-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ مهر ۲۴, یکشنبه

پاسخ همزی به ضیاء دریاباری

 ضیای عزیز! نوشته تان  را خواندم ؛ چیزی که در آن زیاد توجه طلب بود برخلاف زبان ناشسته ی  فریدون اسفندیار ؛ رعایت هشتاد درصد آداب و عفت قلم بود؛ جواب بیست درصد عدول تان از مرز انصاف و جوانمردی که از  اتهامات بی اساس و واهی تان ناشی میشود؛ در کار خبرنگاری متوازن  و جرأت مندانه ی من موجود است؛ مطمین استم که مردم درین راستا قضاوت خواهندکرد. 



 با صراحت خدمت تان عرض میکنم که  اتهام ٬٬ مخبر ٬٬ بودن  که از عادت معمول و برخورد سیاسی تکراری  سازمان بدخشی بعنوان ٬٬ جواب عاجل و دسترد عوامانه از سر بی جوابی در برابر منتقدینش به حساب می آید ؛ به من نمی چسپد.  من در نوشته های قبلی خود به بدخشی اهانت نکرده ام ؛ گفته ام بدخشی بی برنامه بود و این دشنام نیست ؛ اتهام هم نیست ؛  یک گپ روشن و  آفتابی است. شما خودتان تازه دارید او را  یک شخصیت خلع وضع ؛ بی شعار و بر خلاف ادعاهای کلان پیروانش؛ بدخشی را در سیاست های هژمونیستی بیطرف و خنثی معرفی میکنید. 

 پیش از خواندن این نگاشته تان طرح مبارزه علیه بیعدالتی ملی از سوی بدخشی را که محتوا و مضمون آن از حق تلفی قبایل پشتون  با سایر اقوام گرفته شده بود ؛ چیز فهمان این نوع برداشت را ؛ بمثابه ی روح برنامه ی بدخشی تلقی میکردند. تازه دانستم  که این هم دروغ بوده است ؛ پس سوال مطرح میشود که با این انکار گرایی مطلق ؛ مضمون مبارزه ی بدخشی در برابر رژیمهای حاکم چه بوده است؟

شما نوشته اید که بدخشی هرگز علیه سیاست نژادی و هژمونی قومی هیچیک از ملیت ها  شعار نداده است : ٬٬   آقای همزی بدخشی تبارهای افغانستان را به درجه اول و درجه دو و درجه سه تقسیمبندی نکرده بود، مانند عدهای از تمامیتخواهان. آن زنده یاد هرگز شعار ضد پشتون سر نداده بود که شما در تهمتنامهٔ تان چندین بار او را به پشتون ستیزی متهم نموده اید. شما با این تهمت کلان به شخصیت بدخشی که گویا آن مرحوم «پشتون ستیز بود» غیر آگاهانه خود را در ردیف شاگردان حفیظ الله امین قرار داده اید  ٬٬. 

آقای ضیاء با این داوری ؛ شما پشتون ستیزی شماری از تاجکها و ازبیک ها  را که گفته میشود  ریشه در بدخشان دارد به کی میخواهید نسبت بدهید ؟ مگر غیر از طاهر بدخشی و پیروان او گروه سیاسی دیگری هم به داشتن دشمنی دربرابر ملیت پشتون متهم است ؟! جواب این سوال ٬٬ نه ٬٬ است.

باور من این است که طاهر بدخشی علی رغم سایر روشنفکران و گروههای سیاسی دیگری که با برنامه به متن جامعه وارد شدند ؛ در کارمبارزه با استبداد ضعیف عمل کرد و حتی هیچ شانه اش به عنوان یک خط مماس به دایره  ظلم ناشی از خاندان آل یحیی تصادم نکرد ؛ چه رسد که او را ٬٬ شعاع دایره یی ٬٬  بنامیم که ازمرکز این دایره به محیط تلنگر زده باشد.

