-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ مهر ۱۰, یکشنبه

سیاسیون هزاره: علیه طالبان تفنگ نمی گیریم!


میراث «مقاومت غرب کابل» چه گونه دفن شد؟

از تراژدی «غار لیگان» تا کشتارگاه کاج



می گویند از مبارزه هزاره ها هم بگو.

حیران می مانم. با کی صحبت کنم؟

آن ها که از الف تا ی و حتی جنرال هایش مدنی، مصلح، بیزاراز مبارزه با تروریزم اند. در بین تروریست ها و بدویت باوران دنبال یارگرمابه وگلستان و متحد سیاسی اند.

سه درجن از نخبه گان مگر در کابل لم نداده اند و نجنگیدن علیه طالب را از روی برداشت های کاملا ضد واقعیت تئوریزه می کنند.

از جعفرمهدوی شروع، تا احمد احمدی و دیگران...

آیا این از جامعه هزاره نماینده گی می کنند؟

قطعا نه.

پس این مفرزه داوطلب طالب نواز را باید به گفتمان کشانید.

تمام رهبران هزاره چه در داخل و چه در خارج به طالبان بیعت کرده اند. تلاش دارند را کسانی که بیعت نکرده اند وادار به بیعت کنند.

نخبه گان تحصیل یافته، فاقد موضع گیری مشخص سیاسی اند.

اکثریت قاطع شان مخالف جنگ مسلحانه علیه تروریسم اند.

هزاره ها چند دست مدیریت می‌شوند و مدیریت کننده ها برای ایران ،پاکستان و اروپا کار می‌کنند از لندن تا استرالیا.

 موضع شان این است که در خدمت طالبان باشند.

خوب ترین چهره هزاره در امریکا شعار میده مبارزه بدون خشونت با طالبان صورت بگیرد. خود شان درخارج، اما عملاً ارکستر بیعت به طالبان را فعال راه انداخته اند.

بسیار غم انگیز نیست؟

برج عاج نشین دیگر – سروردانش – که بیهوده جای تنگ کرده بود، سال ها جاده ها را بند می انداخت، 

تا آخرین لحظه در ارگ، نائب سیاسی تئوری تروریسم دولتی بود. 

هیچ ریشه یی در میان مردم هزاره نداشت؛  حالا تکیه بر بالش تروریزم را چوب خشک و بی ریشه می خواند.

همان تروریزم بی ریشه در جایش نشسته و ریشه خودش کنده شده است.

چی می خواهم بگویم؟

هر قوم، و گروه سیاسی در تب بحران رهبری می سوزد. هزاره ها بیشتر.

 همه پروژه بگیر از استخبارات اند.

 سیما ثمر  حبیبه سرابی سکینه یعقوبی شیعه هراتی بیست سال برای سازمان موساد در کابل کار کردند.

همه در لندن جمع شده اند و دنبال پروژه گیری اند. شرطش است که کسی فعالیت رزمی داشته باشد.

استاد خلیلی مستقیم از طرف لندن مدیریت می‌شود با افسران ای اس آی کار میکند.


گپ هایی است که مزاری را در یک توطئه خلیلی تحویل طالبان داد.

وضع به حدی وخیم بود که مارشال دوستم خلیلی را مأمور آی اس آی گفت.

یک بخش این هزاره ها چشم ایران نگاه دارند که چه دستور می‌دهد ولی ایران هر چه می‌کند طالبان هزاره ها آنچنانی قبول ندارند.

دکترمهدی:

افغانستان سال‌هاست از نظر ذهنی تجزیه شده؛ دیگر هیچ قومی، خوشی ها و غم های مشترک ندارند.

 قهرمان، بابا و رهبر یک قوم، دشمن، قاتل و رقیب قوم دیگر است. 

باید  یک کشور دیگر پایه گذاری شود.

چرا؟

هیچ قوم و اقلیت دینی، مصونیت جانی، تضمین حیات مادی و معنوی ندارد.


