-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ آبان ۱۱, چهارشنبه

افسران چرسی و بنگی جمهوری در ساقی خانه ها

 

ارتش بچه رقصان ها این گونه فروپاشید

عارف نورزی چه طور کنار احمد شاه مسعود غرس شد؟



در مورد عارف خان نورزی

 عارف نورزی متولد کندهار  اصلاً از ولسوالی واشیر هلمند است، اما در کندهار زمین زیاد به میراث برده  

قبل از آغاز جهاد درس در هند و کابل درس خوانده است.

یک خواهر عارف خان زن احمد ولی کرزی 

خواهر دیگرش زن یکی از افسران عالی رتبه سازمان آی اس آی در کویته است. 

همین افسر عالی رتبه را مردم در کندهار جنرال نیز می گویند 


سایر اعضای برجسته خانواده عارف نورزی

-        کاکایش جنرال محمد یونس نورزی قومندان پولیس سرحدی در زمان کرزی در هلمند؛

-        برادر عارف میرویس نورزی قومندان امنیه زابل و قومندان پولیس در زون کندهار؛

-        بچه عمویش ننگیالی نماینده کندهار در پارلمان؛

-        عمویش عبدالقادر نورزی رییس کمیسیون حقوق بشر برای زون جنوب غرب مستقر در کندهار؛

-        حاجی احسان معاون شورای ولایتی کندهار در زمان حیات احمد ولی کرزی (احتمالاً  عموی دیگر عارف نورزی).

پدر عارف نورزی بنام موسی جان و برادرش بنام حمید از قاچاقبران برجسته افغانستان در دهه 1980 میلادی بودند. 

بعد از آنکه شبکه های قاچاق به احمد ولی کرزی رسید و در عین زمان احمد ولی کرزی "یازنه" عارف خان شده بود، عارف خان شبکه های قاچاق پدری خود را به احمد ولی کرزی معرفی کرد.


حاجی بشر نورزی از ولسوالی میوند کندهار از ساحه سنگ حصار است منطقه ای که محل امامت ملاعمر،  در نقطه صفری بین پنجوایی، ژیری و میوند


رهبر طالبان ملا هیبت الله از نورزی های پنجوایی است که فاصله زیادی از زیستگاه خانواده هیبت الله، مسجد ملا عمر و محل سکونت حاجی بشر  ندارد.

 همه تقریباً از یک ساحه جغرافیایی استند و به جز ملا عمر دیگران از قوم نورزی استند.

چه حکمتی بود که مرجعی نا پیدا عارف نورزی را به احمد شاه مسعود ارتباط داد؟


عارف را کی، چگونه و چی وقت به احمد شاه مسعود معرفی کرد؟ نقش 

اش در مقاومت چی بود؟ کی در مقاومت اول از کار ها و نقش پشت پرده 

عارف نورزی خبر داشت؟ آیا واقعاً او را می شناختند؟

 عارف اساساً چه کسی است؟

 نقش قوم نورزی در تحولات و اقتصاد جرمی افغانستان هنوز  شناسایی نشده؟ 


یک طالب سرگردان به نام جنرال مبین – جنرال خود خوانده – به جای رفتن به خط جنگ در محفل های عروسی مردم با ده فرد مسلح داخل تالار میشه 


حتی در یک محفل رقص بچه ها بوده به بهانه این که بچه بی ریش آوردین تا 

عروس خانه تلاشی کردند این اوباش مردم بی عزت میسازد.


راز کشته شدن فرمانده قطعه خاص در سفید سنگ تخار

راز محمد درویش در زمان خدمت در قطعه خاص ۲۲۲ 

 اتاقش ساقی خانه بود از بنگ آب تا چرس و تریاک و تا مجلس بچه بازی

نه تنها راز محمد درویش بلکه اکثریت نظامیان یا غرق معیشت بودن و یا غرق پیدا و پناه و هم غرق در هر دو گزینه. 

