-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ دی ۲, جمعه

دوخط دواجندا؛ جهان با منطقه در افغانستان می جنگد


شکاف در درون طالبان و ورق نابودی این گروه

عبدالناصر نورزاد



هوشمندی طالبان در هدایت ظریفانه سیاست و جنگ در افغانستان، نشان میدهد که هدایت طالبان از انحصار کلی پاکستان تا حدودی بیرون شده و بازی گران منطقه ای و فرا منطقه ای بیشتر در درون طالبان، نفوذ پیداکرده اند.  در این نوشته به هیچ عنوان قصد ندارم عنوان کنم که طالبان از کنترول پاکستان کاملا بیرون شده اند، اما نحوه عملکرد طالبان در میدان جنگ و سیاست، نشان از تغییرات جدی در برخورد شان با پاکستان دارد. یعنی عمق دیدگاه طالبان نسبت به بیست سال گذشته، کاملا هوشمندانه تر، زیرکانه تر و خالی از یک تفکر جزم اندیشانه ای است که اساس تفکر طالبان با آن چسپیده بود. 

معمولا از طالبان به عنوان ابزار استراتیژیک پاکستان برای تحقق عمق استراتیژیک این کشور در افغانستان، نام برده می شود.  وقتی طالبان برای دومین‌بار در۱۵ آگست ۲۰۲۱ به قدرت رسیدند، بسیاری بدین باور بودند که پاکستان به‌ «عمق استراتژیک» در افغانستان دست یافته است. طالبان از بدو پیدایش، به‌عنوان نیروی نیابتی پاکستان مطرح بوده است. طالبان در این یک سال و اندی، مداوم با تعقیب سیاست های عمل گرایانه تر، تلاش کرده اند تا حدودی خود را از انحصار پاکستان بیرون بکشند. البته این دیدگاه در مورد همه ی اعضای این گروه عمومیت ندارد. استند بعضی از اعضای رهبری و صفوف این گروه که هنوز هم پاکستان را پدر خود می دانند. اما هدایت زیرکانه ی سیاست و جنگ و چرخش در نصب العین تفکر طالبانی، نشان میدهد که تغییرات جدی ای در نحوه عملکرد این گروه و دید آن نسبت به پاکستان، به وجود آمده است. این امر ناشی از خود ارادیت طالبان بوده که از حمایت مستقیم کشور های بزرگ و منطقه از تعامل با این گروه، منشا می گیرد.

 طالبان در بیشتر از پانزده ماه گذشته، متواتر به ایجاد تعامل با کشور های منطقه، امریکا و اتحادیه اروپا برخلاف دور اول حاکمیت شان که تنها روابط شان منحصر به پاکستان، کشور های حوزه خلیج فارس و عربستان بود، علاقمندی نشان داده و تلاش دارند خود را از اجندای های پاکستانی به اجندا های امریکا و فرا منطقه ای بکشانند. حتی مقاومت گروه قندهاری ها در برابر حقانی ها و ایجاد کانال های ارتباطی با کشور های بیرونی، تعقیب سیاست های تخریب کارانه ای امنیتی و ایجاد سد در برابر هژمونی مطلق پاکستان از طریق هند و امریکا بواسطه طالبان، نشان میدهد که این گروه علی رغم شکاف در پیکر این جنبش، با دیدگاه های مختلف، متداوم در میدان سیاست و جنگ عمل می کنند. به نظر نگارنده، این هوشمندی طالبان در هدایت سکان قدرت سیاسی و ابتکار در میدان عمل ناشی از چند  دلیل است:

اول- طالبان این بار بادرک واقعیت های سیاست و الزام به همخوانی با اجنداهای کلان قدرت منطقه و جهانی، کوشش می کنند، پیوند عمیق و استراتیژیک را با این قدرت ها ایجاد کنند. زیرا این گروه به خوبی درک کرده است که این همخوانی استراتیژیک، بقای استراتیژیک را برای این گروه در قدرت سیاسی، به وجود خواهد آورد. از همین رو، با استفاده موثر از فرصت پیش آمده، تعامل با امریکا و قدرت های بزرگ را بر تعامل با پاکستان و انحصار در ایجاد و تامین روابط با پاکستان، ترجیح می دهند؛

دوم- برخورد دوگانه طالبان در رابطه با هند وپاکستان، نشان میدهد که طالبان درک کرده اند که تنها با اتکا به پاکستان و چسپیدن به اجنداهای استراتیژیک این کشور، نمی توان از باقی ماندن در قدرت سیاسی در افغانستان، تضمین حاصل کرد. این گروه با مدنظرداشت تجربه سقوط رژیم شان در سال 2001 و چرخش موقف پاکستان نسبت به این گروه، تلاش می کند، همزمان با حفظ روابط با پاکستان، از مبدل شدن به متحد وابسته به این کشور، دوری کنند. به این ملحوظ است که زمانیکه هند دوباره سفارتش در کابل را بازگشایی کرد، طالبان تامین صد درصدی امنیت آن را به عهده گرفتند، اما پس از حمله به سفارت پاکستان در کابل، این گروه درخواست صدور ویزا برای چهل تن از کارمندان امنیتی پاکستان برای تامین امنیت سفارت این کشور در کابل را رد کرده اند. حتی امید طالبان از هند این است که همانند نظام جمهوریت، این کشور در یک همکاری استراتیژیک با امارت طالبانی، قرار گیرد. این مسئله به آن معنی نیست که اگر پاکستان برای وارد کردن نفرات امنیتی خود، نیاز به اجازه طالبان داشته باشد، بل نفس قضیه، ایجاد سرپوش برای بغاوت طالبانی در برابر طراح شان می باشند؛

