-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ مهر ۱۴, پنجشنبه

تاجیک حریف اصلی پشتون است/ عموگفتن چنگیز خان افتخاری ندارد!


قربان علی همزی، شاعر و ژورنالیست



بهانه برای نگاشتن این چند سطر از یک تصادف برخاست . دیروز در یک مورد جناب سردار محمد رحمان اوغلی در یک کامنت به مناسبت شانس طلایی شان برای پناهنده گی به کانادا ؛ باخطاب  به یکی از دوستان من ؛ درجه ی دوستی شان را با مخاطب قرار دادن او بعنوان ٬٬ اکه ی چنگیز خان ٬٬ نشان دادند ؛ من به آقای اوغلی با نوشتن کمتر از سه سطر نوشتم که : 

٬٬ کسی که از بد شدن امنیت کوچه ی خود شکایت دارد  تلخ است که از چنگیز و تیمور لنگ که از کله های آدم های بیگناه منارها ساخته بودند به این شیرینی یا د کند ٬٬ اوغلی صاحب یک نام دیگر را هم با نامهای چنگیز و تیمور بنام آتیلا اضافه کرد و گفت که این سه چهره ی جهانی قابل افتخار اند. من به این داوری شک کردم ؛ در نتیجه ی آن شماری از دوستان اوغلی صاحب به من زنگ زدند و حتی در مسنجر پیام گذاشتند که نظریاتم را درین سمت و سو بنویسم تا آنها جواب قاطع ارایه کنند.

 این برادران به من تهمت وارد کردند که با وحدت ملیت تاجک و ازبک برای عدالت خواهی مخالفت دارم ؛ من این سخن را رد کردم ؛ چون  از نظر من انگیزه دفاع خودی به خاطر داشتن حقوق مساوی برای هر قوم مهم و معتبر است و در صورتی که حقوق سایر ملیتها در نظر گرفته نشود  این اقوام مجبور اند در یک پلاتفورم واحد ملی متحد شوند ؛ باور من این است که اقوام غیر پشتون و غیر تاجک به تنهایی خود کاری کردن نمی توانند؛ اما ملیت تاجک به دلیل ترکیب درشت اجتماعی خود ؛ توانایی تبارز حضور قومی خود را تا حد زیادی به تنهایی دارد و این شانس که دیگر اقلیت های قومی فرصت طلب با تاجکها بپیوندند؛ همچنان برای تاجکها وجود دارد، تاجکها در افغانستان حریف اصلی ملیت پشتون در رقابت بر سر قدرت به شمار میروند و دوبار قدرت آنها را بر انداخته اند، پشتونها سایر ملیت ها را یک روپیه نمی خرند، توجه مقطعی نشان دادن ملیت برادر پشتون به ازبکها و هزاره ها؛ از خاطر گل روی تاجک ها است.

تجربه نشان داده است که بافت اجتماعی تاجکها از نظر مراوده و همزیستی با پشتونها و بلوچها دلپذیرتراز داشتن مراوده و همزیستی با ازبکها و هزاره ها است. 

اقوام ترک پس ازتسلط قبایل عرب در خاک ایران کهن ؛ یکی از دشمنان دیرینه ی فرهنگ ؛ زبان و منابع عایداتی تاجکها ؛ بلوچها وکردها بشمار میروند ؛ آنها زبان فارسی دری را در حکومت های سلجوقیان ؛ غزنویان و تیموریان از روی ناگزیری پذیرفتند ؛ چون الترناتیفی دیگری برای مکالمه با اقوام مختلف درین سرزمنیها به جز از زبان فارسی نداشتند. بحث را درین موضوع نباید بر سر حضور چهار صد شاعر فارسی زبان در دربار محمود غزنوی و دانشمندان دیگر در دربار ملکشاه سلجوقی محدود کنیم و از آن نتیجه ی دلسوزی ترکان بر ادبیات زبان فارسی - دری دریافت کنیم. حاکمیت اقوام ترک ؛ در سرزمین های ما از هر گروه دیگری بر اقتصاد و فرهنگ ما ؛ ویران کننده تر و آسیب رساننده تر بود .

   ما درتاریخ ادبیات  این سرزمین بزرگ و تاریخ منثورمان که ازنویسنده گان گذشته و معاصر مانده است ؛ مثالهای زیادی از جنایت اقوام ترک داریم ؛ این گروههای قومی در طول بیش از یکهزار سال؛ سبب  ویرانی اساسات اقتصادی و فرهنگی ما بوده اند ؛ شما با اصطلاحات ٬٬ ایلغارترک و مغل ٬٬ و چپاول و غارت ٬٬خوان یغما ٬٬  آشنایی دارید ؛ این همه چور و چپاول در سرزمینهای ما توسط اقوام ترک انجام پذیرفته است. مصیبت ناشی از حاکمیت این گروه های قومی ؛ تنها سلطه ی آنها در سرزمین پهناور ما نبود ؛ اختلافات ذات البینی اقوام ترک  نیز فشار حضور آنها را بالای مردم ما لنگردارتر میکرد و زنده گی مردم با گذشت هر ماه و سال بیشتر له و مچاله میشد. 

 فراموش نکنید که ملیت پشتون خصوصن جمع فرهنگی آن از ذخایر علمی زبان فارسی -  دری استقبال میکنند و از آن به دلیل نداشتن این امکانات در زبان خود استفاده مینمایند و هیچگاه دعوای مبنی بر ربودن میراثهای فرهنگی تو تاجک را ندارند ؛ اما فرهنگیان اقوام ترک ؛ تلاش دارند که بزرگان تاریخ فکر و فرهنگ تو را ببلعند و افتخارات تاریخی تاجکها را غارت کنند.