 این جمله ی شما همین مفهوم را تداعی نمی کند ؟ :  ٬٬. آنهای که بدخشی را به محلگرایی و قومگرایی متهم می‌کردند به پشتون ستیزی متهم می‌کردند خود شان آشکارا مرگ به خاندان یحیی می‌گفتند. اگر یک شاه مقصر بود هفت پشت او چه گناه داشتند. بدخشی در تمام عمر خود علیهٔ خاندان یحیی شعار نداده بود. دکتر سید نورالحق کاوش پژوهشگر و دانشمند کشور در محفل یادبود بیست ساله‌گی شهادت بدخشی در شهر دوشنبه در وصف بدخشی گفته بود: «در شرایطی که برادران پشتون ما، حتی برادران پشتون محمد زایی در حکومت ۷ ثور علیهٔ (آل یحیی) شعار می‌دادند، ولی او (بدخشی) در تمام عمر خود علیهٔ آل یحیی شعار نداده بود.»

عجب ! یک داغ سیاه و  بزرگ دیگر بر ناصیه ی تاریخ مبارزات سیاسی بدخشی ! شما خاندان ظاهرشاه را  با هفت پشتش از زمان احمدشاه ابدالی تا امروز به خیانت متهم میکنید ؛ این رهبر شما چه قسم مبارز بوده است که با وجود عضویتش در حزب دمکراتیک خلق افغانستان و داشتن امتیاز یکی از بانیان این حزب ؛علیه حاکمیت آل یحیی  شعار نمیداده ؛ بدخشی فکر میکنم رژیم حاکم را به شکل صوفیانه ؛ فقط  ٬٬ در دلش ٬٬ بد می دیده !  ههههههههههه !

جناب بهاری از من پرسیده است : ٬٬ به اساس کدام اسناد و مدارک بدخشی و رفقای او را به پشتون ستیزی و پانترکیزم متهم میکنید ٬٬؟

به دو دلیل من بدخشی را ضد پشتون و پانترکیست میدانم ؛ اول اینکه طاهر بدخشی در جریان جلب و جذب افراد به این سازمان ؛ به جلب و جذب پشتونها  هیچ علاقه یی نشان نداد ؛ چون در سازمان بدخشی حرف غیر از غیبت و بدگویی از ملیت برادر پشتون ؛ فرهنگ دیگر حاکم نبود و دعوت از پشتونها به خانه ی سیاسی بدخشی ( محفل انتظار ) در آن زمان به این عمل مشابه بود که کسی را مهمان کنی و دشنامش بدهی ؛ بنابرین  من فکر میکنم او نه تنها با ملیت برادر پشتون دشمنی میورزید بلکه جنون ضد پشتون هم داشت. 

دو دیگر معلوم نبودن خط مشی سیاسی طاهر بدخشی ؛ نداشتن  ٬٬ یاسا ٬٬ و ٬٬ نظامنامه ٬٬ ؛ بد پرهیزی سیاسی او مبنی بر اجتناب از داشتن موضع روشن در برابر خاندان آل یحیی و مطابق شهادت خود تان تخریب نکردن این خاندان .

 این بی جهتی  برای من این تصور را داده است که فکر کنم بدخشی درین صورت به دلیل نداشتن برنامه ی سیاسی دیگر ؛ در راستای تحقق اهداف پانترکیستی فعالیت میکرد. کاش او درین راستا میتوانست کاری انجام میداد ؛ اما شماری از همتبارانش او را رها کرده به دنبال رهبر حزب اسلامی رفتند؛ 

من سازمان طاهر بدخشی را هیچوقت به عنوان یک سازمان سیاسی قبول نکرده ام و نه امروز قبول میکنم. ادعای من این است که درین نهاد ؛ فکر سیاسی خلاق حاکم نیست و هشتاد درصد اعضای آن افراد خوشباور و شاعر مشرب اند که زیرکی سیاسی ندارند. ببینید من به  گفته ی خودتان استناد میکنم و توضیح میدهم. شما به شهادت زیرکانه و سیاست مدارانه ی سلیمان لایق متوسل شده اید که  گویا او باور نداشته است  که بدخشی ضد پشتون باشد ؛ شما نوشته اید :  ٬٬ مرحوم سلیمان لایق یکی از مخالفین بدخشی که عضوی رهبری حزب دمکراتیک خلق افغانستان بود، اگر بخاطر داشته باشید باری در یکی از مصاحبه‌هایش در بی بی سی در پاسخ پرسش این‌که دلایل «ستمی نامیده شدن بدخشی را چگونه ارزیابی می‌کنید.» به مجری برنامه بی بی سی با صراحت گفته بود: «حرفی که طاهر بدخشی از برتری‌جویی قومی زده باشد و یا علیه پشتونها حرف غیرمنصفانه زده باشد از او نشنیده‌ام. او یک بدخشانی بود، مصیبت مردم را در منطقه خوب دیده بود و برای خوشبختی شان مبارزه کرد و در این راه جان داد»   ».

