-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ آذر ۲۷, یکشنبه

پاکستان در دو جبهه می جنگد

 


پاکستان با ابزار استراتیژیکی مانند طالبان در دوجبهه می جنگد. امکان جدایی آنها وجود ندارد

عبدالناصر نورزاد



طالب ابزاری برای اهداف استراتیژیک پاکستان است. مرز جدایی میان آنها، معنایی ندارد. جدا کردن طالبان از پاکستان، به معنایی ناکامی و شکست پاکستان در اجندا های منطقه ای آن خواهد بود. تیتر سازی های رسانه در این خصوص تنها یک بخشی از جنگ روانی و فریب اذهان عامه است که موفقیت به عمل رساندن این استراتیژی را تضمین خواهد کرد.

حامد میر در مقاله ی تحلیلی در واشنگتن پست نوشته است که دوستی پاکستان با طالبان در معرض فروپاشی قرار گرفته است. این حرف را هیچ عقل سلیمی نمی تواند بپذیرد. زیرا ماهیت طالبان، تنها برای محقق ساختن عمق استراتیژیک پاکستان در منطقه است که به واسطه آن، این کشور دو دوجبهه می جنگد. جبهه اولی افغانستان است که پاکستان تا حدودی در بر آورده سازی این عمق استراتیژیک، موفق عمل کرده است. اما در جبهه دوم برعلیه هند، هنوز هم با چالش های مواجه است. هند بازیگر قدرت مندی است که توانایی مانور به موقع را در برابر هرنوع تحرک پاکستان در محور راهبرد منطقه ای، داشته باشد. به این ملحوظ است که می گوییم که هیچ منطقی منبی بر جدایی میان طالبان و پاکستان وجود ندارد و امکان ندارد تا پاکستان به این زودی ها، دست از سر طالبان بردارد.

 آنچه به عنوان مشت نمونه ی خروار بعنوان چالش در روابط امارت طالبانی و پاکستان گفته می شود، تنها یک سناریو سازی است تا ذهنیت ها را به سمت دیگری، سوق دهند. زیرا در حال حاضر، تنها و تنها مسئله تقویت تروریزم در شمال افغانستان مطرح بحث است که می تواند منحیث یک گاو شیری، در اختیار پاکستان قرار گیرد. حتی قرضه وعده  داده شده از سوی عربستان سعودی که بالغ بر چهار ملیارد دالر می شود، نیز در راستای تطبیق پروژه تروریست پروری تفکر وهابیسم در افغانستان است که پاکستان مدیریت آن را به عهده گرفته است. 

منطق این بحث این است که دنیا وذهنیت ها، نباید متوجه شوند که در شمال افغانستان، سنگر سازی می شود و پایه های تروریزم بین المللی، برای سالیان دراز و اجندا های درازمدت، اعمار میگردند. در عوض باید، دنیا مصروف تیتر خبری مبنی بر درگیری میان مرزبانان پاکستانی و افراد طالبان شود. و یا هم ممکن است این عمل سازماندهی شده از جانب پاکستان باشد تا مسئله دیورند را یک طرفه کند. زیرا موقعی ای بهتری از حال حاضر در اختیار پاکستان قرار  نخواهد داشت. پاکستان به خوبی درک می کند که چرخش موقف غرب و کشور های منطقه برای پذیرش طالبان در قدرت سیاسی در افغانستان، یک راهبرد مقطعی و از روی ناچاری است. با اندک تفاوت عمل در دیدگاه ها نسبت به منطقه و به طور اخص در مورد افغانستان، ممکن این فرصت طلایی از دست پاکستان برود. 