در سالهای اخیر نویسنده گان ترک تبار درین مورد به اقدامات تمسخر آمیزی دست یازیده اند ، من به متون زبان ترکی دسترسی ندارم اما آشنایی اندک من با زبانهای اردو و انگلیسی به من کمک کرده است که سراغ این حرکات را در بعضی از کتابها و مجلات بگیرم. اقوام ترک درین اواخر مدعی شده اند که مولانا جلال الدین محمد بلخی و عبدالقادر بیدل ازبک اند ، نظیف ٬٬شهرانی ٬٬ به این موضوع در چند جای اشاره کرده است  و شماری از فرهنگیان ازبک هم این موضوع را تبیلغ میکنند.

 تو تاجک باید بدانی که  ملیت پشتون از نظر فرهنگی برای تو حضورخطرناک ندارد اما برادران ازبک مفاخر تاریخی تو را یکجا با آبدات آن در جیب چپ خود می اندازند. شاید اینها روزی هم به این فکر شوند که بگویند فردوسی ترک است اما پشتونها این ادعا را کردن نمیتوانند. تو تاجک گاهی احساساتی میشوی و از حاکمیت پشتونها نا شکری میکنی ، حاکمیت برادران ترک صد مرتبه سختگیرانه تر از حاکمیت برادران پشتون است.  اگر با درهم کوفتن تشکیلات سیاسی و جغرافیایی امپراتوری عثمانی  اتحاد اقوام ترک از بین نمی رفت ؛ روزگار ما امروز شبیه به وضعیتی بود که تاجکهای بخارا وسمرقند دارند. درین دو منطقه ی آسیای میانه تاجکها حق صحبت کردن به زبان مادری شان را ندارند. اما جالب این است که عده یی میخواهند با برادران ازبک در شمال ؛ حکومت فدرالی بسازند. با صراحت مینگارم که ایجاد ساختاراداری مشترک با اقوام باعزت ازبک و هزاره وجود ندارد. گیرم اگر چنین امری اتفاق بیفتد عمر چنین حکومتی به شش ماه نمی رسد.             

 قابل یاددهانی است که کار ورود پشتونها به جغرافیای تاجک نشین خیلی آرام و حد اقل مطابق یک طرزالعمل از سوی دولتهای پشتون تبار صورت گرفته است اما جابجایی اقوام ترک در مناطق تاجک نشین با تجاوز به حریم خصوصی تاجکها صورت گرفته است ، در شاهنامه ی فردوسی دو جبهه وجود دارد ،  جبهه ی ترک و جبهه تاجک ، در هزار سال قبل  اقوام پشتون ؛ دشمن تاج و تخت تاجکها نبودند ، این قبایل مختلف ترک بود که به اریکه قدرت تو تاجک چشم دوخته بودند. ترکها نه تنها به جغرافیای تاجک ها با تسلط شان جفا کردند و چرخ تاریخ تحول را متوقف ساختند که در سه قاره ی آسیا ، اروپا و افریقا نیز زنده گی آرام ساکنان آن مناطق را دچار توحش و بهت زده گی کردند.

اقوام ترک که قوم شریف ازبک در افغانستان و در یک بخشی از آسیای میانه از آنها نماینده گی میکنند از نظر کنش و رفتاراجتماعی و قومی شان هیچ فرقی با دیگر تمامیت خواهان  ندارند، ترکها هم از حد اقتدار سلجوقی ها تا زمانیکه به جزایر مختلف تقسیم شدند حقوق مردم سر زمین های ما را به بد ترین شکل پایمال کردند ؛  آنها با استفاده از نام دین عاشق بسط تصرفات خود به هدف غارت و به یغما بردن اموال و دارایی اقوام و ملل دیگر بوده اند ، شماری از گروه های ماجراجو  رفتارهای خود را از اقوام ترک کاپی کرده اند ، جنگ با برادر ؛ میراث قبایل ترک است. 

 حمله ی تیمور لنگ در سال 1402 به قلمرو دولت عثمانی نمونه ی خوبی این برادر کشی است ، اقوام مختلف ترک برای گرفتن قدرت برای قبیله ی خود زنده گی آرام مردم  را برهم میزدند جنگهای که بیین شاهزاده گان عثمانی برای یک دوره ی طولانی قریب به سیزده سال صورت گرفت مصداق این ادعا است.  مشکل تیمور با سلطان بایزید چه بود؟  در چند مورد از زبان رحمان اوغلی شنیدم که تیمور را قاری قرآن وتطبیق کننده ی شریعت اسلام در سرزمین های تحت تصرفش معرفی کرد ؛ اما من از آقای اوغلی میپرسم که تیمورلنگ با این ادعا چرا بدون توجه به منافع دینی ، به سرحدات شرقی ترکیه ی عثمانی حمله کرد ؟ او عملا مانع فتح قسطنطنیه قرار گرفت و وضعیت به نفع رومی ها تمام شد. آقای اوغلی ! آیا لشکر کشی های تیمور به خاطر اسلام بود ؟ هرگز نه !

 جنایت کاری مانند تیمور امروز از سوی آگاهان عرصه ی فرهنگ به خاطر رابطه ی تباری حمایت میشود؛  حدود یک سال و اندی قبل ؛ کسی از تیمور به نام تیمور لنگ نام برده بود ، چنان غوغا بر پا کرد که قریب بود کسی را که از تیمور به این شکل نام برده بود شکم چاک کنند. به ملیت عزیز تاجک خطاب میکنم که با آنانی که از گذشته ی بد خود دفاع میکنند همپیمان مباشید ورنه از آن آسیب می بینید !