راه چاره: تأسیس اداره های خودمختار درکشور است.

سپردن امور به خود مردم ولایات، از راه دیگري میسر نیست؛ یعنی یک گزینه در پیش داریم: نامتمرکز سازی یا فدرالیسم.

تجربه‌ دولت قوم محور برای همیشه ختم شده

نبردهای تاریخی در پیش است.

اگر از یک تحصیل یافته، سیاستگر، نویسنده یا فعال مدنی هزاره در باره فاجعه افشار سوال کنید، 

هر قدر بخواهید از تجاوز و ظلم وستم مسعود و سیاف به شما داستان می گویند


اما اگر از شان سوال کنید که هزاره ها چند نفر را در چهار سال جنگ های کابل کشته اند؛ چه جوابی خواهید شنید؟


 در ده سال اخیر داعش، طالب و مفرزه های شورای امنیت ملی جمهوری غنی و کرزی به تعداد هزاره ها را نابود کردند؛ با بی میلی طرف تان نگاه می کنند.

دفعتاً یاد شان می آید که درین دوره ها، هزاره معاون رئیس جمهور داشت، والی داشت، عضو پارلمان داشت، در دولت و نظام حضور داشت.

می بینیم که علی رغم این حضور، تعداد کشته های هزاره چند برابر کشته های جنگ با شورای نظار است.

برخی از هزاره ها، در بازگویش وقایع افشار چنان داغ می آیند که مرگ استاد مزاری، تسلیمی کامل سازمان نظامی حزب وحدت به طالبان، جنگیدن چهار سال در کنار گلبدین، و حتی کشتار هدفمند و سریالی هزاره ها در ده سال اخیر، یاد شان می رود.

کشتار عبدالرحمان خان به جایش

دلیل چیست؟

به طالب تسلیم میشه، کامل به یک طرف بی خطر و حاضر به خدمت تبدیل میشه، مگر از همان موضع، علیه شورای نظار یا جمیعت یا سیاف به نفرت پراکنی و آتشباری لفظی خویش ادامه می دهند؟

دلیل چیست؟

من فکر می کنم که دلیل را از خود شان باید سوال پرسید.

عجیب است.

هزاره های تحصیل یافته، مدعی زعامت، روشنفکری، مدنیت باوری و حتی مدعی حکومت داری خیلی سهل خود را به آغوش طالب و گلبدین می اندازند تا به صورت مثلا جمیعت، تاجک و شورای نظار چنگ بیاندازند.

همه ای جماعت شیعه و هزاره مثل این اقلیت معامله گر نیستند.

نسل نو اقوام، همه آماده اند تا سرنوشت خود را از لوث اقلیت های معامله گر به ظاهر جلالت مأب پاک کنند.


جریان تروریستی طالب که رهبر وبانی بیداری هزاره را به بدترین شکل ممکن نابود کرده، را متحد خود می دانند؛ اولولامر می دانند؛ گردن نرم تواضع تسلیمی خم می کنند؛ از طالب التماس و ترحم تمنا می کنند. از همان سوراخ، سخن ازافشار می گویند؛ اما هیچ گاه بحث کشتار دهمزنگ، یکاولنگ، مزارشریف و آموزشگاه کاج را به میان نمی کشند!

اما اگر از افشارسرداستان را بگوئید این ها تا آخر سخنوانی می کنند.

علت؟

فرار از واقعیت حال، درپناه مظلومیت گذشته. یعنی همان جنگ افشار بود که ما تا امروز هدف حملات داعش وطالب قرار میگیریم. اما همچنان در پناه طالبان یعنی پدر داعش و تروریزم آرام می گیرند و ه راحت نفس می کشند که فرشته عدالت درهمین نزدیک هاست و قرار است برسد!

این تصور به رؤیا های پیر دختران خانه مانده ای شباهت دارد که وقتی سر به بالین تنهایی می گذارند ناگه شهزاده نجات و سعادت سوار بر اسب سفید در رؤیای شان بیدار می شود.

