-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ آبان ۱۴, شنبه

در منطقه منگل ها چه اتفاق افتاد؟

 

کشتار 100 سرباز در منطقه منگل ها - بغلان – 2018

سربازان را قوای خارجی کشت یا طالبان؟




برنامه آمریکایی استقرار طالبان در ولایت بغلان در ماه اگست 2018 آغاز شد.

قضیه از آن جا شروع شد که یک واحد اردوی ملی در روستای علاءالدین در شهرستان بغلان جدید حمله کردند

فرمانده زنده مانده: 

جسد بیش از ۵۰ کشته اکثراً تاجیک و ازبیک را با دست خودم از موترهای مرده کش پایان کردم.

سه روز پس عملیات به منطقه علاء الدین انجام شد


اما چی اتفاق افتاد؟

نقشه خائنانه رهبری نظامی :

 نیروهای عملیاتی از علاءالدین خارج شدند و پس از طی چند کیلومتر در جهت مخالف، سه پایگاه جدید در روستای منگلها ایجاد شد 

- یکی برای پلیس محلی یا شبه نظامیان، دیگری پلیس ملی و سومی برای اردوی ملی. 

پایگاه دومی بزرگتر ر بالای تپه قرار داشت. بیشتر افراد مستقر در این پایگاه ها، تاجیک ها و ازبیک های ولایات بدخشان، بغلان و تخار بودند.

ایجاد پایگاه ها تقریبا یک ماه طول کشید.

 نیروهای دولتی از جمله ژنرال جلال یفتلی و لوای تحت امر او نیز در این مأموریت شرکت داشتند.

 حدود ۴۰ سرباز اردوی ملی به تعداد کمتر پولیس و خیزیش های مردمی نیز در پایگاه ها جایگیر شدند، که در مجموع بیش از 100 نفر بودند.

سپس نیروهای دیگر در پل بشیرخان در چند کیلومتری مرکز شهرستان مستقر شدند.

قرار شد ۵ تانک از قطعات خاص پلیس، ۸ تانک ارتش و ۴ تانک از پلیس محلی برای

 پشتیبانی از پایگاه های منگلها برای یکی دو شب حضور داشته باشند و سپس منطقه را ترک کنند.

عصر همان روز دو هواپیمای آمریکایی از بالای سرمان پرواز کردند و به سمت کوه های علاءالدین حرکت کردند. 

هواپیماها بسیار مشکوک بودند.

 کجا می روند؟ حدود ۵۰ سرباز آمریکایی پشت کوه های روستا پیاده شده اند.

به قطعه خاص پلیس گفته شد که به منطقه منگل ها حرکت کند.

از ۸ تانک ارتش فقط یک تانک با قوا حرکت کرد. 

از ۴ تانک پلیس محلی دو تانک قبل از ما به منگلها رسیدند و از دو تانک دیگر خبری نشد.

در عرض راه، به قوای خاص تلفن آمد:

فرمانده صاحب، ترا معامله کردند، امشب سر خودت برنامه هست، شاید تو را بکشند و

 این آخرین شب تو و آخرین عملیات توست.

 در این مورد یک کمی توجه داشته باش!

فرمانده:  نباید پشت سر ما قطع شود. و جلو رفتند.

قوا ساعت یک شب مورد حمله قرار گرفت.


تمام نیروهای طالبان در ولایت بغلان در این حمله شرکت داشته اند.

 طالبان مناطق چهاردره و قلعه زال ولایت کندز، سمنگان و سایر ولایات و تروریست های خارجی نیز به آنها کمک کردند.

قطعاتی که از عقب می آمدند تارومار شدند.

 طالبان کنترل این منطقه را به دست گرفت. قطعه خاص  پلیس به دام افتاد.


وقتی به یکی از خانه‌ها پناه می‌بردیم، صدای خارجی‌ها را از آن طرف دیوار و همچنین

 از مخابره می‌شنیدیم که به زبانی کاملاً ناشناخته برای ما صحبت می‌کردند - نه پشتو، 

نه دری و نه انگلیسی، نه پنجابی. آنها تروریست های خارجی بودند که ظاهراً به کدام یک زبان ترکی صحبت می کردند.

