-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ آبان ۱۵, یکشنبه

جو بایدن: افغانستان رهاشده از سوی خدا!

 

محمدآصف فقیری

پژوهشگر علوم سیاسی و مطالعات فلسفه و عرفانی اسلام

تحقیر یا هویت کنونی کشور؟ 



مقدم بحث: 

منفوریت جامعه از اندیشه حاکم آن سرچشمه می گیرد٬ دین و دین زدگی ساختار تهی معنی که خالق جزم اندیشی است٬ اندیشه و تغییر رسالت دینی تا توسعه کشوری از مبنای اندیشه عنصر سازنده یا ملت.

ورود به مبحث: 

عمر ابن الهشام به ابو الحکم در بین اعراب شهره داشت٬ که در صورت عدم تغییر ابو جهل شد٬ بناهای بسوی عدالت اجتماعی و وحدت ملی در تغییر نهفته است٬ اعماق اندیشه های متحجرانه به دهه های اخیر از طالبان آغاز و خلاصه نمی شود٬ خفه کردن نداهای مدرنیته شاه امان الله خان مصادیق نظریه های بود٬ که توسط نابغه شرق سیدجمال الدین افغان گفته شده بود.

 هر چند شاه مشروطه خواه تندی در سیاست روشنگرای کرد٬ چون عدم بنیادهای فکری فلسفه در مورد هنوز در جامعه مشهود بود و سیر نزولی آن توسط محرکه بیرونی کشوری یعنی مدارس پاکستانی٬ منفوریت در بینیش این سیاست مدار آمریکای شده که ایجاد پاکستان در ۱۹۴۷ توسط قدرت های امپریالیستی نیروی برق آسای این بدبختی ها شده است٬ طرفداری در مقابل اراده مردم و به قدرت رساندن اشرف غنی در ۲۰۱۴ توسط متعهد درجه اول ما آمریکا اشتباه بود٬ که خود دونالد ترامپ در خاین بودن اشرف غنی گویاست٬ فرد که جز به قبیله نیندیشد٬ پس افکار متحجرانه دینی و قوم گرای سنجیش است بر رها شدن افغانستان از سوی خدا.

البته فرهنگی کنونی بی نهایت آزاردهنده و دردناک هم است٬ بطور مثال فیلمی مردها را قول است با مجموعه تولیدات رسانه ای امروز همچون سلیم شاهین٬ نجیب بروت٬ سالنگی... مقایسه کند٬ دو طبقه از فرهنگ را مشاهده خواهید کرد٬ مخاطب اهل مطالعه و مخاطب امروزی که مجموعه از توده های هستند٬ که نمی شود در مبنای تغییر یا سواد بالای أنها سرمایه داری کرد٬ مثلا در هند٬ ایران٬ آمریکا و غیره کشورهای توسعه یافته یا در حال توسعه روزنامه مرجع آگاهی است چون ایجاد کننده تحلیل بیشتر مخاطبین است٬ ولی در فضای اطلاع رسانی ما فیسبوک که عمدتا شایعات یا باب های بسوی افراط گرای باز می کند٬ است. 

معرفت شناختی پدیده های فلسفی از دوره رنسانس به بعد٬ در حالی به اوج رسیده بود٬ که شرق سرگرم به شعر سرایی های تهی معنی که تا هنوز بجای تحلیل و تحقیق دانشگاهی جریان دارد٬ البته جایگاه عرفان و فلسفه که تولید اندیشه می کنند٬ از این اشعار مبراست٬ بیشتر از سه صد مراکز تحقیقی مولانا شناسی در غرب که هنوز ذاتگاه این استوره از تفکیک جنسیتی فارغ نشده است٬ نو اندیشی دینی خود اعجاز و محرکه بر اندیشمندان در اسلام است٬ و عدم فهم دین تا سیاست مدرن برحسب عدالت اجتماعی و وحدت ملی در اولین و ندای اسلام بسوی آبادی است یعنی اقراء٬ هرچند کیفیت پاین دانشگاه های کشور طی بیست سال و اکنون کیفیت پاین گذرش بسوی مؤلفه های جزم و متحجرانه دینی در افزایش این منفوریت از سوی عقل کُل یعنی خدا می افزاید.  

در بابت معرفت شناختی پدیدها از تضاد بسوی الحاق عین و ذهن٬ عزل شماره ۱۶ دیوان بحرالوجود- باب چستی انسان را نیز تقدیم می دارم٬ قابل یاد آوری است٬ که موارد فشرده و تحقیق آفرین نگاشته شده٬ افتخار رهنمایی محصلین در امر تحقیق را نیز دارد٬ که مورد مسبب چندین عنوان تحقیقی دیگر از زوایای متخلف می تواند شود٬ تا باشد بجای تاریخ پنج هزار ساله که پنچ رویداد تاسیسی همچون رنسانس٬ انقلاب صنعتی یا انقلاب کبیر فرانسه ندارد٬ مفتخر جامعه انسان محور نه افغانی زیرا ناسیونالیسم محض٬ اکنون در دنیا مهاجرتی بسوی تاثیر گزاری و تاثیر پذیری فرهنگی در بستر سیاست هنر هم زیستی روان است٬ که مفتخر شدن به هویت های ذاتی قومی٬ زبانی... برخلاف افغانستان در افتخار های کسبی چون خلاقیت و آفرینش در خدمت انسان متمرکز است. 


۱۶- الحاق عین و ذهن انسان!

مصلحت ذهن و عین را کجاست؟

تلفیق این دو، در یک وجود ماست

کشف ممکنات، در کاوش مطلق

آغاز چو انجام، آخرش شوقٍ لقاست

نور عقل و نار عشق، زدمِِ دمهای او

کز فنای وحدت، کثرتش کی جداست

رونق یکسانیم، یک تن و یک جوی او

قطره ام زدریا، او درون گوهرهاست

در وجود موجود، زاوست محبوب

صد سجود و رجوع، در خمی ابرو جُست

نه فقر به فقیری، در غنایش مستوری

در هیچ مپیچ، کز فنا بقاء دوست