-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ مهر ۳۰, شنبه

در پشت صحنه قهر وآشتی صلاح الدین ایوبی چه خبر است؟

 


نیروهای ناروی از کشتن و دستگیری خود داری کردند

صلاح الدین کاندیدای رهبری داعش درشمال است




به قندهار فراخوانده خوانده شده که چی؟

او ظاهراً علیه پالیسی طالبان قد علم کرده.

علیه منوعیت آموزش دختران و غیره مسایل که در شأن یک طالب سابقه دار نیست. 

پس چی گپ است؟


صلاح الدین ایوبی: 

موصوف از قریه میرشادی و یا تربت ولسوالی المار است 

 در بیست سال گذشته مرکزیت طالب در المار همین قریه تربت بود که عمدتاً ازبک نشین های شاخه قول استند.

 ازبک های المار به سه شاخه تقسیم شده اند: قول، بیگ و چغتایی.

 ایوبی یا از قول است و یا مربوط به شاخه سرخابی چغتایی 


 این تقسیمات رگه های قومی دارای معنی و مفهوم زیاد است.


تصمیم نهاد های استخباراتی بیرونی وقتی تازه بالای این ولسوالی ها توطیه ریخته جداً این تقسیمات را مدنظر داشته اند.


صلاح الدین تقریباً مرد خود ساخته یی است، چون از پدر نام و نشانی برایش نمانده است. اما برادر بزرگش قبل از او در دهه نود میلادی به طالبان پیوسته و سرگروپ شده بود. 


برادرش در همان زمان کشته شد.

 رهبری طالبان از وی دعوت کرد که جای برادرش را گرفته و جنگ را در المار آغاز نماید. 

صلاح الدین در امنیت ملی در اعترافات خود گفته بود که او نمی خواست دوباره با طالبان یکجا شود و خانه نشین بود، اما به اثر آزار و اذیت قومندانان جمعیت و جنبش دوباره به طالبان پیوست.

 "آزار و اذیت" یک برنامه استخباراتی بیرونی و امری از قبل سازمان داده شده بود

برای گسترش و مشروعیت دهی طالبان بود.


صلاح الدین به سرعت در میان طالبان فاریاب رشد کرد و والی نامنهاد هم شد.


در آن زمان میان طالبان و جنبشی ها در المار اتحادی برضد جمیعتی های مربوط به استاد عطا به وجود آمد. 

 

میان طالبان المار و نیروهای خارجی نیز روابطی برقرار بود.


در تمام این سال ها هیچ یک از قومندان برجسته طالبان در المار کشته نشد

 

در سال 2010 صلاح الدین در محاصره نیروهای خارجی (ناروی) قرار گرفت، اما 

قبل از دستگیری و کشتن صلاح الدین آنها عقب نشینی کردند.

اما امنیت ملی او را به دام انداخت:

در داخل یک موتر 303 در حومه های شهر هرات توسط کارمندان اوپراتیفی دستگیر شود.

 او ریش اش را تراشیده بود و تا مدتی از هویت خویش منکر شده بود. 

صلاح الدین در اعترافاتش از ساختار طالبان در فاریاب و روابط اش با کویته سخن گفته بود.

در مورد ساختار و تشکیلات طالبان در فاریاب که کی در کدام موقف قرار دارد. 

در بخش لوژستیک: اسلحه و مهمات را از نیروهای امنیتی دولت می خریدند. 

صلاح الدین و فاریاب عمدتاً مربوط به طالبان کویته استند. 

اما صلاح الدین در سطح کلان مربوط به شبکه ملا برادر مربوط بود که حالا معلوم 

نیست قبله بدل کرده یا بر پیمان ایستاده است. 

دو موضوع در اعترافات صلاح الدین وجود نداشت :

 اول، روابط صلاح الدین با استخبارات منطقه و خصوصاً غربی و دوم روابط اش با 

دولت مردان افغانستان.

 همین که نیروهای خارجی محاصره را رها کرده و رفته بودند تا صلاح الدین زنده 

بماند، مردم محل در سال 2010 شک کرده بودند.