فرمانده متوجه شد که در بالای تپه که اردوی ملی قرارگاه داشت درگیری صورت 

نگرفته و اردوی ملی از کمک به قطعه خاص خود داری می کنند.

سعی کردیم با پایگاه تماس بگیریم،نتیجه نداد. همه نیروها در روستا یا فرار کردند یا کشته شدند.

فرمانده با چهارتن باقی ماند. 


تانک به سوی پایگاه اردو رفت.

اما از چند موضع به سوی شان شلیک کردند.

 اما مقاومت کردیم و جلو رفتیم.  طالبان با موتورسیکلت های خود نزدیک می شدند.

تانک زده شد. زیر تپه رها شد. فرمانده خودش را تا پایگاه بالا کشاند.

  به قرارگاه اردوی ملی برسیم.

اما، کاش، می‌مردیم و آن همه را نمی‌دیدیم!

منظره وحشتناکی را دیدیم. وسایل بیرون از پایگاه  تخریب و سربازان همه در خون آغشته و شهید شده بودند.

 دروازه باز بود. 

هیچ کس ازسربازان اردوی ملی زنده نبودند.

ماندن در آنجا مساوی با مرگ بود، از کوه بالا رفتیم.

  در راه یک جوان زخمیی را واخوردیم، که در بیخ یک صخره افتیده بود.  لباس هایش غرق در خون بود. 

 پرسیدیم، چه واقعه رخ داد. چرا از ما حمایت نکردید؟

 چرا سربازان شما بدون جنگ شهید شدند؟

داستان بسیار تکان دهنده و باورنکردنی بود.

با حمله طالبان به قرارگاه ما، دو راکت به طرف دشمن شلیک کردیم تا از شما حمایت کنیم. اما دو نارنجک یا راکیت در درون پایگاه اردو اصابت کرد، 

که آتش سرخ داشت و دودی از آن پهن شد. 

فوری همه پرسنل پایگاه مسموم شدند.


انگار همه چیز در خواب اتفاق می‌افتاد.

 در این لحظه گروهی به شدت مسلح از سمت بالا - کوه - وارد پایگاه شدند. 

من به چشم خودم دیدم که همه آنها آمریکایی هستند. آنها اسلحه لیزری و M4، لباس نظامی آمریکایی به تن داشتند، روی سرشان کلاه ایمنی و عینک دید در شب و بیک ها و چانته ها هم به پشتشان بود. 

شروع به تیراندازی به سربازان ما کردند. یک به یک به ما شلیک می‌کردند، اما هیچ یک از ما شور خورده نمی‌توانست.

زهر چنان ناتوان شان کرد که فقط چشمانمان باز بود و دست و پای شان کار نمی کرد. 

خود را به درون خندقی انداختم.

این سرباز کشم بدخشان بود. چیغ می‌زد: 

به لحاظ خدا، به لحاظ قرآن، ما را امریکای ها کشتند، نه طالب. ما فقط تماشا می‌کردیم، که چطور ما را می‌کشند!”

قوای خارجی صحنه را ترک کرد. 

اسلحه و تجهیزات و ساختمان پایگاه تا تانک و سلاح به دست طالبان افتاد.

 بیش از ۱۰۰ کشته در میدان نبرد باقی مانده بود..

اما طالبان متوقف نشدند. به زودی طی یک معامله ، ۱۱ پایگاه نظامی دولتی دیگر با تمامی امکانات و تجهیزات به دست آوردند. 

پایگاه ها با تمام تجهیزات و سلاح ها بدون درگیری تسلیم آنها شدند. 

هشت روستا از جمله منگلها، قیصرخیل، کوکچنار، عرب ها، غلامبای و سایر روستاها در شهرستان بغلان جدید به تصرف آنها درآمد.