-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ آبان ۱۲, پنجشنبه

نبرد شدید در قندهار برضد طالبان


احمد ولی کرزی را کی کشت؟

طالب شاید شهرک عینومینه از خاندان کرزی بگیرد



از چند روز به این طرف وضعیت امنیتی قندهار نظامی شده است. 

از سه روز تا کنون دست کم ۲۵ زخمی طالب به شفاخانه میرویس نیکه منتقل شد‌. 

قضیه از این قرار است که سه روز قبل از داخل قرارگاه اسپیشل فورس، ۳۰ 

هاموی، تانک و رنجر پر از طالب به مقصد نامعلومی حرکت کرد و عصر دیروز دستکم ۲۵ زخمی آنان به شفاخانه‌ی میرویس خان نیکه منتقل شد.

ظاهرا در اطراف شهر قندهار جنگ شدیدی درگرفته است ولی طالبان اوضاع خبری را سانسور می‌کنند‌.

طالب‌ها همچنین کمپ تمرینی و محل قرارگاه قطعات تمرینی اسپیشل فورس‌ دولت قبلی را دوباره فعال کرده‌اند.

 این قرارگاه تمرین‌های نظامی در منطقه استراتژیک شمال‌غربی شهر قندهار موقعیت دارد

 و از آن منطقه به نام خانه قبلی ملا عمر هم یاد می‌شود. 

دیروز حوالی ساعت یک و نیم دستکم دو انفجار در اسپیشل فورس رخ داد

 که حاکی از انجام تمرین‌های نظامی در این قرارگاه است اما یک منبع می‌گوید که انفجارها مانند حمله‌ی هوایی بوده است.

در ماه جدی یا دلو سال ۱۴۰۰ نامه وزارت دفاع به مجلس کابینه  طالبان

کرزی ها به مساحت ۲۰۰۰۰ هزارجریب زمین ملکیت وزارت دفاع درکندهار غصب نموده است.

وزارت دفاع ملی : در قسمت استرداد ملکیت های وزارت دفاع وسایر املاک دولتی غصب 

شده اقدام شود.

تقریبن یک سال از توظیف هئیت سپری شده اما نتیجه معلوم نیست.

احمد ولی کرزی چه گونه کشته شد؟

 توسط قوماندان بادیگارد هایش به اسم سردار کشته شد.

گویا ولی کرزی سردار را به انتقال محموله های  هیروین فرستاده بود تا از ایستگاه های بازرسی انتقال بدهد.

  وقتی به خانه می‌آید  می‌بیند مادر و خواهر اش گریه کنان می گویند ولی کرزی بر خواهرت تجاوز کرد.

 سردار می‌آید  به دفتر ولی درجریان در جلسه می‌گوید بیا بیرون کار ات دارم.

در بیرون، سردار:

 بی ناموس مرا پشت قافله روان کردی باز با خواهرم بی ناموسی کردی

ولی کرزی:

 میخواهم همرایش عروسی کنم 

سردار می‌گوید بی ناموس فکر میکنی دیگر وقت آن را میداشته باشی تفنگچه را گرفته او را می کشد.

این داستان ساخته گی و غیر واقعی است.

اول درباره عینومینه:

عینو نام یک خانم است. 

قبر وی امروز زیارتگاه خاص و عام است. 

درافسانه های ساخته گی قندهاری مثل افسانه ملاله میوند آمده است:

احمد شاه درانی، وقتی لشکراحمد شاه به سوی قندهار می آید.

جوانی  تازه عروسی کرده می رود به خانه اش.

اما تازه عروس از پشت در می گوید چرا آمده ای؟

وی اظهار می دارد که دوری وی را برای یک روز تحمل نمی تواند.

 از زنش تقاضا می کند که در را باز کند. خانم از وی سوال می کند که لکشر احمد شاه از هند برگشته حالا کجاست؟

 شوهر در پاسخ می گوید خیر خیریت است و شاه همراه با لشکر فردا وارد می گردند. 

خانم با عصبانیت فریاد می کشد برو گم شو و حق دیدن مرا پیش از ورود شاه نداری.

وی خجالت کشیده بر می گردد. 