عجب این جاست که این خواب های غلط را به مردم خویش حکایت می کنند.

به خاطر شهادت استاد مزاری کسی خود را زحمت تحقیق و بررسی نمی دهد. 

هیچ کسی از مظلوم نمایان سیاسی و مأموران جمهوری به شما نمی گویند که چی شد که استاد مزاری به دام افتاد؟

اگر سوال کنید غار لیگان را می شناسید؟

شاید طرف شما ساکت نگاه کنند که در باره چی گپ می زنی؟

کسی از فهم تاریخ خود دور بماند، همیشه گردش تاریخ بر همان منوال قدیم بر سرشان می چرخد. 


هزاره ها ظاهراً زیر یک گنبد سنگین تصورات و محاسبات ناکام سیاسی همچنان پناه گرفته اند:

نه جنگیدن با تروریسم، مأیوسی از ایجاد یک نظام عادلانه، فقدان حس مصوونیت.

پس باید درکنار جریان برتر قومی و زورمند ایستاد.

برای کسب اعتماد جریان طالب، با خشم و خروش علیه جریان مقاومت علیه تروریسم دست تکان داد.

فکر می کنند طالب خوش می شود!

طالب هیچ گاه از شما خوش نمیشه، شما را اهل این خطه نمی داند. نه ازنظر دینی، نه از نظر قومی، نه ازنظر فرهنگی و نه از نظر ارزش های شهروندی

محاسبه هزاره ها مثل محاسبه خائنان تاجیک، مافیای جهادی و جواسیس آی اس آی

نادرست است.

جلالتمآبی که از روی تاریخ دوره نادرغدار، شخصیت خودش را در ترازو می گذارد، نسخه نجاتش چنین است.

از ده میلیون هزاره چند نفرش با سواد است؟

از آن میان چند نفرش چند کتاب در نسل کشی هزاره و تاریخ هزاره نوشته؟

چند نفرش سراج التواریخ و دیگرآثار کاتب را خوانده یا خوانده توانسته؟

 فکر نمی کنم تعداد شان از پنجاه نفر زیاد باشد.

پس موضع گیری وسخن این ها سرنوشت جماعت قوم خود شان تعین نمی کند.

ملی بودن در زبان، ملی حساب شدن درعمل نیست. چون هیچ کسی ملی نیست. هیچ گاه نبوده. بعد ازین هم نخواهد بود.

او از نظر سنت ساختارمند سیاسی، رعیت و توجیه گر همان نظامی بود که 

60 درصد جمیعت هزاره رامضحمل کرد. 

داستانش بس جانکاه است.

 اما غار «لیگان» در جنوب ولسوالی ورس بامیان

درین غار نزدیک به «2000» نفر از مردم هزاره «میران مناطق مرکزی هزاره جات» در زمان حکمروایی امیر عبدالرحمن خان (1272 ه: ش) قتل عام شد.

«زنان» و «کودکان»

  «دسته جمعی و انفرادی» دفن گردیده است. 

استخوان پوسیده انسان، عمدتاً (استخوان پا، جمجمه) و بقایای ابزار و وسایل جنگی خراب شده مانند (تیر، ترکش، آهن آلات زنگ خورده) و همچنین لوازم خانه از قبیل (چوب، گهواره نیم سوخته، قاشق، چراغ سنگی، ظروف و بعضی اشیای قدیمی دیگر) پیدا می شد. 

حتّی استخوان های پوسیده انسان به شکل (کوت شده در یک محل) در کنج و کنار این غار موجود بود.

نزدیگ به «دوصد تن» آنها زنده اسیر گرفته شدند.

به روایت مرحوم کاتب، 27 تن اسیران غار لیگان در کابل به دستور مستقیم امیرعبدالرحمن خان، در تپه قلعه محمد هاشم خان به ضرب گلوله تفنگ کشته شدند.

ناپلیون: «چقدر آسان است که حرف از شجاعت ودلاوری بزنی!

اما از میدان نبرد دور باشی!».