آیا این اعترافات وی در مورد روابط با نیروهای خارجی و مقام های ارگ از پرونده گم شده بود؟

اصل قضیه این است: کسی در امنیت ملی چنین صلاحیت و جرئت نداشت که دو سوال فوق را مطرح کند. 

بعداً او را انتقال دادند به کابل. در اواخر ریاست رحمت الله نبیل دستگیر شد و در زمان استانکزی رها گردید.

طوری وانمود می شد که دستگیری وی یک فتح استخباراتی است. اما چنین دستگیری ها مطلقاً صحنه سازی بودند – مانند دستگیری انس و مالی خان. 

حضور صلاح الدین ظاهراً در زندان امنیت ملی برای مدتی برای ملحوظاتی مانند بلند 

بردن پرستیژ موصوف نزد طالبان، صورت گرفت.

چطور؟

خارجی ها به تمام زندانیان دسترسی داشتند و حتی بعضی را فوری از کنترول امنیت 

خارج می ساختند و می بردند بگرام، مانند مولوی متوکل داعشی. 

صلاح الدین در زندان سر از نو آموزش دید و به استخدام درآمد.

دو باره فرستاده شد به فاریاب.

طالبان نسبت به وی از همان زمان مشکوک بودند.

به همین سبب شیخ مطیع الله را به حیث قومندان تنظیمیه زون شمال (بلخ الی فاریاب) مقرر کرده بودند.

شیخ مطیع قومندان فرقه 111 طالبان در کابل است.

رابطه و تبانی با مایکل سمپل 

بین سال های 2018 و 2019، مایکل سمپل طرحی را امنیت ملی پیش میکند که در میان طالبان در شمال افغانستان انشعاب ایجاد کند و طالبان ازبک را از بدنه طالب پشتون بیرون میکند.

 رهبری رده اول امنیت دو دست شده بودند چون بعضی فکر میکردند که آی اس آی برای راه اندازی قتل و کشتار قومی در شمال این برنامه را روی دست گرفته است.

سمپل امرالله صالح و داکتر عبدالله را نیز از این پروژه مطلع ساخته بود و آنها به ضیا سراج گفته بودند که تعلل نکند و پول اوپراتیفی را در اختیار سمپل قرار دهد.

حمدالله محب و رییس جمهور نیز در جریان بودند.

پروژه سمپل راه افتاد. 

از امنیت ملی یک افسر پنجشیری، از شورای امنیت رییس به اصطلاح صلح و مصالحه انتظار خادم و در آن طرف سمپل و دفتر اش.

خادم یک پشتونیست است که  همزمان با طالب رابطه داشت و با حمدالله محب رابطه داشت. پیش از آن، امنیت ملی او را به اتهام جاسوسی برای روسیه از دفتر همایون همایون دستگیر کرده بود. 

جالب این جاست که مسوولیت رهایی پنج هزار زندانی طالب و غیره نیز به او سپرده شده بود؛ 

انتظار خادم در روز سقوط یکجا با محب گریخت، دوباره برگشت کابل و پول های دزدی شده از شورای امنیت را به انس حقانی تسلیم داد.

بعد از افغانستان بیرون شد و احتمال دارد  فعلاً با محب یکجا در امارات باشد. 

به هر حال، نیم میلیون دالر به پروژه ازبک ها تخصیص و تسلیم داده شد. 

از همین پول، سمپل دفتر مخفی اش را در کارته چهار کابل تمویل میکرد.

محوریت این پروژه در فاریاب بود و اینجا است که نقش صلاح الدین برجسته میشود. اساسا دررأس پروژه صلاح الدین قرار داشت. 

پروژه های اوپراتیفی معمولا دریک شکل طرح می شود از نظر محتوا کاملا چیز دیگری دنبال می شود. این پروژه را ظاهرا بالای امنیت ملی فروخته بودند.

هدف، ایجاد انشعاب در بین طالبان نبود؛ مایکل سمپل تحت این بهانه کار های دیگری را برای امروز و فردا انجام میداد.