-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ آبان ۱۹, پنجشنبه

نکاتی در باب شکست مدنیت درافغانستان

 

عابد الهام:

جبهه مقاومت ملی نخست نیاز دارد تا مرام و اهداف خود را مشخص بسازد و سپس بر مبنای این اهداف برنامه بسازد. 



دراین روزها چشم امید همه به سوی جبهه مقاومت ملی است و چنانکه دیده میشود جبهه مقاومت ملی ظاهرا تا هنوز مسیر درست خود را پیدا نکرده و از همین سبب با بی برنامه گی و تذبذب و سردرگمی دست و گریبان است. 

جبهه مقاومت از اینکه به کارهای غیر ضروری و نادرست (مثلا تماس با آقای محب و اشتراک در جلسه ویانا) توجه داشته و برعکس به کارهای درست ( مثلا رسیده گی به مردم و جبهات جنگ و ملاقات با هواداران و افراد شایسته و خیرخواه) توجه نداشته است زیر انتقادات گسترده قرار داشته است.

 برای پیدا کردن مسیر درست و طرح برنامه های درست داشتن مرام و اهداف درست ضروری است.

 جبهه مقاومت ملی تا کنون یا اهداف درست ندارد و یا اهدافی را دنبال میکند که درست نیست. به نظر میرسد این جبهه هنوز هم به موضوعات دروغین و مغایر واقعیتها و شعارهای میان تهی چون وحدت ملی و افغان شمول بودن و شعایر ملی و تمامیت ارضی و اقوام باهم برادر و ... فکر میکند و تازمانیکه تحت تاثیر این شعارها قرار داشته باشد توقع نمیرود برنامه های درست داشته باشد.

 جبهه مقاومت ملی نخست نیاز دارد تا مرام و اهداف خود را مشخص بسازد و سپس بر مبنای این اهداف برنامه بسازد. 

چنانکه همه میدانیم و شما هم در برناهه های تان مکررا یاد آور میشوید, در افغانستان چیزی به نام ملت (به معنی واقعی کلمه) وجود ندارد و همه چیز قومی است. وقتیکه ملت وجود نداشته باشد منافغ ملی و شعایر ملی (نام کشور و زبان ملی, بیرق ملی, سرود ملی .....) هم وجود ندارد. بنابراین ملی اندیشیدن و طرحریزی برنامه ها بر مبنای چیزی که خیالی است و وجود ندارد یک اشتباه بزرگ است.

 درحقیقت آنچه که در کشور منافع ملی نامیده میشود اصلا منافع یک قوم است که بر اقوام دیگر به نام منافع ملی تحمیل شده است و خود یک مانع بزرگ در برابر ملت شدن بوده و است.

 فاشیزم قومی این شعایر تحمیلی را به یک مسئله حساسیت برانگیز تبدیل نموده است طوریکه هرگونه بحث روی این مسئله از طرف خود پشتون ها خیانت تلقی میشود و اقوام دیگر هم از ترس یا از شرم و یا هم از روی مصلحت به این مسئله مهم نیمپردازند.

 برای ملت شدن واقعی باید این شعارهای دروغین به اصطلاح ملی کنار گذاشته شود و منافع ملی و شعایر ملی از نو تعریف شود و به تبع آن مرام ها و اهداف هم از نو ساخته شوند.

درقدم اول به نظر من باید به دو مسئله بسیار مهم که یکی هویت ملی و دیگری زبان ملی است پرداخته شود چون مشکل عمده کشور ما همین اختلافات هویتی/قومی و اختلافات زبانی است. بیدون حل این دو مسئله اختلافات همچنان باقی میماند و هیچگونه تلاش نظامی/سیاسی بجائی نمیرسد. برخی از دوستان موضوع سیستم فدرالی را به عنوان یک راه حل مطرح میکنند که به نظر من بی نتیجه خواهد بود چنانچه جمهوریت و دیموکراسی بی نتیجه بود. 

ما باید بطور طبیعی از قوم به ملت برسیم نه بطور تحمیلی از ملت به قوم, یعنی اقوام باید ملت را تعریف تعریف کنند نه ملت اقوام را. سیستم فدرالی بیدون تغییر ملت (هویت ملی) یک راه حل تحمیلی دیگر و یک نوع طرفه رفتن از پرداختن به مشکلات قومی و زبانی تلقی خواهد شد. به نظر من مشکلات باید ار ریشه حل شود.   

