-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ مهر ۱۷, یکشنبه

یادداشتی از همزی عنوان دکتر لعلزاد

 جناب لعلزاد صاحب! 

  نزدیک به نیم قرن ؛ گذشته ی ما به دلیل بدخشی بازی به هدر رفته است. 



سیاست خوب این است که میگویند ٬٬ شتری را  اگر دیدی و کسی در باره ی آن پرسید ؛ بگو ندیدم ٬٬  اگر گفتی دیدم ؛ در جنجال می افتی ؛  من شتر گم کرده ام ؛ تا افسار شترم را بدستم ندهید ؛ نمیگذارمتان ! با بدخشی بازی وقت ما بدخشانی ها یک عمر است که تلف میشود ؛ هر روز چند آدم لوده یک روز عکس بدخشی را ؛ یک روز اسپش را و روز دیگر دستخطش را در فیسبوک همگانی میکنند و بی آنکه به بهانه ی لگام اسپ بدخشی ؛ در مورد هنر سوار کاری این شخصیت یکبعدی ؛ توضیحی بدهند ؛ این کار هزار بار تکرار میشود.     

شما در  اعتراض به قضاوت من در مورد بدخشی ؛ کتینگ یک مجله را به صورت مستند دلیل دوستی عاشقانه ی بدخشی به تاجکها قلمداد کرده و آن را  در ادامه کامنت تان در بحث مربوط به ظهوری صاحب منتشر کرده اید. 

 من ساده دلی و سهل گرفتن مسایل از سوی تاجکها را دلیل دور شدن شان از صحنه ی سیاسی میدانم ؛ طاهر بدخشی با استفاده از کاربرد جمله ی ٬٬ تاجیک - ازبک ٬٬ در راستای بیان هویت قومی اش خواسته است چند روشنفکر ساده لوح را شکار کند. این سخن را چرا به عنوان یک شخصیت سیاسی دراک ؛ صد فیصد صادقانه پذیرفته اید ؛ مانند بدخشی بسیار کسانی دیگری هم خود را فقط ٬٬ افغان ٬٬ معرفی میکردند اما دیدید در عمل پشتون ؛ تاجک ؛ ازبک و هزاره بودند. من به هنر سیاستمداری که نتواند به هر چیز شک کند ؛ اهمیت نمیدهم.

  نزدیک به نیم قرن ؛ گذشته ی ما به دلیل بدخشی بازی به هدر رفته است. بدخشی ذهن ساده داشت ؛ من چند بار به انتشار یک ٬٬ سوند کلیپ ٬٬ ظاهرن مربوط به بدخشی اعتراض کرده بودم ؛ گفتم که با انتشار این سوند کلیپ که شبیه به سخنرانی یک دهقان بیسواد است ؛ وزنه ی شخصیت علمی طاهر بدخشی ضربه می بیند ؛ اما هوادارانش  بخاطر داشتن جهل مرکب و بیسوادی مطلق ؛ با منتشر ساختن این ویدیو که گویا بدخشی آنرا را  از زندان به فلان پهلوان فرستاده ؛ فخر میکردند.

 من از شما تقاضا دارم بدخشی را تابو نسازید ؛ ما امروز در بدخشان خودمان بیش از صد بدخشی داریم که بیرون از ؛ تشکیلات سازمان ٬٬ سازا ٬٬ رشد کرده اند. اما متأسفانه سازمان سازا با تمام اعضایش پوسیده و هیچنوع تحرک و دنیامیزمی در وجود و کله ی آنها دیده نمیشود . کدر فعال این سازمان  جوانی بنام مجیدپور است که فعالیت های فیسبوکی به اصطلاح اعضای سازمان را رهبری میکند. ٬٬ به نوشته  ق.همزی در فیسبوک اهمیت ندهید که .....٬٬

 فرزاد جان مجید پور در نوشتن چار سطر ؛  چندین غلطی از خود بجا میگذارد اما سازمان نظارت ندارد که بفهمد از آدرس این جوانان ؛ فقر فرهنگی تا چه حدی همگانی میشود. 

 لطفن بدخشی را اینقدر بالا نکشید ؛ بدخشی اگر یک فرد سیاسی بیدار میبود مانند یک گوسفند قربانی اعتمادش به تره کی نمی شد؛ باید وضعیت را تحلیل میکرد ؛ در یک جای چند ماهی مخفی میشد یا مانند استاد ربانی از کشور بیرون میرفت.

شما تفاوتهای تحرک سیاسی را بین اعضای سازمان سازا و سفزا ببینید که تا چه حد است؛ رهبر سازمان سفزا با داشتن ذهن سیال و آماده گی ذهنی قبلی  چند بار از زندان فرار میکند ؛ برای آماده ساختن ذهن مردم به انقلاب ؛ در روستاهای دور حرکت مسلحانه راه می اندازد ؛ بعد از زندانی شدنش در اوج قدرت حفیظ الله امین ؛ رفقایش سفیر امریکا را از پهلوی ارگ که حفیظ الله امین در آن  لم داده است ؛ گرو گان میگیرند  و خواست رهایی رهبر شان را مطرح میکنند اما ؛ کوشانی ؛ بغلانی و ظهوری در چنین وضعیت خود را  تکان نمی دهند ؛ بدخشی با  بایقرا  بی دفاع کشته میشود اما این سه رهبر زنده  میمانند.عجب !

