-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ مهر ۲۲, جمعه

زندان های شخصی در تهکاوی وزارت ها

 


قتل عنایت شنکر از سوی نفرات گلبدین

تاریخ اسلام/ کتاب ‌سوزی خواجه عبدالله انصاری



رهبر طالبان مدعی است «حتی اگر به ما حمله اتمی شود به دستورهای خارجی‌ها گوش نمی‌کنیم.»

اما کسی به این ها حمله می کند؟

به این تصویر نگاه کنید:

به نورچشمی های خود این طور خدمات هوایی می دهند.

اما آی اس آی تبلیغات را معکوس تنظیم میکند.


امریکا 20 سال طالب را تروریست می گفت.

حالا تروریست نمی گوید. دشمن هم نمی گوید. 

گله گذاری می کند.

اقتدار می دهد.

روز سه‌شنبه هفته جاری آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجه آمریکا اعلام کرد

برای مقام‌های این گروه به خاطر سرکوب و خشونت علیه زنان در افغانستان از سوی آن‌ها، محدودیت صدور ویزا وضع کرده است.

کشورهای دیگر هم خواسته است که دست به اقدامات مشابه بزنند و «همچنان بر این پیام جمعی تأکید کنند که تنها دولتی در افغانستان مشروع تلقی خواهد شد که نماینده همه مردمش باشد و از حقوق بشر هر فرد حمایت و محافظت کند».

یک باردیگر به این نگاره درنگی نگاه کنید.


طبق اطلاع موثق وزارت خانه های ملکی که امنیت شان دردست کندهاری و شبکه حقانی است، همه زندان های شخصی دارند.

 مثلا در وزارت فواید عامه برادر ملا عمر  عبدالمنان عمری

 که این اسم هم مستعار است نان اصلی  اش در پاسپورت چیزی دیگری است

 ۵۰ نفر زندانی دارد که شبانه شکنجه می‌شوند.

  در وزارت مخابرات ۲۲ نفر در وزارت عدلیه ۱۳ نفر  و همین طور در تمام وزارت خانه های ملکی فرماندهان در تهکاوی اش زندان شخصی دارند.

 زندانی می‌کنند شکنجه می‌دهند  پول می‌گیرند می‌کشند و مرده های محبوسین را در  دشت می‌اندازند.

ط البان بیش از ۱۶۰۰۰ هزار جوان تاجیک را در کابل زندانی کرده است

 که تنها ۵۴۰۰ تن آنها پنجشیری هستند و زیر شکنجه شدید قراردارند.

روزانه جوانان زیر شکنجه ازبین رفته و جسدهای بعضی آنهارا تسلیم خانواده شان میکند.

بیشتر شان را ناپدید میکنند که هیچ کسی آگاه نیست کجا دفن میکنند.

مقابله با این وضعیت که روز تا روز تشدید می شود، از طریق شیوع افکار ارتجاعی اصلاح طلبی، اعتراض مدنی و هشتگی ممکن نیست. 


دو تروریست پنجشیری را بشناسید

شکنجه پنجشیریان در کابل 

تورن سخی احمد و مستری محب الله هر دو از منجهور

عضو سابقه حزب اسلامی شاخه گلبدین

اکنون در مشاوریت وزیر تجارت  الحاج نورالدین  در همکاری واستخباراتی به سود طالبان فعالیت دارند

 این ها قتل نواسه بهادر خان به نام عنایت الله مشهور به شنکر را زمینه سازی کردند. 

عنایت الله شنکر پسر ولسوال داود سر کرده برادر سارنوال اقبال از جنگلک بوده که توسط تورن سخی ومحب الله نام   بدست طالبان گرفتار گردید ودر بهارک کشته شده است.


کتاب ‌سوزی خواجه عبدالله انصاری

منبع: چهار مقاله/تالیف احمد ابن عمر ابن علی نظامی عروضی سمرقندی ـ تهران: صدای معاصر ۱۳۷۶/ ص: ۱۳۳ ـ ۱۳۲   

شیخ‌الاسلام و پیرِ هرات

مناجات‌های پرشور و لطیف

 در مذهب و دین صاف و ساده یک طالب و داعش بود.

مثل هیبت الله با صاحبان علوم عقلی دشمنی‌ها داشته است، تا جایی که اقدام به کتاب‌سوزی می‌کند.

نظامی عروضی در مقالۀ چهارم از کتاب چهار مقاله

از پزشکِ توانمندی در هرات سخن می گوید که بزرگ و فاضل بود

 نام این پزشک، ادیب اسماعیل و ساکن هرات بوده است. 

هم‌روزگار با ملکشاه و سلطان سنجر سلجوقی. 

این پزشک معالجات نادره بسیار داشته است، 

روزی از بازار کُشتاران می‌گذشته و قصابی را می‌بیند که پیه گرم و خام می‌خورد.


 ادیب اسماعیل رو به بقّالی در آن حوالی می‌کند می‌گوید اگر روزی این مرد، بمیرد پیش از آنکه او را در گور کنند مرا خبر کن. 

پنج شش ماهی می‌گذرد و یکی روز، بامدادی خبر به بقّال می‌رسد که دیشب فلان قصّاب ناگهان مرده 

بقّال جماعتی را می‌بیند که در حسرت او می‌سوختند که جوان بود و فرزندان خُرد داشت. 


بقّال به یاد ادیب اسماعیل می‌افتد او را خبر می‌کند.

 ادیب اسماعیل: باید زودتر از این می‌مرد.

چادر از روی مرده برمی‌دارد و نبض او را می‌گیرد و به کسی می گوید با عصا بر پشت پای او بزند و علاج سکته آغاز می‌کند. 

روز سوم مُرده بلند می‌شود و سالیانی به صورت مفلوج زندگی می‌کند.

خواجه عبدالله انصاری با ادیب اسماعیل بد بوده است و بارها قصد او می‌کند.

 به همراه مریدان ـ و به او ضربه می زند، اذیت می کند و کتاب‌های او را می‌سوزاند.

درآن زمان کتاب چقدر به سختی تهیه می شده

  تعصّب دینی 

چرا که هراتی ها می گفتند او مرده زنده می‌کند و چنین اعتقاد برای عوام از نظر خواجه عبدالله آفت بود.

درفرجام خواجه عبدالله بیمار می‌شود و به بالین مرگ می افتد

 و پزشکان هرات از درمان او ناامید می‌شوند. 

شیشۀ ادرار او را به نام مستعار پیش ادیب اسماعیل می‌برند و از او علاج می‌خواهند. ادیب اسماعیل درمی‌یابد که شیشه از کیست. 

ادیب پس از پیچیدن نسخه و گفتن روش معالجه و تجویز دارو به آورندگان شیشۀ آزمایش می‌گوید

 به خواجه عبدالله بگویید که: «علم بباید آموخت و کتاب نباید سوخت.» 

داروی تجویز شده را فراهم می‌کنند و بیمار می‌خورد و به اندک زمانی بهبود می‌یابد و آسوده می‌شود.