 چنانچه میدانیم نام افغانستان (سرزمین افعانها/پشتونها) صرف بر یک قوم اطلاق میشود و اقوام دیگر را در بر نمیگیرد و بنا براین به هیچ وجهه یک نماد ملی بوده نمیتواند. افغانستان کشور اقلیت ها است و هیچ قومی از اکثریت قاطع برخوردار نیست و بنابراین تحمیل نام یک قوم بر اقوام دیگر نه منطقی است و نه عادلانه. پس مشکل اساسی همین نام افغانستان است و تا زمانیکه این مشکل رفع نشود پرداختن به مشکلات دیگر بیهوده است. به گفته انشتاین, مشکلات درهمان سطحی که به وجود آمده اند قابل حل نیستند و برای حل آنها باید یک سطح بلند تر فکر کنیم.

  نام افغانستان هم زاینده اینهمه اختلافات قومی است و برای حل این اختلافات باید فرا-افغانستانی فکر شود. این بدان میماند که چند برادر در یک خانه زنده گی میکنند ولی قباله خانه به نام یک برادر است.

 تازمانیکه قباله به نام این برادر است هرگونه کار و تلاش و مسولیت پذیری برادران دیگر برای بهبود خانه و هرنوع تغییر و تبدیل در ساختار خانه بی فایده است چون این برادر هرزمانیکه بخواهد میتواند صلاحیت را از برادران دیگر به آسانی پس بگیرد و حتی آنها را از خانه بیرون کند. و این کار در کشور ما چندین بار رخ داده است. زمانیکه بعد از مداخله نظامی امریکا و جامعه جهانی در سال 2001 مبارزین جبهه مقاومت پس از سالها جنگهای خونین و مشقت بار کابل را تصرف کردند فکر میکردند که چون خانه (کشور) را آزاد کرده اند خانه از آن آنهاست و یا حد اقل سهم شایسته در خانه خواهند داشت. 

ولی زمانی که به کابل میرسند متوجه میشوند که قباله داران ( کرزی و احدی و غنی و امثال آن) که تا آنزمان کسی آنها را نمی شناخت پیشتر از آنها به کابل رسیده بودند.

 زمانی که به جامعه جهانی میگویند " خانه را که ما آزاد کردیم" پاسخ دریافت میکنند که " ببخشید , خانه که از شما نیست, شما در مورد خانه کسی دیگر حرف میزنید؛ اکنون که قباله داران اصلی این خانه پیدا شده اند ما مائلیم که با آنها کار کنیم" و هنگامیکه میگویند " پس اینهمه جانفشانی و زحمات ما چه میشود" جواب میشنوند که " این هم مزد تان! مزد تان را بگیرید و دهن تان را ببندید وگرنه از خانه بیرون تان میکنیم". 

و آنها هم ترجیح میدهند مزد شان را بگیرند و خاموش بمانند. و اکنون که طالبان به مسند قدرت تکیه زده اند این مسئله بیشتر از هرزمان دیگر مشهود است, طالبان واضحا به اقوام دیگر میگویند که کرایه نشینانی بیش نیستید و دارند عملا آنها را از خانه های شان بیرون میکنند.

 پس برای اینکه این دور نا میمون بار دیگر در آینده تکرار نگردد باید اول مسئله قباله حل شود و قباله از نام این برادر خارج ساخته شود و این برادر به اصطلاح قباله دار هم اگر در شعار "اقوام باهم برادر و باهم برابر" خود صادق باشد و فریبکار نباشد نباید با تغییر قباله مشکل داشته باشد.     

یک نام بسیار مناسب برای کشور خراسان است. در گذشته هم نام این سرزمین خراسان بوده است و این نام بر تمام اقوام کاربرد یکسان دارد و مرتبط با نام یک قوم خاص نیست. از طرف دیگر این نام در متون دینی هم به عنوان یک نام نیکو و معتبر شناخته شده و از اهمیت و موقیت ویژه دینی هم برخوردار است و یک نوع تقدس دینی هم دارد. برخی از دوستان نام های دیگر چون خاوران و باختریان را هم مطرح کرده اند ولی مناسب ترین نام همین خراسان است. به نظر من انتساب این نام به داعش بیجهت نیست. یکی از دلائل عمده این کارمیتواند بدنام ساختن این نام باشد تا در آینده از آن استفاده صورت گرفته نتواند. جالب این است که وقتیکه این نام از طرف داعش مطرح میشود هیچگونه انتقادی را در پی ندارد ولی زمانیکه از طرف اشخاصی چون  آقای پدرام مطرح میشود با هزاران بد گوئی و دشنام پاسخ داده میشود. به هر صورت این نام نباید در گرو داعش باقی بماند و باید از داعش پس گرفته شود. 