سوم- اکثرا برخورد های طالبان با نظامیان پاکستانی در مرز اسپین بولدک و تورخم، ناشی از جریان قاچاق مواد مخدر و اسلحه از جانب طالبان و شبکه های مربوط آن است که پاکستان آن را به خاک خود به مثابه ی یک تهدید علیه امنیت ملی خود، قلمداد می کند. در ضمن، حمایت و ارتباط فکری میان طالبان پاکستانی و طالبان افغانستانی، به نگرانی بیشتر پاکستان در خصوص آینده این تعامل فکری، دامن می زند. به همین لحاظ بود که یک تعداد سران طالبان که عمدتا مربوط شاخه قندهاری ها و هلمندی ها می شوند، از دیدار با حنا ربانی کهر معاون وزیر خارجه پاکستان امتناع کردند و این خود سرکشی از جانب بخشی از طالبان در برابر سیاست های پاکستان است؛

چهارم- از زمان به قدرت رسیدن طالبان، امریکا تحت نام کمک های بشر دوستانه، حدود دو ملیارد دالر را برای این گروه فرستاده است. این حجم بلند کمک های نقدی امریکا، طالبان را بی نیاز به پاکستان می سازد و از اطاعت بیشتر طالبان از پاکستان، می کاهد. به نظر می رسد که هند و امریکا در یک خط با شبکه قندهار ها و هلمندی ها و چین و پاکستان در یک خط جداگانه با شبکه حقانی، دواجندای متفاوت را با چندین سناریو تعقیب می کنند. حتی انتقال تروریستان به شمال افغانستان، انفجار تونل سالنگ که یک تحرک استخباراتی و واکنشی حساب می شود، حملات بر تاسیسات دیپلماتیک کشور های متفقین و ایجاد شکاف عمیق میان سران شبکه قندهاری- هلمندی و شبکه حقانی، موجودیت شایعات مبنی بر حضور مشاوران امریکایی در میدان هوایی قندهار، حضور گسترده پاکستانی ها و چینایی که عمدتا کاشناسان استخباراتی و اطلاعاتی استند، نشان می دهد که چندین دست در میدان افغانستان، با کارت طالبان بازی می کند که این چند دستگی ووجود منابع متعدد تامین مایحتاج مالی، بی نیازی طالبان به پاکستان را تضمین میکند؛

پنجم- به نظر می رسد که سیاست عمق استراتیژیک پاکستان  در افغانستان، تنها  در مورد شبکه حقانی صادق است و این گروه کماکان به یکی از کلیدی ترین متحدان پاکستان در میان طالبان، باقی مانده است. اما شبکه قندهاری ها و هلمندی ها بیشتر در تحت کنترول امریکایی ها استند و بازی متفاوت از استراتیژی های پاکستان را پیش می برند. این گروه در گذشته نیز روابط مستحکمی با روسیه، هند و ایران داشته اند؛

ششم- واقعیت این است که روابط طالبان با پاکستان پس از برکناری عمران‌خان از نخست‌وزیری پاکستان دچار تنش و بدگمانی شده است. عمران‌خان در پیروزی طالبان نقش داشت. او و شاه محمود قریشی وزیر خارجه‌اش از هیچ فرصتی برای لابی به طالبان و اقناع جامعۀ جهانی برای به رسمیت‌شناسی این گروه دریغ نکردند. اما با تغییر حکومت در پاکستان روابط گرم دو طرف با سوءظن و تنش دیپلماتیک همراه بوده است. برکناری عمران‌خان برای طالبان یک کابوس بود. آن‌ها یک حامی تمام‌عیار را در سطح منطقه از دست دادند. حکومت جدید پاکستان با واقع‌گرایی با طالبان برخورد کرده است. این واقع گرایی ناشی از خطر روز افزون اتحاد استراتیژیک میان طالبان پاکستان و افغانستان می باشد.


نتیجه چه می شود؟

 در کل دوسیاست متفاوت، دو اجندای متضاد، دو بازی گر داخلی( شبکه حقانی و شبکه قندهاری- هلمندی) و چندین بازی گر قدرتمند منطقه ای و فرا منطقه ای( هند، پاکستان، روسیه، ایران، چین- امریکا و انگلیس) در قضیه افغانستان تحت حاکمیت طالبان، شامل اند. به همین لحاظ است که نوعی از بی اعتنایی از جانب طالبان نسبت به پاکستان، رونما گردیده است. در جنب آن، مسائلی همچو بی‌اعتنایی طالبان به روابط با پاکستان، حملات پی‌هم مرزی، حمایت از تی‌تی‌پی و گرایش طالبان برای عادی‌سازی روابط با دهلی جدید، بحث تغییر سیاست «عمق استراتژیک» در افغانستان را  با چالش مواجه کرده و ادامه بازی پاکستان با طالبان را پیچیده ساخته است. طالبان در این دور باطلی از بازی های اطلاعاتی، دو راه بیشتر در پیش ندارند:

اول- یا اینکه اجنداهای منطقه ای موفق می شود و همسایگان افغانستان مانند پاکستان و چین موفق به دفع حمله متقابل در برابر طرح مشترک هند و امریکا می شوند و یا اینکه صورت عکس آن؛ 

دوم- اجندا های فرا منطقه ای از طرف هند و امریکا منجر به کاهش نفوذ قابل ملاحظه ای پاکستان در افغانستان گردیده و اوضاع متحول می شود. طالبان هم که با شکاف درونی مواجه شده اند ، یا خود را با اجندا های منطقه ای هماهنگ کنند و در برابر دنیا قرار بگیرند و یا اینکه با امریکا ایستاد شده و در برابر منطقه قرار گیرند. هردو مرگ طالبان است و صفحه نابودی شان را ورق خواهد زد.