تأسف میکنم به این سطح درک ضعیف ! شما سلیمان لایق را تا این حد در سطح خود تان آدم غیر سیاسی یافته اید  که او در وضعیتی که شماری از  قشر جوان در حوزه ی شمالشرق در اثر تبلیغات شما به این ٬٬ رب النوع ٬٬ ساخته گی تان سجده میکردند ؛ او  هم باید  تایید میکرد که بلی ! بدخشی با ما پشتونها دشنمی داشت !

 سلیمان لایق  برای جلوگیری از گرایش مردم به فکر بدخشی باید هم چنین میگفت که نه بدخشی این سخن را نزده ؛ این سخنان را ظهور الله ظهوری و عبدالطیف پدرام از شکم خود کشیده اند. 

بهاری عزیز سیاست همین است. بارها دیده شده که برای حل یک مناقشه  آیات متبرکه ی قرآن  ثبوت آورده شده  و حدیث پیغمبر اکرم  دلیل ؛ اما طرفهای درگیر منازعه آنرا مطابق منافع خود توجیه کرده اند و دلیل آورده اند که نه این آیت قرآن آنگونه معنی نمیدهد؛ اینگونه است ؛ چون تایید آن به نفع نیست.

از بدخشی صاحب بادست خالی دفاع ضعیف نکنید ؛ برای من بگویید از بدخشی چه در دسترس دارید که داغ بی ٬٬ یاسایی ٬٬ را از جبین سازمان تان بسترد .

از کوشانی صاحب چه باقی مانده است. از صبح تا شام شطرنج میزد و بیدقی میراند ؛ سالهای بیکاری را در جرمنی  صرف کدام هدف کرد ؛ من در یک روز میتوانم چندین تحلیل ولو ضعیف نوشته کنم و حد اقل ده صفحه کتاب بخوانم اما شما درین وضعیت دارید سنگ قناعت به سینه بسته و به آنچه که به خورد تان داده اند بسنده  کرده اید. 

خود را بازی ندهید این نوشته تان از سوی هیچکس تایید نمی شود ؛ کسانیکه با استدلال ضعیف و لومپنانه در پای نوشته های من با املا و انشای خنده آور ؛ عکس العمل نشان داده اند به شمول کسانی که در پایان نوشته ی خود تان اظهار نظر کرده اند همه شان از اعضای سازمان و  محروم از قدرت تحلیل و تجزیه ی مسایل اند. 

سخنان من عمیق است ؛ من تیر خود را در شب تاریک فیر نکرده ام کاملن به هدف خورده و شما را به چالش کشانده است ؛ شماری از اعضای جوان سازمان بدخشی که تا پیش از نوشته ی من در سردرگمی به سر میبردند و همه چیز را طوطی وار پذیرفته بودند با خواندن نوشته های من شوکه شده اند ؛ تعدادی از  از آنها از طریق مسنجر با من تماس گرفته و ازین رازگشایی و بت شکنی من اظهار تشکری کرده اند.

درین کار من استقلال عمل دارم  و افکار من متأثیر از  هیچ گروه سیاسی نیست  ؛ بدخشان نباید بیش ازین به دلیل موجودیت فکر تنگنظرانه ستمی ها  در انزوا بماند؛ از عملکرد این سازمان نه تنها بدخشانی ها ؛ بلکه تمام تاجیکان در مقیاس وسیع متضرر شده اند ؛ برخورد خشونت آمیز شماری از تمامیت خواهان در برابر تاجیکها ریشه در تبلیغات و سخنان ناشیانه ی شما دارد ؛ مبارزه به خاطر گرفتن حقوق مشروع از  هر تمامیت خواهی حق مسلم مردم است ؛ اما مردم باید درست سمت و سو داده شوند ؛ شما بجای آنکه مردم را به کعبه هدایت کنید به ترکستان میبرید.