نظامیان و فرماندهان اکثراً افراد فاسق وفاجر بودند

نمونه

تاریخ لیل ۲-۲ /۹/۱۳۹۴

محل: ولایت غور قریه ده سرخ منطقه الله یار مربوطات چغچران

سیما جوینده والی ولایت غور

جنرال سید مصطفی محسنی قوماندان امینه ولایت

دگروال محمد زمان امر امنیت قوماندانی امنیه

دگرمن نور زمان اوریاخیل قوماندان قطعه خاص ولایت غور

از ۱۵ روز قبل قوماندانی امنیه به قطعه خاص حالت آماده‌باش  داده بود.

 قوماندان قطعه: هنوز جای دقیق و زمان دقیق مشخص نشده به خاطر فاش نشدن عملیات.

جنرال محسنی سه نفر ساتنمن چوپ خطی داشت که عبارت بود از پسر اش

 خسر بره اش و پسر خیاشنه اش که همیشه در کابل تشریف داشتند و ماهوار

 حقوق خود را از کابل بانک دریافت می‌کردند.

 فقط یکبار پسر خیاشنه اش آمده بود غور و یکبار هم خسر بره اش.

دگروال زمان اهل ولایت غور آمرامنیت از دگروال های جهادی اکنون در قید حیات نیست

در همین تاریخ تقریباً ساعت ۸یا۹ شب بود که قوماندان قطعه خاص دستور حرکت داد.

 گفت پرسنل را حرکت بدهید.

از وی پرسیده شد: به کدام استقامت و برای چه ماموریتی؟


یکی از خورد ضابطان نشان می دهد:

او میفامه کجا بره... وقتی به محل رسیدید خودتان می دانید چی  کنید.

قطعه نظامی ساعات یک شب به منطقه الله یار پشت قریه ده سرخ رسیدند.

از دیگر نیروها و ارگانهای امنیتی وتولی شاهراه هم سی چهل نفر منتظر بودند.

همه با تجهیزات نظامی از دوربین شب تا تفنگچه آمریکایی و پیکا و آر پی جی همه پیاده راه افتادند.

تا این ۶ صبح  راه های صعب العبور را طی کردند. 

در پشت قریه ده سرخ هنوز جای بجای نشده بودیم که بقیه نیرو‌ها در قریه داخل شدن و صدای شیلک گلوله ها برخاست.

معلوم نبود کی به کی است

در مخابره صدا آمد که قوماندان تولی اردو کشته شد.

 قبل از این چهار نفر از پرسنل از امر سرپیچی کرده از موقعیت های خود داخل قریه شده بودند

 یک قسم گریز گریز بود. آن چهار نفر یکی شان به اسم عبدالمنان کشته شد و سه نفر دیگر اسیر مردم قریه.

 نیروهای که از سایر ارگانها بدون هماهنگی فرار نمودند.

وقتی با دیگرنیروهای صحبت شد گفتند نه طالبی و نه زد و خوردی بود. قوماندان قطعه خاص ناق راکت شلیک میکرد به بچه‌ها می‌گفت عکس بگیرید امر امنیت از او بدتر خود نمایی میکرد که گویا مردم علیه این‌ها مسلح شدن . 

می گفت عکس بگیرید

سه روز بعد ریش سفیدان چند قریه جمع شدن و صلح کردن و تبادله اسرا و فکر کنم این دونفر تازه به دام افتاده و با دونفر که قبلاً در زندان غور بودن را تبادله کردن.

در رسانه‌ها اعلان کردن که بر اثر درگیری بین مخالفین و پولیس محلی یک نفر کشته و به مخالفین خسارات زیادی وارد شده.

اصل قضیه این بود که الله یار منطقه سیما جوینده بوده و امر امنیت می‌خواسته به والی زهر چشم نشان دهد.

این که چقدر راکت، پیکا، چهار قاپ دوربین شب چهار میل کلاشینکف، چهارمیل تفنگچه آمریکایی و دو نفر از بین رفت هیچ کس جواب نداد و نپرسید .

 دولت روی باد هوا ایستاده بود، 

یا مثلاً یک شب از قوماندانی در مخابره صدا کردن که وظیفه است 

کوردینات دادن   نیروها بدو بدو رفتند دیدند که آمر امنیت ده سر تپه ایستاد گفت او بچه تو بیار همو دوربین شب ره ببینم چی قسمی نشان میته