-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ دی ۲۴, شنبه

کارناوال فرهاد دریا / عجب مردمی شده ایم!


 هرچیز ارتش سرخ را سیاه می دیدند

اکنون ارتش سیاه را سبز می بینند!

 


شماری از چهره های هنری و مدنی روز 14 جنوری را همایش خیابانی برای حمایت از حقوق زنان افغانستان

سرقطار این کارناوال خیابانی فرهاد دریا و دیگر سلیبرتی های مقیم خارج است.

رژه دادخواهی برای زنان افغانستان است؟

این خیابان نوردی ها به حمایت نهاد های تبلیغاتی امریکا و اروپا که دو هدف مشخص دارد:

پاینده گی نظام طالبان و تهیه خوراک ذهنی به رأی دهنده های امریکا در انتخابات 2024

هنرمندان و عناصر مدنی مبنای حرکت خود را رساندن فریاد زنان افغانستان به گوش جهانیان به خاطر رسیدن به حق آموزش و کار است.

حق آموزش وکار برای زنان و دختران در سایه نخستین نظام تروریستی جهان که از سوی جهان به قدرت آورده شده!

شما می گویید که این یک اقدام معقول و شریفانه است. مشکل خودت چیست؟

مشکل من: این نخبه های هنری و مدنی، با این کار خود نشان می دهند که اصل نظام ضد بشری طالبان و اشغال کشور به وسیله اردوی نیابتی پاکستان را دربست پذیرفته اند.

فقط پذیرش و موافقت خود با چنین حاکمیتی را مشروط به دادن حق آموزش و کار به زنان می دانند!

اصل حاکمیت طالبانی را قبول دارند. صرفاً خواهان اصلاح سیاست شان درزمینه معارف و فرصت های شغلی برای زنان هستند.

این ها عملاً درصف اصلاح طلبان رژیم قرار دارند و با حامیان نیمه مدنی طالبان در داخل افغانستان قطعاً تفاوت ندارد.

اصلاح طلبان داخلی صفوف طالبان هم طرفدار همین اصلاحات اند؛ سلیبرتی های مقیم خارج نیز.

نتیجه؟

اصل و ماهیت طالبانیزم را قبول کرده اند!

درنفی لشکرنیابتی اشغالی، برضد کشتارنظامیان وجوانان، برعلیه قتل عام درپنجشیر، برضد کوچانیدن گروهی مردم هزاره از بسترگاه های بومی شان هیچ انتقادی ندارند

کارناوال خیابانی هم به راه نمی اندازند.

چرا؟

اجندای اروپا وامریکا چنین نیست.

 موضوع کشتار در پنجشیر و اندراب، قلع و قمع نظامیان سابق، ستمگری هدفمند علیه مردم هزاره، اولش به نفع انتخابات امریکا نیست

هم راستا با سیاست اروپا نیست

اصل نظام طالبانی را هدف می گیرد.

پس دریک کوچه فریب دورخورده یا دور داده شده اند.

 

رگ اصلی کشمکش و سردرگمی کنونی این است که مفکوره نظام مدنی و مستقل در ذهن مردم افغانستان

منسوخ شده

جایش را به حمایت از افراطیت، قومیت باوری منفی، و تجارت زود گذر و هیاهوگری خیابانی داده است.

درشاه نشین ذهن این گروه مردم، سه پیکرۀ زنده و بزرگ نشسته است:

 طالب، پاکستان و جامعه جهانی

از فرهاد دریا تا جوینده و رامشه شفا، هرسه اش را قبول دارند و برای مطلوب نشان دادن این هر سه، به رژه همه گان فراخوان داده اند تا بر هیجانات مردم سرشکسته از وضعیت را برای حفظ شاه نشینی طالب، پاکستان سواری کنند.

از عجایب افغان ها!

در سال های شصت خورشیدی، گروه زیاد از افغانستانی های مقیم خارج یک صدا با خوب و بد

دولت های ببرک کارمل و دکترنجیب الله مخالف بودند

با ارتش سرخ و دولت دست نشانده شان با زبان و قلم می جنگیدند

می گفتند چه وقت باشد وطن ما از چنگ شوروی آزاد شود. حتی استاد زلاند در اسلام آباد کنسرت می داد تا پولش را به مجاهدین بدهد که در راه آزادی وطن می جنگیدند.

خبرنداشت که همان پول ها مثلا درانفجار تأسیسات برق ماهیپر مصرف می شد.

 

به هرحال، برضد شوروی واشغال سرخ مبارزه می شد

اکنون همان اشغال درلباس طالب، تروریزم، کشتار و بربریت، کشور را فلج کرده،

از اهالی حوزه علم و هنر و فرهنگ که اصلا خبری نیست و به یک برهوت چهره عوض کرده

اما این بار همین افغان ها، ازآزادی و دفاع از مدنیت، تاریخ و اصالت این کشور یک حرفی نمی گویند

شما فکر می کنید که نمی دانند پاکستان به جای شوروی و ارتش سیاه به جای ارتش سرخ نشسته است؟

می دانند.

پس چه گپ است؟

در درون هریکی اش یک طالب خوابیده . مهم نیست که هنرمند است، مدنی است، هرکاره ای که است.

مستقیم برای بقای ارتش سیاه و اشغال پاکستان، و نابود گران فرهنگ افغانستان لابی می کنند.

شاید بگویید کی لابی کرده اند؟

پس لابی شما چه را می گویید؟

اصل سلطه طالبانیزم را قبول دارند مشروط برین که به زنان حق کار و آموزش داده شود.

در زمان کارمل و نجیب، بزرگ ترین نهاد های آموزشی و علمی، کانون های پرورش کادر و همه چیز در زمینه ارتقای آموزش و سطح تحصیلی فراهم بود.

اما می گفتند که نوکران شووری اند. این همه امکانات و زیربناهای علم و آموزش و کار را نفی می کردند.

چون، اصل رژیم را قبول نداشتند.

اکنون وضع فرق میکند:

اصل رژیم را قبول دارند و فقط خواستار اجرای یک شرط و شروط اند.

پس افغانستان افغانستان گذشته نیست. افغانستان گذشته در ذهن اهالی فضل وهنر کشته شده، و جایش را افغانستانی گرفته است که رنگ طالبانی و پاکستانی دارد.

محاسبه پاکستان غلط نبود که یک کشور کهن را عقبۀ استراتیژیک خویش تعریف کرده بودو می کند.

پس افغانستان مال چه کسانی است.

افغانستان ازین پس مال کدام مردم خواهد بود؟

مال سلیبرتی ها و طالبان غرقه در افراطیت و لواطت؟

من از فرهاد دریا تا رامشه شفا را درک نتوانستم.

فقط یک نکته از ذهن خودم می گویم:

شما صلاحیت نماینده گی از زنان، افغانستان و ارزش های مصادره شده به وسیله طالبان را ندارید.

اگر جذبه مبارزه شما را پیچانده، بیایید برای بازگشت فرهنگ و موسیقی به افغانستان کارناوال به راه بیاندازید.