موصوع مهم دیگر مسئله زبان است. همه میدانیم که زبان فارسی در کشور از مزیت و اهمیت خاصی برخوردار است و با آنهم ارجحیت این زبان به حیث یگانه زبان ملی و زبان اول رسمی کشور پذیرفته نشده است. اینکه زبان پشتو, که به هیج وجهه از همچو مزیت و اهمیت برخوردار نیست, به حیث زبان ملی و در پهلوی زبان فارسی به حیث زبان رسمی کشور تعیین گردیده یک نوع بیعدالتی آشکار در برابر زبان فارسی است و اختلافات شدید زبانی ما هم از همین بیعدالتی ناشی میشود. 

زبان وسیله افهام و تفهیم میان افراد یک جامعه است و هرقدر یک زبان بیشتر وسیله مکالمه و افهام و تفهیم باشد به همان اندازه باید از اهمیت و منزلت برخوردار باشد. برهیچ کس پوشیده نیست که اکثر مکالمات در کشور ما به زبان فارسی صورت میگیرد و این زبان یگانه وسیله تفاهم تقریبا در تمامی مکالمات بین الاقوامی ما است. زبان فارسی هم در گذشته زبان این خطه بوده است و مانند واژه خراسان بر همه اقوام کشور کاربرد یکسان دارد و مرتبط یا منتسب به یک قوم خاص نیست. 

علاوه بر این زبان فارسی پس از عربی زبان دوم اسلام شناخته شده است و از این لحاظ هم از اهمیت و موقعیت ویژه دینی برخوردار است و نوعی تقدس دینی هم دارد. تا زماینکه این بیعدالتی آشکار در برابر زبان فارسی از بین نرود و زبان فارسی جایگاه شایسته خودش را پیدا نکند اختلافت زبانی همچنان ادامه خواهد داشت و سد راه ملت شدن قرار خواهد گرفت.

 زبان پشتو که به هیچ وجهه از مزیت و اهمیت زبان فارسی برخوردار نیست چرا زبان ملی و حتی زبان رسمی باشد. زبان پشتو میتواند زبان دوم و یا یک زبان سمتی باشد. 

انتخاب خراسان به عنوان نام کشور و انتخاب زبان فارسی منحیث یگانه زبان ملی و زبان اول رسمی کشور هم منطقی است و هم عادلانه. پس چرا باید مطرح ساختن یک امر منطقی و عادلانه حساسیت برانگیز باشد و یا مایه ترس و شرم باشد و چرا باید روی آن اصلا معامله و مصالحه ای در کار باشد. شاید برخی بگویند این چیزها درست است ولی قابل تحقق نیست یا تحقق آن بسیار دشوار است. 

در جواب باید گفت که اولا هیچ امر درست و عادلانه و منطقی تحقق ناپذیر نیست و ثانیا به نظر من تا زمانیکه این دو مشکل عمده (هویتی /قومی و زبانی) حل نشود, هرگونه تلاش نظامی و سیاسی برای حل مسئله کشوولو که موفقیت آمیز هم باشد, درنهایت ره بجائی نخواهد برد و پیامدی جز تکرار گذشته و بازگشت به همان دور نا میمون نخواهد داشت. حل این دو مشکل یگانه راه بیرون رفت از بحران است و گزینه دیگر وجود ندارد (گزینه دوم رهاکردن کشور بدست پاکستان است).

به نظر من اگر جبهه مقاومت ملی نام خراسان و ارجحیت زبان فارسی را منجیث یگانه زبان ملی و رسمی کشور به حیث دو مرام/هدف اساسی خود برگزیند ( یا حد اقل در دستور کار خود داشته باشد)، مسیر درست را برای مبارزات نظامی و سیاسی خود پیدا خواهد کرد و از بی برنامه گی و سردرگمی نجات خواهد یافت. در این صورت به اولویت های خود پی خواهد برد و برنامه های درست طرحریزی خواهد کرد و خواهد دانست که تماس و ملاقات با طفیلی های چون محب و اتمر و غنی و کرزی و غیره هیچ اهمیت سیاسی/نظامی ندارد و فقط ضایع کردن وقت است.

 این اشخاص را از این جهت طفیلی مینامم که در میان قوم خود از هیچگونه اعتبار و عزت و اهمیت و منزلت برخورداد نیستند و فقط بالای اقوام دیگر و به خصوص تاجیک ها تغذیه میکنند, به کمک اقوام دیگر به قدرت میرسند و در آخر به آنها خیانت میکنند. 