وقتی از طرف محافظین احمد شاه بابا دستگیر می شود جریان را به اعلیحضرت حکایت می کند. 

شاه بعد از شنیدن داستان، وی را ملامت نموده ولی خانم او را بحضور احضار می نماید. بخاطر حسن نیت و نظر خانم نسبت بخود، احمدشاه منطقه ای را همراه با حقابه بحیث تحفه برای خانم هدیه می کند.

 این منطقه همان منطقه است که امروز بنام عینو مینه شهرت دارد. خانم عینو در همین منطقه دفن است.

خاندان کرزی سرش شهرک مدرن ساخته

1398 - محمود کرزی: افغانستان باید مرهون احسان من باشد که عینو مینه را بنام خود مسمی نساختم؟

ترور ولی کرزی زاده  تنش میان حامد کرزی و امریکا، مواد مخدر، کشمکش های درونی اقوام درانی در کندهار  بود. بیشتر به جمع کردن بساط قدرت خانواده کرزی در هنگام خروج نیروهای خارجی و بعداً موضوع صلح.

 ولی کرزی در 2011 ترور شد.  از مهره های سیا بود – از نظر اطلاعاتی زمان خدمت اش به سر رسیده بود. 

در کندهار "پاچاهی" می کرد. آدم با صلابت و دیکتاتور و متحرک بود. 

جالب است! او صنفی من در لیسه غازی. او اکثراً درصنف خوابش می برد!

ولی چون خطر آفرین بود برای همه. در بند ذهنیت قبیله، محل، قاچاق و باندیتیزم گیر افتاده بود، با این حال مرد برجسته یی بود. به جز حامد کرزی، تمام خانواده تحت تاثیر او قرار داشتند.

در سال 2008 و یا 2009، پولیس کندهار تحت قومانده مطیع الله اچکزی چند تن از افراد ملیشه ولی کرزی را به جرمی بندی کرده بود.

ملیشه ها به امر ولی کرزی بالای قومندانی امنیه هجوم برده، دیوار ها را پرانده و افراد خود را رها کردند. 

چگونه زده شد؟ 

همین قصه سردار را کشیدند، اما  او به اثر شلیک سنایپر از راه دور در داخل خانه اش زده شده بود.

 سردار شاید یک قربانی بدبخت بود که در یک سناریو برای یک بار  مطرح شد.

 قصه خواهرش بخشی از این سناریو است.  قصه خواهرش شاید درست باشد یا نباشد، اما خودش گوسفند قربانی بود. استخبارات ها همیشه قصه هایی "عام المنفعه" برای چنین رویداد ها دارند.

نظارت گاه مخوف طالبان درهرات

طالبان در نظارت‌خانه استخبارات هرات زندانیان را به شکل وحشیانه جزا می‌دهند.

متهم را در یک کمپل تر شده مانند یک طفل می پیچانند 

یک تخته سنگ را بر سینه‌اش گذاشته و شلنگ آب را به دهن شخص می‌کنند که حتی آب از گوش‌های مظنون خارج شود.

چندین نفر را به همین شکل به شهادت رساندند.

لت و کوب با چوب، کیبل و برق یک امر عادی است. 

متهمین مریض را هرگز تداوی نمیکنند.

 غذای کافی و سالم به مظنونین نمی‌دهند.‌ ملاقات و اطلاع به خانواده در مورد اشخاص تحت نظارت و شکنجه ممنوع است.

نظارت خانه به حدی مخوف است که حتی مقامات طالبان مانند والی، قوماندان 

امنیه و غیره می‌ترسند که در دفاع از بی گناهان با این جهنم تماس بگیرند. 

در شکنجه دهن افراد را می بندند که فریادشان به بیرون نرود.

 تا حال ده‌ها نفر سالم به بخش تحقیق و نظارت خانه ای این دستگاه جهنمی 

آورده شده و جنازه های شان یا تحویل اقارب شان داده شده و یا نسبت این که 

افراد مسافر و از سایر ولایات بوده اند، با بی حرمتی در جای هایی سرگم دفن کرده اند. 

در بین هلاک شده ها حتی کسانی بوده که با چند عکس و کامنت خلاف میل 

طالبان و یا ضد طالبان در زیر شکنجه جان داده اند.