بنا به گفته ی نویسنده این مقاله در واشنگتن پست، زمان آن رسیده که پاکستان بپذیرد سیاست‌هایش در قبال افغانستان شکست خورده است. در حالیکه پاکستان در سیاست هایش در قبال افغانستان، موفق عمل کرده است و حقیقتا، قبول این اشتباۀ استراتیژیک برای پاکستان خیلی ها دشوار است و امکان ندارد، نظامیان پاکستانی، این شکست را گویا بپذیرند. زیرا نظامیان و دولت پاکستان از بدو ایجاد گروه طالبان در دهه نود میلادی،  بر این باور بودند که با پرورش نیروهای طرفدار این کشور در افغانستان "عمق استراتژیک" ایجاد می‌کنند، اما اکنون همان گروه‌ها برای پاکستان به یک تهدید جدید تبدیل شده‌اند.

 این مقاله را میتوان یک تحرک عملیات روانی در جهت ایجاد انحراف در سمت گیری یک اندیشه سالم در برابر سیاست های پاکستان دانست. حکومت، ارتش، رسانه های پاکستانی و تحلیل گران آن، همواره بر این هدف متمرکز بوده اند تا در این جنگ روانی علیه مردم افغانستان، بر علاوه استفاده ابزاری از طالبان منحیث یک نیروهای وابسته و نیابتی برای پیروزی در مقاصد استراتیژیک شان، نیز پیروز عمل کنند.

مثلا در جایی این نویسنده، می نویسند که چند روز پس از تسلط طالبان، حاکمان جدید کابل اعضای زندانی تحریک طالبان پاکستان که سال‌ها در مقابل اسلام‌آباد جنگیده بودند را رها کردند و بعد از به قدرت رسیدن طالبان نیز حملات تروریستی در پاکستان ۵۱ در صد افزایش یافته است. حال اگر به گونه واقعی بر ماهیت و مضمون اصلی این بحث تمرکز کنیم درمی یابیم که تحریک طالبان پاکستانی همانند طالبان امارت افغانستانی، یک اندیشه، یک فکر و یک روش عملکردی در قبال منطقه دارند. هردوی این نیروهای تندرو و افراطی، در تلاش اند تا اجندا های منطقه ای پاکستان، تطبیق شود. فرقی نمی کند کی در کجا زندانی است. اما آنچه مهم است این  است که چطور پاکستان از این دو وسیله برای نا امنی سازی منطقه جهت رسیدن به عمق استراتیژیک خود در برابر دوهمسایه دشمن که همواره در جدال با آن قرار داشته، استفاده می کند.

تحریک طالبان پاکستان با ایدیولوژی مذهبی ارتش  وحکومت ملکی پاکستان، مبنی بر فرهنگ استراتیژیک آن، همخوانی فکری دارد. پاکستان همواره از جهادیسم و افراط گرایی مذهبی در منطقه استفاده برده است. پاکستان  در این عرصه، بسیار موفق عمل کرده و در دوران جنگ سرد، این نیروهای افراطی بودند که آبشخور فکری شان پاکستان و مردمان و مهاجران مناطق صوبه سرحد و مناطق همجوار آن، جبهات جنگی برضد ارتش سرخ را به لحاظ نفرات جنگی، تقویت می کردند. این گزینه راهبردی برای دولت و ارتش پاکستان، نتیجه ی خوبی داد. ارتش پاکستان از لحاظ تجهیزات نظامی، امکانات فناوری پیشرفته، ایجاد ارتباط با امریکا و انگلیس، مبدل شدن به یک شریک استراتیژیک در برنامه های این دوکشور در آسیا و به طور اخص در برابر اتحاد شوروی مبتنی بر راهبرد سد نفوذ در برابر کمونیزم، یک ظهور قابل ملاحظه ی داشت. اقتصادش همه ساله تقویت می شد و دیگ جوشان افراط گرایی در آن به حد اعلی رسیده بود تا بتواند در آیندۀ منطقه نقش بارزی بازی کند. پاشینه آشیل در روابط افغانستان و پاکستان، مرزی بود از لحاظ فکری؛ انگلیسی که برای سالیان دراز خون چکان شده بود.