مشکل سازمان سازا از بدو تأسیس کم ظرفیتی فکری بود ؛ رهبری آن تحلیل مشخص از اوضاع مشخص نداشتند ؛ آنها نیاز به تعیین شعار های سیاسی روشن مطابق حرکت اوضاع و احوال داشتند اما در هیچ زمانی موفق به شناخت وضعیت و نشان دادن سر و کله ی خود از اوضاع نشدند؛ دلیلش این بود که سازمان سازا دارای تشکیلات زنده نبود ؛ اعضای آن مطالعه نمی کردند ؛ زبان نمی آموختند ؛ فقط عادت شان شده بودکه در جایی سر کاسه ی  شوربا یا سر غوری توت ؛ سر پل خشتی بنشینند ؛ از ظلم قبایل پشتون یاد کنند و در آخر با نثار چند دشنام به حبیبی و سازمان افغان ملت تا دیدار دیگر از همدیگر جدا شوند . 

  اعضای سازمان سازا از آغاز شکل گیری این سازمان تا  زمانی که این سازمان منحل شد؛  پیش از آنکه در آب فکر روان قسیم اخگر و همباوران او در ترکیب ٬٬ حزب آزاده گان ٬٬ مانند نمک حل شوند ؛  از الف تا به یا  به اصطلاح ٬٬ بیکتاب ٬٬ و بی نصب العین بودند. 

از ین سازمان فقط یک نام مانده است. حزب آزاده گان ؛ هیچ ارتباطی به فکر بدخشی و سازمان بدخشی ندارد. در اساسنامه ی این حزب جدید هیچ تذکری از پیشینه ی کار و فعالیت سازا  موجود نیست؛  سازمان سازا به حدی نام کار سازمانی را بد کرده است که  نپرس ! این سازمان تا هنوز فهرست  شهدای خود را در اختیار ندارد. آینده برایش مبهم و تاریک است ؛ با این حالت چگونه به خود ٔجرأت میدهد که با این همه ناکامی؛ در رابطه به  تعیین سرنوشت اقوام غیر پشتون درین مورد فکرکند؟!  باور من این است که در عقب هر جنبشی که از نام طاهر بدخشی استفاده شود و سر و کله ی اعضای رفقای بدخشی در عقب آن جریان دیده شود ؛ این جنبش ناکام میشود. 

انصافن برادران شریف هزاره و ازبیک ما راه خود را  خوب انتخاب کرده اند ؛ طبیعت سیاسی رهبران آنها از اتحاد با تاجکها ؛  با جور آمدن با مقامات امارت اسلامی سازگارتر است. تاجکها نباید با چسپاندن خود با آنها ؛ این شانس تاریخی را از آنها بگیرند.  از نظر من هر جنبشی که  چراغ راهش فکر بدخشی و احدی باشد ؛ به شوونیزم  می انجامد ؛ رفتارهای شوونیستی در هر حالتش پذیرفتنی نیست. افغانستان را دو حرکت برتری خواهانه ی قومی پشتون و تاجک تباه کرده است . من شخصن طرفدار حاکمیت هیچکدام ازین دو ملیت ( تاجک و پشتون ) نیستم. اقدام خرد ورزانه این است که  در راستای ایجاد شرایط لازم برای انتخابات کار موثر انجام شود  و از طالبان خواسته شود که مطابق خواست مردم به این مهم تن در بدهند ؛ من طرفدار تأمین عدالت استم ؛ برای من فرق ندارد که این کار عدالت پسندانه با دست کدام گروه قومی انجام میشود؟ 

بجا گذاشتن کار نامه ی ضعیف و بد از سوی هر قومی برای آن قوم ؛ مایه ی سرافگنده گی است. من زمانیکه به عکس امان الله خان نگاه می کنم ؛ به عنوان یک تاجک تحول پسند برایم احساس حقارت دست میدهد ؛ چون حکومت ترقی خواهانه ی امان الله خان  توسط یک تاجک بیسواد ساقط شد. ایکاش حبیب اله از مادر زاده نمیشد ! روی مردم ما را که شاه ولی خان دروازی در یک دوره ی نو زایی سرخ کرده بود ؛ حبیب الله سیاه کرد. این یک کارنامه ی سیاه بود ؛ بنابرین باعث عقب مانده گی نزدیک به یک قرن ؛ این پشتونها نبودند ؛ ما تاجکها بودیم که حکومت امان اله خا ن را سقوط دادیم و فرصت برای اعتلاء و انکشاف در همه پهلو از بین رفت. 

برای عبرت گرفتن از گذشته ؛ لازم است با سلاح فکر قوی وارد میدان شویم تا دیگران را درست رهنمایی کنیم ما هنوز راه خود را نیافته ایم ؛ اقوام شریف هزاره و ازبیک را چرا وادار به همراهی کنیم ؟ !