسی و فرار فرد اول کشور در پی علل و معلولی است٬ که عدم تکرار شدن فاجعه دکتر نجیب بهانه بود و در زیر ذره بین میتودالوژی سیاست افغانستان اظهر من الشمس است٬ تقسیم نشدن کیک سیاست در قطر بین اقوام و بصورت تمامت خواهی قدرت به قوم خاص اشتباهی سیاسی ۲۰۱۴ در قبولیت فاشیستی بود  که شاهد گذر نمودن قدرت به تمامیت خواهی یا توتالیتاریسم شدیم٬ و بیم بی نهایت می رود که در صورت عدم منظم مبارزات و نزاع های حق محور مردمی٬ کشورهای همسایه ناگزیر به رسمیت شناختن گروه کنونی که قدرت را نامشروع تصاحب کردند شوند٬ بایدی معطوف به مبارزین آزادی ملت اینست که برنامه های کوتاه٬ میان و دراز مدت شانرا به گونه انسجام یافته به جامعه جهانی جهت جلب حمایت و فشار حد اکثری به گروه حاکم ارایه نمایند و اجازه داده نشود که با نفوس کردن در افکاری بدوی افراد جامعه٬ گروه حاکم رنگ و نیرنگ را حاصل کند که آنرا اراده مردم بنامد٬ هرچند مشروعیت از مبانی حقوق بینادین بشر و تفکیک قوا در عدم مبدل شدن قدرت به استبداد منشاء می گیرد که در چهارچوپ مدون توسط مردم بصورت مستقیم یا نمایندگان اعمال می شوند. قانون اساسی ۱۳۸۲ بر حق زنان تبعیض مثبت را در انتخابات قایل شده بود٬ هرچند عدم قانون اساسی گرای در دو دهه گذشته چالش بود که وجه ملت سازی بسوی قانون اساسی در سیر بود٬ و جز لاینفک آن برابر جنسیتی برحسب عدالت اجتماعی که برخلاف ۱۹۹۶ طالبان٬ اینک بصورت برق آسا و تداوم خواسته و مبارزه مشروع مردم برای باز شدن دوباره مکاتب ستودنی و حمایت های منطقه وی و بین المللی را نیز به همرا دارد٬ مقبولیت و رضایت ملت از دولت دو اصل از پایداری و ثابت از قدرت است که مشروعیت آن را رقم می زند٬ رجوع نمودن به مولفه های مردمی تنها گزینه است که عدم آن خودکشی سیاسی محسوب می شود٬ و به گفته ژان ژاک رسو فیلسوف فرانسوی: می توان کشوی را با نیزه گرفت ولی نتوان بالای آن نشست.