 پاکستان به این مفکوره بود تا بواسطه گروه های نیابتی خود، مسئله دیورند را مختومه اعلان کند.این کار را تاحدودی موفقانه پیش برد. اما در ظاهر طالبان، حاضر نیستند تا بار چنین مسئولیت تاریخی را بر دوش بکشند. چون ایدیولوژی اصلی طالبان، تفکر قومی پشتون محور است و قوت این ایدیولوژی در اتحاد پشتون های است که توسط خط دیورند از هم جدا شده اند. یک نوع همبستگی میان تفکر پشتون خواهی طالبان و پشتون های آن طرف مرز وجود دارد و پاکستان در این عرصه دقیق عمل نکرده است. طالبان،  بار ها از پذیرش خط دیورند به حیث مرز رسمی میان افغانستان و پاکستان خودداری کرده است. این تنش در روابط طالبان و پاکستان، همواره وجود داشته است.

تا اینجای مسئله با این استدلال موافق اندکی استیم اما این که   این گروه در تلاش است تا با جلب نظر هندی‌ها، اسلام‌آباد را تحت فشار قرار دهد، نمی تواند منطق داشته باشد. چون دهلی نو هیچگاه بالای طالبان، اعتماد نخواهد کرد. زیرا پیشینه تاریخی و ماهیت اصلی طالبان، تبلور یک تفکر پان پاکستانیزمی است که تنها برای اهداف پاکستانیزه سازی مردمان منطقه و فرهنگ استراتیژیک آن کارایی دارد.

 برعلاوه حامد میر در این مقاله آورده است که طالبان فکر می‌کنند که ایالات متحده را شکست دادند و حالا می‌توانند پاکستان را نیز شکست دهند. اما حقیقت طور دیگری است، برخلاف چیزی که این نویسنده پاکستانی، تلاش دارد تا در خور ذهنیت ها بدهد. چون طالبان با تمام نافهمی و جهالت نهادینه ای خود، این درک را دارند تا بدانند که امریکا را شکست نداده اند و پاکستان را منحیث یک قدرت اتومی، شکست دادن منطق ندارد. طالب دستور بگیر ارتش پاکستان است و بیرون بر آمده از تفکر و فرهنگ استراتیژیک پاکستان. 

همچنان، به گفته نویسنده این مقاله، بر اساس داده‌های بانک جهانی، افغانستان اکنون یکی از فقیرترین کشورهای جهان است و طالبان باید فقر را شکست دهند، نه پاکستان. پس به این اساس، دو فقیر به جان هم افتیده اند و این تنش، جنگ فقر با فقر خواهد بود. در حالیکه پاکستان، می تواند بر فقر فایق آید و استعداد آن را دارد تا با ایجاد و ساخت سناریوهای جدید و مدیریت برنامه های کلان در سطح منطقه، راه در آمدی برای اقتصاد ورشکسته ی خود بیابد، اما طالبان فقیر بدون از چهل میلیون دالرصدقه امریکا در ماه، با کدام توانایی اقتصادی و مالی، می توانند پاکستان را شکست بدهند؟ برعلاوه، طالبان را امریکا و انگلیس اجازه نمی دهد تا بر پاکستان خم ابرو کنند، چه رسد به دشمنی و تلاش برای شکست نظامی پاکستان.

 این مقاله پر از گزافه گویی ها و چرندیاتی است که می تواند یک ذهنیت ضعیف، فاقد قدرت تحلیل و یک فکر کاملا وابسته را فریب دهد، نه فهم بالایی مردمانی را که در کوره های از تجربیات تلخ تاریخی، پخته شده اند و شناخت خوبی از جوانب این بازی دارند. طالب ابزار استراتیژیک در دست پاکستان است و این ابزار برای فعلا در خدمت تفکر" عمق استراتیژیک" پاکستان قرار داشته و کارایی خوبی داشته است. جدایی از آن را نمی توان پذیرفت.