این طفیلی ها به هیچوجهه به حل بحران کشور کمک کرده نمی توانند بلکه خود یک جز اساسی مشکل کشور استند. پس مطرح ساختن این اشخاص نه, بلکه کنارزدن شان به بحران کشور کمک میکند. پاکستان و طالبان این اشخاص را خوب شناخته اند, اول این اشخاص را از قدرت کنار زدند و حالا آنها را یکی بعد دیگر به کابل میخواهند و سپس به آنها هیچ ارزش و اهمیتی قائل نمی شوند و پس از ریشخند ساختن شان آنها را دوباره دور می اندازند. ولی افسوس که ما این اشخاص را تا حال نشناخته ایم و دلیل آن هم این است که ما تا حال منافع خود را نشناخته ایم و اهداف خود را تعریف نتوانسته ایم. و تازمانیکه منافغ پشتونها را دنبال میکنیم و اهداف ما را اینها برای ما تعریف میکنند به این اشخاص نیاز خواهیم داشت و این اشخاص هم از ما استفاده خواهند کرد.  

از طرف دیگر داشتن این مرام و اهداف اعتبار و حیثیت جبهه مقاومت را نزد کشور های همسایه و کشورهای دیگر هم بالا خواهد برد و چانس این را که این کشور ها با جبهه متحد همکاری کنند بیشتر خواهد ساخت. هیچکسی با کرایه نشین کار نمیکند و داخل معامله نمیشود و همه میخواهند با صاحب خانه معامله کنند. 

یک دلیل عمده اینکه در گذشته هیچ کشوری, اعم از پاکستان, امریکا و شوروی تمایل نداشته اند تا با جریان های غیر پشتون کار کنند میتواند این باشد که این جریان ها از خود چیزی نداشته اند و کسی نبوده اند و فقط منافغ پشتون ها را دنبال میکرده اند و بنابراین این کشور ها هم مایل بوده اند مستقیما با خود پشتون ها داخل معامله شوند. 

شما آقای مامون در برنامه های تان بیشتر بالای نسل نو ( نسل پاک از فساد) تاکید میکنید که البته یک کار بسیار ستوده است و من هم با آن موافق استم ولی همین نسل پاکدامن هم در نبود مرام و اهداف اساسی و کلان به بیراهه خواهد رفت. من بارها به این فکر کرده ام که چطور افراد بسیار نزدیک به شخص پاکدامنی چون احمدشاه مسعود , همه تقریبا بیدون استثنا به فساد آغشته شدند, اشخاصی که سالها با پای برهنه و شکم گرسنه در پهلوی قهرمان ملی مبارزه کرده بودند. جواب این سوال را در فقدان مرام و اهداف کلان در می یابم.

 مسعود افغانستان شمول فکر میکرد و هیچگاه فراتر از افغانستان نمیرفت و هدف اساسی اش آزادی افغانستان بود. 

زمانی که افغانستان از چنگ طالبان و القاعده آزاد شد این هدف برآورده شد ولی افراد نزدیک به مسعود به زودی دریافتند که هدف کاذبی را دنبال میکردند و, در نبود مرام وهدف دیگر, دریک خلا هدف و مرام قرار گرفتند و این خلا به آسانی توسط فساد پر شد. 

پیشنهاد من در اینجا برای شما اگر با این نظر موافق هستید این است که در برنامه های تان هرچه بیشتربه این دو موضوع بپردازید و بر اهمیت حل این دو مسئله تاکید داشته باشید گرچه که شما قبلا هم برنامه های زیادی در مورد این موضوعات داشته اید. 

اکنون که طالبان دشمنی را با زبان فارسی آغاز کرده اند و تعصب قومی را به اوج آن رسانیده اند این بهترین فرصت برای مطرح ساختن و همگانی ساختن همچو موضوعات است. 

نشر و تبلیغ گسترده و روز افزون این دو مسئله میتواند حساسیت کاذبی را که به این موضوعات برچسب زده شده بزداید و این مسائل را از موضوعات حساسیت برانگیز و شرورانه و تجزیه طلبانه غیرقابل تحقق به موضوعات مهم عدالت خواهی و حق طلبی و آزادی خواهی قابل تحقق و حتی واجب التحقق تبدیل کند, و ابراز آن مایه شرم نه بلکه باعث افتخار باشد. 

 نا گفته نماند که تجزیه مسالمت آمیز هم یک راه حل منطقی و دیموکراتیک است و نباید مطرح ساختن آن به هیچوجهه حساسیت برانگیز باشد. مسائل بسیاری از کشور ها , مثلا یوگوسلاویا, با تجزیه حل شده است. علاوه بر این نمونه های از تجزیه مسالمت آمیز را میتوان در اجتماع و خانواده هم مشاهده کرد و بنابراین مشکل فرهنگی و اجتماعی و اخلاقی هم ندارد. طلاق بطور مثال یک تجزیه مسالمت آمیز بین زن و شوهر است, جدا شدن دو برادر ازهم دیگر زمانیکه هردو متاهل و صاحب فرزند میشوند و خانواده بزرگتر میشود و مدیریت آن مشکل میشود یک نمونه دیگر از تجزیه است.